
تفسیر عرفانی از مکتب تفسیری خراسان: تفسیر ابن محب نیشابوری
«الفضل بن عبدالله بن محمد بن احمد بن جعفر بن المحب، الاستاذ الواعظ أبوالقاسم مستور من أهل بیت الحدیث و العلم، حدث أبوه و جده و کلهم من اهل الصلاح و الزهد، و هذا معروف بالوعظ و التخرج فیه، و له تصانیف مستفادة.
سمع عن الخفاف و السید ابی الحسن (الوصی) و ابی طاهر و ابن یوسف و طبقتهم ثم عن اصحاب أصحاب الأصم و قری علیه. و توفی فی الثانی عشر من المحرم سنة اثنتین و سبعین و أربعمأة.
و هو آخر من روی عن ابی الحسین الخفاف و انقطع به اسناده عنه روی عنه ابوالحسن (عبدالغفار بن اسماعیل الفارسی)».
در تلخیص دیگر کتاب السیاق یعنی المختصر من السیاق (ص 337)، همین عبارت به گونه ای خلاصه تر چنین آمده است:
«و منهم الفضل بن عبدالله بن محمد بن أحمد بن جعفر بن المحب الاستاذ الواعظ أبوالقاسم شیخ مشهور من أهل بیت الحدیث و العلم. حدّث أبوه و جدّه و هذا معروف بالوعظ.
سمع الحدیث عن الخفاف و طبقة أصحاب الأصم. توفی سنة اثتین و سبعین و أربعمئة، و هو آخر من روی عن أبی الحسین ابن الخفاف».
شرح حال کاملتر و مفصلتر ابن محب را ذهبی در تاریخ الاسلام (ج 10، ص 356-357)[3] و ذیل وفیات سال 473 به نقل از کتاب السیاق و منابع دیگر چنین آورده است:
«الفضل بن عبدالله بن المحب، أبوالقاسم النیسابوری الواعظ.
سمع أبا الحسین الخفاف و تفرد فی وقته عنه، و سمع السید أبا الحسن العلوی (الوصی)، و عبدالله بن یوسف و ابن محمش.
و هو معروف بالوعظ، قد صنف فیه. و کان من أهل الخیر و السداد و العلم، أثنی علیه ابن السمعانی فیما انتقی لولده عبدالرحیم. و ممن حدث عنه سعید بن الحسین الجوهری، و الحسین بن علی الشحامی، و محمد بن إسماعیل بن أحمد المقری، و هبة الرحمن ابن القشیری، و ملیکه بنت أبی الحسن الفَندُورجی و محمد بن طاهر و زاهر الشحامی و أبوطالب محمد ابن عبدالرحمن الکنجروذی الحیری و محمد بن إسماعیل الشاماتی و آخرون. و بالإجازة وجیه الشحامی و الحافظ ابن ناصر.
و قال ابن طاهر: رحلت من مصر إلی نیسابور لأجل الفضل بن عبدالله ابن المحب صاحب الخفاف، فلما دخلت قرأت علیه فی أول المجلس جزأین من حدیث السراج، فلم أجد لذلک حلاوة، و اعتقدت أنی نلته بلا تعب، لأنه لم یمتنع علیَّ، و لا طالبنی بشیء، و کل حدیث من الجزأین یسوی رحلة».
ذهبی در سیر اعلام النبلاء (ج 18، ص 378-379) خلاصه ای از مطالبی را که در تاریخ الاسلام خود درباره ابن محب آورده، تکرار کرده اما این نکته مهم را افزوده که ابن محب نود سال داشته است که بر این اساس تاریخ تقریبی تولد او را می توان 382 یا 383 تعیین کرد که البته این مطلب با توجه به نقل قول هایی او از کسانی چون حاکم نیشابوری (متوفی 405) یا ابوسعد خرگوشی (متوفی 407) سازگاری دارد.
در متن تفسیر که ساختار خاصی دارد که مصحح محترم از آن در مقدمه تفسیر خود حتما بحث کرده اند و ساختار مجلس گونه تفسیر را به وضوح نشان می دهد که برای مخاطبان عام بوده، از افراد و عالمان چندی یاد شده است و مطالبی به نقل از آنها نقل شده که فهرست نام برخی از آنها چنین است:
سمعت الاستاذ ابا القسم الحبیب رحمه الله (ص 15، 232) که مراد ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشابوری (متوفی 406) است؛ سمعت الاستاذ ابا منصور بن عبدالملک بن ابی عثمان الواعظ الزاهد رحمه الله (ص 55) که شرح حال مفصل او را در منابع فراوانی از جمله ذهبی، سیر، ج 17، ص 256-257 می توان یافت؛ سمعت الاستاذ ابا علی الدقاق رحمه الله (ص 55، 159، 220)؛ و قال ابومسلم الاصفهانی (ص 66) که همان مفسر مشهور معتزلی محمد بن بحر اصفهانی است؛ شیخ الاسلام اسماعیل الصابونی (ص 243) که یکی از مشهورترین چهره های شافعی اهل حدیث نیشابور و متوفی 449 است که شرح حال مفصل او را فارسی و دیگران از جمله ذهبی (سیر، ج 18، ص 40-44) آورده است. در چند جا ابن محب از یکی از مشایخ خود چنین یاد کرده است؛ و سمعت الاستاذ شیخ الاسلام رضی الله عنه (ص 129)؛ قال شیخ الاسلام (ص 216)، عن شیخ الاسلام انه قال (ص 229) که گمان آن است که شخص مذکور کسی جز شیخ الاسلام ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (متوفی 465) نیست.[4]
درباره انجام موجود تفسیر مجالس السنیة، نکته ای از نظر فهرست نگار محترم به دور مانده است، در حقیقت پایان متن در صحفه 272 است و مباحث تفسیری که از صفحه 273 تا صفحه 303 آمده است، از اثری دیگر است. چند دلیل در این خصوص وجود دارد. نخست تغییر سبک متن است، در حالی که تفسیر ابن محب، تفسیری فارسی – عربی (ملمع) است، تفسیر آمده در این بخش که مشتمل بر دو مجلس است، تماما عربی است و از حیث سبک درونی کاملا با ساختاری که تفسیر ابن محب دارد، متفاوت است. اما نکته مهم دیگری که به وضوح مستقل بودن دو مجلس تفسیری را نشان می دهد، سلسله سندی است که در آغاز هر دو مجلس مورد بحث آمده است. در آغاز مجلس نخست از دو مجلس مورد بحث، این سلسله سند آمده است: «.. حدثنا الشیخ الامام الأجل الاستاذ، فخر الأئمة، غیاب الامة، شمس الشریعة، قامع البدعة، محیی السنة، زین المذکرین، تاج المفسرین، ابوالعلاء حامد بن ادریس القاضی البلغاری – قدس الله روحه و عمره بالراحة و الرحمة ضریحه – قال حدثنا الشیخ الامام الاجل استاد، سیف الخلق (شاید الحق) الحسام الدین، ابوالمعین میمون بن محمد المکحولی النسفی رحمه الله باسناده عن ...» (ص 273). همین سلسله سند با صورتی مختصر تر در صفحه 287 آمده است. ابومعین میمون بن محمد نسفی متکلم نامدار ماتریدی است که متوفی 508 است، عجالتا درباره حامد بن ادریس مطلبی نیافتم اما به نظر می رسد که دو مجلس انتهایی آمده در صفحات مذکور از تفسیر او باشد که کاتب درادامه تفسیر ابن محب نقل کرده است.
از نکات جالب کتاب، نقل حدیث سلسلة الذهب است که ابن محب آن را چنین آورده است: «علی بن موسی – رضی الله عنه- نیسابور آمد، بر پشت ستور املاء کرد بر احمد حرب و یحیی بن احمد[5] از آباء خویش عن علی عن النبی صلعم عن جبرئیل عن الله تعالی انه قال: لا اله الا الله حصنی فمن قال لا اله الا الله دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی، چنین گفت خدای عزوجل هر که بگفت لا اله الا الله حصار من آمد و هر که در اندر در حصار من آمد از عذاب من ایمن گشت (ص 13). کتاب از حیث اشتمال بر اشعار فارسی متداول در خراسان سده های چهارم و پنجم اهمیت فراوانی دارد از جمله بوالقاسم نصر آبادی دست اندر حلقه کعبه همی گوید:
بیچاره بدر آمده ام، بارم ده زنهار همی خواهم، زنهارم ده (ص 26).[6]
[1] در فهرستواره دست نوشت های ایران (دنا)، ج 9، ص 22-23 در ذیل مجالس السنیة تنها نسخه مجلس معرفی شده است.
[2] فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، به کوشش علی صدرایی خویی (قم، 1376ش)، ج 35، ص 29-36.
[3] شمس الدین محمد بن احمد الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، حققه، و ضبط نصه و علق علیه بشار عواد معروف (بیروت، دار الغرب الاسلامی، 1424/2003).
[4] از دیگر کسانی که ابن محب در تفسیر خود از آنها یاد کرده می باید به این افراد اشاره کرد: سمعت اباعبدالله السلمی (ص 55)؛ سمعت الاستاذ ابا منصور بن مهران رحمه الله (ص 86، 116، 140، 142، 174، 210، 229)؛ قال احمدبن حرب که در صفحات 94-95 عبارت بلندی به عربی در وعظ از او آورده، 231؛ استاد بوسعید زاهد گوید (ص 117) که شاید تصحیف استاد بوسعد زاهد یعنی همان خرگوشی باشد؛ استاد ابوعلی (ص 4) که به احتمال قوی وی همان ابوعلی دقاق است؛ سمعت الاستاذ ابا معشر الهمدانی (ص 4)؛ سمعت الاستاذ اباعبدالله الدامغانی (ص 10، 147، 215، 227، 249) را نام برد.
[5] فرد اخیر با ید یحیی بن یحیی باشد که شرح حال او را ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج 10، .
[6] درباره ابن محب به این منابع نیز مراجعه شود: اکمال الکمال، ج 3، ص 295، ج 5، ص 148، 277؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 4، ص 117، ج 20، ص 342، ج 26، ص 274، ج 36، ص 162، ج 61، ص 241؛ سیر اعلام النبلاء، ج 20، ص 266؛ المستفاد ابن دمیاطی، ج 1، ص 101؛ سمعانی، الانساب، ج 1، ص 252، ج 2، ص 299، 366، 387؛ ج 3، ص 356، 575، ج 4، ص 553، ج 5، ص 211، 539؛ تذکره الحفاظ ذهبی، ج 4، ص 1276.
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .