| rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati. | |||
|
|||
|
|
|
زیدیان ایران در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی: ابوالفضل بن شهردویر دیلمی گیلانی و تفسیرش بر قرآن٭
حسن انصاری و زابینه اشمیتکه چکیده: هر چند مراکز مهم فکری زیدیه در نواحی شمالی ایران از قرن سوم هجری / نهم میلادی تا اواخر قرن ششم هجری / دوازدهم میلادی قرار داشته، اکثر میراث مکتوب زیدیه در پی زوالش منتقل نگریده است. اگر انتقال گسترده ادبیات مکتوب دینی زیدیه از ایران به یمن در چی یکپارچگی سیاسی زیدیان خزری و یمنی که در اواخر قرن پنجم هجری/ یازدهم میلادی روی داده، نبود، عمده میراث مکتوب زیدیان ایران، از دست می رفت. سنت تعلیمی زیدیه ایران دست کم تا قرن دهم / شانزدهم میلادی تداوم داشته که آن را مدارک پراکنده تأیید می کند و سنت علمی زیدیان قرن نهم هجری / پانزدهم و دهم هجری / شانزدهم میلادی مورد تأیید است. همچنین به واسطه تعدادی نسخه های خطی کتابت شده توسط جوامع زیدی خزری میان قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی و دهم هجری / شانزدهم میلادی. از میان این نسخه ها، چندین بخش از تفسیر جامع قرآن نوشته ابوالفضل بن شهردویر بن یوسف بن ابی الحسن دیلمی گیلانی مرکالی است و یکی از شواهد جدی از سنت آموزشی زیدیه در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی ایران است. دو مجلد از مجلدات این تفسر که با یکدیگر متن تمام تفسیر را تشکیل می دهند اکنون به صورت عکسی منتشر شده است. این یادداشت مختصر، ویژگی های مهم این تفسیر را مورد بررسی قرار داده و آنچه را که تاکنون در خصوص مؤلف آن دانسته است، ذکر است. کلید واژه ها: زیدیه، شمال ایران، یمن، تفسیر، ابوالفضل بن شهردویر بن یوسف بن ابی الحسن دیلمی گیلانی مرکالی، نسخه های خطی. از قرن سوم هجری / نهم میلادی تا اواخر قرن ششم هجری / دوازدهم میلادی، مراکز مهم فکری زیدیه در شمال ایران یعنی طبرستان، دیلمان و گیلان در نواحی خزری، همچنین ری در روزگار آل بویه و پس از آن و بیهق در خراسان بوده است. به تدریج جوامع زیدی ایران در معرض زوال قرار گرفتند و عمده میراث مکتوب آنها دیگر روایت و منتقل نگردید. اگر انتقال گسترده ادبیات مکتوب دینی زیدیه از ایران به یمن در چی یکپارچگی سیاسی زیدیان خزری و یمنی که در اواخر قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی رخ داد، نبود، تقریباً تمام میراث مکتوب زیدیان ایرانی از میان می رفت. در پی مرگ امام یمنی، المنصور بالله در 614/ 1217 که در روزگار او انتقال فرهنگی از ایران به یمن به اوج خود رسید، روابط میان جوامع زیدیان ایرانی و یمن بی اندازه ناچیز و اندک شد و انتقال منابع مکتوب از ایران به یمن که اکنون جای نواحی شمال ایران را به عنوان مرکز فکری زیدیه گرفته بود، به کلی متوقف شد.[1] این مطلب که سنت آموزشی و تعلیمی زیدیه در ایران دست کم تا قرن دهم هجری / شانزدهم میلادی ادامه داشته است به واسطه مدارک پراکنده گواهی دهنده ای بر سنت تعلیمی زیدیه در قرن نهم / پانزدهم و دهم هجری / شانزدهم مورد تأیید است.[2] همچنین شماری نسخه های خطی کتابت شده در جوامع زیدی خزری میان قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی تا دهم هجری / شانزدهم میلادی در دست است. نسخه خطی 3314 لاله لی (محفوظ در کتابخانه سلیمانیه شهر استانبول) مجموعه ای استنساخ شده در جامعه زیدی ایران قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی و مشتمل بر دو کتاب در نحو است.[3] دیگر مجموعه رساله های خطی کتابت شده در نیمه دوم قرن هفتم هجری/ سیزدهم میلادی که شامل برخی آثار کلامی متکلمان زیدی از ایران و یمن است در کتابخانه دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز (کتابخانه علامه طباطبائی) نگهداری می شود.[4] کتابخانه مجلس در تهران نیز مجموعه ای مشتمل بر رساله های (مجلس 10727) موجود است که که در حدود 732/1332 در حلقه های زیدیه کتابت شده و مشتمل بر رساله های مختلف به فارسی و عربی است. از جمله مشتمل است بر کتاب لباب المقالات لقمع الجهالات از ابو مضر شریح بن مؤید (دوره حیات اواخر قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی و اوایل قرن ششم هجری / دوازدهم میلادی) و رسالة ابلیس الی اخوانه المناحیس از حاکم جشمی (متوفی 494/1101).[5] در کتابخانه های ایران همچنین نسخه های خطی زیدی از قرن هشتم هجری / چهاردهم میلادی موجود است. از میان این نسخه ها، چندین نسخه از اجزاء تفسیر مفصل قرآن نوشته ابوالفضل بن شهردویر بن یوسف بن ابی الحسن دیلمی گیلانی مرکالی، یکی از جدی ترین شواهد از سنت تعلیمی زیدیه در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی ایران است. سوای دو مجلد از کتاب که در 871/1467 و 876/1472 استنساخ شده است که مشتمل بر تمام تفسیر است و در یک کتابخانه شخصی در نجف موجود است[6] ، اجزائی از آن در کتابخانه مجلس (مجلس نسخه های شماره 4028، 12278 و 17982) و کتابخانه ملک (ملک 227) و کتابخانه مغنیسا در ترکیه (مغنیسا 127) موجود است. این نسخه ها گواهی است بر تداول تفسیر مذکور در قرن نهم / پانزدهم میلادی و دهم هجری / شانزدهم میلادی ایران است. برخی از این نسخه ها همچنین مشتمل بر اطلاعاتی ارزشمند رجالی درباره عالمان زیدی ایران در قرن نهم هجری / پانزدهم میلادی است. دو مجلد از این نسخه ها که با یکدیگر کل تفسیر را تشکیل می دهد به جزء برخی اوارق افتاده از ابتدا و انتها مجلد اول، اکنون به صورت عکسی منتشر شده و در دسترس است که به همراه مقدمه ای از سید محمد عمادی حائری توسط کتابخانه مجلس منتشر شده است.[7] جلد دوم که شخصی به نام حاجی بن فقیه محمد بن نماور تنهیجانی میان دهی سفارش کتابت آن را داده با انجامه ای از کاتب (نسخه مجلس 17892، برگ 386 الف) خاتمه یافته که تاریخ 15 رمضان 890/ 25 سپتامبر 1485 را دارد و نام کاتب احمد بن نائب سالار بن محمد کیناوردی ذکر شده است. در آغاز جلد دوم (برگ 1 الف) تذکری آمده که بیان می دارد که کتاب به همراه چند اثر زیدی و غیر زیدی دیگر، ما ترک برجامانده از سید هادی کیا، یکی از اعضاء سلسله آل کیا گیلان بوده که در تاریخ ربیع الاول 968 / نوامبر – دسامبر 1560 درگذشته است.[8] مؤلف تفسیر از نسل یک خانواده عالمان زیدی گیلان است که از پیروان شاخه ناصریه زیدیه بوده اند. نیای اعلای او بهاء لدین (همچنین محیی الدین) یوسف بن ابی الحسن بن ابی القاسم دیلمی گیلانی مرکالی (مرقالی) معاصر امام المنصور بالله عبدالله بن حمزه بوده و با عالم زیدی یمنی عمران بن حسن بن ناصر عذری همدانی مکاتبه داشته است.[9] در نامه ای که در 607/ 1210-1211 نگاشته شده، یوسف برای عمران اطلاعات تفصیلی در خصوص جامعه زیدی خزری و امامان آنها از زمان ابوطالب الناطق بالحق (متوفی 424/1033) به بعد ذکر کرده است.[10] دیگر آنکه در خصوص بهاء الدین گفته شده که از امام المنصور بالله در نبردش با مطرفیه در یمن حمایت کرده است.[11] یوسف همچنین نامه ای دیگر به المنصور بالله نوشته، تفسیری بر قرآن داشته[12] ، کتابی به نام سمط الدرر (فی شرح التحریر)[13] و کتاب دیگر به نام عمدة الوافی داشته است.[14] به استتثناء نامه ای به عمران و المنصور بالله، هیچ یک از کتابهایش باقی نمانده است.[15] یوسف می بایستی زمانی میان 607/1210-1211 و 614/1217 درگذشته باشد چرا که دانسته است که پیش از المنصور بالله درگذشته است. یوسف فرزندی به نام شهردویر داشته که به او اثری کلامی به نام لوائح الاختیار (یا الاخبار) فی بحث الروح و النور و عذاب القبر نسبت داده شده که اکنون در دست نیست.[16] شهردویر نیز دو پسر به نام های اسماعیل که درباره او هیچ چیز جز آنکه فردی عالم بوده، دانسته نیست و ابوالفضل مؤلف تفسیر حاضر دانسته است. آقابزرگ از حیات ابوالفضل به عنوان عالمی از قرن هشتم هجری / چهاردهم میلادی سخن گفته که در پرتو دانسته های دقیق ما در خصوص پدربزرگ ابوالفضل اکنون باید تصحیح شود[17] و ابوالفضل می بایست در حدود میانه قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی در قید حیات بوده باشد. سوای تفسیرش، ابوالفضل کتابی در کلام به نام دلائل التوحید نگاشته که اکنون در دست نیست.[18] در سراسر تفسیرش، ابوالفضل کاملاً متکی بر طیف گسترده ای از تفاسیر کهنتر عالمان سنی، زیدی و امامی است. یعنی الکشف و البیان فی تفسیر القرآن ثعلبی (متوفی 427/1035)؛ الکشاف جار الله زمخشری (متوفی 538/1144)؛ ایجاز البیان نوشته بیان الحق نجم الدین ابوالقاسم محمود بن ابی الحسن نیشابوری غزنوی (متوفی نیمه دوم قرن ششم هجری/ قرن دوازدهم میلادی) که اثرش را در 553/1158 تألیف کرده[19]؛ مفاتیح الغیب فخر الدین رازی؛ التهذیب فی تفسیر القرآن حاکم جشمی (متوفی 494/1101) و مجمع البیان و جوامع الجامع فضل بن حسن طبرسی (متوفی 548/1153). از نکات با اهمیت، ارجاعات ابوالفضل به تفسیر غیر مذکور در جایی دیگر ناصر اطروش و تفسیر پدربزرگش بهاء الدین یوسف است. ابوالفضل همچنین آشنایی عمیق خود را با سنت های معتزلی نشان داده و به تصریح از قاضی عبدالجبار همدانی (متوفی 415/1025) (که از آثارش، شرح العمد که اکنون در دست نیست) و ابن ملاحمی (متوفی 536/1141) را نام برده و البته به نحو کاملی از سنت زیدیان شمال ایران، خراسان و ری که مشتمل سخن گفته و همچنین مشتمل است بر برخی نقل قولها از زیدیان کهن یمنی چون امام المنصور بالله. خصوصیات نسخه شناسی دو مجلد تفسیر با آنچه که از خصلت ها و خصائص نسخه های زیدی از قرن هشتم هجری / چهاردهم میلادی تا دهم هجری / شانزدهم هجری ایران می دانیم، تطابق دارد. متن قرآن به دست خط بزرگ در وسط داخلی هر صفحه قرار دارد و در اطراف آن تفسیر قرآن به خط ریزتر در بالا و حاشیه و پایین آمده است. سه ستون در حاشیه خارجی هر صفحه با حواشی که بخشی از آنها اشاره به متن قرآن و بخشی تفسیر قرآن است، آمده است. این سه ستون از طریق خطی با کلمه مربوط یا عبارت مرتبط ربط داده شده است. در موارد بسیاری ترجمه های میان سطوری توسط خوانندگان بعدی متن قرآن و گاهی تفسیر به گویش طبری آمده است. بسیاری از این حواشی به گویش های طبری نگاشته شده است. ابتکار عمل و پیش قدمی مسؤلان کتابخانه مجلس که این کتاب مهم گواه سنت تعلیمی زیدیه متاخر ایران را در دسترس مخاطبان گسترده تری قرار داده، شایسته تقدیر است و امید است که انتشار آن تحقیق محققانه این جنبه تا کنون تقریباً کاملاً مغفول زیدیه را سبب شود. ٭ تدوین و نشر ین مقاله در چهار چوب طرح اف پی هفت مورد حمایت شورای تحقیق اروپا با عنوان «بازیابی عقلانیت کلامی در جهان اسلام سده های میانه » صوبت گرفته است. فرصت را مغتنم شمرده از کامیلا آدنگ برای تذکرات سودمندش بر پیش نویس مقاله سپاس خود را بیان می کنیم. ] این مقاله ترجمه ای است از: Hasan Ansari and Sabine Schmidtke,“Iranian Zaydism During The 7th/13th Century: Abu L-Fadl b. Shahrdawir Al-Daylami Al-Jilani and His Commentary on The Quran,” Journal Asiatique 299.1 (2011), pp.205-211. مترجم]. [1] درباره زیدیه در ایران بنگرید به مقالات و مطالعات پیشگامانه ویلفرد مادلونگ که با مشخصات زیر منتشر شده اند: Madelung, Wilfre, Der Imam al-Qasim ibn Ibrahim und die Glaubenslehre der Zaiditen (Berlin, 1956), passim ;“ The Alid Rulers of Tabaristan , Daylaman and Gilan,” in: Atti del III Congresso di Stadi Arabi e Islamica, Ravello, 1966 (Naples, 1967), pp.483-492; “Abu Ishaq al-Sabi on the Aldis of Tabaristan and Gilan,” Journal of Near Eastern Studies 26 (1967) pp.17-57; “The Minor Dynasties of Northern Iran,” The Cambidge History of Iran. Volume 4: The Period from the Arab Incation to the Saljuqs, ed., R. N. Frye (Cambridge, 1975), pp.198-249; Arabic Texts Concerning the History of the Zaydi Imam of Tabaristan, Daylaman and Gilan, Beirut 1987; Religious Trends in Early Islamic Iran, Albany, N.Y 1988, pp.86-92. [2] بنگرید به: محمد تقی دانش پژوه، «دو مشیخه زیدی»، نامه مینوی: مجموعه سی و هشت گفتار در ادب و فرهنگ ایرانی به پاس پنجاه سال تحقیقات و مطالعات مجتبی مینوی، زیر نظر حبیب یغمائی و ایرج افشارتن و محمد روشن (تهران، 1350ش/1971)، ص 179-188؛ مادلونگ، اخبار الائمة، مقدمه؛ عبدالحسین حائری و دیگران، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی، مجلدات 1 – 22 (تهران، 1305-1357ش/1926-1978)، ج 7، ص 384-388. [3] برای توصیفی از این مجموعه بنگرید به: حسن انصاری، « از میراث زیدیه ایران (2): نسخه شامل دو کتاب نحوی متعلق به یک کتابخانه زیدی شمال ایران» (1389/2010) http://ansari.kateban.com/entry 1684.html (consulted 15/01/2011). [4] برای توصیفی از این مجموعه بنگرید به مقاله مشترکمان با عنوان: Hassan Ansari And Sabine Schmidtke,“The Zaydi Reception of Ibn Khallad's Kitab AL-Usul The Ta'liq of Abu Tahir B. 'Ali AL-Ñaffar,” Journal Asiatique 298.2 (2010): 275-302. [5] برای توصیفی از این مجموعه بنگرید به: حسن انصاری، ««میراث زیدیان ایران (1): کتابی کلامی از ابومضر الشریحی»؛ منتشر شده در وبلاگ بررسی های تاریخی (کاتبان) (1389/2010): http://ansari.kateban.com/entry1678.html (consulted 21/01/2011). حسین مدرسی به این نسخه برای تصحیحش از کتاب رسالة الابلیس الی اخوانه المناحیس حاکم جشمی (بیروت، 1415/1995) مراجعه کرده است. برای دیگر نسخه های زیدی شناخته شده از شمال ایران بنگرید به مقاله مشترکمان با عنوان: Hassan Ansari and Sabine Schmidtke, “A New Source on Zaydi Scholarship in Northern Iran,” (forthcoming). [6] نسخه های مذکور به تفصیل توسط آقا بزرگ طهرانی در الذریعه الی تصانیف الشیعة، (بیروت، 1403-1406/1983-1986)، بیست و پنج جلد، در مجلد 4، ص 256-258، شماره 1213 معرفی شده است. [7] تفسیر کتاب الله، تألیف ابوالفضل بن شهردویر دیلمی (از علمای زیدی شمال ایران در اواخر قرن هشتم) 2 مجلد با مقدمه از سید محمد عمادی حائری (تهران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 1388ش/2010). [8] درباره سلسله آل کیا بنگرید به: «آل کیا»، دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 211؛ رابینو، دودمان علوی در مازندران، ترجمه محمد طاهری شهاب (تهران، 1319ش/1940)، ص 69 به بعد؛ مادلونگ، اخبار الائمة، مقدمه، ص 12-14؛ H. L. Rabino, Les dayasties locales de Gilan et du Daylam, Journal Asiatique 237 (1949), pp.301-50; Madelung, Gilan: iii. History in the Early Islamic Period, Encyclopaedia Iranica, vol. 10, pp.634-35; Charles Melville, The Caspian Provinces: A World Apart Three Local Histories of Mazndaran, Iranian Studies 33 (2000), pp.45-91 (passim). نسخه های تفسیر کتاب الله در نجف نیز متعلق به یکی از خاندان آل کیا بوده است. بنگرید به: آقا بزرگ، الذریعه، ج 4، ص 256-258، شماره 1213. [9] درباره عمران بنگرید به: ابن ابی الرجال احمد بن صالح، مطلع البدور و مجمع البحور فی تراجم رجال الزیدیة، چهار جلد، تحقیق مجد الدین بن محمد بن منصور المؤیدی (صعده، 2004)، ج 3، ص 395-397، شرح حال شماره 976؛ ابراهیم بن القاسم الشهاری، طبقات الزیدیة الکبری (القسم الثالث) و یسمی بلوغ المراد الی معرفة الاسناد، سه جلد، تحقیق عبدالسلام بن عباس الوجیه ، مک لین، 1420/1999، ص 736-737، شرح حال شماره 801. همچنین بنگرید به مقاله مشترکمان با عنوان: Hassan Ansari and Sabine Schmidtke,“MuÝtazilism After ÝAbd Al-Jabbar: Abu Rashid Al-Nisaburi's Kitab MasÁÞil Al-Khilaf Fi L-Usul (Studies on the Travsmission of Knowledge From Iran to Yeman in THE 6th/12th AND 7th/13th C., I),” Studia Iranica 39, 2010, pp.261. [10] تصحیحی از متن نامه در ضمن اخبار الائمة الزیدیة، ص 135-161 (بخش عربی) و توضیحی درباره آن در مقدمه، ص 18-19 آمده است. این نامه احتمالاً همان سیر الائمة باشد که به یوسف نسبت داده شده است. بنگرید به: السید احمد الحسینی، مؤلفات الزیدیة، سه جلد (قم، 1413/1992-1993)، ج 2، ص 106، شماره 1804. [11] درباره یوسف بن ابی الحسن، کتابهایش و خانواده اش بنگرید به: ابن ابی الرجال، مطلع البدور، ج 1، ص 29-30، 543، شرح حال 309؛ ج 2، ص 408، شرح حال شماره 672؛ ج 4، ص 523-524، شرح حال شماره 1376؛ الشهاری، طبقات الزیدیة، ج 3، ص 1282، شرح حال شماره 809.. همچنین بنگرید به: حسن انصاری، «تفسیر کتاب الله: متنی از کدامین دوران: نیمه سده هفتم یا اواخر سده هشتم» http://ansari.kateban.com/entry 1676.html (consulted 14/01/2011). [12] بنگرید به: آقا بزرگ، ذریعه، ج 4، ص 314، شماره 1330؛ الحسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 1، ص 314، شماره 897. [13] بنگرید به: الحسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 2، ص 101، شماره 1786. [14] بنگرید به: الحسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 2، ص 285، شماره 2296. درباره یوسف همچنین بنگرید به: الوجیه، اعلام المؤلفین الزیدیة، ص 1175-1176، شرح حال شماره 1234. نیز بنگرید به همان، ص 482، شماره 479 که در ارجاع اخیر وجیه به خطا تفسیر القرآن، سمط الدرر وعمدة الوافی و سیر الائمة را به فرزند یوسف، شهردویر نسبت داده است. [15] درباره نامه بهاء الدین به المنصور بالله بنگرید به: انصاری، «تفسیر کتاب الله». [16] بنگرید به: ابن ابی الرجال، مطلع البدور، ج 2، ص 408، شرح حال 672؛ آقابزرگ طهرانی، ذریعه، ج 18، ص 373، شماره 512؛ الجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق، معجم التراث الکلامی: معجم یتناول ذکر اسماء المؤلفات الکلامیة (المخطوطات و المطبوعات) عبر القرون و المکتبات التی تتوفر فیها نسخها، پنج جلد (قم، 1423/1381ش /]2002[)، ج 4، ص 575، شماره 10212؛ الحسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 2، ص 406، شماره 2665؛ الوجیه، اعلام المؤلفین الزیدیة، ص 482، شماره 479. [17] بنگرید به: آقابزرگ طهرانی، ذریعه، ج 4، ص 256-258، شماره 1213. تاریخی را که آقا بزرگ ارایه کرده، مادلونگ (اخبار الائمة الزیدیة، ص 13، شماره 6) و سید محمد عمادی حائری مقدمه نویس چاپ عکسی تفسیر کتاب الله در اطلاع اخیر خود پذیرفته اند. نیز بنگرید به حسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 1، ص 307، شماره 870 که هیچ تاریخی ارایه نکرده است. برعکس آقابزرگ طهرانی در طبقات اعلام الشیعة، تحقیق علی نقی منزوی، ج 3، بخش اول (القرن السابع)، بیروت، 1390/1971، ص 131-132 که آقا بزرگ دوره حیات او را به درستی تعیین کرده اما اینکه ابوالفضل زیدی بوده باشد را مورد تردید قرار داده و استدلال کرده که او امامی بوده است. همچنین بنگرید به همو، ذریعه، ج 18، ص 62، شماره 678 که آقا بزرگ بیان داشته که ابوالفضل عالمی از قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی است. [18] بنگرید به: ابن ابی الرجال، مطلع البدور، ج 2،ص 408، شماره 672؛ آقا بزرگ، ذریعه، ج 8، ص 249، شماره 1024؛ معجم التراث الکلامی، ج 3، ص 286، شماره 6085؛ الحسینی، مؤلفات الزیدیة، ج 1، ص 472، شماره 1392. [19] See Claud Gilliot, “Kontinuität und Wandel in der ‘klassischen’ islamischen Koranauslegung (II./VII.- XII/ XIX. Jh.),” Der Islam 85 (2010), pp.93-94, =94.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 ساعت 10:58 قبلازظهر (نظر بدهید)
منابعی تازه یاب برای تحقیق در زندگی و آثار ابن ابی جمهور احسایی*
زابینه اشمیتکه چکیده: به تازگی دو مجموعه نسخه خطی به دست آمده که به نحو ملموسی دانش و آگاهی ما از برهه هایی ناشناخته و آثار ابن ابی جمهور احسایی (متوفی بعد از 906/1501) را فزونی می بخشد. مجموعه نسخه هایی خطی که اکنون در تملک کتابخانه مدرسه علمیه مروی در تهران می باشند (نسخه های خطی مروی، شماره های 855 و 874) تماما مشتمل بر آثار ابن ابی جمهور هستند و احتمالا در ایام زندگی او کتابت شده اند به گواه اجازه ها و حاشیه هایی که خط او بر آنهاست. مقاله حاضر ضمن آنکه تلاشی است در جهت ذکر اهمیت این یافته ها در خط سیر زندگی احسایی است، همچنین مشتمل است بر تصحیح اجازه ای عامه از ابن ابی جمهور که در ضمن نسخه خطی چستربیتی 3810 (برگ های 328-329 ب) (از کتاب مَجْلی) او آمده است. کلید واژه ها: ابن ابی جمهور احسایی، فلسفه اشراق، اجازه، اجازه عامه، مشهد، احسا، نسخه خطی. نویسندگان مسلمان بی شماری که آثارشان تداول گسترده ای در نسل های بعدی داشته، تماما از توجه نویسندگان کتاب های تراجم به دور مانده اند و تنها منابع برای بازسازی شرح احوال آنها (اگر در دسترس باشد) شواهدی به نقل از خود آنها همچون انجامه ها، شرح حال خودنگاشت وحواشی خود شرح حال نگارانه است که ممکن است از تألیفات آنها گردآوری کرد. نمونه ای برجسته از این دست، شخصیت کاملا پیچیده شمس الدین محمد بن محمود شهرزوری (حیات نیمه دوم قرن هفتم / سیزدهم میلادی)، یکی از شارحان کهن شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی مقتول (در 587/1191) است که از قضای روزگار خود وی، شرح حال فلاسفه پیش از اسلام و بعد از اسلام را نگاشته که مهمترین شرح حال درباره سهروردی که تا کنون در اختیار داریم را نیز او آورده است (نزهة الارواح).[1] دسته دیگر عالمان که درباره آنها در سنت شرح حال نگاری، تنها اطلاعات پراکنده ای آمده، که در مجموع تقریبا منحصر است به برخی شواهد خود نگاشت که در توصیف خودشان نقل کرده اند. عالم امامی محمد بن علی بن ابراهیم بن (ابی) جمهور احسایی[2] وضعیتی این گونه دارد. ابن ابی جمهور در نیمه دوم سده نهم هجری / پانزدهم میلادی فعالیت داشته و اساسا به خاطر کتاب مَجْلی مِرأة المَنْجی فی الکلام و الحکمتین و التصوف شهرت دارد که در کتاب اخیر همانگونه که عنوان کتاب دلالت دارد به شیوه ای جدید و بدیع که سابقه نداشته است، کلام معتزلی و اشعری، فلسفه مشائی و اشراقی و تصوف فلسفی را به طریقی نوین تلفیق نموده است. ابن ابی جمهور در اجازه ای صادرشده در 897/1492 در شهر مشهد و همین گونه در مقدمه کتابش در حدیث یعنی عوالی اللآلی که در همان سال تألیف آن را به پایان برده، هفت طریق خود در اتصال به علامه حلی (متوفی 726/1325) که به شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (متوفی 460/1067) باز می گردد، را بیان کرده است. این طرق روایت، مشتمل بر اسامی عالمان متعددی هستند که جز این جا در جایی دیگر ناشناخته اند و نظری جامع و فرا گیر از سنت شیعی به خصوص در سده های هشتم – نهم / چهاردهم – پانزدهم ارایه می دهند. این طرق اسناد خصوصا روابط نزدیک موجود میان عالمان و مراکز تشیع دوازده امامی در آن زمان یعنی بحرین، عراق (در اینجا به نحو خاص مراد نجف و حله است) و ناحیه جبل عامل را نشان می دهند. بیشتر مدخل های اختصاص داده شده در کتب تراجم شیعی به ابن ابی جمهور و خصوصا اساتید و راویان بلافصل و مستقیم او، عموما متکی بر اطلاعات ارایه شده توسط ابن ابی جمهور در ضمن سلسله اسانید طرق او آمده است.[3] بازسازی شرح حال ابن ابی جمهور از این رو اساسا مبتنی است بر مطالب خود او که می توان از نگاشته هایش جمع آوری نمود؛ انجامه ها و اجازات او.[4] از اهمیت خاص، اجازه ای است که ابن ابی جمهور در10 جمادی الاولی 896/21 مارس 1491 در مشهد به محمد بن صالح غروی داده که از آن نسخه ای به خط مؤلف در ضمن نسخه خطی چستربیتی 3810 (برگ های 328 الف – 329ب) در انتهای کتاب المَجلی آمده است.[5] این اجازه به آن دسته از اجازات تعلق دارد که به آنها اجازه عامه می گویند که به علاوه مشتمل بودن بر پنج طریق اتصال به مشایخ، شرح حال مفصلی از ابن ابی جمهور را دارد که به عنوان مقدمه بوده که مجیز در ذکر احوال خود تا 896/1491 نگاشته است. از این رو آن نوشته، سندی معتبر برای تاریخ گذاری آثار وی تا آن تاریخ است چه موجود یا مفقود. به تازگی دو مجموعه نسخه خطی شناخته شده، که به نحو ملموسی دانسته های ما درباره شرح حال و حیات علمی ابن ابی جمهور را فزونی می بخشد.[6] این دو مجموعه نسخه خطی، اکنون در تملک کتابخانه مدرسه علمیه مروی در تهران است و به صورت چاپ برگردان (عکسی) نیز منتشر شده اند (مروی شماره های 855 و 874).[7] این دو نسخه تماما مشتمل بر نگاشته های ابن ابی جمهور هستند[8] و ظاهرا در طی حیات وی کتابت شده اند. یکی از آنها نسخه 874 همچنین مشتمل است بر دو اجازه به خط مؤلف که ابن ابی جمهور داده است و کاملا محتمل است که برخی از حواشی در هر دو نسخه را نیز او نگاشته باشد. به علاوه، هر دو نسخه مشتمل بر شماری از آثار منحصر به فرد و تک نسخه از ابن ابی جمهور است که تا کنون گمشده تلقی می شده است و انجامه های مؤلف که به دقت تمام ثبت شده اند که در اکثر موارد این نوشته ها، مشتمل بر جزئیاتی از شرح حال ابن ابی جمهور است. بر اساس مطالب دیگر فراهم آمده به واسطه این دو نسخه خطی، شرح حال ابن ابی جمهور را می توان مورد بازبینی قرار داد. ابن ابی جمهور که اصلش از روستای تیمیه در الحساست، تحصیلات خود را در زادگاهش بحرین آغاز کرده آنگونه که از نام های عالمانی که ذکرشان به عنوان اساتید مستقیم در چهار طریق نخست روایت او آمده که جملگی اهل بحرین بوده اند یعنی پدرش زین الدین علی بن حسام الدین ابراهیم بن حسن بن ابی جمهور احسایی (متوفی پیش از 895/1489-1490) که وی را ابن ابی جمهور به وضوح نخستین استاد خود معرفی کرده است (شیخی و استادی الاول)؛ شمس الدین محمد بن کمال الدین موسوی حسینی احسایی؛ حرز الدین بحرانی اوائلی و شمس الدین محمدبن شهاب الدین احمد موسوی حسینی ( که او خود شاگرد عالمان مختلفی از قطیف بوده) بوده اند.[9] در 877/1473-1474 ابن ابی جمهور برای سفر حج نخست به مکه سفر نمود و پس از آن به مراقد ائمه درعراق سفر کرد و در نهایت در مشهد رحل اقامت افکند.[10] ممکن است در طی این سفر بوده باشد که ابن ابی جمهور حدود یک ماه در جبل عامل اقامت داشته واحتمالا در آنجا نزد شیخ علی بن هلال جزائری به تحصیل پرداخته است. وی در نجف نیز بوده و در آنجا نزد شرف الدین حسن فتال نجفی (زنده در 870/1465-1466) که او نیز شاگرد جلال الدین دوانی (متوفی 908/1502) بوده، تحصیل نمود. وی دیداری از کاشان داشت و در آنجا نزد وجیه الدین بن علاء الدین فتح الله بن عبدالملک بن شمس الدین بن فتحان واعظ قمی کاشانی (زنده در 877/1473) تحصیل نمود.[11] همانگونه که ابن ابی جمهور در مقدمه کشف البراهین بیان داشته، در طی همین دیدار نخست از مشهد بود که وی با سید محسن بن محمد رضوی قمی (متوفی 931/1524-1525) آشنا شد.[12] در 878/1474 ابن ابی جمهور در سه مجلس مناظره ای با عالمی سنی اهل هرات داشت. مجلس اول و سوم مناظره در خانه سید محسن رضوی برگزار شده بود. محل مجلس دوم که در 10 ذو الحجه 878/8 آوریل 1474 رخ داده بود، مدرسه سلطان شاهرخ میرزا بوده است.[13] آخرین مدرک تاریخ دار در خصوص اقامت بار نخست ابن ابی جمهور در مشهد 17 ذو الحجه 878 / 5 مه 1474 بوده است زمانی که ابن ابی جمهور املاء شرح خود بر رساله کلامیش زاد المسافرین با عنوان کشف البراهین را در خانه میزبان و حامی خود سید محسن رضوی به اتمام رسانده بود که به خواهش وی شرح خود را تألیف کرده بود.[14] پیش از کشف دو نسخه مدرسه مروی ، هیچ اطلاع شرح حال نگارانه از ابن ابی جمهور در اینکه در طی دهه بعد در کجا بوده، در دست نبوده است. نسخه 874 مدرسه مروی شاهدی دارد از اینکه زمانی میان 878 و 886، ابن ابی جمهور به زادگاهش بحرین بازگشته است. در 20 صفر 886/21 آوریل 1481 او نگارش کتاب قبس الاقتداء فی شرائط الافتاء و الاستفتاء را در الحسا به اتمام رسانده است. همانگونه که عنوان این اثر دلالت دارد، کتاب مذکور به شرایط فتوی و فتوی دادن مربوط است.[15] آقابزرگ طهرانی گزارش کرده که نسخه به خط مؤلف این کتاب را در کتابخانه خصوصی عالم و فقیه عراقی سید محمد علی هبةالدین شهرستانی (1301-1386/1883-1884 – 1966-1967) موجود است. با این حال اکنون از سرنوشت این نسخه اطلاعی در دست نیست.[16] نسخه باقی مانده در ضمن مجموعه 874 مدرسه مروی بنابراین تنها نسخه موجود کتاب قابل دسترس است. تاریخ آمده در انجامه این نسخه، گفته های آقابزرگ را تأیید می کند که گفته بود رساله در 888 به اتمام رسیده است.[17] در 26 ذو القعده 886/20 ژانویه 1482 ابن ابی جمهور تألیف رساله کوتاه کلامی خود مسلک الافهام فی علم الکلام را در قطیف به پایان رسانده بود.[18] نسخه 874 تنها نسخه شناخته شده است که متن این رساله را به صورت مستقل و بدون شرح و شرح شرح در ضمن آن آمده است که بعدها ابن ابی جمهور بر این کتاب خود نگاشته یعنی النور المنجی من الظلام حاشیه مسلک الافهام که آن را در سوم شعبان 893/13 ژولای 1488 در تیمیه الحسا به پایان رسانده بود و مَجْلی مرأة المَنْجی که نسخه مُسَوَّده آن را در اواخر جمادی الثانی 895/ آوریل 1490 در مشهد به اتمام رسانده بود و نسخه مُبَیَّضه آن را در 6 صفر 896/29 دسامبر 1490 به تبییض رسانده بود. در سنت روایی بعدی کتاب مسلک الافهام، متن در ضمن شرح یا شرح شرح آمده و انجامه مؤلف در پایان مسلک حذف شده است.[19] هر دو متن قبس الاقتداء و مسلک الافهام را یک نفر کتابت کرده است، هر چند خود را معرفی نکرده است، دیگر آنکه در حواشی قبس الاقتداء در چندین جا علامت بلاغ مقابله و تصحیح آمده است (برگ های 22ب، 24 ب، 27ب، 31 الف، 34 الف : بلغ مقابلته ایده الله سبحانه) که ظاهرا همان کاتب نگاشته همچون بلاغ قرائت های فراوان که در سراسر متن مجلی مرأت المنجی موجود در کتابخانه چستربیتی 3810 آمده است.[20] با دستخطی همانند همچنین بلاغ های تصحیح بر نسخه از کتاب کاشفة الحال که محمد بن صالح کتابت کرده است (رساله اول نسخه دانشگاه تهران، مجموعه 1815) در این نسخه آمده و مصحح کتاب کاشفة الحال این احتمال را طرح کرده که این مطلب به دستخط خود ابن ابی جمهور است.[21] در انتهای قبس الاقتداء اجازه ای برای روایت به خط مؤلف و فاقد تاریخ آمده است که به جهت محسن رضوی صادر شده است. همانگونه که در پی نشان داده خواهد شد، احتمالا تاریخ صدور این اجازه حوالی 896 باشد. متن سوم آمده در مجموعه 874 مدرسه مروی، کاشفة الحال عن احوال الاستدال است که اثری در روش شناسی فقه است و از آن دسته آثار ابن ابی جمهور است که تداول گسترده ای داشته است.[22] متن به دست خط متفاوتی کتابت شده است و با انجامه ای خاتمه یافته که با آنچه تاکنون بر اساس منابع دیگر دانسته بود، تأیید می گردد یعنی آنکه ابن ابی جمهور تألیف متن را در سوم ذو القعده 888/ 3 دسامبر 1483 در مشهد به پایان برده است.[23] هر چند کاتب هویت خود را آشکار نکرده ، مقایسه با نسخه کاشفة الحال پیش گفته (نسخه دانشگاه، رساله اول مجموعه 1815) که کاتب آن خود را محمد بن صالح غروی (تاریخ کتابت 15 جمادی الاولی 896/ 26 مارس 1491) در مشهد معرفی کرده، متضمن آن است که نسخه نیز توسط همان کاتب کتابت شده است. تألیف کتاب کاشفة الحال در طی دومین مدت اقامت ابن ابی جمهور در مشهد بوده است. کهن ترین مدرک تاریخ دار برای این دومین دیدار اثر دیگر ابن ابی جمهور است که در نسخه مروی 874 باقی مانده یعنی البوارق المحسنیه لتجلی الدرر الجمهوریه است که شرحی مفصل بر کتاب الدر المستخرجة من اللحد الحکمة اوست.[24] ابن ابی جمهور این کتاب را در منزل میزبان خود سید محسن رضوی املاء کرده است و به صراحت در مقدمه خود یادآور شده است که او به تألیف کتاب در طی اقامت در خانه رضوی اشتغال داشته است. در پایان شرح، او بیان داشت که وی کتاب را در چهار مجلس املاء کرده است و در طی مجلس چهارم بوده که تألیف کتاب را به اتمام رسانده که 23 محرم 888/ 2 مارس 1483 در بعد از ظهر بوده است.[25] هر چند از مکان املاء سخنی نرفته است، مقدمه بیانگر آن است که این مجالس در مشهد بوده است و به احتمال بسیار زیاد، در خانه سید محسن رضوی.[26] کتاب با عبارتی پایان یافته که بیان می دارد نسخه حاضر از روی نسخه اصل مؤلف کتابت شده است و با آن در سال 890 مقابله شده است.[27] با فرض اینکه مقابله نسخه ها در مشهد بوده است، این تذکر آخرین شاهد تاریخ دار برای دومین اقامت ابن ابی جمهور در مشهد خواهد بود. این نسخه از البوارق المحسنیه که همچنین تمام متن الدر المستخرجه را دربر دارد و به نظر می رسد که تنها نسخه موجود از هر دو رساله باشد و نشانگر تأثیر عمیق ابن ابی جمهور از فلسفه اشراق در این زمان است. پیش از کشف این مجموعه، کهن ترین شاهد و مدرک برای تأثیر پذیری او از فلسفه اشراق، شرح وی، النور المنجی (تألیف شده در 893/1488) و به صراحت بیشتر شرح شرح او مُجلی مرأت المنجی (تألیف شده در 895/1490) بوده است. در این کتاب (المجلی) ابن ابی جمهور تحت تأثیر و وامدار فراوان الشجرة الالهیة شهرزوری بوده و بسیاری از آموزه های اشراقی را پذیرفته است.[28] دیگر آنکه متن هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که الدر المستخرجه اثری مستقل بوده وشرح کتاب کلمات وجیزة مشتملة علی نکت لطائف فی علم و العمل ابن کمونه (متوفی 683/1284) که با عنوان بدیل اللمع الجوینیه نیز شهرت داشته، نبوده که با تردید و شک توسط آقا بزرگ تهرانی (که وی ظاهرا هیچ نسخه ای از الدره یا البوارق را ندیده) بیان شده است.[29] دو متن دیگر آمده در نسخه مروی 874 مربوط به مسائل فقهی است. ذکر مستحقی الزکاة رساله ای مختصر است که در جایی دیگر به عنوان تألیف ابن ابی جمهور یادی از آن نشده و نسخه حاضر تنها نسخه منحصر به فرد از این متن است.[30] انجامه در پایان دلالت دارد که کاتب ناشناس (خط تا حدی شبیه خط سید محسن رضوی است که در نسخه مروی 855 می توان دید و در حقیقت ممکن است خود او باشد) کتابت نسخه را از روی نسخه اصل در ربیع الاول 889/ آوریل- مه 1484 به اتمام رسانده است. محل کتابت ذکر نشده همچنین نشانی از اینکه چه زمانی ابن ابی جمهور رساله را به پایان رسانده است. با این حال به وی به عنوان مؤلف به صراحت در انجامه اشاره شده که شکی در انتساب اثر به او بر جا نمی گذارد.[31] آخرین عنوان در نسخه مروی 874 رساله فی النیة است که در جاهای دیگر نیز از آن یادی شده و در 2 جمادی الاولی 889/ 7 ژوئن 1484 نگارش آن به پایان رسیده هر چند نسخه حاضر فاقد انجامه است.[32] دو اجازه به خط مؤلف در نسخه آمده که هر دوی آنها برای سید محسن رضوی صادر شده و تنها یکی از آنها دارای تاریخ است یعنی اجازه ای برای روایت کاشفة الحال با تاریخ 20 جمادی الاولی 896/ 31 مارس 1491. بر اساس علامت تصحیح و بلاغ در برگ 165 ب[33] و این واقعیت که مسلک الافهام در نسخه آمده است در حالی که شرح و شرح آن نیامده، معقول به نظر می آید که فرض کنیم که تمام متن در اواخر دهه 880 کتابت شده و در همان حدود مقابله شده است (نهایت تاریخ چنین کاری آغاز 890 خواهد بود)، یعنی هنوز در هنگام دومین اقامت ابن ابی جمهور در مشهد. اجازه صادر شده در 896/1491 و همچنین احتمالا اجازه دیگر فاقد تاریخ بر عکس ظاهرا تنها در هنگام سومین بار دیدار ابن ابی جمهور از مشهد پس از 895/1490 صادر شده است (بنگرید به ادامه). نسخه 855 مروی نیز همچنین در اواخر 880 کتابت شده است. این مطلب به وضوح از عبارت کاتب در انجامه دومین رساله که الرسالة البرمکیة فی فقه الصلاة الیومیة است، بر می آید.[34] در انجامه بیان شده که نسخه از روی نسخه به خط میزبان و مشوق ابن ابی جمهور، سید محسن رضوی کتابت شده و کتابت نسخه در 10 صفر 889 / 9 مارس 1484 به پایان رسیده است.[35] نسخه حاضر نیز تنها نسخه شناخته شده از این متن است. هر چند تنها نسخه ای که ترجمه فارسی این رساله هست نیز باقی است که آن نیز ظاهرا نسخه ای منحصر به فرد باشد.[36] سید محسن رضوی ظاهرا کاتب دومین رساله در مجموعه باشد، الرسالة المشهدیة فی الاصول الدیانة و الاعتقادات الحقیه بدلائل الیقینیه هر چند آخر متن (و همین گونه انجامه) آن افتاده است. این رساله نیز اثری مختصر و متداول بوده و دانسته است که ابن ابی جمهور تألیف آن را در 25 محرم 889/ 23 فوریه 1484 در مشهد به اتمام رسانده است.[37] آخرین رساله در مجموعه مروی 855، ظاهرا توسط شخص دیگری کتابت شده، نیز رساله ای کوتاه با عنوان عروة المستمسکین باصول الدین است.[38] متن ناتمام است و از آخر افتادگی دارد بنابراین فاقد انجامه است. از آنجایی که عنوان این کتاب در ضمن اجازه خود نوشت ابن ابی جمهور نیامده یا توسط منابع ذکر نشده[39]، وثاقت انتساب این رساله با این حال مسلم نیست. سبک و محتوی رساله همچنین این واقعیت که دو متن دیگر مجموعه از آثار اوست، قویا مؤید این است که این اثر نیز نگاشته او باشد. دانسته است که ابن ابی جمهور به زادگاهش در 893/1488 بازگشته است چرا که او نگارش شرحش بر مسلک الافهام یعنی النور المنجی من الظلام را در سوم شعبان 893/13 ژولای 1488 در تیمیه الحسا به پایان رسانده است[40]، اندکی قبل یا احتمالا در سال 894/1488-1499 وی نیت سفر حج دیگری را گرفت و سفرش را از آنجا به عراق در 894 ادامه داد. در طی این سفر بود که او نگارش شرح شرح کتاب مسلک یعنی مجلی مرأت المنجی را آغاز نمود.[41] او المسالک الجامعیة شرح الرسالة الالفیة، شرحی بر رسالة الالفیة شهید اول (متوفی 786/1384) در واجبات نماز را در 24 ربیع الاول 895/15 فوریه 1490 در نجف به پایان رساند.[42] به نظر می آید که او بی وقفه ای به مشهد سفر کرده که این سفر اخیر وی به آنجا، سومین بار دیدار او از آن شهر بوده است. در طی دو سال بعد (895-897/1490-1492) ما شاهد و مدارک فراوانی از اقامت ابن ابی جمهور در مشهد در اختیار داریم. در پایان جمادی الثانی 895/آوریل 1490 او مُسُودَّه مجلی مرأت المنجی را و در تعاقب آن مُبَیَّضه آن را در 24 ربیع الثانی 896/ 6 مارس 1491 به پایان رسانده است.[43] در پاییز همان سال در 24 ربیع الثانی 896/مارس 1491 او اجازه روایت این کتاب را به محمد بن صالح غروی داده است[44] و پس از آن نیز اجازه ای مفصل بار دیگر به محمد بن صالح در دهم جمادی الاولی 896/ 21 مارس 1491 که مشتمل بر شرح حال خود نگاشت وی است، داده است.[45] محمد بن صالح همچنین دو کتاب دیگر ابن ابی جمهور یعنی المسالک الجامعیة که در خصوص آن اجازه روایتی در 4 جمادی الاولی 896/ 15 مارس 1491 دریافت کرده[46] و کاشفة الحال که برای آن اجازه روایتی در 15 جمادی الاولی 896/ 26 مارس 1491 اخذ کرده است.[47] چند روز بعد در 20 جمادی الاولی 896/ 31 مارس 1491 ابن ابی جمهور اجازه ای دیگر برای روایت کاشفة الحال به میزبان و حامی خود سید محسن رضوی داده که در ضمن نسخه خطی مروی 874 آمده است.[48] مجموعه نسخه همچنین اجازه ای دیگر که به خط مؤلف به سید محسن رضوی داده که فاقد تاریخ است و برای روایت کتاب قبس الاقتداء صادر شده است که احتمالا تاریخش در همین اوان بحث شده، باشد.[49] ابن ابی جمهور ظاهرا در مشهد تا اوایل پاییز 897/1492 اقامت داشته است. در 23 صفر یا 23 رمضان 897/ 26 دسامبر 1491 یا 19 ژولای 1492 او نگارش کتاب خود در حدیث به نام عَوالی اللآلی العزیزیة فی احادیث الدینیة را در آنجا به پایان رساند[50] و در 15 ذو القعده 897/ 8 سپتامبر 1492 او اجازه ای دیگری که مشتمل بر بیان هفت طریق روایت او بوده به سید محسن رضوی داده و اجازه روایت کتاب عوالی را به او داده است.[51] در اواخر 897/1492 یا آغاز سال 898/1493 ابن ابی جمهور به نظر می آید که وی مشهد را به قصد استراباد ترک کرده باشد و او در آنجا به شاگردش محمد بن صالح که دانسته است که وی در این ناحیه در رجب 898/آوریل- مه 1492 به تدریس اشتغال داشته، پیوسته است.[52] شاهد دیگر در تأیید این مطلب، اجازه ای از ابن ابی جمهور است که او به غروی در 15 جمادی الاولی 898/ 4 مارس 1493 در قلقان (فلقان) در ناحیه استراباد داده است.[53] اندکی بعد در 6 ذو الحجه 898/ 18 سپتامبر 1493 او اجازه ای در استراباد به شخصی به نام جلال الدین بهرام بن شمس الدین بهرام بن علی بن بهرام استرابادی برای روایت کتاب عوالی اللآلی خود داده است. حدودا دو سال بعد، در (پنجشنبه) هفت شعبان 901/21 آوریل 1496 ابن ابی جمهور مبیضه ای از کتاب درر اللألی العمادیة فی احادیث الفقهیة (هنوز یا باز) در استراباد به انجام رسانده که او آن را به وزیر محلی به نام عماد الدین تقدیم کرده است.[54] احتمالا در حین اقامتش در استراباد بود که ابن ابی جمهور اجازه ای به یکی دیگر از شاگردانش، شرف الدین محمود بن سید علاء الدین بن سید جلال الدین هاشمی طالقانی قاشی برای روایت کتاب عوالی اللآلی با عدم اشاره به زمان و مکان صدور داده است.[55] آخرین دو شاهد درباره زندگی وی دلالت دارد که او به سفر خود به شبه جزیره عربی و عراق ادامه داده است. در 25 ذو العقده 904 / 4 ژولای 1499 او شرح دیگر خود بر باب الحادی عشر نوشته علامه حلی را در مدینه به پایان رسانده است[56] و در 9 رجب 906/ 29 ژانویه 1501 او اجازه ای در حله به علی بن قاسم عذاقه برای روایت قواعد الاحکام علامه حلی داده است[57] پس از این تاریخ هیچ چیز دیگری درباره زندگی ابن ابی جمهور دانسته نیست. پیوست: بسم الله الرحمن الرحیم رب یسر و أعن یا کریم، نحمدک اللهم یا من أعطانا ولایة درایة ذخائر الأسرار و أوصلنا إلی معرفة التمییز بین بدایة الخیال و نهایة عوالم معالم الأفکار و کشف لنا الحجب عن مغطیات أستار حقائق الأنوار حتی تم لنا الوصول إلی أهل الجدل و مزالق الانظار و الأبصار و علمنا ما تخلصنا به من ظلمات شبهات أهل الجدل و مزالق الانظار و بصلاتک علی سید الأخیار و أکرم الأبرار محمد المختار و آله الأطهار نسألک یا الله أن تجعلنا ممن وثق بدینه و تمسک بأذیال براهینه و انقاد لشریعته و ترقی إلی مقام طریقته و سرائر حقیقته، انک علی ما تشاء قدیر. فهذا و إن الله تعالی بمنه الکریم و لطفه العمیم جعل أعلام دینه واضحة و معالم مسالک آثار نبیه و أهل بیته بینة لائحة، فوقق جماعة العلماء الأعلام لتهذیب الأصول و معالم الأحکام لتتمیم مکارم الأخلاق الذی هو غایة مقاصد الفضلاء علی الإطلاق، فصنفوا فی ذلک المصنفات و حققوا ذلک السبیل بواضح الدلالات و بینوهن لتلامیذهم و المستفیدین و عرفوهم بما نقحوه کیفیة مسالک الیقین. و اتفق بالطالع السعید، و التوفیق الحمید، أن کنت من جملة أولئک الأقوام، و ممن سعی فی تحصیل ذلک المرام، فخلطت نفسی معهم فی اقتناء هذه الفضیلة، و إحراز قصبات سبق الحالة الشریفة النبیلة، فسعیت فی ذلک المجدین، و قومت ما سنح من ذلک بأوضح البراهین، و صنفت جملة من المصنفات، أوضحت فیها سبیل الهدایات، من البدایات إلی النهایات. فلما صنفت الکتاب الموسوم بمَجْلی مرآة المَنْجی المشهور بجمع الجمع و جامع الجمیع، جاء مصنف لم یماثل بما تقدمه من المصنفات، و لم یلحقه ما تأخر عنه من المؤلفات، فاتفق بواسطة اللحظات الربانیة، و العنایات الالهیة، و التوفیقات السبحانیة، أن قرأت علی الشیخ الفاضل، و الحبر الخیر الکامل، مقرر المباحث العقلیة، و ممهد القواعد الحکمیة، و مهذب الدلائل الشرعیة و الأصولیة، الذی تسنم علی ذروة صهوات المعالی، وفاق علی الأقران بالاستعلاء علی غوارب العوالی، عین عنوان الطلبة المحققین، و رئیس رؤساء الأعیان المجودین، و دستور الأفاضل و الأماثل من العلماء و الحکماء الإسلامیین، ذلک شرف الإسلام و تاج المسلمین، شمس الملة و الحقیقة و الشریعة و الدین، الواثق بالله الواحد العلی شیخ محمد بن صالح الشهیر بالغروی، أصلح الله تعالی شأنه، و صانه عما شانه، و وفقه للخیرات، و ملازمة الطاعات، بمحمد سید السادات و آله الکرام القداة، فحین فرغ من قراءة الکتاب المذکور، و وقی البحث عن البحث عن جملة مباحثه علی ما هو فیه مسطور، أشار إلی أن أکتب له إجازة لروایته، بل و روایة جمیع مصنفاتی و مؤلفاتی فی الکلام و الأصول و الفقه و الحکمة، بل و سائر مسموعاتی و مقروأتی و مجازاتی مما لی إلیه طریق من المشایخ الماضین و سلفنا العابرین، رضوان الله علیهم أجمعین، تعویلا منه علی ملازمة سماع قولی وثقه منه مما یرویه و ینقله عنی، فأحببت إشارته الواردة من الحضرة العلیة بالقبول و السمع و الطاعة، و إن لم أکن من سباق میدان هذه الصناعة، و لا من تجار جلاب هذه البضاعة، لکنی لم أجد بدا من مقابلة إشارته بالقبول، و إجابة سؤاله بإعطاء المامول، بالفرض اللازم لمثلی من أمثاله من الطلاب، و ما جاء فی الآثار من وجوب مقابلة سؤالات المستفیدین بالجواب، فکتبت هذه الأحرف منی لدیه، و جعلتها هدیة منی إلیه ، لیقر الله بها عینیه. فأقول أما مصنفاتی فالمتداول المشهور منها ما أنا ذاکره کتاب التحفة الحسینیة شرح الرسالة الألفیة، کتاب زاد المسافرین فی أصول الدین، کتاب معین الفکر شرح الباب الحادی عشر، کتاب معین المعین فی أصول الدین، کتاب کشف البراهین شرح زاد المسافرین، کتاب مدخل الطالبین فی أصول الدین، کتاب مسلک الأفهام فی علم الکلام، کتاب الدرة المستخرجة من اللحد فی الحکمة، کتاب قبس الاقتداء فی کیفیة الإفتاء و الاستفتاء، کتاب حاشیة تهذیب الوصول إلی علم الأصول، کتاب المعالم السنابسیة شرح الرسالة الجوینیة فی أصول الفقه، کتاب الطوالع المحسنیة شرح الرسالة الجمهوریة، کتاب الرسالة البرمکیة فی فقه الصلاة الیومیة، کتاب کاشف الأحوال عن أحوال الاستقلال فی الاجتهاد، کتاب الرسالة الإبراهیمیة فی المعارف الإلهیة، کتاب مفتاح الفکر لفتح الباب الحادی عشر، کتاب باب بدایة النهایة فی الحکمة الإشراقیة، کتاب النور المنجی من الظلام حاشیة مسلک الأفهام، کتاب موضح المشکلات لأوائل الاجتهادیات فی الفقه، کتاب الفصول الموسویة فی العبادات الشرعیة، کتاب الأنوار المشهدیة لشرح الرسالة البرمکیة، کتاب موضح الدرایة لشرح باب البدایة فی الحکمة، کتاب المسالک الجامعیة شرح الرسالة الألفیة، کتاب مَجلی مرأة المَنْجی فی الکلام و الحکمتین و التصوف. و قد استخرت الله تعالی ذکره، و أجزت للطالب المذکور روایة جمیع هذه المصنفات عنی بما ذکرته فیها من الروایات و الدلالات و الأحکام الکلامیة و الأصولیة و الحکمیة و الفقهیة و جمیع ما اشتملت علیه من الفوائد و المباحث، فلیرو ذلک عنی لمن شاء و أحب، فهو أهل لذلک و حقیق به. و کذا أجزت له روایة جمیع مقروآتی و مسموعاتی و مرویاتی و جمیع ما استفدته و تعلمته عن مشایخی و ما أجیز لی روایته من جمیع کتب أصحابنا المتقدمین منهم و المتأخرین فی جمیع العلوم من کتب الکلام و الأصول و المنطق و اللغة و النحو و الصرف و المعانی و الحدیث و التفسیر و الفقه و الرجال و الإجماع و الوفاق و جمیع ما هو مروی عن الأصحاب من التصانیف فی جمیع فنون العلوم الحکمیة و غیرها و مما هو مروی لهم عن أکابرهم عن أئمتهم علیهم السلام من أولهم و آخرهم بحق الإجازة لی عن مشایخ عدة متصلا بالأئمة علیهم السلام بسند صحیح متصل هو الطریق المعتبر الأقوی عند أهل الروایة. فمن جملة المشایخ الذین أروی عنهم أولا شیخی و استاذی الأول و مفیدی والدی الصوری و المعنوی الشیخ العالم الزاهد الکامل الورع التقی الشائع ذکره عند (عن، الأصل) الحاضر و البادی أبو الحسن زین الملة و الدین والدی علی بن الشیخ المغفور المرحوم المشکور المبرور الفقیه العالم الماهر حسام الملة و الدین إبراهیم بن الشیخ حسن بن إبراهیم بن أبی جمهور الأحساوی، طیب الله ثراهم أجمعین، عن أستاذه الشیخ الکامل العامل قاضی القضاة الإسلام المنتهی إلیه فی سائر الأحکام ناصر الدین الشهیر بابن نزار الأحساوی عن شیخ الزاهد الورع التقی جمال الدین حسن الشهیر بالمطوع الجروانی الأحساوی عن أستاذه شیخ المشایخ قدوة العصر فخر الدین أحمد بن فهد بن إدریس المقری الأحساوی عن شیخه و أستاذه و أستاذ الکل الشیخ الفائق علی جمیع الأقران و السابق فی میدان البرهان (؟) فخر الملة و الدین أحمد بن متوج الأوائلی عن شیخه و أستاذه و أستاذ الخلائق و مبین الدقائق محقق الحقائق شیخ مشایخ الإسلام و العالم لمعالم الأحکام فخر المحققین أبوطالب محمد بن الحسن بن المطهر الحلی عن والده الشیخ العالم الإمام الهمام الذی ملأ ذکر الأنام أستاذ الفریقین و صاحب الریاستین و العالم المکین عند الطائفتین جمال المحققین أبو منصور الحسن بن الشیخ العالم الکامل المغفور المرحوم المبرور سدید الدین أبو المظفر یوسف بن المطهر الحلی قدس الله أرواحهم. و من جملتهم ثانیا ما رویته عن السید الأعلم الأکمل الأفضل الزاهد العابد الورع التقی الصالح البر الوفی شیخی و أستاذی شمس الملة و الحق و الدین أبو أحمد محمد بن السید المرحوم المبرور المغفور العالم الکامل کمال الملة و الدین موسی الموسوی الحسینی عن والده المذکور عن الشیخ الفاضل الکامل المحقق المدقق مکمل العلوم الحقیقیة و موئل الحقائق الربانیة فخر الملة و الحق و الدین أحمد بن عبدالله الشهیر بالسبعی عن الشیخ الأفضل الأکمل الأعلم محمود بن أمیر حاج العاملی عن الشیخ العالم المکین و المحقق لسائر البراهین جمال الدین حسن الشهیر بابن العشرة الکرکی عن الشیخ العالم الربانی و الکامل الحقانی خاتمة المجتهدین و العالم المکین و الفقیه المتکمل به فقه سائر المجتهدین شمس الملة و الحق و الدین محمد بن مکی عن شیخیه المرتضویین الأعظمیین السید ضیاء الدین عبدالله و السید عمید الدین عبدالمطلب ابنی المرتضی السعید محمد بن علی بن محمدبن الأعرج الحسینی عن الشیخ الأعظم العلامة جمال الدین حسن بن المطهر و عن شیخه أیضا فخر المحققین محمد بن الحسن عن والده المذکور قدس الله أرواحهم. و هذا السید یروی أیضا عن الشیخ الأعظم العلامة و البحر الخضم صاحب الفنون و المعارف و العلوم الفائضة عنه علی کل طالب و هاتف و شمس المشارق و المغارب ظهیر الملة و الحق و الدین یوسف الشهیر بابن أبی القطیفی عن عدة من المشایخ، أشهرهم الشیخ الأعلم الأعظم الأکرم رضی الملة و الدین حسین المشهور بابن راشد القطیفی عن عدة من الفضلاء و الأعلام، أکملهم الشیخ العالم الکامل الفاضل جمال الملة و الدین أبو العباس أحمد بن محمد بن فهد الحلی عن شیخه العالم الکامل الفاضل المتکلم ظهیر الدین علی بن یوسف بن عبدالجلیل النیلی و عن شیخه أیضا الأعلم الأفضل الفقیه الورع نظام الدین علی بن عبدالحمید النیلی عن شیخهما فخر المحققین محمد بن الحسن بن المطهر عن والده العلامة جمال الدین حسن بن یوسف بن المطهر، قدس الله أرواحهم. و جملتهم ثالثا من رویته عن الشیخ المشهور و الفاضل الذی هو بالحق مغمور و طریق أهل البیت بواضح بنیاته مسلوک و معمور طاهر الشیم صاحب الفائق مؤید الکرام حرز الدین بن حسین الأوائلی عن الشیخ الصالح الزاهد التقی فخر الملة و الدین أحمد بن مخدم الأوائلی عن شیخه الشیخ الکامل المشهور خاتمة المجتهدین و خلیفة العلماء الماضین فخر الملة و الحق و الدین أحمد بن عبدالله بن متوج الأوائلی عن شیخ فخر المحققین عن والده العلامة جمال الدین حسن بن المطهر الحلی، رحمة الله علیهم. و من جملتهم رابعة ما رویته عن الشیخ الماهر و الحبر الکامل و الغیث الهاطل و بحر العلم بلا ساحل شیخ المشایخ علی الإطلاق و المخصوص بعون عنایة الملک الخلاق، عز الإسلام و الملة و الدین الشیخ حسن بن عبدالکریم الشهیر بالفتال عن شیخه جمال الدین حسن بن الشیخ المرحوم حسین بن مطهر عن شیخه العلامة أبی (أبو، الأصل) العباس أحمد بن محمد عن شیخیه المذکورین عن فخر المحققین عن والده جمال المحققین، قدست أرواحهم. و من جملتهم خامسا ما رویته عن المولی السعید الرشید العالم الورع التقی الصالح أبی سعید الأسترابادی عن الشیخ العالم الربانی و الفقیه الحقانی، مجتهد العصر و فرید أهل هذا الدهر الشیخ زین الملة و الحق و الدین علی بن هلال الجزائری أصلا الکرکی مسکنا عن الشیخ جمال الدین حسن بن العشرة عن شیخه شمس الدین محمد بن مکی المشهور بالشهید عن فخر المحققین عن والده جمال المحققین. و هذه الطرق الخمسة کلها تنهتی إلی أستاذ الکل وأصل الکل و شیخ الکل فی الکل الشیخ المشهور عند علماء الأنام المستمر ذکره فی جمعی الدهور و الأعوام جمال الدین حسن بن المطهر و هو رحمه الله تعالی یروی عن مشایخ عدة، منهم الشیخ المشهور العالم الحقانی و الرئیس الفردانی الشیخ کمال الملة و الدین میثم بن علی البحرانی و عن الشیخ السعید المؤید العلامة افتخار المحققین نجم الحق و الدین أبوالقاسم جعفر بن سعید الحلی و عن السید الفاضل و الشیخ العالم الکامل جمال الدین احمد بن طاووس و عن السید الفاضل غیاث الدین عبدالکریم بن طاووس و عن السید العالم الزاهد العابد رضی الدین علی بن طاووس و عن الإمام الأعظم نصیر الملة و الحق و الدین محمد بن محمد بن الحسن الطوسی، و عن والده الشیخ الفقیه الکامل سدید الدین یوسف بن المطهر و هو یروی عن الشیخ مهذب الدین ابن ردة و عن الشیخ العالم محمد بن إدریس و عن الشیخ زین الدین علی بن سلیمان البحرانی عن الشیخ کمال الدین بن سعادة البحرانی عن الشیخ القاری نجیب الدین محمدبن السوراوی عن الشیخ الفقیه حسین بن هبة الله رطبة عن الشیخ أبی علی الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی عن والده الشیخ السعید العالم الکامل المجتهد شیخ الطائفة أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی. و الشیخ الطوسی یروی عن الشیخ أبی القاسم جعفر بن قولویة عن الشیخ محمد بن یعقوب الکلینی عن الشیخ محمد بن محبوب عن الشیخ محمد بن أحمد العلوی عن السید أبی الحسن علی بن الإمام جعفر الصادق علیه السلام عن أخیه الإمام موسی بن جعفر عن أبیه جعفر الصادق عن أبیه محمد الباقر عن أبیه علی زین العابدین عن أبیه الحسین السبط الشهید عن أبیه أمیر المؤمنین عن رسول رب العالمین و خاتم النبیین محمد بن عبدالله صلوات الله علیه و علیهم أجمعین صلوة مستمرة إلی یوم الدین. و بطریق آخر الشیخ الفاضل العالم الکامل شیخ الطائفة المحقة أبی جعفر الطوسی یروی عن الشیخ العلامة المجتهد محمد بن محمد بن النعمان المفید و هو عن الشیخ العالم الفاضل أبی جعفر علی بن الحسین بن بابویه عن أبیه عن سیدنا و إمامنا القائم المنتظر الحجة، علیه السلام و التحیة. و طریق آخر، و یروی عن أبی القاسم جعفر بن قولویة عن الشیخ محمد یعقوب عن الشیخ المحدث علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه إبراهیم بن هاشم عن الإمام الحسن العسکری علیه السلام. و أنا أقول إنی أروی بالطرق الخمسة المذکورة لی إلی العلامة جمال المحققین، قدست نفسه عنه بطرقه المذکورة إلی الشیخ أبی جعفر الطوسی عن الشیخ المفید عن أبی القاسم جعفر بن قولویة عن محمد بن یعقوب الکلینی عن محمد بن محمد بن محبوب عن محمد بن أحمد العلوی عن العمرکی عن السید علی بن جعفر عن أخیه الإمام موسی بن جعفر وعن أبیه الإمام جعفر الصادق علیهم السلام و هو طریقی إلی أبیه و جده إلی الحسین علیه السلام إلی أمیر المؤمنین إلی سید المرسلین علیهم صلوات الله أجمعین. و کذلک أروی عن الشیخ جمال المحققین بالطرق المذکورة لی عن والده الشیخ سدید الدین یوسف بن المطهر عن الشیخ نجیب الدین محمد السوراوی عن الشیخ هبة الله بن رطبة عن الشیخ أبی علی عن أبیه الشیخ أبی جعفر الطوسی عن الشیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان عن الشیخ أبی القاسم بن قولویة عن الشیخ محمدبن یعقوب عن محمد بن محمد بن محبوب عن العمرکی عن السید علی بن جعفر عن أخیه علیه السلام عن آبائه علیهم السلام. و أروی أیضا بالطرق التی لی إلی الشیخ جمال المحققین عن شیخه المحقق نجم الدین أبی القاسم جعفر بن سعید الحلی عن شیخه نجیب الدین ابن نما عن شیخه محمد بن إدریس العجلی عن الشیخ عربی بن مسافر العبادی عن الشیخ الحسین بن رطبة و الشیخ محمد بن طحال المقدادی، کلاهما معا عن الشیخ أبی علی عن والده الشیخ أبی جعفر الطوسی عن الشیخ المفید عن الشیخ ابن قولویة عن الشیخ محمد بن بابویة عن الشیخ محمد بن یعقوب الکلینی عن علی بن إبراهیم عن أبیه إبراهیم بن هاشم عن الإمام الحسن العسکری عن آبائه، علیهم السلام، إلی رسول الله صلی الله علیه و آله عن جبرائیل عن رب العالمین و الحمد لله رب العالمین. و قد أجزت للطالب الشیخ المذکور أن یروی بهذه الطرق المذکورة و إن کان لی أیضا طرق غیرها إلا انی ذکرت، منها ما هو أوضحها طریقا و أعلاها إسنادا و أثبتها روایة، فیروی بها عنی جمیع ما صنفته و ألفته و سمعته و قرأته و أجیز لی روایته و ما درسته و قررته و أفدته له و لغیره سماعا و قراءة و بحثا و سؤالا و جوابا بل و أجزت له أن یروی ما صح عنده عنی أنی قد قرأته و درسته و نقلته و أجیز لی روایته عن جمیع مشائخی من مصنفات الأصحاب و غیرها و ما رویته عنهم من جمیع مصنفاتهم و مؤلفاتهم و مجازاتهم و روایاتهم فی جمیع فنون العلوم من جمیع المتقدمین و المتأخرین فلیرو ذلک بأجمعه بهذه الطرق لمن شاء و أحب متحریا محتاطا لی و له علی شرائط الروایة و طرقها فإنه أهل لذلک و مستحقا له. والتمست منه المجازاة علی ذلک بالترحم علی و الدعاء لی عقیب الصلوات و فی جمیع الحالات و أن لا ینسانی من الذکر الجمیل و أن یرد عنی غیبة المغتابین و یقوم بشرائط التلمذة للمشایخ علی ما هو مشروط و مقرر عند أهل الصناعة و أصحاب العلوم و ما علم بین المشایخ مما یجب مراعاته علی التلامیذ و ذلک علی سبیل قول تعالی: ﴿ وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (55/51) و شرطت علیه أن لا یبذل ذلک إلا عند أهله و مستحقیه بعد الخبرة التامة و المعاشرة المتأکدة و ذلک علی منهاج قوله تعالی: ﴿ وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي﴾ (بقره، آیه 260). و کتبت هذه الإجازة فی غرة شهر جمادی الأولی من شهور سنة ست و تسعین و ثمان مائة بالمشهد الرضوی، المقدس علی مشرفه أفضل السلام و التحیة، بخط المجیز و هو الفقیر إلی الله الغفور محمد بن علی بن إبراهیم بن أبی الجمهور الأحساوی تجاوز الله عنه و عن والدیه و عن جمیع إخوانه من المؤمنین و کان یومئذ مجاوراً لحضره الإمام الرضی علیه السلام، و الحمد لله رب العالمین و الصلاة علی سید المرسلین محمد خاتم النبیین و آله الکرام و صحبه المنتجبین. کتابشناسی اکتایی، فهرست آستان قدس: شاهزاده آکتایی، فهرست کتب کتابخانه مبارکه آستان قدس رضوی، مجلدات 1 تا 11 (مشهد، 1305-1364ش/1926-1985). آغابزرگ، طبقات: آغابزرگ الطهرانی، طبقات اعلام الشیعه، تحقیق علینقی منزوی، مجلدات سوم تا پنجم (بیروت، 1392-1395/1972-1975). همو، الذریعه: آغابزرگ الطهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، مجلدات 1 تا 25 (بیروت، 1403-1406/1983-1986). Arberry, Arthur J., 1955-1966, The Chester Beatty Library: A Handlist of the Arabic Manuscripts, 8 volumes, Dublin. الهادی، موسی، ابن ابی جمهور الاحسایی: قدوة العلم و العمل (بیروت، 1992). کشف البراهین، ابن ابی جمهور، کشف البراهین، تحقیق وجیه بن محمد مُسَبح (بیروت، 1422/2001-2002). کاشفة الحال، ابن ابی جمهور، کاشفة الحال عن احوال الاستدلال ، تحقیق احمد الکنانی (بیروت، 1416/1995). مجلسی، بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، بحار الانوار، تحقیق جواد العلوی و دیگران، مجلدات صفر – 28، 25 تا 110 (تهران، 1376-1405/1957-1985). Mascitelli, Daniele, 1995, “L’identità di Šamas al-DÐn ŠahrazÙrÐ filosofo išrÁqÐ: un caso aperto,” Rivista degli Studi Orientali 69, pp.219-227. مجلی مرأت المنجی: ابن ابی جمهور، مجلی مرات المنجی فی الکلام و الحکمتین و التصوف، تحقیق احمد الشیرازی (چاپ سنگی) (تهران 1329ش/1911). متقی، حسین، 1386ش/2007، کتابشناسی فهارس دستنویس های کتابخانه های ایران و جهان در کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی گنجینه جهانی مخطوطات اسلامی. جلد اول، آذربایجان، بوسنی و هرزه گوین. A World Bibliography on Catalogues of Islamic Manuscripts in Ayatollah MarÞashi Najafi’s Great Library Qum- Iran. “Global Treasure of Islamic Manuscripts” )Azerbaijan- Bosnia&Herzegovina). Pourjavady, Reza; Sabine Schmidtke, 2006, A Jewish Philopher of Baghdad. ÝIzz al-Dawla Ibn KammÙna and his writings, Leiden. Schmidtke, Sabine, 2000, Theologie, Philosophie und Mystik im zwölferschiitschen Islam des 9./15. Jahrhunderts. Die Gedankenwelten des Ibn AbÐ ¹umhÙr al-AÎsÁÞÐ (um 838/1434-35-nach 906/1501), Leiden. --------------, 1383sh./2004, “A Bibliography of Ibn AbÐ JumhÙr al-AÎsÁÞÐ’s Works. Translated with additions and corrections,” Persian trans. Ahmad Reza Rahimi, NusÎeh PazhÙÎÐ. A Collection of Essays and Articles on Manuscripts Studies and Related Subjects 1, pp.291-309. زابینه اشمیتکه، «کتابشناسی و نسخه شناسی تألیفات ابن ابی جمهور احسائی»، ترجمه احمد رضا رحیمی ریسه، نسخه پژوهی، به کوشش ابوالفضل حافظیان، دفتر اول (قم، مؤسسه اطلاع رسانی مرجع و خانه پژوهش قم، 1383ش). --------------, 2006, “ Ibn AbÐ ¹umhÙr al-AhsÁÞÐ und sein Spätwerk ŠarÎ al-BÁb al-ÎÁdÐ Ýašar,” in Reflections on Reflections, A. Neuwirth and A. Chr. Islebe (eds.), Wiesbaden, pp.119-145. شیروانی، فهرست ... یزد: محمد شیروانی، فهرست نسخه های خطی کتابخانه وزیری یزد، 5 مجلد (تهران، 1350-1358ش/1971-1979). Two Cdices…= Two Codices Containing Theological, Philosophical and Legal Writings by Ibn AbÐ JumhÙr al-AÎsÁÝÐ (d. after 906/1501): Mss MarwÐ 855 and 874, Persian introduction and indices by Ahmad Reza Rahimi Riseh; English introduction by Sabine Schmidtke, Tehran 1387sh/2008. پیوست مترجم: متن اجازه زیر در 898 در استراباد توسط ابن ابی جمهور به شیخ ربیع بن جمعه غزی عبادی داده شده و شاهدی دیگر از حضور ابن ابی جمهور در شهر استراباد در این تاریخ است. متن این اجازه در برگ های 70-74 مجموعه 399 موجود در کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی به شماره 399 موجود است. آقابزرگ در طبقات اعلام الشیعة: احیاء الداثر من القرن العاشر، ص 86-87 نکاتی درباره شرح حال ربیع بن جمعه حویزی عبادی آورده است. وی در جمادی الاولی 912 در ذیل اجازه ابن ابی جمهور به محمود بن علاء الدین طالقانی مطلبی بر نکته ای که ابن ابی جمهور برای طالقانی نگاشته بود، افزوده است. وی همچنین نسخه ای از کتاب عوالی اللآلی ابن ابی جمهور را کتابت کرده و در آخر آن چنین گفته است: «وقع فراغ هذه النسخة من نسخة الاصل بخط المصنف عصریة الاربعاء رابع عشرین الفطر الاول، من شهور سنة تسعة و تسعین و ثمانمائة هجریة، ببلدة استراباد بقریة اسمها ساوستان حفت بالعز و الامان، علی ید اضعف خلق الله المحتاج الی الله الغنی ربیع بن جمعه الغزی (مرحوم آقا مجتی عراقی این نسبت را الغنزی خوانده است)، غفر الله له و لوالدیه، و لمن دعا له بالمغفرة». تصویر انجام این نسخه در جلد نخست کتاب عوالی آمده است. در کتابخانه ملی، مجموعه 2601 عربی، که مشتمل بر رساله سعدیه علامه حلی (رساله اول)، صحیفة الرضا (رساله دوم)، الخلل فی الصلاة (منسوب به محقق کرکی، رساله سوم)، رساله الالفیه شهید اول (رساله چهارم) و المسالک الجامعیة فی شرح الرسالة الالفیة ابن ابی جمهور (رساله پنجم) است، در حاشیه صفحه 36 پ آمده که بحث اول کتاب رساله سعدیه را ربیع بن جمعه در حضور ملا حسینی رستمدار در سال 917 خوانده است. در صفحه 117 پ نیز مطلبی درباب قرائت و بحث کتاب چهارم نسخه به سال 917 به ربیع بن جمعه در نسخه درج شده است. این دانسته نشانگر حیات ربیع بن جمعه تا سال 917 است.[58] بسم الله الرحمن الرحيم،[59] الحمد لله الذی اعطانا بفضله و کرمه انوار هدایة الولایة و اوصلنا بمعرفة سبلها الطریق المرشد الی درایة الروایة، فانکشف لنا بها حجب مغطیات الاستار فسرنا من اهل الدرایة، و الصلاة علی سید الاخیار و اکرم الابرار محمد النبی المختار و آله البررة الکرام الابرار صلاة موصوفة بدوام مشفوعة بالقرار. وبعد، فقد اتفق بالطالع السعید و التوفیق من ولی الحمید أن الفت الکتاب الموسوم بعوالی اللآلی العزیزیة فی الاحادیث الدینیة علی مذهب الامامیة فتداول بین الطلاب و اکثر من مطالعته جماعة الاصحاب، فسمعه منی جماعة من جملتهم الشیخ الفاضل و الحبر الکامل مقرر المباحث العقلیة و ممهد القواعد الحکمیة الذی تسنم صهوات العوالی و فاق الاقران بالارتقاء الی ذروات المعالی، عین عیون الطلبة المحققین و رئیس رؤساء الاعیان المجودین و القائم بمراضی رب العالمین، ذاک شرف الاسلام و المسلمین غیاث الملة و الحق و الدنیا و الدین شیخ ربیع بن جمعة الغزی العُبادی اصلح الله تعالی شأنه و صانه عما شانه و وفقه للخیرات و ملازمة الطاعات. فانه ایده الله وقواه کان وقت قرائتی ذلک الکتاب سامعاً له منی و متدبراً لمعانیه لانی قرأت علیه و اسمعته ایاه من اوله الی آخره، فسمعه منی سماع الفاهم و تلقها منی تلقی الحازم و کان قد سأل ابّان قرائتی له ذلک الکتاب و اسماعی ایاه عن جمیع ما اشکل علیه و استکشف عن کل ما استعضل لدیه، فأجبته عن کل ذلک و بینته له بیانا واضحاً و کشفت له جمیع معانیه کشفاً ظاهراً لائحاً. واجزت له ان یروی عنی جمیع ما سمعه منی من الاحادیث المذکوره فی الکتاب عن النبی و الائمة علیهم السلام مع ما کتبت علی رأسه من الحاشیة الوافیة منه بأکثر المهمات الموضحة لسائر المبهمات الجامعة بین ما فیها من المتعارضات. بل و اجزت له ادام الله توفیقه أن یروی عنی جمیع مصنفاتی و هی هذا الکتاب مع عدة الکتب من جملتها: الکتاب الموصوف بالتحفة الحسنیة فی شرح الرسالة الالفیة و کتاب زاد المسافرین فی اصول الدین و کتاب معین الفِکَر شرح الباب الحادی عشر و کتاب مُعین المُعین فی اصول الدین و کتاب کشف البراهین لشرح زاد المسافرین و کتاب مدخل الطالبین فی اصول الدین و کتاب مسلک الافهام فی علم الکلام و کتاب رسالة الدرة المستخرجة من اللجة فی الحکمة و کتاب قبس الاقتداء فی کیفیة الافتاء و الاستفتاء و کتاب حاشیة تهذیب الوصول الی علم الاصول و کتاب المعالم السنانیة لشرح الرسالة الجوینیة و کتاب الطوالع المحسنیة لشرح الدرة الجمهوریة و کتاب الرسالة البرمکیة فی الصلاة الیومیة و کتاب کاشفة الحال عن احوال الاستدال و کتاب الرسالة الابراهیمیة فی المعارف الالهیة و کتاب مدراک الفکر لشرح الباب الحادی عشر و کتاب باب البدایة للنهایة فی الحکمة و کتاب النور المنجی من الظلام حاشیه مسلک الافهام و کتاب موضح المشکلات لاوائل الاجتهادیات و کتاب الفصول الموسویة فی العبادات الشرعیة و کتاب الانوار المشهدیة لشرح الرسالة البرمکیة و کتاب مجلی مرأة المنجی جامع الجمیع و جمع الجمع و کتاب الاقطاب الفقهیة علی مذهب الامامیة. و اجزت له احسن الله احواله ان یروی عنی ایضا جمیع کتب الاحادیث المنقولة عن متقدمی الاصحاب رحمهم الله التی من جملتها کتاب الکافی للشیخ محمد بن یعقوب الکلینی و کتاب من لا یحضره الفقیه للشیخ الصدوق ابن بابویه و کتابی التهذیب و الاستبصار للشیخ أبی (در اصل أبو) جعفر الطوسی و غیرها من کتبهم. اجزت للشیخ المذکور أن یروی عنی جمیع ما هو مذکور فی هذه الاوراق من مصنفاتی و مصنفات الاصحاب بالطریق لی الی مشایخی الذین اخذت عنهم الروایة کابر عن کابر حتی اتصل ذلک باهل البیت علیهم السلام فلیروِ ذلک لمن شاء و أحب فانه اهل لذلک و مستحق له و لیکن مراعیا فی ذلک شرائط الروایة و روابطها متحریاً محتاطاً لی و له و التمست منه سهل الله الی الخیرات طریقه ان لا ینسانی فی اوقات صلواته و مواضع خلواته من الدعاء الصالح للاولی و العقبی فانی الفقیر الحقیر المحتاج الی ذلک لما انا علیه من الاقتراف للذنوب و کثرة العیوب و لیس لی من العمل الصالح ما ارجو به النجاة غیر التوسل باهل الفضل وولاة الولاة. و کان ذلک السماع للکتاب المذکور فی اوقات عدة اخرها فی غرة شهر ذی الحجة الحرام آخر شهور سنة ثمان و تسعین و ثمانمائة ببلدة استراباد - حماه الله عن جمیع الاعاد- و کتب المؤلف المجیز الفقیر الی الله العفو الغفور محمد بن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور الاحساوی تجاوز الله عن سیئاته و عن والدیه انه علی ما یشاء قدیر». آیت الله سید محمد علی روضاتی اجازه ای دیگر از ابن ابی الجمهور به شخصی به نام سید حسن بن ابراهیم بن یوسف را در انتهای کتاب التحریر علامه حلی که در آن نام مجیز یعنی ابن ابی الجمهور تراشیده شده را شناسایی کرده و متن آن را تصحیح کرده و منتشر کرده اند. در آن اجازه ابن ابی الجمهور تنها از یک تن از مشایخ خود یعنی سید شمس الدین محمد بن موسی سخن گفته که همو برای سید حسن بن ابراهیم بن یوسف در ذیل اجازه ابن ابی الجمهور اجازه ای داده است. متن آن اجازه چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله الذی خلق الخلق حین خلقهم غنیاً عن طاعتهم و عن معصیتهم، لأنه لا تنفعه طاعة من أطاعه و لا تضره معصیة من عصاه، فهو الله الغنی ذاتاً و صفاتاً عن کل من عداه. نحمده علی ما أولانا من مننه و أسداده، و نشکره علی تتالی انعامه و حسناه. و الصلوة علی النبی التهامی الذی نباه بعد ما اختاره و اصطفاه من جمیع خلقه انتقاه و اجتباه و علی آله أحباه و أصفیاه القائمین بأمره فی مبدأه (در اصل مبداءیه) و منتهاه، و بعد، فقد سألنی السید الحسیب النسیب سلالة آل طه و یس، المخصوص بعنایة رب العالمین جمال الدین حسن بن السید الأعظم المحترم المرحوم المغفور حسام الدین ابراهیم بن السید النقیب المغفور یوسف بن أبی شبابة، أدام الله تعالی معالی سیادته، بمحمد و آله، أن أکتب له إجازة علی هذا الکتاب الأول من جزئی کتاب التحریر المشتمل علی القاعدتین الاولتین: الأولی فی العبادات، و الثانیة فی العقود من مصنفات الشیخ العالم العامل الفاضل الکامل شیخ الشیعة و مفتی الشریعة خاتمة المجتهدین و مکمل علوم المتقدمین و رئیس الحکماء و المتکلمین جمال الملة و الحق و الدنیا و الدین الحسن بن یوسف بن المطهر، قدس الله روحه الزکیة و أفاض علی تربته المراحم الربانیة، فأجبته إلی ذلک، و إن لم أکن لذلک أهلاً، فإن المشایخ الذین أسند إلیهم أهل لذلک. و کتب هذه الأحرف تذکرة له، و قد أجزت له روایة الکتاب المذکور و الإسناد إلی مصنفه أن ما فی أوراقه و ما بین دفتیه من کلام الشیخ المذکور و من منظومه المنثور و من تصانیفه المشهورة و تألیفاته المعمورة، فلیرو ذلک لمن أحب غیر متوقف، و ذلک بالطریق لی إلی السید الأجل و الکهف الأظل مفتخر السادات و الأمم و ناصب ألویة العلوم و الحکم مدرس الفریقین و إمام الجانبین شمس الملة و الدین محمد بن السید الأجل الأوحد العالم الکامل الفاضل المرحوم المغفور موسی – أدام الله فوائده- بالطریق له إلی مشایخه – رضوان الله علیهم – إلی مصنفه، رحمه الله تعالی. و کان ذلک فی ثالث شهر ربیع الآخر شهور سنة ثمانین و ثمانمائة (متن ثمنمیه صحه و صلعم) علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و سلم، و کتب الفقیر إلی الله الغفور (ظ: محمد بن علی بن ) إبراهیم بن حسن بن جمهور. أصلح الله أحواله، بمحمد و آله تم. بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین و صلی محمد نبیه و آله أجمعین و بعد فقد التمس منی السید الجلیل حسن بن إبراهیم إجازة روایة کتاب تحریر الأحکام تصنیف الشیخ المعظم جمال الدین یوسف بن حسین بن المطهر فأجزت له روایته فانه اهل کذلک فالطریق التی لی مصنفه فلیرو ذلک لمن شاء و أحب متحریاً لی و له و کتبه محمد بن احمد (ظ) الحسینی».[60]. * از کامیلا آدانگ (Camilla Adang)، ویلفرد مادلونگ و احمد رضا رحیمی ریسه به خاطر تذکرات ارزشمندشان بر پیش نویس مقاله سپاسگذار هستم. انتشار این مقاله در چهارچوب طرح شورای تحقیق اروپا اف پی هفت با عنوان بازیابی عقلانیت در جهان سده های میانه اسلامی است. ] مشخصات اصل کتابشناختی مقاله چنین است: Sabine Schmidtke, “New Sources for The Life and Work of Ibn AbÐ JumhÙr al-AÎsÁÞÐ,” Studia Iranica 38, 2009, pp.49-68. [1] See Mascitlli 1995. [2] یعنی اهل احسا/ لحسا. در بیشتر اجازات به خط وی همچنین در برخی از انجامه ها، وی نام خود را این گونه ذکر کرده است: محمد بن علی بن جمهور الاحساوی (بنگرید به ادامه، پی نوشت های 15، 18، 31، 44، 48 و 49). با این حال مقایسه کنید با اجازه ای مشتمل بر شرح حال خود نگاشت وی (که همچنین نسخه ای به خط مؤلف است) که در آنجا وی نامهای پدرش و پدربزرگ خود را ابوالحسن زین الدین علی بن حسام الدین ابراهیم بن حسن بن ابراهیم بن ابی جمهور الاحساوی آورده و در آخر این اجازه جایی که نام خود را آورده است، این گونه خویش را معرفی کرده است: محمد بن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور الاحساوی. تصحیحی از این اجازه در پیوست آمده است. محمد بن ابی جمهور الاحساوی نیز صورت معرفی وی است که در انجامه الرسالة البرمکیه نیز آمده است (بنگرید به ادامه، پی نوشت 35). [3] برای تحلیل کامل این سلسله طریق روایت ها بنگرید به: Schmidtke, 2000, pp.282-306 [Anhang 3:Die Überliefereketten des Ibn Abi ¹umhÙr al-AÎsÁÞÐ]. [4] سه مورد از اجازات ابن ابی جمهور در ضمن کتاب بحارالانوار محمد باقر مجلسی آمده است (بنگرید به: مجلسی، بحار الانوار، ج 108، ص 3-20 که در کتاب هادی، 1992، ص 227-238 تجدید چاپ شده اند). این اجازات همچنین در ضمن مجموعة الاجازت که توسط کاتبان مختلفی میان 991/1583 تا 1012/1603-1604 کتابت شده اند (نسخه خطی، کتابخانه وزیری یزد، شماره 1708/28،32،43،45، 61) نیز آمده است. برای توصیفی از این مجموعه بنگرید به: شیروانی، 1350-1358ش/1971-1979، ص 1027-1033. من از احمد رضا رحیمی ریسه برای امکان دسترسی به رونوشتی از این مجموعه سپاسگذار هستم. [5] بنگرید به پیوست. برای توصیف مختصری از نسخه خطی بنگرید به: Arberry 1955-1966, IV, p.18. نسخه مشتمل بر 348 برگ (25.5 ×18 سانتی متر) است. اکثر کراریس (جمع کراسه) که عموما تعداد آنها هشت عدد است، مشتمل بر ده برگ است، شماره گذاری شده است (نگارنده تنها تصویری که تا حدی ناخوانا می باشد از این نسخه در اختیار دارد و فهرستی که در پی خواهد آمد، کامل نیست): برگ 4 الکراس الرابع (؟)؛ برگ 26 الف الکراس السادس؛ برگ 86 الف (ناخوانا)؛ برگ 96 الف (ناخوانا)؛ برگ 116 (ناخوانا)؛ برگ 126 الف (ناخوانا)؛ برگ 136 الف الکراس السابع العشر؛ برگ 156 الف (ناخوانا)؛ برگ 166 الف الکراس العشرون؛ برگ 176 الف الکراس الحادی و العشرون؛ برگ 186 الف الکراس الثانی و العشرون؛ 194الف الکراس الثالث و العشرون؛ برگ 204 الف الرابع و العشرون؛ 214 الف الکراس الخامس و العشرون؛ برگ 222 الف الکراس السادس و العشرون؛ 230 الف الکراس السابع و العشرون؛ 240 الف الکراس الثامن و العشرون؛ 250 الف الکراس التاسع و العشرون؛ 260 الف الکراس الثلاثون؛ برگ 270 الف الکراس الحادی و الثلاثون؛ 272الف الکراس الثانی و الثلاثون؛ 282 الف الکراس الثالث و الثلاثون؛ برگ 290 الف الکراس الرابع و الثلاثون؛ برگ 300 الف الکراس الخامس و الثلاثون؛ برگ 310 الف الکراس السادس و الثلاثون. در برخی موارد شماره گذاری صفحات با ارقام اروپایی است. به علاوه علامت های تملک فراوانی بر ظهر برگ پیش از برگ نخست و بر روی برگ 1 الف آمده است که در میان آنها نام دو عالم برجسته شیعی از قرن هجدهم / اوایل قرن نوزدهم یعنی محمد باقر اصفهانی مشهور به شیخ محمد تقی آقا نجفی (متوفی 1332/1914) که مالک نسخه در محرم 1325/ فوریه – مارس 1907 بوده و مرجع برجسته شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (1294-1373/1877-1954) که نسخه را در رجب 1326/ ژولای – آگوست 1908 در اختیار داشته و ثبت تملک کرده است. سوای عبارت کوتاه تملک در برگ 1 الف (... من کتب الحقیر محمد باقر الاصفهانی ایده الله ..) محمد باقر بر ظهر برگ پیش از برگ نخست یادداشتی افزوده دال بر اینکه دو اجازه در انتهای نسخه و گفته احتمالا ( در اصل عبارت وی بنظر می رسد، است که نادرست است) که تمام نسخه ممکن است به خط مؤلف مجلی مرآت المنجی باشد. عبارت وی چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم// هذا کتاب مجلی مرأت المنجی لشیخنا ابن أبی //جمهور الأحسائی و فی آخرها إجازتان بخطه الشریف و یحتمل// کون جمیع النسخة بخطه و قد دخلت بحمد الله و منَّه فی// ملک عبده و مملوکه محمد باقر بن محمد تقی بن محمد باقر// الاصفهانی فی شهر محرم الحرام أحد شهور سنة خمس //و عشرین و ثلثمائة بعد الألف بالمشهد المقدس الغروی //علی مشرفها ألف صلوة و //سلام آمین //آمین. برای اجازه دوم مذکور و اطلاعات دیگر درباره این نسخه بنگرید به، ادامه پی نوشت 44. [6] بنگرید به افزوده های احمد رضا رحیمی ریسه در ترجمه اش از اشمیتکه، 2000، ص 270-278 [Anhang 1: Verzeichnis der Schriften des Ibn AbÐ ¹umhÙr al-AÎsÁÞÐ];Schmidtke 1383sh./2004, pp.291-309. [7] See Two Codices…1378sh./2008. درباره کتابخانه مروی بنگرید به: متقی، 1386ش/2007، ص 405-406. آقابزرگ، طبقات، ج 4، بخش اول، ص 186-187. [8] تنها استثناء احتمالی رساله کوتاه کلامی است با عنوان عروة المتمسکین باصول الدین (نسخه خطی مروی، شماره 855، برگ های 42ب-48ب). بنگرید به ادامه مقاله. [9] See Schmidtke 2000, pp.15-17. [10] بنگرید به مقدمه اش بر کتاب کشف البراهین (تحقیق وجیه بن محمد المسبح، بیروت، 1422/2001-2002، ص 52. [11] See Schmidtke 2000, pp.17-19. [12] کشف البراهین، ص 52-53. درباره سید محسن رضوی بنگرید به: آقابزرگ، طبقات، ج 4، بخش دوم، ص 201؛ Schmidtke 2000, p.19(با ارجاع به منابع دیگر). [13]درباره تداول و روایت کاملاً متداول گزارش مناظره ابن ابی جمهور بنگرید به: Schmidtke 2000, pp.20,277-278 no.43; Schmidtke 2004, pp.304-305, no.48 )با ارجاع به منابع دیگر). [14]بنگرید به کشف البراهین، ص 482. [15] نسخه خطی مروی، شماره 874، برگ های 20ب-42 الف. انجامه در برگ 42 الف چنین است: قال المصنف فرغت من تألیف فی عشرین //من شهر صفر أحد شهور سنة ست و ثمانین //و ثمانمئة ببلاد الاحسا و کتب //الفقیر إلی الله الغفور محمد بن //علی بن جمهور الأحساوی// تم تم تم. [16] بنگرید به آقابزرگ، الذریعه، ج 17، ص 31، شماره 181. درباره کتابخانه وی بنگرید به: همو، طبقات، ج 4، بخش اول، ص 191. [17] آقابزرگ، الذریعه، ج 17، ص 31، شماره 181. آقابزرگ اشاره ای به اینکه نسخه در کجا به اتمام رسیده، نکرده است. [18] نسخه مروی، شماره 874، برگ 3 به بعد (آغاز افتاده)- 20 الف. انجامه در برگ 20 الف چنین است: قال المصنف و کان الفراغ //من تألیف ألفاظها و ترصیف بنائها لیل الخمیس السادس //و العشرین من شهر ذی القعدة الحرام سنة ست //و ثمانین و ثمانئمة و کتب مؤلفها الفقیر إلی الله// الغفور محمد بن علی بن جمهور الأحساوی// ببلدة القطیف و الحمد // لله رب العالمین// تم تم تم. [19] به عنوان مثال مجلی مرأت المنجی تنها انجامه های شرح و شرح شرح را دارند. ص 574 (انجامه النور المنجی)، 584-584 (انجامه مجلی مراة المنجی). انجام متن مسلک الافهام فاقد انجامه در ص 531 است. [20] بلغت قرائته ایده الله سبحانه. بنگرید به نسخه خطی چستربیتی، شماره 3810، سراسر نسخه. [21] بنگرید به مقدمه اش بر کتاب کاشفة الحال (بنگرید به ادامه، پی نوشت 22)، ص 23. در مورد این نسخه بنگرید به ادامه، پی نوشت 47. [22] نسخه خطی مروی، شماره 874، برگ های 42ب- 88ب (تصحیح احمد الکنانی، بیروت، 1416/1995). برای فهرست نسخه های متعدد موجود از این نسخه بنگرید به مقدمه مصحح کتاب کاشفة الحال، ص 23. همچنین بنگرید به: Schmidtke 2000, p.275, no.29; Schmidtke 2004, pp.300-301 no.34. [23] مقایسه کنید با آقابزرگ، الذریعه، ج 17، ص 240-241، شماره 73. [24] درباره این نسخه خطی بنگرید به ادامه، پی نوشت 17. (نسخه ای از اجازه ابن ابی جمهور به شیخ ربیع بن جمعه غزی عبادی در کتابخانه مدرسه آیت الله العظمی بروجردی در قم موجود است که متن آن در پیوست این مقاله افزوده شده است. در آنجا به وضوح نام این کتاب الدر الستخرجه من اللجة الحکمة آمده است. ضبط دقیق نام این کتاب را مرهون تذکر دوست گرامی حجت الاسلام عبدالله غفرانی هستم که متن اجازه را با ایشان مرور نموده ام. همچنین عُبادان و عبادانی، صورت کهن آبادان و آبادانی است. مترجم). [25] نسخه خطی مروی، شماره 874، برگ های 91ب-165ب. در اجازه خود نوشت که مشتمل بر شرح حال او نیز هست، عنوان شرحی که خود بر این کتاب نگاشته، ذکر نشده است. با این حال در متن از کتاب الطوالع المحسنیه شرح الرساله الجمهوریه یاد شده که ممکن است اشاره به همان کتاب باشد. بنگرید به پیوست. [26] نسخه خطی مروی، 874، برگ 165ب. متن حاشیه چنین است: صورة ما کتبه المصنف فی آخر هذا الشرح// و کان الفراغ من إتمام هذا الشرح إملاءً بعد مجالس أربعة// تم فی الرابع موافقاً وقت الظهر یوم// الاثنین الثالث و العشرین من شهر المحرم// مبداء شهور سنة ثمان و ثمانین و ثمانمئة. [27] حاشیه (نسخه خطی مروی، شماره 874، برگ 165ب) آنگونه که در پی خواهد آمد، چنین است (و مشتمل بر بخش هایی است در نسخه روی آنها خط کشیده شده است): ]و فرغ من کتابة هذه النسخة من نسخة مقابلة بنسخة الأصل فی ضحی یوم الخمیس[ (بخش اخير روي آن خط خورده است) هذه النسخة نقلت من خط المصنف ادام الله فوائده و قوبل معه أیضا فی تاریخ سنة تسعین و ثمانمئة هجریة. [28] See Schmidtke 2000, pp.279-281 and passim. [29] بنگرید به آقابزرگ، الذریعه، ج 8، ص 89، شماره 323. همچنین بنگرید به: Schmidtke 2004, p.298 no.24. برای توصیف و تصحیح کتاب کلمات وجیزه ابن کمونه بنگرید به: Poujavady and Schmidtke 2006, pp.95-98, 139-185. [30] نسخه خطی مروی، شماره 874، برگ های 166 الف- 167ب. [31] انجامه (برگ 167ب، سطور 13-19به صورت پلکانی چنین است: و کتب هذه من خط مؤلفها الشیخ //العلامة خاتم المجتهدین// المشهور بابن جمهور// أدام الله ظلاله //فی ربیع// الثانی //889. [32] نسخه خطی مروی 874، بر گهای 168ب-171ب. برای این رساله بنگرید به: Schmidtke 2000, pp.35,278 no.47; Schmidtke 2004, p.306, no.52. [33] بنگرید به قبل، پی نوشت 26. [34] نسخه خطی مروی 855، برگ های 3الف (آغاز افتادگی دارد) -23ب. [35] نسخه خطی مروی 855، برگ 23ب، سطور 7-14 به صورت پلکانی نگاشته شده و در حواشی ادامه یافته است. انجامه متن چنین است: تمت الرسالة البرمکیة المبارکة لیلة الثلثاء وقت سحر عاشر شهر صفر سنة //تسع و ثمانین و ثمانمئة الهجریة من خط مصنفها الشیخ العلامة //الأکمل الأورع خاتم المجتهدین وارث علوم الأنبیاء //و المرسلین شیخ محمد بن أبی جمهور الأحساوی// أدام الله ظلاله علینا //و برکات فوائده ....(؟) علی یدی أقل تلامذته و خدامه العبد محسن بن رضی الدین محمد// الحافظ الرضوی الحسینی القمی محتداً و المشهدی مولداً و مسکناً// غفر الله له ولوالدیه //و لکافة المؤمنین. [36] نسخه خطی دانشگاه، رساله چهل و یکم مجموعه 1015. بنگرید به : Schmidtke 2000, p.272 no.14; Schmidtke 2004, p.296 no.15. [37] دست کم شش نسخه خطی دیگر از این اثر شناخته شده است. بنگرید به: Schmidtke 2000, p.273 no.18; Schmidtke 2004, pp297-298 no.20. این رساله را احمد کنانی و با عنوان نادرست زاد المسافرین (بیروت، 1414/1993) تصحیح کرده است. [38] نسخه خطی مروی 855، برگ های 42ب-48ب. [39] با وجودی که چنین عنوانی در الذریعه شیخ آقابزرگ طهرانی نیامده است، نام این رساله را اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق در کتاب معجم التراث الکلامی: معجم یتناول ذکر اسماء المؤلفات الکلامیة (المخطوطات و المطبوعات) عبر القرون و المکتبات التی تتوفر فیها نسخها 1-5 (قم، 1381ش/1423/2002)، ج 4، ص 227، شماره 8573 فهرست کرده اند و در آنجا نسخه مدرسه مروی 855 را به عنوان تنها نسخه موجود از این رساله نام برده اند و مؤلف آن را ابن ابی جمهور معرفی کرده اند. [40] بنگرید به قبل، پی نوشت 19. [41] بنگرید به مجلی مرآة المنجی، ص 3-4. [42] See Schmidtke 2000, pp.34, 276-277 no.36; Schmidtke 2004, p.303 no.41 (با ارجاع به منابع دیگر). [43] بنگرید به قبل، پی نوشت 19. برای تاریخ تألیف نسخه مُسَوَّده این رساله همچنین بنگرید به نسخه خطی چستربیتی، شماره 3810، برگ 327ب. [44] نسخه به خط مؤلف در کتابخانه چستربیتی شماره 3810، برگ 327ب موجود است. نسخه را کاتبی که خود را معرفی نکرده، از روی نسخه مسوده کتابت کرده که در هشتم ربیع الثانی 896/ 18 فوریه 1491 از استنساخ آن فراغت حاصل کرده است. برای اطلاعات بیشتر درباره این نسخه بنگرید به قبل پی نوشت 5. عبارت انجامه (برگ 327ب) چنین است (به علاوه بخشی از متن که در نسخه خطی روی آن خط کشیده شده است): و کان الفراغ من کتابة هذه المبیضة المهدیة (وقت //یوم الجمعة فی وقت الظهر اللهم اغفر لذنوب کاتبه و جمیع الؤمنین و المؤمنات به //... سنة ست و تسعین و ثمانمئة) //من المسودة المنویة وقت عشاء //الآخرة اللیلة السادسة عشر من شهر صفر// ختم بالخیر و الظفر فی سنة ست و تسعین و ثمانمئة بخط مصنفه الفقیر إلی الله الغفور //محمد بن علی أبی جمهور الأحساوی محتداً و مولداً و منشاءً و کان یومئذ مجاوراً لمشهد الإمام علی // بن موسی الرضا علیه أفضل الصلوات و أکمل التحیات و کانت القدمة الثالثة من قدماته إلیه و الزیارة //الثالثة من بلاده معولاً فی غفران الذنوب علیه غفر الله له ذنوبه و ستر عیوبه وتجاوز عنه // و عن والدیه و عن جمیع إخوانه من المؤمنین إنه سمیع الدعاء قریب مجیب فالحمد لله رب العالمین و الصلوة علی// محمد خاتم النبیین و آله الأئمة المعصومین و صحبه الکرام البررة المنتجبین و سلم تسلیماً //و کتب هذه النسخة المبارکة من نسخة المصنف بخطه و کان تمامها// یوم الجمعة وقت الظهر الیوم الثامن شهر ربیع الثانی سنة ست و تسعین //و ثمانمئة و صلعم. متن اجازه روایت کتاب نیز چنین است: أنهاه ابقاه الله تعالی قراءةً و بحثاً و شرحاً و استشراحاً //فی مجالس متعددة آخرها الیوم الرابع و العشرین من شهر ربیع الآخر// سنة ست و تسعین و ثمانئمة الشیخ الفاضل و الحبر الکامل رضی// الاخلاق (؟) و کریم الأعراق الشیخ شمس الدین محمد بن صالح المعروف بالغروی// ]دا[مت فضائله و سأل عن جمیع ما أشکل علیه فیه و أجبته بما سنح // لی الحاضر بسبب (؟) الوقت و کتب مصنفه الفقیر إلی الله// الغفور محمد بن علی// بن جمهور الأحساوی //و أجزت له روایته عنی لمن شاء و أحب علی// الشرائط المعتبرة //و کان ذلک فی المشهد //الرضوی المقدس علی// ساکنه السلام. [45] نسخه به خط مؤلف در ضمن نسخه 3810 (چستربیتی)، برگ های 328الف- 329ب باقی مانده است. برای تصحیح این اجازه بنگرید به پیوست. [46]نسخه به خط مؤلف اجازه در نسخه ای از کتاب که توسط محمد بن صالح در 895/1490 کتابت شده، موجود است. آقابزرگ گزارش این نسخه را که در کتابخانه میرزا مجد الدین نصیری درتهران موجود است، را آورده است. بنگرید به: آقابزرگ، الذریعه، ج 20، ص 379، شماره 3521. درباره کتابخانه نصیری بنگرید به: همو، طبقات، ج 4، بخش اول، ص 180. ( این نسخه اینک در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 6593 موجود است و در فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس، ج 10، ص 677 معرفی شده است. همچنین بنگرید به: مریم تفضلی، «نسخه های اصل از سده نهم هجری»، نسخه پژوهی، به کوشش ابوالفضل حافظیان بابلی (تهران، 1385ش/2006)، دفتر سوم، ص 325. مترجم) [47] اجازه به خط مؤلف در نسخه ای از کتاب که توسط مجیز کتابت شده (تاریخ فراغت از کتابت نسخه 15 جمادی الاولی 896/26 مارس 1491 است) موجود است. نسخه در کتابخانه دانشگاه تهران است (نسخه خطی دانشگاه رساله اول مجموعه شماره 1815(فهرست، ج 8، ص 408)). برای چاپ برگردان نسخه آخرین برگ متن که مشتمل بر انجامه مؤلف و کاتب است (به صورت حاشیه پشت سر هم) و اجازه (در سمت راست صفحه) بنگرید به: کاشفة الحال، ص 39 از مقدمه احمد کنانی. متن اجازه نیز چنین است: أنهاه ابقاه الله و ایده مقابلة و مباحثة و مطالعة و سماعا و شرحا و استشراحا من أوله إلی آخره الشیخ الأجل و الحبر العالم العامل التقی الورع محقق العلوم و العالم بمناهج علوم الحی القیوم شمس الملة و الحق و الدین محمد بن صالح الشهیر بالغروی أصلح أحواله (احوال، الاصل) و أربه و وفقه للخیر و اعانه علیه بحمده و حرّرت له جمیع ما سمعه و أجزت له أن یروی عنی بالطرق لی إلی علمائنا المعاصرین، فلیروی ذلک لمن شاء و أحب متحریا محتاطا لی وله، فإنه أهل لذلک و کتب الفقیر إلی الله الغعفور محمد بن علی بن جمهور الأحساوی تجاوز الله عنه... و أسأل منه و من جمیع الناظرین الدعاء لی بما (؟) یصلح .... [48] نسخه خطی مروی، شماره 847، برگ 88ب. متن اجازه چنین است: أنهاه ابقاه الله تعالی و ایده مقابلة و سماعا و بحثا و شرحا و استشراحا و تصحیحا من أوله إلی آخره السید الجلیل و الکهف النبیل و الفرع الأصیل العالم العامل الورع التقی الحسیب النسیب ذی المجد الثاقب و الحسب الراتب منهاج الصالحین و قدوة العلماء المحققین غیاث الإسلام و المسلمین سید محسن بن المرحوم المغفور رضی الدین محمد المرتضوی و کان ذلک فی مجلس متعددة آخرها الیوم العشرین من شهر جمادی الأولی أحد شهور سنة ست و تسعین و ثمانمئة و سال فی أثناء مباحثاته عما أشکل علیه و استعضل منه لدیه و أجبته عن ذلک و بینته له بیانا کافیا و أوضحته له إیضاحا شافیا و أجزت له روایته عنی بالطرق لی إلی الأئمة الماضین فلیروی ذلک لمن شاء وأحب محتاطا متحریا لی و له فإنه أهل لذلک و کان ذلک بالمشهد الرضوی المقدس علی ساکنه السلام و کتب المصنف الفقیر إلی الله الغفور محمد بن علی بن جمهور الأحساوی تجاوز الله عنه و أنا أسال منه و من جمیع الناظرین فیه الدعاء و الحمد لله و صلعم. [49] نسخه مروی، شماره 874، برگ 42 الف. متن اجازه چنین است: أنهاه ابقاه الله و ایده مقابلة و مطالعة و سماعا من أوله إلی آخره السید الجلیل و الکهف النبیل و الفرع الأصیل غیاث الدین سید محسن بن محمد الرضوی المشهدی أدام الله توفیفه و أجزت له روایته عنی بالطرق إلی المشایخ المعتبرین رضو ان الله علیهم فلیروی ذلک لمن شاء و أحب فإنه أهل لذلک ولیکن متحریا محتاطا لی و له فی الروایة و کتب الفقیر إلی الله الغفور محمد بن علی بن جمهور الأحساوی مصنف الکتاب اصلح الله أحواله و کان ذلک بالمشهد الرضوی المقدس علی ساکنه السلام و صلعم. [50] درباره این مسئله که کتاب چه زمانی تألیف شده است بنگرید به: Schmidtke 2000,pp.21f., n.47,35-36,274-75,no.26; Schmidtke 2004, pp.299-300, no.31. [51] تصحیح شده در مجلسی، بحار الانوار، ج 108، ص 3-13 (تجدید چاپ شده در هادی، 1992، ص 227-230 که هفت طریق وی را حذف کرده است). همچنین بنگرید به نسخه وزیری، 1078/45، و 61. [52] محمد بن صالح اجازه ای به ربیع بن جمعه العبری العُبادی الحویزی در رجب 897/آوریل – مه 1492 برای قرائت کتاب ارشاد الأذهان علامه حلی در جایی به نام یعقوب محله داده است. بنگرید به: آقابزرگ، الذریعه، ج 1، ص 240-241، شماره 1273؛ همو، طبقات، ج 4، بخش دوم، ص 86. [53] تصحیح شده در مجلسی، بحار الانوار، ج 108، ص 18-20 (تجدید چاپ در هادی، 1992، ص 236-238). همچنین بنگرید به نسخه خطی وزیری یزد، 1708/32 و 43. همچنین مقایسه کنید با آقابزرگ، الذریعه، ج 1، ص 242، شماره 1280. [54] بنگرید به آقابزرگ، الذریعه، ج 8، ص 133-134، شماره 496. (نسخه اصل يا كتابت شده از روی آن با بلاغ مقابله، از نیمه های بحث طلاق تا خاتمه در 399 برگ در کتابخانه ملک (فهرست، ج 1، ص 290) موجود است که در آنجا گفته شده ابن ابی الجمهور دومین تسوید کتاب را در روستای وستان استراباد به روز پنجشنبه هفتم شعبان 901 در ملازمت سلطان فخر الدین احمد گورکی به نام سید میر عماد الدین به انجام رسانده است. مترجم). [55] تصحیح شده در مجلسی، بحار الانوار، ج 108، ص 13-17 (تجدید چاپ در هادی، 1992، ص231-235). همچنین بنگرید به نسخه خطی وزیری، شماره 1708، شماره 28. [56] در خصوص این شرح بنگرید به: Sabine Schmidtke, 2006. [57] نسخه اي از این کتاب به همراه اجازه ای در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد موجود است. چاپ برگردن تصویر اجازه در اوکتائی، فهرست ... آستان قدس، جلد 4، صفحه مقابل 236 آمده است. همچنین همان، ج 2، ص 95-96: آقابزرگ طهرانی، طبقات، ج 4، بخش دوم، ص 157. [58] برای توصیفی از این نسخه بنگرید به: حبیب الله عظیمی، فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران (تهران، 1375ش)، ج 13، ص 1-4. [59] برای توصیفی از این نسخه بنگرید به: سید احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخه های خطی کتابخانه مؤسسه حضرت آیت الله العظمی بروجردی (قم، مجمع ذخائر اسلامی، 1384ش/1426)، ج 1، ص 245-252). جای آن دارد تا از دوست گرامی حجت الاسلام عبدالله غفرانی که توجه مرا به این مطلب جلب نمود و در خواندن متن نسخه با بنده همراهی نمود، سپاس ویژه خود را بیان کنم. [60] آیت الله سید محمد علی روضاتی، فهرست کتب خطی اصفهان: دو هزار نسخه عربی و فارسی (اصفهان، 1389)، ج 2، ص 225-228. دوست گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل حافظیان متن مقاله را خوانده و نکاتی را متذکر شدند که از لطف ایشان سپاسگزار هستم.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 ساعت 10:52 قبلازظهر (نظر بدهید)
شکل گیری و تکوین کلام اشعری و نقش عالمان اشعری خراسان در این روند، مطلبی است که سالها قبل مورد تاکید آلارد و هالم در پژوهش های خود قرار گرفته است. چاپ و نشر متون کلامی این عالمان در سالیان اخیر نیز دلیل قاطعی بر این مدعا است. از میان عالمان اشعری نیشابور، ابوسعد عبدالرحمن بن مأمون بن علی بن ابراهیم متولی، صاحب اثری مختصر به نام المغنی است که متن آن را ماری برنارد بر اساس نسخه شهرداری اسکندریه (با تاریخ کتابت 590) منتشر کرده است. این کتاب که اثری مختصر در کلام اشعری است، متأثر از کتاب الارشاد جوینی است. متولی در 427 احتمالا در نیشابور یا یکی از روستاهای اطراف آن به دنیا آمد و در مروروذ، بخاری و مرو نزد عالمان شافعی و اشعری روزگار خود به تحصیل پرداخت. وی کتاب مشهوری در فقه به نام التتمه دارد که در ادامه تألیف اثری از استاد خود فورانی به نام الابانه است که به دلیل مرگش ناتمام مانده است، هر چند متولی خود نیز نتوانست کتاب التتمه را به انجام برساند و تألیف کتاب را تا باب حدود به اتمام رسانده است. سبکی از آثار او به کتابی به نام المختصر فی الفرائض، کتاب در خلاف، و اثری در اصول الدین بر مکتب کلامی اشعری اشاره کرده است که مقصودش همان کتاب المغنی است.[1] وی در بغداد بعد از درگذشت ابواسحاق شیرازی به جای او در نظامیه بغداد به تدریس فقه شافعی مشغول بوده است. بعد از مدتی از سمتش عزل شد اما باردیگر تا پایان حیاتش عهده دار تدریس نظامیه بغداد باقی ماند. وی در شب جعمه، هجدهم ماه شوال 478 در بغداد درگذشت. سبکی نمونه ای از آراء فقهی او را نقل کرده است. کتاب المغنی که در نسخه ای دیگر (در کتابخانه سلیمانیه 2340) با نام الغنیه فی اصول الدین آمده و به نظر نام کتاب همین بوده باشد، مورد اشاره عالم امامی عبدالجلیل قزوینی قرار گرفته است هر چند مطلبی که عبدالجلیل از این کتاب نقل کرده، در نسخه های فعلی موجود نیست. کتاب الغنیه فی اصول الدین به تحقیق عماد الدین احمد حیدر (بیروت: مؤسسة الکتب الثقافیة، 1406/1987) نیز منتشر شده است. متولی در کتاب خود به گزارش مختصری از کلام اشعری پرداخته و مواضع مورد اختلاف خود با معتزله و برخی گروه های خراسانی چون کرامیه را متذکر شده است. اختصار و شیوه تألیف وی نشانگر آن است که هدف وی ارایه کتابی مختصر در کلام اشعری بوده است و احتمالا خود وی این کتاب را در نظامیه بغداد به عنوان متنی برای آشنایی با کلام اشعری تألیف و تدریس کرده است. متولی در برخی مسائل کلامی همچون جواز ظهور کرامات، حیات پیامبران در قبر که از مسائل مورد بحث و جدل میان اشاعره و معتزله و کرامیه بوده، به تفصیل بیشتری سخن گفته است. [1] تاج الدین ابونصر عبدالوهاب بن علی السبکی، طبقات الشافعیة الکبری، تحقیق محمود محمد الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو (قاهره، 1386/1967)، ج 5، ص 106-108.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 11:36 قبلازظهر (نظر بدهید)
متون تاریخی و
شبه تاریخی فراوانی از عصر صفویه باقی مانده که خوشبختانه در سالیان اخیر و در پی
توجه روزافزون به مطالعات صفویه، چاپ و نشر این گونه متون رونق و شتابی به خود
گرفته است هر چند این همه آنچه که باید صورت بگیرد نیست و از سوی دیگر آنچه که
صورت می گیرد گاه آنچه که باید باشد نیز نیست. چاپ گاه آشفته متون البته از این
حیث که مراجعه به متون را سهلتر از مراجعه به نسخه های خطی می کند، اما همچنان
مشکلات خاص خود را دارد. از سوی دیگر توجه چندانی به متن های شبه تاریخی عصر صفویه
نشده و در مطالعات صفوی برخی محققان همپا با متون تاریخی به همان شکل به متون شبه
تاریخی ارجاع می دهند. متن های شبه تاریخی عصر صفوی که بیشتر به کار قصه خوانان آن
دوره می آمده، بیشتر به رمان های تاریخی شباهت دارند که امروز تألیف می شود هر چند
خالی از عناصر واقعی نیز نیست. از این دست متون کتاب جهانگشای خاقان است که تا
چندی پیش تصور آن بود که متنی کهن است و در اوایل عصر شاه طهماسب نگاشته شده است
یعنی سالهای 948 تا 955 و همین باعث شده است تا محققان به گمان متنی کهن به آن
مراجعه کنند. درباره مؤلف متن که تنها ظاهرا در دو نسخه باقی مانده، اطلاع روشنی
در آغاز نسخه ها نیامده است. سالها پیش دوست گرامیم دکتر کیومرث قرقلو توجه مرا در
خصوص مؤلف کتاب مذکور به مقاله بلند مرحوم آلکساندر مورتن جلب کرد که در آن مقاله
مورتن نشان داده بود که کتاب جهانگشای خاقان را شخصی به نام بیجن قصه صفوی خوان یا
بیجن تاریخ صفوی خوان تألیف کرده است. درباره فرد اخیر احتمال قوی می رود که
اصالتاً فردی گرجی بوده است و کتاب خود را در اواخر عصر صفویه نگاشته باشد. درباره
بیجن اطلاع خاصی در دست نیست تنها دانسته است که وی متنی درباره رستم خان سپهسالار
که در 1055 به قتل رسیده در 1104 به نام تاریخ رستم خان تألیف کرده که در آن شرح
حال زندگی رستم خان و خلاصه ای از روزگار شاه صفی را آورده است. متن مذکور را آقای
دکتر محمد رضا قندی با عنوان شرح حال رستم خان سپهسالار ، ضمیمه کتاب خلاصة السیر
به عنوان رساله دکتری خود در دانشگاه آزاد اسلامی تهران، سال 1369-1370 تحقیق کرده
اند که گویا تا کنون آن را منتشر نکرده اند. جورجیو روتا نیز مقاله ای درباره کتاب
مذکور و دو متن دیگر تاریخ نگاری عصر صفوی در مجله مطالعات ایرانی، سال 1998 منتشر
کرده است. در هر حال اکنون مسلم است که کتاب جهانگشای خاقان اولا متنی است تألیف
شده در اواخر عصر صفوی و دیگر آنکه متنی است اساسا شبه تاریخی.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ يكشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 4:16 بعدازظهر (نظر بدهید)
رایج
ترین مشکل در شناسایی و معرفی نسخه های خطی که به دلیل افتادگی و یا گاه غیر معمول
بودن شیوه کتابت نسخه ممکن است رخ دهد، شناخت دقیق درست عنوان نسخه است. از سوی
دیگر عدم امکان دسترسی به نسخه ها و عدم رویت مستقیم به ناشناخته بودن نسخه منجر
خواهد شد. در فهرست نسخه های خطی کتابخانه صدوقی یزدی (یزد – ایران) که استاد ارجمند آقای سید احمد حسینی
اشکوری زحمت فهرستنویسی آن را کشیده اند، نسخه ای به شماره 95 معرفی شده که ایشان
آن را قرآن کریم معرفی کرده اند و مشتمل است بر سوره فاتحه تا سوره کهف. البته حجم
نسخه کمی غیر عادی است، یعنی 352 برگ آنهم برای بخش اندکی از قرآن کریم. خوشبختانه
ایشان تصویری از انجامه نسخه را آورده اند (ص 76). هر چند هنوز نمی توان به قطع
یقین سخن بگویم اما تقریبا مطمئن هستم که نسخه مذکور مجلد نخست تفسیر کتاب الله
ابوالفضل بن شهردویر است که کتابخانه مجلس تصویر نسخه برگردان آن را چندی پیش با
مقدمه دوست فاضل آقای سید محمد عمادی حائری منتشر کرده است. نکته جالب توجه آن است
که نسخه مجلس ناقص است و بخشی از تفسیر سوره کهف از آن افتاده است اما در نسخه حاضر
همانگونه که در تصویر نیز می توان دید، کتاب با آخرین آیه از سوره کهف پایان یافته
است. نسخه همان ویژگی نسخه های دیگر شناخته شده زیدیان طبرستان را دارد یعنی حاشیه
نویسی خاص که مطالب تعلیقه با خطی در اطراف نسخه آمده است (درباره این خصویت
همچنین بنگرید به الذریعه، ج 4، ص 257). انجامه نسخه اهمیت فراوانی دارد. ابتدا
بهتر است تا متن آن را به طور کامل نقل کنیم:
«الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب فلم یجعل له عوجاً و اعان باتمام تنمیق بعضه عبدا محوجاً// و الصلوة علی رسوله الذی // دخل الناس فی دینه افواجاً// و آله الذین کانوا// سماه الهدی نجوماً و فی بحر العلوم// امواجاً العبد الحقیر// المحتاج الی رحمة (در اصل رحمت؟) خالق الامم یوسف بن رستم // الموطن ببلالم لاجل الفقیه العالم العامل // الاجل فقیه سلیمان بن فقیه حسن جما//ستانی اسعده الله تعالی فی الدا//رین و ابلغه الامانی بحق // القرآن و السبع المثانی // و السلام علی من // قراء و عمل به. در زیر انجام مذکور تاریخ فراغت از استنساخ نسخه نیز چنین ذکر شده است: «قد وقع الفراغ من کتبته صبیحة یوم الاحد سابعة عشر من شهر الله المبارک صفر فی تاریخ اربع و ثمانین و ثمانمائة من هجرة خیر البریة و السلام و به نسعتین».[1] درباره فقیه احتمالاً زیدی که نامش در اینجا آمده یعنی سلیمان بن حسن جماستانی اجمالاً مطلبی نیافتم اما درباره برادر وی یعنی یوسف بن حسن جماستانی نامش در نسخه 6623 دانشگاه تهران آمده است که آن نسخه نیز ارتباطی با تفسیر کتاب الله دارد و توصیف دقیقی از آن را مرحوم دانش پژوه در فهرست نسخه های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران (تهران، 1357ش)، ج 16، ص 314-319 آورده است. ![]() [1] برای توصیف نسخه در فهرست مذکور بنگرید به: فهرست نسخه های خطی کتابخانه صدوقی یزدی (یزد- ایران)، نگارش سید احمد حسینی اشکوری (قم؛ مجمع ذخائر اسلامی، 1383ش/1425)، ص 75-76
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 12:22 بعدازظهر (نظر بدهید)
مقتل
الحسین خوارزمی و چند نکته درباره آن
قصد داشتم تا مطلبی درباره کتاب مقتل الحسین خوارزمی بنویسم، اما فرصت نشد . شاید این یادداشت های پراکنده به کار کسی بیاید. منابع خوارزمی: 1- ابوسعد اسماعیل بن علی بن حسین بن زنجویه سمان رازی حافظ (متوفی 443/ 445).[1] خوارزمی کتابی از ابوسعد دو کتاب در اختیار داشته است. وی از کتاب نخست با سلسله سند زیر نقل مطلب کرده است: أخبرنا العلامة فخر خوارزم أبوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری، أخبرنا الفقیه أبوالحسن/ أبوعلی الحسن بن علی بن أبی طالب الفرزادی – بالری- أخبرنا الفقیه أبوبکر طاهر بن الحسین بن علی السمان الرازی أخبرنی عمی الشیخ الزاهد أبوسعد إسماعیل بن علی بن الحسین السمان الرازی.... ج 1، ص 27-28، ج 2، ص 66-67، 220-221، 231-232، ج 2، ص 49-50 (در نقل اخیر لقب فرزادی به الفرزالی تصحیف شده است)، 66-67 و از کتاب دیگر با سلسله سند دیگر: و أخبرنا جار الله العلامة أبوالقاسم محمود بن عمر الزمشخری، حدثنا الاستاذ الأمین أبوالحسن علی بن الحسین بن مردک الرازی أخبرنا الحافظ أبوسعد إسماعیل بن علی بن الحسین السمان ... ج 1، ص 141-144، 211-212 2) ابوسعد محسن بن محمد بن کرامه الجشمی (متوفی 494) خوارزمی گرچه به نام کتاب وی اشاره ای نکرده اما احتمالا از امالی یا کتاب السفینة فی علم التاریخ حاکم جشمی مطالبی را نقل کرده است.[2] در مواردی نقل خوارزمی از حاکم جشمی به صورت وجاده است (ج 1، ص 353، ج 2، ص 6-7، 14). سلسله سند روایت خوارزمی از این کتاب چنین است: أخبرنا الشیخ الإمام مسعود بن أحمد – فیما کتب إلی من دهستان – أخبرنا شیخ الإسلام أبوسعد المحسن بن محمد بن کرامة الجشمی... ج 1، ص 150، ج 2، ص 71-79 3- ابوطالب یحیی بن حسین بن هارونی حسنی بطحانی (متوفی 424) خوارزمی این کتاب را به طریق زیر در اختیار داشته و از آن مطالبی را نقل کرده است: أخبرنی الشیخ الإمام سیف الدین أبوجعفر محمد بن عمر بن أبی علی کتابة أخبرنا الشیخ الامام أبوالحسین النقیب زید بن الحسن بن علی البیهقی أخبرنا السید النقیب الإمام علی بن محمد بن جعفر الحسنی حدثنا الأمام أبوجعفر محمد بن جعفر بن علی الحسنی أخبرنا السید الإمام أبوطالب یحیی بن الحسین بن هارون الحسنی أخبرنا ابوالعباس احمد بن ابراهیم الحسنی[3] ج 1، ص 62-63، ج 1، ص 125، 169، 224، ج 2، 7-14، 14-41، 53، ص 79-83؟، 4- احمد بن حسین بیهقی صاحب کتاب التاریخ سلسله سند روایت خوارزمی از این کتاب چنین است: أخبرنا الشیخ الإمام الزاهد الحافظ زین الأئمة أبوالحسن علی بن احمد العاصمی، أخبرنا شیخ القضاة أبوعلی إسماعیل بن أحمد الیهقی السلامی، أخبرنا والدی شیخ السنة أحمد بن الحسین البیهقی ... ج 1، ص 60-61، ج 2، ص 85-91، 5- صحیفة الرضا به روایت عبدالله بن احمد بن عامر از احمد بن عامر بن سلیمان خوارزمی از این کتاب با سلسله سند زیر نقل روایت کرده است: أخبرنا الشیخ الثقة العدل الحافظ أبوبکر محمد بن عبیدالله بن نصر الزاغونی[4] – بمدینة السلام منصرفی عن السفرة الحجازیة- أخبرنا الشیخ الجلیل أبوالحسن محمد بن اسحاق بن الساهوجی أخبرنا أبوعبدالله الحسین بن الحسن بن علی بن بندار أخبرنا محمد بن ابراهیم بن الحسن بن شاذان البزاز أخبرنا أبوالقاسم عبدالله بن أحمد بن عامر بن سلیمان – ببغداد فی باب المحول – حدثنی أبی أحمد بن عامر بن سلیمان الطائی ... ج 1، ص 15، ج 1، ص 90-91، ج 1، ص 106، ج 2، ص 95-96. 159، ج 2، ص 95-96 6 – سنن ترمذی سلسله سند روایت خوارزمی در روایت سن ترمذی چنین است: أخبرنا الشیخ الصالح العالم الأوحد عبدالملک بن أبی القاسم بن أبی سهل الکروخی الهروی – ببغداد – منصرفی من السفرة الحجازیة عی شط دجلة، عن مشایخه الثلاثة القاضی أبی عامر محمود بن القاسم الازدی و أبی نصر عبدالعزیز بن محمد التریاقی و أبی بکر أحمد بن عبدالصمد الغورجی رحمهم الله ثلاثتهم عن أبی محمد عبدالجبار بن محمد الجراحی عن أبی العباس محمد بن أحمد المحبوبی عن الإمام الحافظ أبی عیسی محمد ابن عیسی التزمذی ج 1، ص 14-15، ج 1، ص 25-27، ج 1، ص 101، 125، 144 7- امالی ابوالحسین یحیی بن حسین بن اسماعیل شجری أخبرنا الإمام الأجل الکبیر أخی سراج الدین رکن الإسلام شمس الائمة إمام الحرمین أبوالفرج محمد بن أحمد المکی رحمه الله علیه قال أخبرنا الإمام الزاهد أبومحمد اسماعیل بن علی بن اسماعیل قال أخبرنا السید الاجل المرشد بالله أبوالحسین یحیی بن الموفق بالله ... ج 1، ص 15-16 8- کتاب الفوز بالمطالب فی فضائل علی ابن ابی طالب نوشته محیی السنة ابوالفتح عبدوس بن عبدالله بن محمد بن عبدالله روذباری همدانی روذباری از بزرگان اهل حدیث در روزگار خود بوده و ذهبی از او با عنوان و کان أسند من بقی همدان یاد کرده و گفته که وی در سال 460 در هنگام دیدار از بغداد، املاء حدیث کرده است. وی در 490 درگذشت. تاریخ تولد او 395 ذکر شده است. وی رئیس همدان بوده است.[5] لقب وی در برخی از نقلهایی موجود در متن چاپی تصحیف شده است. مثلا در ج 1، ص 220 لقب نسائی شاید تصحیف فارسی باشد. خوارزمی این کتاب را به روایت ابومنصور شهردار بن شهرویه دیلمی به طریق کتابت با این سلسله سند نقل کرده است: أخبرنی سید الحفاظ أبومنصور الدیلمی فیما کتب إلی من همدان، أخبرنی الحافظ عبدوس بن عبدالله کتابة... ج 1، ص 59-60، ج 1، ص 83-84، ج 1، ص 107-108، 108-109، 113-114، 120-121، 129-130، 161، 162-163، 168، 220، 251-253، 9- المأة المنقبه محمد بن أحمد بن علی بن شاذن خوارزمی از این کتاب به طریق وجاده مطالبی را نقل کرده است. ج 1، ص 99-101، 144-148، 212-213 10- کتاب نزهة الظرف و بستان الطرف خوارزمی به نام مؤلف این کتاب اشاره ای نکرده و تنها مطلبی از آن را نقل کرده است. ج 1، ص 203 11- کتاب الفتوح ابن اعثم خوازمی از این کتاب به تاریخ یاد کرده و مطالب مفصلی را از آن به طریق وجاده نقل کرده است. ج 1، ص 236-241، 254-262، 263-274، 277-307، 308-313، 317-318، 321-353، 353-358، ج 2، ص 202-210 12- کتاب التاریخ عبدالکریم بن محمد بن حمدان خوارزمی حوادث مربوط به عهد مختار را از این کتاب نقل کرده است. ج 2، ص 200-202، 210-252؟ (آیا نقل اخیر به نقل از ابن اعثم نیست. مقایسه شود با الفتوح). [1] برای شرح حال وی بنگريد به: ذهبی، تاريخ الاسلام، ج 9، ص 668-669. از نگاشته های او ذهبی اشاره کرده که دو کتاب به نام های المسلسلات و الموافقه بين أهل البيت و الصحابه را در اختيار داشته است. [2] در مواردی نام جشمی به صورت دیگری تصحیف شده است از جمله در ج 1، ص 150 که نام وی به الحنتمی تصحیف شده است. [3] لقب حسنی برای ابوطالب هارونی و ابوالعباس حسنی در برخی موارد به حسینی تصحیف شده است. از جمله این موارد ج 1، ص 125 را می توان برشمرد. [4] وی در سال 552 درگذشته است و شغل وی تجلید کتاب بوده است. برای شرح حال وی بنگرید به: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 12، ص 54-55. [5] برای شرح حال وی بنگرید به: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 10، ص 651.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ دوشنبه 28 آذر 1390 ساعت 2:27 بعدازظهر (نظر بدهید)
حاکم
جشمی در منابع امامیه
در میان شخصیت های برجسته زیدی ایرانی، ابوسعد محسن بن کرامه جشمی که به اختصار به حاکم جشمی (متوفی 494ق) مشهور است، شخصیتی است که کم و بیش اطلاعات و مطالبی از او در کتابهای امامیه و البته بیشتر در کتابهای رجالی آمده است. عالم و مفسر امامی خراسانی، فضل بن حسن طبرسی در مواردی به برخی از آراء حاکم جشمی در تفسیرش اشاره کرده و گاه به نقد آنها پرداخته است. ابن شهر آشوب نیز که ظاهرا به درستی حاکم جشمی را نمی شناخته، دو شرح حال جداگانه برای او در معالم العلماء ذکر کرده است. اطلاعات اندک دیگری درباره حاکم جشمی، مطالبی است که علامه حلی از قول صفی الدین محمد بن معد موسوی در کتاب ایضاح الاشتباه نقل کرده است. عبارت ابن معد چنین است: «ابوسعد (در متن به خطا ابوسعید) کرامة الجشمی له جلاء الأبصار فی متون الأخبار و رسالة إبلیس إلی اخوانه المجبرة. قلت (علامه حلی) رأیت هذه الرسالة و هی عندی منسوب إلی الحاکم الجشمی المعتزلی ( در متن به خطا المغربی) صاحب التفسیر، إلا أن یکون لذلک أیضا رسالة فی المعنی و الله أعلم».[1] عبارت علامه حلی در تکمیل عبارت ابن معد موسوی نشانگر آن است که وی بر اساس گفته های وی به این گمان افتاده که شخصیت مورد اشاره ابن معد کسی جز حاکم جشمی است که نام کامل وی محسن بن محمد بن کرامه بیهقی بوده است. از آنجا که علامه حلی خود نسخه ای از کتاب رسالة إبلیس که شاهکاری در ادبیات ملل و نحل نگاری است که باید در جای خود از اهمیت آن بحث شود، را در اختیار داشته و طبعا نام مؤلف آن کسی جز ابوسعد کرامه جشمی بر آن درج شده یعنی ابوسعد محسن بن محمد بن کرامه، در توضیح خود متذکر شده که نویسنده رساله بر اساس نسخه ای که وی در اختیار دارد حاکم جشمی معتزلی است. در هر حال تصریح علامه حلی به در اختیار داشتن نسخه ای از کتاب جشمی می تواند برای تصحیح آثار علامه حلی خاصه نگاشته های وی در حوزه ملل و نحل نگاری مفید باشد.[2] [1] الحسن بن یوسف الأسدی مشهور به علامه حلی، ایضاح الاشتباه، تحقیق محمد الحسون (قم، 1415)، ص 258. [2] کتاب رسالة إبلیس گزارشی طنز گونه از فرقه ها و مذاهب اسلامی است. این کتاب به تحقیق استاد ارجمند سید حسین مدرسی طباطبائی منتشر شده است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ دوشنبه 28 آذر 1390 ساعت 2:20 بعدازظهر (نظر بدهید)
تفسیر عرفانی از مکتب تفسیری
خراسان: تفسیر ابن محب نیشابوری
از نکاتی که تا کنون چندان به نحو جدی مورد توجه قرار نگرفته است، مکتب های تفسیری خراسان بزرگ است. در حالی که برخی تک نگاری ها درباره برخی مفسران خراسانی انجام شده با این حال هنوز بسیاری از آثار تفسیری مفسران بزرگ خراسانی خاصه در قرون چهارم تا ششم هجری به صورت خطی است. از طرف دیگر نسخه های تفسیری فراوانی در کتابخانه های مختلف ایران و ترکیه وجود دارد که به دلیل ناقص بودن و افتادگی امکان شناسایی مؤلفان آنها تا کنون فراهم نشده و در فهارس خطی نیز عموما با بی میلی تمام به صورتی ناقص تر معرفی شده اند و این مسئله شناسایی مؤلفان تفاسیر را جز با مراجعه به خود نسخه امکان پذیر می کند. در هر حال از مطالب مندرج در شرح حال بسیاری از عالمان نیشابوری قرن پنجم و ششم هجری که در کتاب السیاق عبدالغافر بن اسماعیل فارسی (متوفی 529) آمده است می توان دریافت که تفسیر گویی خاصه به سبک مجلس گویی در نیشابور رونق تمامی داشته است. هر چند با تأسف علیرغم آنکه نسخه های بسیاری کهنی از برخی تفاسیر نیشابوری در دست است، تلاش منظم و نظام مندی جهت انتشار این آثار صورت نگرفته است در حالی که شناخت سنت تفسیری که اوج آن نگارش کشاف زمخشری و مفاتیح الغیب فخر رازی است، جز با شناخت سنت پیش از آن امکان پذیر نیست. از جمله نسخه های بسیار ارزشمند سنت تفسیری نیشابور که می باید آن را به دلایل فراوانی سبک خاص در سنت تفسیر نگاری خراسان بزرگ دانست، نسخه ای است ناقص به نام المجالس السنیة که تفسیری فارسی و نوشته عالم نیشابوری ابوالقاسم فضل بن عبدالله بن محب نیشابوری که به ابن محب نیشابوری شهرت دارد.[1] نخستین آشنایی این بنده با متن مذکور از طریق فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، مجلد سی و پنجم بود که استاد گرامی حجت الاسلام و المسلمین علی صدرایی خویی زحمت فهرست نگاری آن را انجام داده بودند و در پاییز 1376ش منتشر شده بود. شرح و معرفی از تفسیر مذکور در صفحات29-35 فهرست آمده است.[2] با این حال امکان دسترسی به نسخه و رویت آن تا چندی پیش میسر نشده بود. در فرصتی که پیش آمد تصویری از نسخه به لطف استاد ارجمند حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان فراهم آمد و به بررسی و خواندن آن پرداختم و همزمان مطلع شدم که دوست عزیزمان آقای محمود نظری تصحیح نسخه را در دست انجام دارد و تقریبا تصحیح کتاب را به پایان رسانده اند. درباره هویت مؤلف کتاب، حدس استاد ارجمند آقای صدرایی در خصوص هویت مؤلف کتاب کاملاً صحیح است. در حقیقت مؤلف تفسیر پس از نقل حدیثی از حاکم نیشابوری (متوفی 405) به نام خود تصریح کرده و نوشته است: «....و انا اقول اخذ الحاکم بالحیته و قال آمنت بالقدر، خیره و شره و حلوه و مره و صاحب الکتاب (ابو)القاسم الفضل بن المحب یقول اقتدیت بالائمة و المشائخ و اخذت بلحیتهم و اقول آمنت بالقدر خیره و شره و حلوه و مره فهذا هو التوحید بالله... (برگ 12/ شماره گذاری نسخه مسلسل است). این تصریح مؤلف به صراحت دلالت دارد که نام مؤلف ابوالقاسم فضل بن محب است. درباره وی در کتاب السیاق که کهنترین شرح حال او را آورده و دیگران شرح حال او را از آن نقل کرده اند، اطلاعات جالبی درباره او آمده است، هر چند از آنجا که متن اصلی سیاق به صورت دو تلخیص در اختیار ما هست اما نسخه اصل کتاب در اختیار ذهبی بوده و همو در سیر اعلام النبلاء و تاریخ الاسلام، شرح حال را به صورتی آورده که می توان تا حدی متن شرح حال اصلی که عبدالغفار بن اسماعیل فارسی در متن اصلی سیاق آورده را بازسازی کرد. در کتاب المنتخب من السیاق (ص 624-625) شرح حال ابن محب چنین آمده است: «الفضل بن عبدالله بن محمد بن احمد بن جعفر بن المحب، الاستاذ الواعظ أبوالقاسم مستور من أهل بیت الحدیث و العلم، حدث أبوه و جده و کلهم من اهل الصلاح و الزهد، و هذا معروف بالوعظ و التخرج فیه، و له تصانیف مستفادة. سمع عن الخفاف و السید ابی الحسن (الوصی) و ابی طاهر و ابن یوسف و طبقتهم ثم عن اصحاب أصحاب الأصم و قری علیه. و توفی فی الثانی عشر من المحرم سنة اثنتین و سبعین و أربعمأة. و هو آخر من روی عن ابی الحسین الخفاف و انقطع به اسناده عنه روی عنه ابوالحسن (عبدالغفار بن اسماعیل الفارسی)». در تلخیص دیگر کتاب السیاق یعنی المختصر من السیاق (ص 337)، همین عبارت به گونه ای خلاصه تر چنین آمده است: «و منهم الفضل بن عبدالله بن محمد بن أحمد بن جعفر بن المحب الاستاذ الواعظ أبوالقاسم شیخ مشهور من أهل بیت الحدیث و العلم. حدّث أبوه و جدّه و هذا معروف بالوعظ. سمع الحدیث عن الخفاف و طبقة أصحاب الأصم. توفی سنة اثتین و سبعین و أربعمئة، و هو آخر من روی عن أبی الحسین ابن الخفاف». شرح حال کاملتر و مفصلتر ابن محب را ذهبی در تاریخ الاسلام (ج 10، ص 356-357)[3] و ذیل وفیات سال 473 به نقل از کتاب السیاق و منابع دیگر چنین آورده است: «الفضل بن عبدالله بن المحب، أبوالقاسم النیسابوری الواعظ. سمع أبا الحسین الخفاف و تفرد فی وقته عنه، و سمع السید أبا الحسن العلوی (الوصی)، و عبدالله بن یوسف و ابن محمش. و هو معروف بالوعظ، قد صنف فیه. و کان من أهل الخیر و السداد و العلم، أثنی علیه ابن السمعانی فیما انتقی لولده عبدالرحیم. و ممن حدث عنه سعید بن الحسین الجوهری، و الحسین بن علی الشحامی، و محمد بن إسماعیل بن أحمد المقری، و هبة الرحمن ابن القشیری، و ملیکه بنت أبی الحسن الفَندُورجی و محمد بن طاهر و زاهر الشحامی و أبوطالب محمد ابن عبدالرحمن الکنجروذی الحیری و محمد بن إسماعیل الشاماتی و آخرون. و بالإجازة وجیه الشحامی و الحافظ ابن ناصر. و قال ابن طاهر: رحلت من مصر إلی نیسابور لأجل الفضل بن عبدالله ابن المحب صاحب الخفاف، فلما دخلت قرأت علیه فی أول المجلس جزأین من حدیث السراج، فلم أجد لذلک حلاوة، و اعتقدت أنی نلته بلا تعب، لأنه لم یمتنع علیَّ، و لا طالبنی بشیء، و کل حدیث من الجزأین یسوی رحلة». ذهبی در سیر اعلام النبلاء (ج 18، ص 378-379) خلاصه ای از مطالبی را که در تاریخ الاسلام خود درباره ابن محب آورده، تکرار کرده اما این نکته مهم را افزوده که ابن محب نود سال داشته است که بر این اساس تاریخ تقریبی تولد او را می توان 382 یا 383 تعیین کرد که البته این مطلب با توجه به نقل قول هایی او از کسانی چون حاکم نیشابوری (متوفی 405) یا ابوسعد خرگوشی (متوفی 407) سازگاری دارد. در متن تفسیر که ساختار خاصی دارد که مصحح محترم از آن در مقدمه تفسیر خود حتما بحث کرده اند و ساختار مجلس گونه تفسیر را به وضوح نشان می دهد که برای مخاطبان عام بوده، از افراد و عالمان چندی یاد شده است و مطالبی به نقل از آنها نقل شده که فهرست نام برخی از آنها چنین است: سمعت الاستاذ ابا القسم الحبیب رحمه الله (ص 15، 232) که مراد ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشابوری (متوفی 406) است؛ سمعت الاستاذ ابا منصور بن عبدالملک بن ابی عثمان الواعظ الزاهد رحمه الله (ص 55) که شرح حال مفصل او را در منابع فراوانی از جمله ذهبی، سیر، ج 17، ص 256-257 می توان یافت؛ سمعت الاستاذ ابا علی الدقاق رحمه الله (ص 55، 159، 220)؛ و قال ابومسلم الاصفهانی (ص 66) که همان مفسر مشهور معتزلی محمد بن بحر اصفهانی است؛ شیخ الاسلام اسماعیل الصابونی (ص 243) که یکی از مشهورترین چهره های شافعی اهل حدیث نیشابور و متوفی 449 است که شرح حال مفصل او را فارسی و دیگران از جمله ذهبی (سیر، ج 18، ص 40-44) آورده است. در چند جا ابن محب از یکی از مشایخ خود چنین یاد کرده است؛ و سمعت الاستاذ شیخ الاسلام رضی الله عنه (ص 129)؛ قال شیخ الاسلام (ص 216)، عن شیخ الاسلام انه قال (ص 229) که گمان آن است که شخص مذکور کسی جز شیخ الاسلام ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (متوفی 465) نیست.[4] درباره انجام موجود تفسیر مجالس السنیة، نکته ای از نظر فهرست نگار محترم به دور مانده است، در حقیقت پایان متن در صحفه 272 است و مباحث تفسیری که از صفحه 273 تا صفحه 303 آمده است، از اثری دیگر است. چند دلیل در این خصوص وجود دارد. نخست تغییر سبک متن است، در حالی که تفسیر ابن محب، تفسیری فارسی – عربی (ملمع) است، تفسیر آمده در این بخش که مشتمل بر دو مجلس است، تماما عربی است و از حیث سبک درونی کاملا با ساختاری که تفسیر ابن محب دارد، متفاوت است. اما نکته مهم دیگری که به وضوح مستقل بودن دو مجلس تفسیری را نشان می دهد، سلسله سندی است که در آغاز هر دو مجلس مورد بحث آمده است. در آغاز مجلس نخست از دو مجلس مورد بحث، این سلسله سند آمده است: «.. حدثنا الشیخ الامام الأجل الاستاذ، فخر الأئمة، غیاب الامة، شمس الشریعة، قامع البدعة، محیی السنة، زین المذکرین، تاج المفسرین، ابوالعلاء حامد بن ادریس القاضی البلغاری – قدس الله روحه و عمره بالراحة و الرحمة ضریحه – قال حدثنا الشیخ الامام الاجل استاد، سیف الخلق (شاید الحق) الحسام الدین، ابوالمعین میمون بن محمد المکحولی النسفی رحمه الله باسناده عن ...» (ص 273). همین سلسله سند با صورتی مختصر تر در صفحه 287 آمده است. ابومعین میمون بن محمد نسفی متکلم نامدار ماتریدی است که متوفی 508 است، عجالتا درباره حامد بن ادریس مطلبی نیافتم اما به نظر می رسد که دو مجلس انتهایی آمده در صفحات مذکور از تفسیر او باشد که کاتب درادامه تفسیر ابن محب نقل کرده است. از نکات جالب کتاب، نقل حدیث سلسلة الذهب است که ابن محب آن را چنین آورده است: «علی بن موسی – رضی الله عنه- نیسابور آمد، بر پشت ستور املاء کرد بر احمد حرب و یحیی بن احمد[5] از آباء خویش عن علی عن النبی صلعم عن جبرئیل عن الله تعالی انه قال: لا اله الا الله حصنی فمن قال لا اله الا الله دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی، چنین گفت خدای عزوجل هر که بگفت لا اله الا الله حصار من آمد و هر که در اندر در حصار من آمد از عذاب من ایمن گشت (ص 13). کتاب از حیث اشتمال بر اشعار فارسی متداول در خراسان سده های چهارم و پنجم اهمیت فراوانی دارد از جمله بوالقاسم نصر آبادی دست اندر حلقه کعبه همی گوید: بیچاره بدر آمده ام، بارم ده زنهار همی خواهم، زنهارم ده (ص 26).[6] [1] در فهرستواره دست نوشت های ایران (دنا)، ج 9، ص 22-23 در ذیل مجالس السنیة تنها نسخه مجلس معرفی شده است. [2] فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، به کوشش علی صدرایی خویی (قم، 1376ش)، ج 35، ص 29-36. [3] شمس الدین محمد بن احمد الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، حققه، و ضبط نصه و علق علیه بشار عواد معروف (بیروت، دار الغرب الاسلامی، 1424/2003). [4] از دیگر کسانی که ابن محب در تفسیر خود از آنها یاد کرده می باید به این افراد اشاره کرد: سمعت اباعبدالله السلمی (ص 55)؛ سمعت الاستاذ ابا منصور بن مهران رحمه الله (ص 86، 116، 140، 142، 174، 210، 229)؛ قال احمدبن حرب که در صفحات 94-95 عبارت بلندی به عربی در وعظ از او آورده، 231؛ استاد بوسعید زاهد گوید (ص 117) که شاید تصحیف استاد بوسعد زاهد یعنی همان خرگوشی باشد؛ استاد ابوعلی (ص 4) که به احتمال قوی وی همان ابوعلی دقاق است؛ سمعت الاستاذ ابا معشر الهمدانی (ص 4)؛ سمعت الاستاذ اباعبدالله الدامغانی (ص 10، 147، 215، 227، 249) را نام برد. [5] فرد اخیر با ید یحیی بن یحیی باشد که شرح حال او را ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج 10، . [6] درباره ابن محب به این منابع نیز مراجعه شود: اکمال الکمال، ج 3، ص 295، ج 5، ص 148، 277؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 4، ص 117، ج 20، ص 342، ج 26، ص 274، ج 36، ص 162، ج 61، ص 241؛ سیر اعلام النبلاء، ج 20، ص 266؛ المستفاد ابن دمیاطی، ج 1، ص 101؛ سمعانی، الانساب، ج 1، ص 252، ج 2، ص 299، 366، 387؛ ج 3، ص 356، 575، ج 4، ص 553، ج 5، ص 211، 539؛ تذکره الحفاظ ذهبی، ج 4، ص 1276.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ يكشنبه 1 آبان 1390 ساعت 10:35 قبلازظهر (نظر بدهید) |
| rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com |