| rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati. | |||
|
|||
|
|
|
نکته ای درباره خطبه ای منقول از حسین بن علی علیهما السلام پیش از شهادت
تحقیق و پژوهش درباره حوادث تاریخ اسلام و همراه با انتشار آنها، تحول میمون و فرخنده ای است که پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی چندی است با روندی کمی پرشتاب آغاز کرده است. در میان آثار ارزشمند منتشر شده، تحقیقی ارجمند است به نام معرفی و نقد منابع عاشورا که جای آن دارد تا در فرصتی دیگر و به تفصیل از آن سخن رود. از نکات قابل تأمل کتاب که کمی مرا شگفت زده کرد، این مطلب بود که خطبه مشهور «أيها الناس خُطَّ الموت على ابن آدم مخط...» سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام به عنوان اختصاصات کتاب مقتل الحسین موفق بن احمد مکی خوارزمی (متوفی 568) معرفی شده بود. هر چند نحوه بیان مؤلف نیز که در پاورقی سلسله سند روایت خوارزمی را که در سلسله سند روایت آن، نام برخی از سادات ذکر شده، را مبتنی بر اثری احتمالا کهنتر می دانسته اند اما ظاهرا راهی به جایی نبرده اند (همان، ص 185-187).
قبل از اینکه بخواهم مطلبی درباره منبع کهنتری که این خبر را نقل کرده، سخنی بگویم باید اشاره کنم که اساسا این گونه با صراحت سخن گفتن در حالی که دست کم ماهیت پژوهش های ما که عموما تحت چمبره نظام استقرایی است، این احتیاط را طلب می کند که اندکی جا برای اما و اگر نیز باقی بگذاریم. دست کم این خطبه در کتاب المصابیح ابوالعباس احمد بن ابراهیم حسنی (قرن چهارم) از عالمان سرشناس زیدی از نسل داود بن حسن بن حسن که دعای ام داود که امام صادق علیه السلام به مادرش تعلیم داده اند، ذکر شده است (المصابیح، تحقیق عبدالله بن عبدالله بن احمد الحوثی، ص 371- 372). هر چند این احتمال جدی است که حسنی این اخبار را از متونی مکتوب که در روایت خود داشته نقل کرده است. اما این نکته را بیفزایم که منبع خوارزمی در نقل این مطلب، کتاب المصابیح نبوده و خوارزمی با این کتاب آشنایی نداشته است بلکه این خبر را که به صورت مسند ذکر کرده، از کتاب امالی ابوطالب یحیی بن حسین بن هارونی بطحانی (متوفی 424ق) نقل کرده است که گزارش های خوبی درباره واقعه عاشورا دارد که مؤلف محترم از هر دو کتاب بی اطلاع بوده اند و نامی از این دو کتاب نیاورده اند. خالی از لطف نیست که متن این خطبه بسیار زیبا را به نقل از کتاب المصابیح در اینجا ذکر شود:
وأخبرنا محمد بن عبد الله بن أيوب البجلي بإسناده عن زيد بن علي عن أبيه عليهم السلام أن الحسين (صلوات الله عليه) خطبهم، فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: «أيها الناس خُطَّ الموت على ابن آدم مخط القلادة على جيد الفتاة، ما أولهني إلى أسلافي اشتياق يعقوب إلى يوسف وأخيه، وإن لي لمصرعاً أنا لاقيه، كأني أنظر إلى أوصالي تقطعها عسْلان الفلوات، غُبراً عُفراً بين كربلاء و براريس قد ملأت مني أكراشاً جوفاً رضا الله رضانا أهل البيت، فصبراً علی بلائه ليوفينا أجر الصابرين، لن تشذ عن رسول الله حرمته وعترته، ولن تفارقه أعضاؤه وهي مجموعة له في حظيرة القدس، تقر بهم عينه، وينجز لهم عدته، من كان فينا باذلاً مهجته فليرحل فإني راحل غداً إن شاء الله عزَّ وجل، ثم نهض إلى عدوه فاستشهد (صلوات الله عليه)».
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 30 آبان 1388 ساعت 3:50 بعدازظهر (نظر بدهید)
نکاتی درباره عالمی کرامی اهل نیشابور
در میان حرکت های مهم و تأثیر گذار در خراسان بزرگ سده های سوم تا هفتم هجری، فرقه کرامیه یکی از نحله های با اهمیتی است که متاسفانه اطلاعات اندکی درباره آنها در دست است هر چند در سالیان اخیر دانسته های ما درباره آنها اندکی افزایش یافته و فراتر از گفته های ملل و نحل نویسان، اینک چند متن کرامی در دسترس قرار گرفته است. در این یادداشت کوتاه سعی در ارایه مطالبی درباره عالمی کرامی دارم، نکاتی که نشانگر تعامل کرامیه با دیگر گروه های فکری جامعه عصر خویش است. همچنین شناخت افراد کرامی امکان شناسایی متون کرامی دیگری که نامی از این افراد در آنها آمده، فراهم می کند.
کتاب السیاق فی تاریخ نیسابور عبدالغافر بن اسماعیل فارسی (متوفی 529ق) مهمترین متن در دسترس ما می باشد که در آن اطلاعات پراکنده مهمی درباره کرامیه و شرح حال برخی از عالمان کرامیه آمده است. از جمله عالمان کرامی معرفی شده در این کتاب، فردی است به نام ابوعبدالرحمان محمد بن عبدالرحمان بن محمد بن محبور تمیمی دهان که از خانواده ای مهم از کرامیان نیشابور بوده است. فارسی در کتاب المنتخب من السیاق (ص 16 – 17) اشاره ای کوتاه به او آورده و متذکر شده است که وی از خانواده مشهور به نقل حدیث (من بیت الحدیث) است و پدرش یعنی عبدالرحمان بن محمد بن محبور تمیمی از اصحاب ابوعبدالله محمد بن کرام (متوفی 255) بوده است (و کان ابوه من بقیة أصحاب أبی عبدالله). محمد بن عبدالرحمان از پدرش، حاکم ابوالفضل سلمی، ابوحامد بن بلال و ابوبکر اصم و دیگر هم طبقه های آنها حدیث شنیده است. فارسی به اثری از او که مشتمل بر جزئی حدیثی بوده اشاره کرده که در تاریخ رجب سال 398 بر او خوانده اند. وی تا سال 403 در قید حیات بوده و ظاهرا در این سال یا اندکی بعد درگذشته است. دست آخر فارسی حدیثی به طریق وی نقل کرده که ظاهرا برگرفته از همان جزء حدیثی تدوین شده توسط او باشد. تصریح فارسی که خانواده ابن محبور از بیوتات مشهور به نقل حدیث با این واقعیت تایید می شود که در متون حدیثی حتی سر سخت ترین مخالفان کرامیه یعنی شافعیان نیشابور، نام محمد بن عبدالرحمان تیمی دیده می شود. اما نکته مهم و جالب توجه دیگر، بودن نام عبدالرحمان بن محمد بن محبور تمیمی در سلسله اسناد دو حدیث از کتاب المسلسلات نوشته عالم امامی ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قمی (قرن چهارم) ساکن در ری است. متن این دو حدیث همچنین در تبیین و فهم عقیده کرامیه در قبال اهل بیت نیز جالب توجه و مهم است. ابومحمد قمی این دو حدیث را به روایت شیخ صدوق (متوفی 381) که ظاهرا آنها را در هنگام اقامت در نیشابور از عالم نیشابوری ابوسعید فضل بن محمد بن اسحاق مذکر سماع کرده، از عبدالرحمان بن محمد بن محبور نقل کرده است. متن این دو حدیث چنین است:
«سمعت محمد بن علی بن الحسین یقول سمعت أبا سعيد الفضل بن محمد بن إسحاق المذکر النیسابوری یقول : سمعت عبد الرحمن بن محمد بن محبور یقول : سمعت محمد بن أحمد بن يعقوب الجوزجاني قاضى هراة يقول : سمعت محمد بن عشروک الهروي يقول سمعت علي بن خشرم يقول: كنت في مجلس أحمد بن حنبل، فجري ذكر علي بن أبي طالب علیه السلام فقال : لا يكون الرجل سنیا حتى يبغض عليا قليلا ، قال علي بن خشرم: فقلت لا يكون الرجل سنیا حتی يجب علیا كثيرا.
وفي غير هذه الحكاية قال على بن خشرم: فضربوني وطردوني من المسجد.
سمعت محمد بن علی بن الحسین یقول: سمعت أبا سعيد الفضل بن محمد بن اسحاق قال : سمعت عبد الرحمن بن محبور يقول: سمعت ابراهيم بن محمد ابن سعید يقول: إنما كانت عداوة ابن حنبل مع علي بن أبي طالب علیه السلام أن جده ذا الثدية الذي قتله علي بن أبي طالب علیه السلام يوم النهروان و كان رئيس الخوارج.
قال أبوجعفر: و حدثنی أبو سعيد انه سمع هذه الحكاية من ابراهيم بن محمد بن سعید بعينها».
این متن اهمیت خاصی دارد. نخست درباره شیخ صدوق (متوفی 381) این مطلب نادرست رواج دارد که ایشان از افراد گمنام نقل حدیث کرده یا از برخی وراقان و افراد کتابفروش نقل مطلب کرده است. این مشکل از آنجا ناشی شده است که برخی از مشایخ صدوق شناخته شده نیستند و البته این ناشناخته بودن به دشواری یافتن هویت برخی از این افراد در منابع یا از میان رفتن منابعی که اطلاعاتی درباره این افراد داشته اند، باز می گردد. در متن فوق به وضوح می توان دید که شیخ صدوق در گزینشی کاملا عالمانه از مشایخ کرامیه نیشابور مطالبی را نقل کرده است. اینکه چرا شیخ صدوق چنین مطالبی را از عالمی کرامی نقل کرده به دلیل آن است که کرامیه در خراسان بدیل اهل حدیث در عراق هستند که خصومت و عداوت شدیدی نسبت به شیعیان داشته اند و به همین دلیل شیخ صدوق این مطالب را از عالمی کرامی که از شاگردان محمد بن کرام پیشوای کرامیه بوده، نقل کرده است. در هر حال شیخ صدوق محدثی عادی نبوده و باید در این تلقی از وی تجدید نظر نمود. امید که با توجه و دقت بیشتری بتوان مطالب دیگری درباره مشایخ وی ارایه نمود.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 30 آبان 1388 ساعت 3:48 بعدازظهر (نظر بدهید)
نسخه اي ناقص از رساله بُغيه المريد
در ميان آثار نگاشته شده در سنت تراجم نگاري شيعه، رساله بغيۀ المريد في (من) الكشف عن احوال الشيخ زين الدين الشهيد نوشته بهاء الدين محمد بن علي بن حسن عودي جزيني كه از سال 940 تا 962 در خدمت شهيد - به جز برخي مقاطع همچون سفر شهيد ثاني در 942 به مصر كه ابن عودي به دليل عدم موافقت مادرش نتوانسته بود شهيد را همراهي كند- بوده و در 962 براي سفر به خراسان از شهيد جدا شده و به ايران سفر كرده، اثر ارزشمندي است كه متأسفانه تنها دانسته هاي ما درباره آن و خود ابن عودي محدود به نقل هايي از اين كتاب است كه علي بن محمد عاملي در كتاب الدر المنثور من المأثور و غير المأثور آورده است. ابن عودي ظاهرا بعد از بازگشت به جِزين نتوانسته با شهيد ديداري داشته باشد و آخرين تاريخ ديدار وي با شهيد در 962 باشد. ابن عودي پس از اين تاريخ به ايران رفته و از حضور وي در قزوين در همين سال اطلاع داريم و به احتمال قوي وي به مشهد نيز سفر كرده است و پس از آن به جزين بازگشته هر چند درباره تاريخ دقيق بازگشت وي اطلاعي در دست نداريم اما نكته قطعي آن است كه ابن عودي پس از شهادت شهيد ثاني در جزين و براي پاس داشت استاد خود شهيد ثاني به نگارش بغيه المريد پرداخته است.[1] همچنين بر اساس برخي گزارش ها دانسته است كه شهيد ثاني به دليل مشكلاتي كه در جزين و جبع براي او پيش آمده بود، مجبور شده بود تا آنجا را ترك كند و دست كم در 964 مي دانيم كه شهيد در دمشق بوده و در آنجا به دليل سعايت برخي دشمنانش مورد تعقيب قرار گرفت و در نهايت مجبور به ترك آنجا شده بود وبه مكه سفر كرد. اطلاعات ارزشمندي كه ابن عودي در رساله خود درباره شهيد آورده، بي نهايت اهميت دارد و همانگونه كه يكي از بزرگان حوزه در مصاحبه خود با خبرنامه كنگره بين المللي شهيدين اشاره كرده اند، جاي آن دارد كه اين رساله به نحو مستقل نيز منتشر شود. مرحوم شيخ آقابزرگ طهراني در الذريعه (ج 3، چاپ نجف، مطبعۀ الغري، 1357ق، ص 136-137) معرفي از اين رساله را آورده اند. در فهرست مختصر نسخه هاي خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي كه به همت آقاي سيد محمد بهبهاني (منصور) منتشر شده در معرفي مجموعه 8965 گفته شده كه بخشي از اين رساله و به عبارت دقيقتر برگهاي 80 پ – 116پ نسخه، رساله بغيه المريد است (فهرست مختصر، ص 110). فرصتي پيش آمد و نسخه را از نزديك بررسي كردم. رساله اول مجموعه حقائق الايمان (1 پ – 79ر) است كه استاد محترم جناب آقاي رضا مختاري در مقاله اي خواندني نشان داده اند كه در حقيقت اين كتاب ايضاح البيان است كه شخصي ديگر و عالم عاملي ديگر جز شهيد و به نام زين الدين بن محسن عاملي (زنده در 984) آن را نگاشته و ظاهرا به دليل شهرت شهيد، كاتبي در نسخه اي از اين كتاب دست برده و آن را با تغيير اسم به نام شهيد كتابت كرده و بعدها اين نسخه اساس نسخه هاي ديگر كتابت شده كتاب قرار گرفته و اين خطا رواج يافته است. معرفي نسخه حاضر از كتاب بغيه المريد به عنوان اثري كتابت شده در قرن 12، اين اميد را برايم پديد آورده بود كه شايد در اين نسخه بخش هايي ديگر از رساله ابن عودي موجود باشد. با اين اميد به سراغ نسخه رفتم. متاسفانه مشاهده نسخه از نزديك نشان داد كه نسخه بغيه المريد موجود در اين مجموعه ناقص است و تنها مشتمل بر سه فصل كتاب است و فصل سوم نيز ناقص است و آخرين عبارت نسخه چنين است: و سمع جملۀ نافعۀ من العلوم في المعقول و المنقول و الادب و غير ذلك.... به احتمال قوي نسخه حاضر نيز از روي الدر المنثور كتابت شده باشد. در هر حال مراجعه به اين نسخه براي تصحيح كتاب الدر المنثور خالي از لطف نخواهد بود يا دست كم اشاره به اينكه نسخه مورد بحث نيز نسخه اي ناقص است، در پاورقي كتاب الدر المنثور خوانندگان را ار مراجعه به اين نسخه بي نياز كند. (ما بين دو نسخه در دو صفحه (79پ – 80 ر) عبارتي از تفسير الجامع لاحكام القرآن قرطبي كتابت شده است). [1] شيخ حر عاملي در امل الآمل (ج 1،ص 166-167) شرح حال كوتاهي از ابن عودي آورده است. بر اساس گفته وي كه از ابن عودي به لقب جزيني ياد كرده مي توان گفت كه وي در همان شهر اقامت داشته و ظاهرا در همانجا از دنيا رفته باشد. شيخ حر اشاره كرده كه وي بخشي از رساله اي بغيه المريد وي را ديده است. احتمالا مراد شيخ حر، همان بخش منقول از رساله بغيه المريد در كتاب الدر المنثور باشد كه وي خود نسخه اي از آن را براي استفاده خود كتابت كرده و نسخه اي تلخيص شده است و در كتابخانه سنا سابق موجود است. شيخ حر بخشي از قصيده ابن عودي در رثاي شهيد را نقل كرده و اطلاع ديگري درباره وي ذكر نكرد ه است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 27 آبان 1388 ساعت 8:17 قبلازظهر (نظر بدهید) |
| rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com |