| rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati. | |||
|
|||
|
|
|
هر چند این خبر با تاخیر فراوان در ایران اطلاع رسانی می شود اما شاید برای علاقه مندی مفید باشد. در هنگام جستجو درباره محقق روس دکتر پروزورف به این مطلب برخوردم که ایشان در سال 1973 فرق الشیعه را به روسی ترجمه کرده اند. مطلب زیر برگرفته از سایت وی است.
• Prozorov, Stanislav Mikhailovich
SUMMARY
The present work is a study of the earliest known extant monument of the history of Shi'ism, one of the main and most extensive trends in Islam. The Shi’ite Sects/Firaq ash-shi'a by the eminent Shi'i theolog al-Hasan b. Musa an-Nawbakhti were written in the late IXth century; the work includes important material and data to characterize the earlier formative period of the religio-political ideology of the Shi'ites. It is also one of the earliest attempts that has come down to us of a history of numerous Shi 'i sects existant in Islam of the 7-9th centuries. This is also one of the earliest known examples of the Shi'ite religio-political polemical literature.
The published monograph consists of a study of a number of problems of the history of the movement, its ideology, and of a commented translation of the Arabic text by an-Nawbakhti (Chapters I-IV). The translation is based on the text published by Hellmut Ritter in Istanbul in 1931, and it is addressed to Orientalists acquainted with the history of Islam. That is why we thought it possible to limit this commentary on the text paying more attention to the data on religio-political figures of the epoch and their views on sects, parties, and groups which may help to perceive the contents of the work and its significance.
The First Chapter represents a general characterization of consecutive stages in the Shi'i history as a development of religio-political ideology of Islam. The accent is being put on the ideological aspect of the early Shi 'ite movement. This conditioned our attempt to study the two important problems: the reasons of abundance of sects and the transfer to a theoretical substantiation of Shi'ism. A considerable effort has been undertaken to scrutinize the socio-politica' reasons and circumstances of birth of Shi'ism and the role of Alide-Abbaside relations in the formation of a religio-political ideology of Shi'ism. The study contains a new periodization of the Shi'i movement. Specific attention has been paid to the anti-Alide action of the calif al-Mahdi (775-785), which served to fortify the military-political victory of the Abbasides. That was a phase in the ideological struggle between the Alides and Abbasides when the rivals split forever. It is in that period, begun in the reign of al-Mahdi, when principal doctrines were worked out and a Shi'ite religio-political ideology was created.
The Second Chapter deals with the emergence and development of the main genres of the Shi'i historical and religio-political literature. Two stages in the history of Shi'ism: the earlier— the Alide and the Shi'ite proper — both were reflected in two phases differing in contents in the development of the Shi'i literature. If earlier pro-Alide authors were mostly busy collecting and selecting the hadiths, the emergence of a polemical literature coincides with the process of regulating and understanding the accumulated material. Two centuries of the Shi'ite religio-political literature — from collecting the Alide hadiths to historical monographs dedicated to separate events and genealogical and polemical literature — end with a syste-matization and generalization of the accumulated material marked by substitution of summarized descriptions of all known sects, thus or otherwise connected with Alides, for description of separate sects. The Shi 'ite Sects by al-Hasan an-Nawbakhti, who considered Shi'ism as a system of dogmata and the only competent form of interpreting Islam, were a natural result of a long ideological struggle in the Califate. The work also reflects the process of formation of a Shi'ite religio-political ideology.
The Third Chapter presents a biography of al-Hasan an-Nawbakhti and an analysis of his work and ideological position, both characterized by his literary activity as theoretician and apologist of the luke-warm Shi 'ism. The same chapter includes a history of the studies of an-Naubakhti's work, an analytical structure of it, and an attempt to define its sources.
The Fourth Chapter is devoted to an analysis of historical material dealing with the Shi 'ite sects in an-Nawbakhti's work. This analysis places the work among primary sources for the study of the earlier history of Islam and Shi'ism, especially the history of the Shi 'ite religio-political literature of the 9th century.
The process of transformation of uncoordinated and eclectic concepts of early Muslims into a system of religio-political and state- and law-dogmata was taking place in the circumstances of practicing Judaic, Christian, Zoroastrian, and many other beliefs in their milieu. The first theoreticians of Shi'ism were trying their best to adapt themselves to the internal atmosphere of the Califate and they finally found a form in which Shi'ism could create numerous social groupings in the Muslim community and become an ideological banner of a number of important anti-governmental movements.
The analysis of an-Nawbakhti's work exposes the fact that the long polemical struggle in the late IXth century resulted in a system of the Shi'ite religio-political dogmata influenced by certain religio-polemical literature; the system marks the end of the formation of the Shi'ite religio-political ideology, an ardent supporter and apologist of which was al-Hasan an-Nawbakhti.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 22 ارديبهشت 1388 ساعت 2:59 بعدازظهر (نظر بدهید)
ابونصر عتبی و کتاب الیمینی
بررسی تاریخ سلسله غزنویان و سامانیان که تأثیر فراوانی بر رشد و بالندگی فرهنگ اسلامی داشته اند، با این مشکل روبرو بوده که منابع کافی تاریخ نگاری باقی مانده از آن دوران هنوز به زیور طبع در نیامده یا اینکه به جای متن اصلی تألیف شدن در آن دوران، ترجمه فارسی اثری از آن عهد در دوران های بعدی منتشر شده است. در میان این منابع، کتاب الیمینی فی شرح اخبار السلطان یمین الدوله و امین المله محمود الغزنوی یکی از مهمترین منابع است که خوانندگان با ترجمه فارسی شیوای آن آشنایی دارند اما متن عربی آن تا چندی پیش منتشر نشده بود. تاریخ یمینی که اثری تاریخی و ادبی است توسط ادیب، شاعر و مورخ غزنوی ابونصر محمد بن عبدالجبار عتبی نگاشته شده و یکی از معدود منابع مهم تاریخی که اهمیت فراوانی برای شناخت حوادث دوران سامانیان، آل بویه و غزنویان دارد، نامگذاری کتاب به الیمینی نیز برگرفته از لقب سلطان محمود غزنوی (یمین الدوله) است. کتاب الیمینی سوای اهمیت تاریخی ، اعتباری ادبی داشته و سبکی در اشاره به رواج و تداول این کتاب در میان اهل خوارزم آن را با توجه اهل بلاد خود به مقامات حریری مقایسه کرده است. متن اصلی کتاب به زبان عربی است و ترجمه های فارسی متعدد و شروح مختلفی دارد (بنگرید به ادامه مقاله).
اطلاعات چندانی درباره ابونصر محمد بن عبدالجبار عتبی در دست نیست. از اجداد وی نام شخصی به نام عتبه بن غزوان شناخته شده که به عنوان یکی از کسانی که در تخطیط شهر بصره نقش داشته، از او یاد شده است. برخی از افراد این خاندان به ری مهاجرت کرده و در آنجا سکونت داشته اند کما اینکه عتبی خود نیز روزگار جوانی خود را در ری گذرانده است (ثعالبی، ج 4، ص 458). ابومنصور عبدالملک ثعالبی (متوفی 429ق) اشارات کوتاهی به شرح حال عتبی آورده، فضل و علم او را ستوده و نمونه هایی از رقعه ها و اشعار او را نقل کرده است. به نوشته ثعالبی (ج 4، ص 458) عتبی در جوانی از ری به خراسان نزد دائی خود که از بزرگان و کارگزاران سامانی بود رفت و بعد از مرگ او به ابوعلی مظفر بن محمد بن ابراهیم سیمجور (متوفی 386 یا 387) سپهسالار سامانی پیوست. سپس به همراه ابوالفتح بستی نزد محمود غزنوی (متوفی 420) رفت. ابن خلکان اشاره کرده که در زمان وزرات عتبی و در سال 359 حاکم نیشابوری (متوفی 405ق) قضاوت نیشابور را برعهده گرفته است. برای مدت کوتاهی نیز نیابت خراسان را از طرف شمس المعالی قابوس بن وشمگیر برعهده داشته (ثعالبی، ج 4، ص 458) و احتمالا گفته ابن خلکان که به وزارت عتبی اشاره کرده، اشاره به نیابت عتبی باشد، چرا که ثعالبی از نیشابور به عنوان محل اقامت عتبی یاد کرده و در همان شهر نیز وی درگذشته است. در 389 سلطان محمود غزنوی او را به سفارت به غرچستان فرستاد و بعد از بازگشت او را به سمت صاحب برید کنج رستاق منصوب کرد. عتبی از این سمت در 413 عزل شد و بعد از آن به خدمت مسعود غزنوی درآمد. او در 427 یا 431 درگذشت (استوری، ج 1، بخش 1، ص 250). اطلاع چندانی در باب اینکه وی نزد چه کسانی تحصیل کرده، در دست نیست. وی با برخی از ادبیان و فقیهان مشهور عصر خود چون ابوالفتح بستی (متوفی 400 یا 401) ، ابوطیب صعلوکی (متوفی 404) و ابو منصور عبدالملک بن محمد ثعالبی (متوفی 429ق) روابط نزدیکی داشته است. عتبی (ص 149-150، 188 – 189، 218) در کتاب خود، اشعار متعددی را از ابوالفتح بستی و ابومنصور ثعالبی که خود از آنها شنیده بود، نقل کرده است.
کتاب عتبی به دلیل جایگاه وی و دسترسی به دیوان رسائل از آثار با اهمیت، خاصه برای مطالعه تاریخ سامانیان و غزنویان است، هر چند اطلاعات پراکنده فراوانی درباره امرای محلی خراسان بزرگ چون آل فریغون، غوریان دربر دارد. عتبی در مقدمه کتاب خود ضمن اشاره به آثار نگاشته شده ای چون التاجی فی اخبار الدیلم ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی (متوفی 384) از قصد خود برای تالیف کتابی درباره سلطان محمود غزنوی و پدرش سخن گفته است. در حقیقت عتبی با نگارش کتاب الیمینی قصد نوعی تحدی نسبت به دیلیمان دارد و تداوم منازعه میان دو قدرت را در عرصه قلمی دنبال کرده است. نگارش کتاب التاجی و شهرت یافتن آن، دربار غزنوی را به نگارش کتابی در مآثر و محامد خو برانیگخته بود.
عتبی به تفصیل از قدرت گیری غزنویان سخن گفته است اما از آنجا که هدف اصلی او نگارش کتابی در برابر کتاب التاجی بوده، برخی مسائل مهم غزنویان همچون اسلام آوردن آنها را مطرح نکرده است. از نقل قولهای دیگر منابع چون کتاب تاریخ نسف ابوجعفر مستغفری می دانیم که سبکتکین، پدر سلطان محمود غزنوی از ترکان تازه مسلمان بوده و مذهب کرامی داشته است، هر چند کرامی بودن وی مسئله ای نبوده که عتبی قصد پنهان کردن آن را داشته باشد اما تاخر اسلام آوردن وی نکته ای بوده که قصد مطرح شدن آن را نداشته است. عتبی در بیان تاریخ حوادث، علاوه بر مشاهدات شخصی خود، از منابع مکتوب و موجود در دیوان رسائل نیز بهره برده و گاه برخی حوادث را به نقل از شاهدان عینی آن رویداد ها نقل کرده است ( همو، ص 20، 25، 26، 39). عتبی در ضمن کتاب خود در موارد متعددی از اشعار شاعران در مدح دولتمردان آن عصر مطالبی را نقل کرده است (همو، ص 57 – 61، 64،71، 74) که به دلیل عدم نقل این اشعار در منابع دیگر اهمیت فراوانی دارد. همچنین عتبی (ص 72) نمونه هایی از اشعار و رسائل خود را در کتاب الیمینی نقل کرده است، از جمله رساله ای کوتاه در باب صحابه (ص 252 – 254). اهمیت دیگر کتاب الیمینی به دلیل ذکر فتوحات سلطان محمود غزنوی در هند است که عتبی ضمن نقل کامل حوادث تاریخی فتوحات در هند، در موارد متعدد اشعاری که شاعران در مدح سلطان محمود غزنوی سروده اند، نقل کرده است (همو، ص 293-295). اشاره عبدالغافر فارسی در شرح حال سلطان محمود غزنوی به شرح حالی که در بیان احوال وی نوشته شده، به کتاب الیمینی است.
همین گونه کتاب عتبی اطلاعات مهمی درباره اوضاع سیاسی نیشابور که در این زمان مرکز تحولات سیاسی – فرهنگی خراسان بزرگ بوده دربر دارد. عتبی در ضمن بیان حوادث تاریخی مرتبط با نیشابور به اوضاع فرهنگی و گاه منازعات دینی در نیشابور نیز اشاره کرده و نکات با اهمیتی از خاندان های علمی نیشابور ارایه کرده است. از این گونه مطالب می توان به گفته های عتبی درباره ابونصر احمدبن علی بن اسماعیل میکالی از خاندان مشهور میکائلیان نیشابور اشاره کرد که عتبی (ص 260 –262، 264-267) نامه ای از او به قابوس بن وشمگیر و نمونه های از نثر و اشعار عربی فرزندان او را نقل کرده است. از دیگر خاندان های مشهور در نیشابور که عتبی شرح حال آنها اشاراتی آورده، می باید از سادات آن شهر نام برد (عتبی، ص 267-272). عتبی اشارات اندکی درباره کرامیه آورده و تنها در یک مورد، نقلی از عالم نامور کرامیه ابومحمد عبدالسلام بن محمد بن هیصم آورده (همو، ص 308-309) که عبدالغافر فارسی همان خبر را در السیاق (ص 546 – 547) در شرح حال ابومحمد نقل کرده است. همچنین عتبی (ص 423-435) اطلاعات با ارزشی از نزاع میان بزرگ کرامیان ابوبکر محمد بن اسحاق بن محمشاد با بزرگ حنفیان قاضی ابوعلاء صاعد بن محمد در نیشابور آورده است. همچنین عتبی (ص 390 – 395) گزارش کاملی از ماجرای تاهرتی فرستاده فاطمیان به نزد سلطان محمود غزنوی و نقل ابوبکر محمد بن اسحاق در اعدام او آورده است (نیز بنگرید به: سمعانی، ج 1، ص 444). عتبی حوادث دوران غزنویان را تا سال 412 ذکر کرده است. ابوالحسن بیهقی نیز کتاب مشارب التجارب و غوارب الغرائب را در ادامه تاریخ یمینی تا ذکر حوادث روزگار خود تالیف کرده که تنها نقل قولهایی از آن در منابع بعدی باقی مانده و به احتمال قوی منبع ابن اثیر در کتاب الکامل در ذکر حوادث نواحی شرقی جهان اسلام بر اساس همین کتاب باشد.
از جنبه های دیگر قابل توجه کتاب الیمینی، اشارات وی به عقاید و باورهای عمومی (جرفادقانی، ص 334) و گاه برخی آراء علمی متداول عصر خود است (جرفادقانی، ص 155). به دلیل دشواری های ادبی فراوان متن عربی، شروح متعددی بر این کتاب نوشته شده که از جمله آنها می توان به شرح های صدر الافاضل قاسم بن حسین خوارزمی (متوفی 555)، ابوعبدالله محمود بن عمر نجاتی نیشابوری (زنده در 738ق) را نام برد. شرح نجاتی به نام بساتین الفضلاء و ریاحین العقلاء در چند نسخه خطی از جمله نسخه ای به خط او و با حواشی از محمد بن حسین بن احمد نیشابوری موجود است (شفیعی کدکنی، ص 43-44) که از تالیف آن در تبریز و به سال 709 فراغت یافته است. مشهورترین شرح عربی کتاب، الفتح الوهبی نام دارد که احمد معین بن علی بن عمر عددی دمشقی (1089-1173) است. جیمز رینولدز بر اساس ترجمه فارسی، کتاب را به انگلیسی ترجمه کرده است. احسان ذنون ثامری متن عربی کتاب را بر اساس چند نسخه خطی منتشر کرده (بیروت 1424) و استاد ارجمند یوسف الهادی تصحیح دیگری از این کتاب را با توجه به نسخه های کهن تر از جمله نسخه قویون اوغلی، شماره 2039 (ششن، ص 587-588) به اتمام رسانده که متن آن آخرین مراحل نشر را می گذراند
ابوالشرف ناصح بن ظفر بن سعد منشی جرفادقانی از دبیران عصر سلجوی کتاب الیمینی را به فارسی ترجمه کرده است. جرفادقانی که در نزد سلجوقیان آذربایجان به خدمت دیوانی مشغول بوده در ربیع الآخر 603 و به تشویق ابوالقاسم علی بن حسین بن محمد وزیر جمال الدین آی ابه الغ باربک از ترجمه کتاب الیمینی فراغت یافته است. اطلاعات چندانی درباره جرفادقانی در دست نیست و تنها بر اساس اشارات خود او در ترجمه فارسی کتاب می دانیم که دو مجموعه شعر به نام های روضه الحزن و شعله القابس داشته (جرفادقانی، ص 11) و اثری نیز به نام تحفه الآفاق فی محاسن اهل العراق تالیف کرده است. بر اساس نوشته جرفادقانی کتاب روضه الحزن منظومه ای مشتمل بر دو هزار بیت در مدح وزیر جمال الدین بوده و کتاب تحفه الآفاق نیز احتمالا تذکره برخی از شاعران عراق بوده است. در منابع اشعاری نیز از جرفادقانی به فارسی و عربی نقل شده که در انتساب برخی از آنها به وی تردید است (جرفادقانی، مقدمه شعار، ص 26 -27). جرفادقانی خود ذیلی بر کتاب افزوده و حوادث تاریخی را تا زمان حیات خود بر کتاب افزوده است. همچنین ابو اسماعیل سعید بن ابی المفاخر اصفهانی مشهور به سکری نیز مطالبی بر کتاب افزوده و شرحی از برخی حوادث رخ داده در قرن هفتم آورده است. بیشک انتشار متن عربی کتاب العتبی یکی دیگر از اقدامات نیکو و ارجمند مرکز پژوهشی میراث مکتوب است که در سالیان اخیر به همت این مرکز، متون بسیاری که هر کدام جنبه های از فرهنگ اسلامی و ایرانی را عرضه می کند، منتشر کرده است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1388 ساعت 3:40 بعدازظهر (نظر بدهید)
یک ارجاع کهن به ابن قبه و مطلبی درباره او
عالم و متکلم جلیل القدر امامیه ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه (متوفی قبل از 319) در بخشی از کتاب بسیار مهم خود در نقد ابوزید علوی به نام الاشهاد در بند 46، از قول ابوزید علوی نقل کرده که در خرده گیری بر امامیه گفته که آنها در نقد واقفه به این مطلب استناد می کرده اند که «إن الامام لا یکون إلا ظاهرا موجودا» و در ادامه این مطلب ابن قبه تصریح کرده که امامیه همواره بر این اعتقاد بوده که «أن الامام لا یکون إلا ظاهرا مکشوفا او باطنا مغمورا» و در اشاره به شهرت مطلب اخیر، آن را مستند به حدیث نقل شده از صحابی جلیل القدر امیر المؤمنین کمیل بن زیاد (شهادت 82 – 83 هجری قمری) کرده است.
استاد ارجمند آقای سید حسین مدرسی طباطبائی در تعلیقه ای بر این مطلب در کتاب مکتب در فرایند تکامل (ص 288، پاورقی 1) گفته اند که در نقل زیدی از حدیث کمیل، عبارت «اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا» نیست و این مطلب را به کتاب تیسیر المطالب ابوطالب یحیی بن حسین هارونی ارجاع داده اند، هر چند در ادامه، گفته ای از جاحظ در الحیوان (ج 2، ص 269) را مورد استشهاد قرار داده اند که نقل امامی کلام امیر المؤمنین را تایید می کند.
در هنگام تورق نسخه خطی کتاب الافاده فی الفقه از عالم زیدی ابوالقاسم حسین بن حسن هوسمی که اثری در فقه زیدیه بر اساس مذهب فقهی المؤید بالله ابوالحسین احمد بن حسین هارونی است، در بخش زیادات کتاب که حاوی پرسش و پاسخ هایی در مسائل مختلف از هارونی است، به مطلبی درباره حدیث کمیل برخوردم که نشان می دهد نقل متداول زیدی حدیث کمیل نیز در اصل مشتمل بر عبارتی محذوف در تحریر فعلی تیسیر المطالب ابوطالب هارونی - برادر المؤید بالله- نیز بوده است.
درباره اینکه چرا در کتاب تیسیر المطالب هارونی عبارت «أما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا» موجود نیست، احتمالات چندی وجود دارد.
کتاب تیسیر المطالب در حقیقت ترتیب مجدد و نظم بندی است از کتاب امالی هارونی است که قاضی جعفر بن عبدالسلام مسوری (متوفی 573) نسخه ای از آن را در سفر به ایران با خود به یمن برده و ترتیب جدیدی آن، کار اوست. احتمالا با توجه به شهرت حدیث کمیل حتی در میان اوساط زیدیه، بعید است که ابوطالب هارونی خود کسی باشد که حدیث را تقطیع کرده است، و احتمالا قاضی جعفر در هنگام تنظیم امالی هارونی که در هر حال می دانیم نسخه هایی از این کتاب موجود بوده که تحریر متفاوتی نیز از نسخه ای که در اختیار قاضی جعفر داشته، عبارت حدیث را تقطیع کرده یا شاید کاتبی زیدی، عبارت را از نسخه ای که در اختیار قاضی جعفر بوده، حذف کرده است. در هر حال متن زیر شاهدی است از اینکه متن حدیث در اوساط زیدی و امامیه یکسان بوده، هر چند تاویل و تفسیر آن در میان زیدیه متفاوت از تعبیر امامیه بوده است.
درباره ابوالقاسم هوسمی مؤلف کتاب الافاده متاسفانه اطلاعات چندانی دانسته نیست تنها می دانیم که اهل هوسم (رودسر فعلی) بوده و از شاگردان برجسته ابوالحسین هارونی که کتاب الافاده وی در نسخه های متعددی در کتابخانه های یمن باقی مانده است. متاسفانه کتب شرح حال و تراجم زیدی مطلب بیشتری درباره او ذکر نکرده اند.
عبارتی از کتاب الافاده هوسمی درباره حدیث کمیل
«و سئل عن معنی قول أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه فی حدیث کمیل بن زیاد «اللهم بلی لم تخل الأرض من قائم لله بحجة إما ظاهرا مکشوفا و إما خائفا مغمورا». فقال قدس الله روحه: انه لیس المراد به الأئمة و إنما المراد به العلماء المشتغلون بعلم الشرع و ذلک صحیح امر الله (؟) تعالی ما ابقی التکلیف الشرعی، فلا یخلو الأرض ممن یشتغل بعلوم الشرع و قوله اما ظاهرا و اما مغمورا، فالمراد به إنه إما أن یکون ظاهرا لا یخفی حاله علی حل الناس یسار إلیه بحیث لا یلتبس علی الناس امره و اما ان یکون فی عرض الناس و مغمورا بینهم و لا یظهر حاله کل الظهور و ان کان یمکن لظالم النجاة و مرتاد الحق ان یجد السبیل إلیه و هذا وجه الحدیث.
و یجوز أن یتأول الحدیث علی وجه و هو إن یکون المراد به من یصلح الإمامة إن مذهبنا أن الأرض لا یخلو من حجة ممن یصلح لها من أهل البیت رسول الله صلی الله علیه و علی آله و معنی قوله اما ظاهرا و اما مغمورا علی هذا هو ان یکون امام قد اظهر بنفسه و الدعوة و الخروج و مباینة الظالمین و یکون قد وجبت له الامامة او یکون مغمورا فی الناس لم یظهر بنفسه و لم یبرز الدعوة و لم یباین الظالمین لعذر بینه و بین الله تعالی، فهو ممن یصلح للامامة و ان لم یکن وجبت له بعد، فالحاله الاولی مثل حاله زید بن علی صلوات الله علیه بعد خروجه بالسیف علی الظالمین و الحاله الثابته مثل حاله عالم قبل الخروج اذ هو موقوف علی العلم و العبادة.
فاما ما یذهب إلیه الإمامیه من غیبه إمامها علی الوجه الذی یدعیه، فذلک باطل لا معنی له لا فرق بین وجوده - لو صح وجوده - و وجود جبرئیل و میکائیل علیهما السلام الا تری انه بمثابتهما فی انه لا یمکن الرجوع إلیه فی حلال أو حرام أو ناسخ أو منسوخ أو ندب أو واجب أو حل أو عهد و ما کان کذلک، فلا یجوز أن یتعلق الشرع و حکمه به، اذ وجوده فی هذا الباب کعدمه و هذا کلام قد استقصناه فی کتابنا المسمی کتاب التوفیق الذی نقضا به کتاب ابی جعفر بن قبة».
عبارت هوسمی شاهد خوبی است که حدیث کمیل در محافل زیدی و امامیه یکسان بوده هر چند در بعد، حدیث کمیل در محافل زیدی تقطیع شده، نقل شده است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1388 ساعت 3:24 بعدازظهر (نظر بدهید)
تصحیح یک خطا در چاپ کتاب الافاده فی تاریخ الائمه الساده هارونی
در کتاب الافاده ابوطالب هارونی در بخش شرح احوال ناصر اطروش، از منازعه میان او و احمد بن عبدالله خجستانی که اهل خجستان ناحیه ای در کوه های هرات از استان بادغیس بوده، سخن رفته است و متاسفانه در دو نسخه این نام به خطا به صورت محمد بن عبدالله خجستانی آمده بود و من متوجه تصحیف نسخه ها نشده بودم. برای اطلاع بیشتر از خجستانی می توان به منابع زیر مراجعه کرد:
ابن اثیر، الکامل فی التاریخ (چاپ تورنبرگ)، ج 7، ص 296 – 304، 328، 335، 361، 367، 368، 371، 372، 397.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1388 ساعت 2:47 بعدازظهر (نظر بدهید)
نکاتی درباره یکی از شاگردان گمنام شهید ثانی
دشواری جدی برای محقق تحولات دینی عصر صفویه، خاصه روزگار شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب، کمبود منابع و آشفتگی اطلاعات عموما پراکنده است. این در حالی است که تحولات رخ داده در این برهه از حکومت صفویه به دلیل اهمیت در تثبیت تشیع در ایران، جایگاه خاصی دارد. نقش عالمان جبل عامل که برخی از آنها با مهاجرت به ایران به نحو مستقیم در تحولات این عصر مشارکت داشته و یا برخی که با وجود ماندن در جبل عامل با تربیت شاگردانی که به ایران مهاجرت کرده اند، مسئله شناخته شده ای است. در میان عالمان نامور عاملی که به ایران مهاجرت نکرده اما شاگردان متعدد او به ایران سفر کرده و برخی از آنها در ایران اقامت گزیده اند، زین الدین بن علی مشهور به شهید ثانی (متوفی 965) است. برخی از شاگردان وی، عالمان شناخته شده ای هستند همچون حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی 984) که بیشتر شهرت او به واسط فرزندش شیخ بهایی است اما برخی از شاگردان شهید ثانی، چهره های ناشناخته ای هستند و این ناشناخته بودن نیز از باب کم اهمیت بودن آنها و شان علمی آنان نیست. از میان این افراد اسکندر بیگ منشی در معرفی سادات زمان شاه طهماسب به فردی به نام میر رحمت الله پیشنماز اشاره کرده و درباره او نوشته است:
«میر رحمت الله پیشنماز: از سادات نجف اشرف و فضلاء عصر بود، در درگاه معلی منصب پیشنمازی داشت. مورد شفقت شاهانه و مشمول اعزاز و احترام خسروانه بود. بغایت متقی و پرهیزگار، شعر عربی را بسیار خوب می گفت، در علم فقه و تفسیر و حدیث مرتبه عالی داشت، شاگرد بی واسطه مجتهد مغفور شیخ زین الدین علیه الرحمه بود و اکثر اوقات شریفش صرف درس و بحث می شد و از افاده خالی نبود». (عالم آرای عباسی، ج 1، ص )
از گفته های اسکندر بیگ می توان دریافت که میر رحمت الله از سادات ساکن در نجف اشراف بوده و برای تحصیل به نزد شهید و احتمالا در بعلبک سفر کرده است. وی در تاریخی که شاید بعد از شهادت شهید ثانی بوده به ایران مهاجرت کرده و در قزوین سکونت یافته است. وی در قزوین پیشنماز مسجدی بوده که شاه طهماسب در آن نماز می گذارده است. یادداشت اسکندر بیگ انگیزه ای شد تا جستجوی در منابع داشته باشم به این امید که بتوانم اطلاعات بیشتری درباره این عالم امامی بیابم.
افندی در ریاض العلماء (ج 2، ص 374) درباره کسانی که درباره شهادت شهید ثانی شعری سروده اند، از سید رحمت الله نجفی یاد کرده و گفته که او قصیده ای بلند درباره شهید ثانی سروده هر چند افندی به متن آن قصائد در هنگامی که کتاب ریاض العلماء را در دست تألیف داشته، دسترسی نداشته است. همچنین افندی (همان، ج 2، ص 310) شرح حال میر رحمت الله را که وی از آن با لقب فتال نجفی یاد کرده، تنها بر اساس گفته های اسکندر بیگ که افندی آنها را به عربی ترجمه کرده، آورده و مطلب دیگری بر آن نیفزوده است. خاتون آبادی نیز در کتاب وقایع السنین و الاعوام در ذیل حوادث سال 984 که سال درگذشت شاه طهماسب اول است، بخشی درباره سادات زمان شاه طهماسب (ص 488 – 490) آورده که تلخیص همان گفته های اسکندر بیگ منشی است و از شخصیت مورد بحث ما تنها در حد ذکر اسم یعنی میر رحمت الله پیشنماز نجفی (ص 488) سخن گفته است. محمد شفیع حسینی عاملی نیز در کتاب محافل المؤمنین (ص 242) تنها مطالبی را که اسکندر بیگ آورده، نقل کرده و مطلب تازه ای بر آن نیفزوده است.
شیخ آقابزرگ طهرانی نیز در طبقات اعلام الشیعه: احیاء الداثر من القرن العاشر (ص 87) از میر رحمت الله نجفی یاد کرده و گفته که وی از شاگردان محقق کرکی (متوفی 940) بوده و امام جماعت در نجف در زمان شاه طهماسب بوده است. شیخ آقابزرگ در ادامه میر رحمت الله را شاعری نیکو در زبان عربی و فارسی یاد کرده و گفته که تخلص وی در اشعارش فتان بوده و اشاره کرده که شرح حال وی در روضة الصفا نیز آمده است. در عبارت نقل شده آقابزرگ که ظاهرا بر اساس شرح حال نجفی مندرج در کتاب روضة الصفا باشد، منصب پیشنمازی که اسکندر بیگ منشی به عنوان سمتی که نجفی در قزوین عهده دار آن بوده، به اشتباه به عنوان منصبی در نجف یاد شده است. همچنین استاد وی محقق کرکی و نه شهید ثانی ذکر شده است.
صاحب اعیان الشیعه (ج 7، ص 158) هفت بیت از قصیده ای نجفی را نقل کرده و گفته که او این اشعار را از نوشته ای یکی از معاصران خود نقل کرده است. نوشته معاصری که مرحوم امین مطلب خود را از آن نقل کرده، کتاب شهداء الفضیله مرحوم امینی است که در معرفی و شرح حال شهید ثانی (ص 143-144) ابیات بیشتری از قصیده ای نجفی را نقل کرده است هر چند به نظر می رسد که وی متن کامل قصیده را در اختیار داشته و بخش هایی از آن را نقل کرده است. اکنون جای پرسش این است که منبع امینی که این قصیده را از آن نقل کرده، چه بوده است؟ همچنین آیا اطلاع دیگری از میر رحمت الله نجفی می توان یافت؟
در هنگام تورق کتاب سراج الانساب نوشته سید احمد بن محمد بن عبدالرحمن کیاء گیلانی که متن آن را کتابخانه آیت الله مرعشی به تازگی (1385) برای بار دوم تجدید چاپ کرده، به مطلبی برخوردم که برای شناخت میر رحمت الله نجفی مفید است. کتاب سراج الانساب که در زمان شاه طهماسب صفوی و در سال 976 تألیف شده، اطلاعات ارزشمندی درباره سادات و اشراف زمیندار عصر صفویه دارد که تا آنجا که می دانم تنها ژان اوبن در مقاله مشهور خود درباره اشراف دوره شاه اسماعیل اول از آن بهره برده و تا کنون توجه جدیتری به این کتاب نشده است. کیاء گیلانی در جایی از کتاب خود (ص 147-148) از شخصی به نام میر رحمت الله پیشنماز یاد کرده و درباره او نوشته است:
نسب شریف امیر رحمة الله پیشنماز: رحمة الله بن عبدالله بن درویش علی ابن احمد بن منصور بن ظهیر بن علی بن محمد بن جلال الدین بن نجم الدین محمد بن ابوالمعالی بن الفوارس بن ابو الحسن جلال الشرف بن ابوالحسن محمد بن ابوالفتح محمد نقیب الکوفه بن ابی طاهر عبدالله بن ابوالفتح بن محمد بن محمد الاشتر بن عبیدالله الثالث بن ابوالفتح محمد بن عبید الله الثانی ابن علی الصالح بن عبیدالله الاعرج بن حسین الاصغر بن امام الهمام زین العبابدین علیه السلام.
احتمالا این فرد با شخصیت مورد بحث اسکندر بیگ ترکمان یکی باشد، بسیار زیاد است و تا شاهدی برای نقض این مدعا نباشد می توان وی را همان شخصیت مورد بحث اسکندر بیگ دانست. احتمالا جستجوهای بعدی بتواند به یافتن اطلاعات بیشتری درباره این عالم گمنام عصر صفویه منجر شود. متاسفانه نتوانستم منبعی که امینی در شهداء الفضیله قطعاتی از قصیده میر رحمت الله نجفی را از آن نقل کرده، بیابم.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1388 ساعت 10:08 قبلازظهر (نظر بدهید)
اطلاعی دیگر درباره شهید ثانی
درباره شهادت شهید ثانی و علل منجر به شهادت وی در همین وبلاگ پیشتر مطالبی نوشته بودم. مهمترین مطلبی که به تازگی درباره شهادت شهید ثانی یافت شده، اطلاع قطب الدین نهروالی بود و توجه مجدد به روایت شاگرد شهید محمد بن علی بن حمزه لاهیجانی شاگرد شهید که تا به حال به دلیل توجه به روایت و گزارش شیخ حر عاملی نادیده گرفته شده بود. گزارش این دو شاهد عینی حوادث پایانی زندگی شهید ثانی به روشنی جعلی بودن گزارش عاملی را نشان می دهد. به مناسبتی به کتاب جواهر الاخبار نوشته بوداق منشی قزوینی به تصحیح آقای محسن بهرام نژاد مراجعه کردم. در بخش نمایه این نام توجه مرا به خود جلب کرد: شیخ زین الدین مجتهد. به صفحه ارجاع داده شده (ص 214-215) مراجعه کردم، مطلب چنین بود:
و حالت دیگر در این سال (یعنی سال 965) قتل شیخ زین الدین مجتهد است در مملکت روم.
دو مطلب درباره این اطلاع قابل توجه است. نخست یاد کردن از زین الدین با عنوان مجتهد که نشانگر نفوذ شهید است و دیگری اطلاع مهم از اینکه شهید در مملکت روم به شهادت رسید که اشاره ای هر چند تلویحی که شهید در آناتولی یا دقیقتر در استانبول به شهادت رسیده است. در هر حال این اطلاع با توجه به تاریخ تحریر کتاب جواهر الاخبار یعنی در 984 مهم است و قابل توجه.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 19 ارديبهشت 1388 ساعت 9:21 قبلازظهر (نظر بدهید)
نسخه ای نفیس از کتاب تمهید القواعد شهید ثانی
در میان آثاری که عالمان شیعه در دانش قواعد اصول نگاری به رشته تحریر درآورده اند، کتاب تمهید القواعد الاصولیة و العربیة لتفریع الفوائد الشرعیة است که چاپ منقحی از آن بر اساس نسخه کتابخانه آستان قدس رضوی شماره 7334 که در 968 کتابت شده است هر چند در معرفی این نسخه گفته شده که کاتب نسخه سید محمد بن علی بن محمد موسوی صاحب مدارک، نوه دختری شهید ثانی است که البته این مطلب نادرست است یا آنکه صاحب مدارک نسخه خود را بر اساس نسخه ای که در 968 کتابت شده، استنساخ کرده باشد. نسخه دیگر در همان کتابخانه به شماره 13856 است که در 987 توسط حسین بن عیسی حوری کتابت شده است.
در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه مشهد به شماره 1082 نسخه ای از کتاب تمهید القواعد است که محمد تقی بن شمس الدین محمد در روز سه شنبه 22 شعبان 1064 کتابت شده است. نکته جالب درباره این نسخه آن است که محمد امین بن محمد علی استرآبادی نگارنده کتاب الفوائد المدنیه آن را با نسخه ای که نزد شهید ثانی خوانده شده و دارای انهاءی از او بوده، مقابله کرده است. استرابادی در صفحه اول نسخه تاریخ 1098 را ذکر کرده است. برای تصحیح مجدد کتاب تمهید القواعد استفاده از این نسخه خالی از فایده نخواهد بود.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 12 ارديبهشت 1388 ساعت 2:08 بعدازظهر (نظر بدهید)
تاج القصص و چند نکته درباره آن
ابونصر احمد بن محمد بخاری، تاج القصص، با مقدمه و تصحیح سید علی آل داود (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1386ش).
ادبیات قصص الانبیاء نگاری در سنت اسلامی که در آغاز بخشی از تفاسیر روایی بود و بعدها در قرون سوم و چهارم در قالب کتاب های المبتداء نگاری هویت مستقلی یافت و بعدها به قصص الانبیاء تغییر نام یافت، از حوزه های است که آثار فراوانی در آن به رشته تحریر درآمده است، که از جمله این متون، متن کهنی به نام تاج القصص است که در 475 و در حوزه فرهنگی خراسان بزرگ و به قلم ابونصر احمد بن محمد بخاری نگاشته شده است. بخاری نیز مواد اصلی تألیف کتاب خود را از استادش ابوالقاسم محمود جیهانی در بلخ اخذ کرده است. متن کتاب همانگونه که مصحح محترم خاطر نشان کرده اند، به دلیل توجه فراوان، در نسخه های مختلف چندان مورد دستبرد کاتبان قرار گرفته که کار تصحیح انتقادی متن را دشوار ساخته است.
کتاب در دو جلد یعنی بخش اول مشتمل بر داستان های آدم و ابراهیم است و جلد دوم با عنوانی دیگر یعنی انیس المریدین و روضة المحبین به داستان حضرت یوسف اختصاص یافته است. درباره اهمیت کتاب از حیث تطور زبان فارسی و یا واژگان فارسی مصحح محترم مطالبی را در مقدمه آورده اند، نکته ای که در هنگام مطالعه کتاب توجه مرا به خود جلب کرد، گفته ای از مصحح محترم بود که در مقدمه متذکر شده بودند و آن احتمال کرامی بودن متن است. یک اشکال جدی که در این متن با آن مواجه هستیم، ناشناس بودن بسیاری از رجال و اشخاصی است که از آنها نامی در این کتاب آمده است خاصه در موارد متعددی که تنها شهرت افراد ذکر شده و این کار شناسایی افراد ذکر شده را با دشواری فراوانی روبرو می کند. در حقیقت در مجلد دوم، ابوالقاسم محمود بن حسن جیهانی متذکر شده که شاگردانش از او خواسته اند تا درباره داستان قصه یوسف، کتابی جداگانه تألیف کند تا آنکه آنها مجبور به مراجعه به کتاب دیگری نباشند (ج 2، ص 455). جیهانی نیز داستان قصه یوسف را در چهل مجلس تدوین کرده و در هر مجلس با محوریت آیه ای از سوره یوسف نگاشته است. بعدها شاگرد او یعنی ابونصر احمد بن محمد بن احمد بن نصر ارفجینی بخاری نسخه ای از کتاب را در شهر بلخ در سال 475 کتابت کرده و به سپس به ترمذ که محل اقامت جیهانی بوده، سفر کرده و از او درباره کتاب و احتمالا تغییراتی که در آن داده، پرسش کرد. ظاهرا جیهانی او را به نزد شاگرد دیگرش که در بلخ بوده و از او به ابومحمد گرگانجی یاد شده، فرستاده و بخاری نسخه خود را با او مقابله و اصلاح کرده است. بخاری درباره کارهای که در اصل کتاب انجام داده، چنین نوشته است:
و بعضی سخنان بود که گوینده را دشوار بودی گفتن، آن سخنان را موجزتر کردم. و او واضح آیت های سوره یوسف تمام نگفته بود، من واضح آیت های این سوره تمام بگفتم، و در عین قصه یوسف اقتصار کرده بود، من آن را مطول تر کردم و مشبع تر. و از خدیا توفیق خواستم به تمام کردن این کتاب. و در بعضی سخنان، آنچه لطیف تر و ظریف تر بود از نسخه تکملة اللطایف و نزهة الطرایف جمع کردم تا فواید مجموع برسد...
پرسشی که اینک قابل طرح است آن است که کتاب تکملة اللطایف از کیست؟ مصحح محترم آن را از نگاشته های ارفنجی دانسته اند (ج 1، ص 24). نسخه هایی در دست است که نام آن تکملة اللطایف است و در داستان های انبیاء است و در مقدمه آقای آل داود اشاره کرده اند که در سده هفتم هجری فردی به نام ابومحمد عبدالعزیز بن عثمان الجسری یا الحیری که به نظر من الحیری درست تر است، این اثر خود را ساخته است. نبود اطلاعاتی درباره ارفنجی و حیری کار داوری درباره این دو را دشوار کرده است. احمد منزوی در معرفی نسخه هایی از کتاب تکملة اللطایف و نزهة (در متن نزمة) الظرایف گفته اند:
از احمد فرزند محمد فرزند منصور ارفنجی که از روی قصص الانبیاء ابواسحاق فرزند ابراهیم فرزند منصور فرزند خلف نیشابوری نگاشته است. تاریخ نگارش و ترجمه شناخته نیست ولی باید متنی از کتابهای کهن باشد (سده پنجم و یا پیش از آن) چه در آن گفته شده است تنها یک کتاب در تاریخ پیامبران را می شناسیم که پیش از این نگاشته شده است.
تاریخ پیامبران و امامان است و نیز آمده که بیشتر از تکملة اللطایف و نزهة الظرایف ابومحمد عبدالعزیز پسر عثمان الجسری گرفته شده است. (فهرست نسخه های خطی فارسی، ج 6، ص 4510).
این توضیحات بیش از آنکه به رفع ابهام کمک کند، بیشتر به مشوش شدن هویت کتاب تکملة اللطایف می انجامد. اگر گفته ارفنجی را که کتاب را در 475 استنساخ کرده، اصیل بدانیم و از این اشاره که وی به کتاب خود مطالبی از اثری دیگر به نام تکملة اللطایف افزوده توجه کنیم می توان به این مطلب رسید که حیری قبل از ارفنجی می زیسته است. اما این حیری کیست و آیا او از عالمان کرامی نیست؟
اشاره ای مهم به عثمان بن عبدالعزیز حیری در اربعین منتجب الدین رازی آمده است. منتجب الدین رازی در بخش حکایات افزوده بر اربعین خود، در حکایت سوم، داستانی را به نقل از ابوتراب مرتضی بن داعی بن قاسم حسنی نقل کرده که وی آن را به نقل از مفید عبدالرحمان بن احمد نیشابوری از ابوالمعالی اسماعیل بن حسن بن محمد حسنی نقیب نیشابور نقل کرده است. حسنی از بزرگان علوی نیشابور و نقیب سادات بوده و در 448 درگذشته و شرح حال وی را عبدالغافر فارسی در کتاب السیاق آورده است (المنتخب من السیاق، ص 182). نکته مهم آن است که ابوالمعالی حسنی، حکایت خود را از شخصی به نام ابوبکر محمد بن عبدالعزیز حیری کرامی از قول حاکم نیشابوری نقل کرده است (الاربعون حدیثا، ص 79). اگر این شخص برادر عثمان بن عبدالعزیز باشد، می توان به کرامی بودن او و تایید احتمال کرامی بودن مؤلف تاج القصص یا همدلی او با کرامیه حکم قطعی تری داد.
در نام کتاب از شخصی به نام علی بن اسحاق (ج 1، ص 233) یاد شده که در نسخه ای دیگر گفته شده که مطلب نقل شده برگرفته از تفسیر اوست. احتمالا علی بن اسحاق همان ابوالحسن علی بن اسحاق بن ابراهیم حنظلی سمرقندی (متوفی 237) باشد که استاد محمد بن کرام بوده و یکی از روایان تفسیر ابن کلبی در تفسیر الفصول بوده است. در هر حال عناصر و نام های کرامی دیگری هم در این تفسیر آمده است اما از آنجا که متن در حقیقت تحریر دوم است، به درستی نمی توان به یقین جینهانی یا بخاری را کرامی معرفی کرد، هر چند احتمال دارد که هیچ یک از این دو کرامی نبوده باشند اما نگاه همدلانه ای به کرامیه داشته اند. نقل مطلبی از ابومنصور ماتریدی بزرگ متکلمان سمرقند به وضوع می توان نشانی از حنفی و ماتریدی بودن جیهانی یا بخاری باشد (ج 1، ص 105، 145) اما ظاهرا قضیه چنین نباشد، چرا که در بحث از مسئله نزول آدم از بهشت، مؤلف تفاوت مشرب کلامی خود را با مکتب کلامی سمرقند یا ماتریدیه به وضوح متذکر شده است (ج 1، ص 166) اما بازهم این را نمی توان شاهدی صریح بر کرامی بودن مؤلف یا مؤلفان دانست چرا که عالمان بخارا و سمرقند از حیث کلامی با یکدیگر اختلافاتی داشته اند که این متن نیز به وضوح همین اختلافات را بازتاب می دهد (برای تفصیل بحث از اختلاف کلامی میان عالمان بخارا و سمرقند بنگرید به). دلیل دیگر بر اینکه مؤلف تاج القصص عالمی حنفی با دیدگاه های حدیثی اهل بخارا بوده، نقل از تفسیر ابولیث سمرقندی از چهره های سرآمد حنفیان اهل حدیث بخارا است (ج 2، ص 537).
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 12 ارديبهشت 1388 ساعت 2:05 بعدازظهر (نظر بدهید)
محمد روشن، فهرست نسخه های خطی کتابخانه عمومی جمعیت نشر فرهنگ رشت (تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1387).
از میان فهرست های نسخه هایی خطی که به تازگی منتشر یا به عبارت دقیقتر تجدید چاپ شده و البته این خود اتقاق نادری است، فهرست نسخه های خطی کتابخانه رشت است که سالها قبل استاد ارجمند محمد روشن متن آن را منتشر کرده بودند و اینک میراث مکتوب بعد اقدام به تجدید چاپ آن کرده است. در هنگام تورق و بررسی این فهرست چند مطلب توجه مرا به خود جلب کرد که تذکر آنها خالی از لطف نیست. در معرفی نسخه های خطی چند قرآن موجود در آن مرکز (ص 74) درباره یکی از نسخه های قرآن گفته شده که نسخه ای است که از آن شیخ زین الدین بن احمد بوده و تاریخ 957 نیز در آن ذکر شده است. اگر دست خطی از این صفحه که عبارت تملک و نام مالک نوشته شده در اختیار بود، بهتر می شد درباره هویت زین الدین بن احمد سخن گفت اما با همین اطلاعات آمده در این فهرست، کمی وسوسه انگیز است که این شخص را شهید ثانی (متوفی 965) بدانیم که می دانیم یکی از شاگردان او ملا محمود بن محمد بن علی بن حمزه لاهیجانی از 954 تا اواخر عمر شریف شهید ثانی همراه او بوده و اگر این نسخه یکی از نسخه های کتابخانه شخصی شهید ثانی که به نوشته محمد بن علی بن حسن بن زین الدین در الدر المنثور در زمان وی به ایران آورده شده، نباشد، می تواند نسخه ای از قرآن باشد که شهید ثانی به شاگردش ملا محمود لاهیجانی داده است. در هر حال اگر این امکان باشد تا تصویری از دست خط صحفه ای که عبارت تملک شیخ زین الدین بن احمد در این نسخه از قرآن آمده، منتشر شود می توان با مقایسه آن با دست خط های موجود از شهید ثانی درباره این گمان داوری کرد. این احتمال هم هست که این نسخه قرآن از آن زین الدین بن علی عاملی هم نام و معاصر شهید ثانی که کتاب حقائق الایمان نوشته است و به خطا به شهید ثانی نسبت داده شده، باشد.
مطلب دیگر که توجه مرا به خود جلب کرد، معرفی رساله ای در بخش مجموعه ها بود که برایم جالب بود. رساله شانزدهم مجموعه 430 رساله ای معرفی شده به این شرح است:
مجموعة للفضیله من کلام الائمة بروایة ابی الحسین محمد بن علی الحلبی عن ابی عبدالله حسین بن حمدان الحصیبی عن جعفر بن مالک الفزازی الکوفی عن عبیدالله بن یونس عن محمد بن صدقة العبید (ص 130).
هر چند در نام برخی از رجال سلسله سند این متن تصحیفاتی رخ داده، اما ارزش آن این است که این متنی نصیری و از میراث غلات عراق است. ابوالحسین محمد بن علی جلی (نه حلبی) از شاگردان و جانشین حسین بن حمدان خصیبی است که در متن حاضر نام او و استادش هر دو تصحیف شده است. جعفر بن محمد مالک فزاری نیز از عالمان به نام کوفه است که حسین بن حمدان خصیبی با او ارتباط داشته و به کرات اخباری از وی در کتاب الهدایه الکبری خود نقل کرده است. از آنجا که آغاز و انجام این رساله ذکر نشده، نمی توان درباره آن سخن گفت. تنها باید خاطر نشان کرد که این متن اهمیت فراوانی دارد و اگر بخشی از کتاب الهدایه الکبری نباشد، متنی است که ظاهرا در جایی دیگر از آن سخن نرفته است (برای بحثی از حسین بن حمدان خصیبی و نصیریه بنگرید به: محمد کاظم رحمتی، «حسین بن حمدان خصیبی و اهمیت وی در تکوین نصیریه»، مجله هفت آسمان، شماره 30 (تابستان 1385).
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 12 ارديبهشت 1388 ساعت 1:42 بعدازظهر (نظر بدهید) |
| rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com |