| rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati. | |||
|
|||
|
|
|
ابوالفتح کراجکی و کتاب الرساله العلویه
«از سلسله مصادر بحار الانوار»، کار جدیدی است که در قم آغاز شده و انتشارات دلیل ما، کار انتشار آثار این مجموعه را برعهده دارد. از تازه ترین آثار منتشر شده این مجموعه کتاب الرساله العلویه فی فضل امیر المؤمنین علی سائر البریه که بیشتر به کتاب التفضیل شهرت دارد از نگاشته های عالم، محدث و فقیه امامی قرن پنجم ابوالفتح محمد بن علی کراجکی (متوفی 449) است. نوشتار حاضر گزارشی از اهمیت این کتاب ها و نکاتی درباره تصحیح و برخی مطالب این کتاب است. أبوالفتح محمد بن علی بن عثمان الکراجکی، الرسالة العلویة فی فضل امیر المؤمنین صلی الله علیه علی سائر البریة سوی سیدنا رسول الله صلی الله علیه و آله المعروف بالتفضیل، تحقیق السید عبدالعزیز الکریمی (قم، انتشارات دلیل ما، 1427/1385ش). *** از دشواری های جدی محققان تاریخ تشیع، خاصه در قرن های پنجم به بعد، مفقود شدن آثار تاریخنگارانه امامیه در آن برهه را در بر می گرفته است. به عنوان مثال آثار مختلف عالم امامی قرن هفتم یحیی بن حمید مشهور به اِبْنِ اَبى طَى (575 - حدود 630) که آثار مهم تاریخ نگاری او چون معادن الذهب فى تاريخ الملوك و الخلفاء و ذوي الرُّتب است كه مورد استفادة مورخان پس از وي به ويژه ابن فرات و ابو شامه بوده و تنها دانسته های ما از این کتاب، محدود به نقل قولهایی این دو از این اثر اوست و کتاب الحاوي فى رجال الامامية را می توان نام برد که مورد استفاده ذهبی و ابن حجر عسقلانی بوده و اطلاعاتی درباره فقهاء و عالمان شیعه به نقل از آن آورده اند، مفقود شده است. از این رو برای جبران بخشی از کمبود منابع، دست یابی به آثار تألیف شده عالمان و فقیهان امامی این دوره ها، اهمیت فراوانی برای شناخت تاریخی آن ادوار دارد و از این دست آثار، کتابهای متعدد عالم نامور امامی قرن پنجم ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی (متوفی 449) اهمیت فراوانی دارد. کراجکی و منابع شرح حال او مهمترین منبع برای شرح حال این عالم امامی، نقل قولهایی ذهبی است که باید از کتاب الحاوی ابن ابی طی برگرفته باشد. ذهبی در اشاره به کراجکی می نویسد: «أبوالفتح محمد بن علی الکراجکی، شیخ الشیعه، و الکراجکی هو الخیمی: مات بصور فی رابع ربیع الآخرسنه تسع و أربعین و أربع مائه، و له عده مصنفات. و کان من فحول الرافضه، بارع فی فقههم و اصولهم، نحوی، لغوی، منجم، طبیب، رحل الی العراق و لقی الکبار کالمرتضی. و له کتاب تلقین أولاد المؤمنین، و کتاب الأغلاط مما یرویه الجمهور، و کتاب موعظه العقل/ العقلاء للنفس، و له کتاب المنازل قد سیره إلی أن بلغ إلی سنه خمس و خمسین و خمس مئه، و کتاب ما جاء علی عدد الاثنی عشر و کتاب المؤمن ألی غیر ذلک ...» (شمس الدین محمد بن احمد ذهبی (متوفی 748)، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، حققه و ضبط نصه و علق علیه بشار عواد معروف (بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1424/ 2003)، ج 9، ص 743؛ صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، کتاب الوافی بالوفیات، باعتناء دیدرینغ (ویسبادن 1394/1974)، ج 4، ص 130 که شرح حال کراجکی را از تاریخ الاسلام ذهبی نقل کرده است). در دیگر منابع، اطلاع دیگری نیز درباره او آمده و گفته شده که کراجکی در شهر رمله سکونت داشته است که این مطلب و اهمیت آن در سطور بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت. الرساله العلویه بحث از افضلیت حضرت امیر علیه السلام و دلایل کلامی، حدیثی و حتی تاریخی درباره آن، از موضوعات مورد توجه عالمان امامی و حتی متکلمان معتزلی و دیگر فرق اسلامی در قرن اولیه بوده است و اهمیت این مسئله تا بدان حد بوده که آثار مختلفی تحت عنوان التفضیل که به بحث از این مسئله اختصاص داشته، به صورت تک نگاری هایی تألیف شده است که متاسفانه بیشتر آگاهی ما درباره این آثار، محدود به نام نویسندگان این گونه آثار است که محقق محترم (ص 15-18) فهرستی از این آثار را در آغاز الرساله العلویه ذکر کرده اند. الرساله العلویه که در برخی منابع از آن به عنوان التفصیل نیز یاد شده به گمان مصحح (ص 31-32) بهتر است به نام الرساله العلویه ذکر شود و دلایلی نیز برای این نظر ارایه شده است (همچنین برای آثار مشابه بنگرید به کتاب اهل البیت فی المکتبة العربیة از مرحوم سید عبدالعزیز طباطبائی). کتاب که بر اساس دو نسخه خطی منتشر شده است، رساله ای کوتاه است و در آغاز کراجکی از نگارش خود از نقیب علویان یاد کرده که حضور یافتن کراجکی در مجالس او باعث نگارش این کتاب شده است. محقق محترم، فرد مورد اشاره کراجکی را سید مرتضی معرفی کرده که ظاهرا نادرست باشد. برای این نظر می توان به دلایلی از متن کتاب استناد نمود. در متن کتاب (ص 72) کراجکی مباحثی را با استناد به سید مرتضی نقل کرده و شیوه نقل قول او نشانگر آن است که کراجکی کتاب را باید به شخصی دیگر تقدیم کرده باشد. معمای شناخت هویت نقیب علویان را می توان بر اساس گفته شرح حال نگاران کراجکی که از اقامت او در رمله سخن گفته اند، به حدس بیان کرد. از نقیبان شهر رمله نام ابوطالب هاشم بن زید بن حسین بن طاهر بن یحیی بن حسن عقیقی (الشجره المبارکه، ص 165) و ابوالسرایا احمد بن محمد بن زید بن لعی بن عبدالله/ عبیدالله بن علی بن جعفر بن احمد السکین (همان، ص 155) دانسته است که احتمالا کراجکی کتاب را به نام یکی از این دو یا یکی دیگر از نقیبان شهر رمله نگاشته باشد. اشکالات چندانی در تصحیح متن کتاب وجود ندارد. اشکال بارزی که به چشم می خورد عدم رعایت ترتیب تاریخی منابع. مواردی در کتاب موجود است که تعلقیات و حواشی محقق محترم ترتیب تاریخی ندارد. به عنوان مثال در صفحه 19، پاورقی که به ذکر منابع شرح حال کراجکی اختصاص یافته، ترتیب تاریخی ندارد کما اینکه محقق محترم به ارتباط منابع با یکدیگر نیز توجه ای نکرده اند. به عنوان مثال اینکه اطلاعات کدام منبع اصیل بوده و دیگر منابع اطلاعات خود را از روی آنها نگاشته اند، مورد توجه قرار نگرفته و همین اشکال در بحث مؤلف از زندگی کراجکی نیز در متن به چشم می خورد (ص 19-23) و محقق محترم اشاره ای به اینکه منبع شرح حال کراجکی در منابع اهل سنت، شرح حال نقل شده او در کتاب الحاوی ابن ابی طی نبوده، نکرده اند. در صفحه 47 حدیثی نقل شده که سلسله سند آن در متن افتادگی دارد و عبارت ذکر شده در پاورقی درست است و باید به متن انتقال یابد. شاید توضیح نکته ای درباره این سلسله سند خالی از فایده نباشد. احمد بن محمد بن سعید مشهور به ابن عقده از عالمان و محدثان به نام زیدی است که روایت نقل شده ظاهرا برگرفته از امالی احمدبن عیسی بن زید علوی (متوفی 247ق) باشد که به روایت شاگرد علوی، یعنی محمد بن منصور مرادی (متوفی 292) در محافل زیدی کوفه متداول بوده است. البته با توجه به نام افراد دیگر ذکر شده در ادامه سلسله سند یعنی حسین بن علوان از ابوخالد واسطی به نظر حدیث نقل شده از مجموع الحدیثی والفقهی زید بن علی باشد. همین اشکال در حدیث نقل شده در صفحه بعد (ص 48) وارد است که نام احمد بن عسیی بن زید به احمد بن صبیح تصحیف شده است اما سلسله سند به نحو درست نقل شده است. از نکات جالب توجه کتاب اشاره و نقلی از کتاب عیون المسائل ابوالقاسم کعبی (متوفی 319) متکلم نامور معتزلی و کتاب المغنی قاضی عبدالجبار همدانی (متوفی 415) است که کراجکی (ص 74) نقل هایی از آنها آورده که نقل کراجکی از کتاب عیون المسائل با توجه به در دسترس نبودن متن آن اهمیت فراوانی دارد. انجام نسخه حاوی اطلاعات ارزشمند است از جمله یکی از نسخه های کتاب، از نسخه های است که عالمان جبل عاملی با خود به ایران آورده اند. کتاب حاضر علاوه به ارزش خود به عنوان یکی از ذخائر تراثی، می تواند برای پژوهشگران تاریخ تشیع نیز مفید و سودمند باشد. شکل ظاهری کتاب همانند دیگر آثار منتشر شده مجموعه منابع بحار الانوار بسیار چشم نواز و زیبا است. پایان بخش نوشتار را با کلامی از متکلم مشهور معتزلی نظام به انجام می رسانم که شیخ طوسی در امالی (ص 588) خود آن را نقل کرده است: «...عبد الوهاب بن أبي حية وراق الجاحظ ، قال : سمعت الجاحظ عمرو بن بحر يقول : سمعت النظام يقول : علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) محنة على المتكلم، إن وفاه حقه غلا، وإن بخسه حقه أساء ، والمنزلة الوسطى دقيقة الوزن حادة اللسان، صعبة الترقي إلا على الحاذق الذكي».
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن 1387 ساعت 12:21 بعدازظهر (نظر بدهید)
تفسير نگارى در دوران معاصر
مواجهه جهان اسلام با دنياى غرب كه به نحو جدى با غرش توپهاى فرانسويان در مصر مواجهه معرفتى جهان اسلام با دنياى غرب را در پى داشت، تاثيرات فراوانى بر جهان اسلام نهاد كه از جمله اين تاثيرات، تلاش براى ارايه تصويرى همنوا ميان اسلام و دنياى غرب بود و اين جز با ارايه تفسيرى جديد از متون و سنت اسلامى امكانپذير نبود. دانش تفسير نگارى در حقيقت در دو سده اخير با رويكردهاى متفاوتى از اعصار گذشته متمايز مىشود. اين تمايز را نه تنها در رويكردها كه در شخصيت خود مفسران نيز هويدا است كه برخلاف مفسران قرون گذشته كه عموما عالمانى با تحصيلات سنتى بودهاند، اينك خيلى از تحصيل كردههاى رشتههاى علوم جديد بودند. احميدة نيفر در اثر مختصر اما ارزشمند خود، الانسان و القرآن وجهاً لوجه در تقسيم بندى خود از جريانهاى تفسير نگارى دوران معاصر، پنج رويكرد در نگارش تفاسير دو سده اخير تمييز داده است: تفسير نگارى سنتى مبتنى بر تراث، تفسير نگارى عالمان سلفى با رويكرد اصلاحى: جريان تفسير نگارى ايدئولوژيك، رويكرد ادبى و رهيافتهاى جديد تفسيرى متاثر از مطالعات خاورشناسان. تفسير نگارى سنتى با بهرهگيرى از تراث نخستين رويكرد و متداولترين رهيافت عالمان مسلمان در سده اخير در نگارش تفاسير، تداوم سنت كهن گذشتگان در تدوين تفسير با همان شيوه و اصول تفسيرى است. در شيوه كلاسيك تفسير نگارى ويژگىهاى از جمله، تفسير قرآن به قرآن، تفسير قرآن با بهرهگيرى از احاديث نبوى و اقوال صحابه و تابعين، بهرهگيرى از كتابهاى لغت و توجه بيشتر به مبهمات قرآنى. همچنين در تفسير نگارىهاى دوران معاصر، حجم روايات اسرائليات به نحو قابل توجهى كاهش يافته است. از اين گونه تفاسير مىتوان به تفسير روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى از عالم سلفى عراقى، شهاب الدين محمود آلوسى (متوفى 1270ق / 1854م) اشاره كرد كه در نه مجلد منتشر شده است. مطلبى كه در اغلب تفاسير سده اخير با رويكرد سنتى يعنى تداوم جريان تفسير نگارى سدههاى چهارم تا دهم مىتوان ديد، اتكاى مفسران معاصر بر آراء مفسران پيشين با اختصار و گزينش آراى آنها است و البته تفاسير مورد استفاده بسته به علائق اين مفسران متفاوت است اما بيش از همه تفسير فخر رازى مورد توجه بوده است همانگونه كه آلوسى نيز بيش از ديگر مفسران قرون ميانه، به نقل از تفسير مفاتيح الغيب فخررازى توجه داشته و از آن نقل قول كرده است. آلوسى در تفسير خود به مباحث لغوى، ادبى، فلسفى، طبيعى، اشتقاق كلمات و گاه عرفان توجه خاصى نشان داده است. گاه برخى از آثار تفسيرى نيز با گرايش خاص فقهى يا كلامى تاليف شدهاند. از تفاسير تاليف شده با گرايش فقهى مىتوان به تفسير فتح البيان فى مقاصد القرآن از عالم هندى، ابوالطيب محمد صديق خان قنوجى (متوفى 1307ق/ 1889م)، عبدالرحمان آل سعودى ناصرى (متوفى 1376ق / 1956م) كه تفسيرى به نام تيسير الكريم الرحمان فى تفسير كلام المنان در هفت جلد نگاشته و تفسير آيات الاحكام مناع خليل قطان از عالم مصرى را نام برد. محمد على صابونى عالم سورى كه در الازهر تحصيل كرده و بعدها به كار قضاوت پرداخته، تفسيرى به نام روائع البيان فى تفسير آيات الاحكام فى القرآن در دو جلد نگاشته و در آن به بحث از مسائل فقهى چون ازدواج موقت، حجاب، قطع دست دزد، خمس، غنائم و جهاد پرداخته است. صابونى همچنين تفسيرى ديگر به نام صفوة التفاسير در سه جلد گردآورده كه در آن گزينشى از تفاسير طبرى، زمخشرى، قرطبى، ابن كثير و دو تفسير معاصر قرآن يعنى تفسير فى ظلال القرآن سيد قطب و روح المعانى آلوسى {S 2 S} ارايه كرده است. گرايش به تحليل و تفسير مسائل كلامى نيز موضوع مورد توجه محمد امين بن مختار شنقيطى جكنى (متوفى 1293ق / 1973م) بوده كه تفسيرى به نام اضواء البيان فى ايضاح القرآن بالقرآن در هفت جلد تاليف كرده و در آن به بحث از مسائل كلامى چون رؤيت بارى، مخلوق و يا غير مخلوق بودن قرآن، مفهوم استواء خداوند بر عرش و عصمت انبياء پرداخته است. اما موفقترين و متداولترين تفاسير معاصر با گرايش سلفى، تفسير التحرير و التنوير يا تحرير المعنى السديد و تنوير العقل الجديد فى الكتاب المجيد از عالم تونسى، محمد طاهر بن عاشور مغربى است. ابن عاشور در آغاز تفسير خود از ده موضوع بحثانگيز تاريخ تفسير چون تاريخ تفسير و فرق ميان تفسير و تاويل، ارتباط تفسير با علوم ديگر و اعجاز قرآن بحث كرده است. تفسير نگارى عالمان سنتى با رويكرد اصلاحى بى گمان مهمترين و تاثير گذارترين شخصتى در گرايش تفسير نگارى عالمان سلفى با رويكردهاى اصلاحى، محمد عبده (1265 - 1323ق / 1849 - 1905م) و مؤلف تفسير المنار است. عبده كه متاثر از آراء سيد جمال الدين اسدآبادى (متوفى 1314ق / 1897) بود، تفسير قرآن را به عنوان يكى از برنامههاى اصلاحى خود در الازهر در غره محرم 1317ق / 1899م آغاز كرد و آن را تا پايان آيه 125 سوره نساء ادامه داد و با مرگ وى ادامه آن را شاگردش رشيد رضا به انجام رساند. همچنين عبده تفسير جزء عم و سوره عصر را جداگانه منتشر كرده بود. حضور گروههاى تبشيرى و نگاشتههاى منتقدانه از اسلام همچون نوشته ارنست رنان درباره علل انحطاط اسلام باعث شده تا عبده در تفسير آيات مورد بحث و جدل چون آيات 52 و 53 سوره حج (ماجراى غرانيق)، آيه 37 سوره احزاب (ازدواج پيامبر با زينب همسر پسر خوانده خود زيد بن حارثه) مه مستمسك مستشرقان و منتقدان اسلام بود، به تفصيل بيشترى سخن بگويد. همين ذهنيتها بوده كه باعث شد تا عبده مسائلى چون وجود سحر و برخى احاديث نقل شده در صحيح بخارى را انكار كند (تاريخ الاستاذ الامام، ج 1، ص 768). همين گونه درباره برخى مشهورات تفسير موضعى متفاوت اتخاذ كرده است كه مثال بارز آن، داستان ابرهه و هلاك سپاه وى مذكور در سوره فيل است كه عبده برخلاف ظاهر آيات كه از بين رفتن سپاه ابرهه را به واسطه سنگ هايى كه مرغان آسمانى (ابابيل) بر آن فروريختند نسبت مىدهد، مىنويسد: »يجوز لك أن تعتقد أن هذا الطير من جنس البعوض أو الذباب الذى يحمل جراثيم بعض الأمراض و أن تكون هذه الحجارة من الطين المسموم اليابس...« (تفسير جزء عم، ص 158). بر اين موارد مىتوان حكم به حليت برخى از انواع ربا و آزادى فعاليت اجتماعى زنان را افزود. مشخص است كه عبده با چنين رويكردى تلاش دارد تا خود را از زير بار سنگين ميراث در عين اتكا بر آن برهاند. عبده خود در اشاره به اين مطلب مىنويسد: »الأدوات التى استخدمها المفسرون و التى أخرجت الكثيرين عن المقصود من الكتاب الالاهى و ذهبت بهم فى مذاهب تنسيه معناه الحقيقى. هذه الأدوات جعلت التفسير جافاً و مبعداً عن الله و كتابه اذ انقلبت التفسير عند الكثير الى حل ألفاظ و اعراب جمل و تمرين فى فنون نحويه و بلاغيه« (تفسير المنار، ج 1، ص 18، 24). در پس چنين رويكردى انديشه اصلاح جامعه و پيشرفت آن نهفته است و از منظر عبده وظيفه مفسر اين است كه » ذهاب المفسر الى فهم المراد من القول و حكمة التشريع فى العقائد و الاحكام على وجه يجذب الأرواجگ و يسوقها الى العمل و الهداية المودعة فى الكلام«. با اين حال همانگونه كه نيفر نيز نظر داده، حركت عبده با وجود تلاش در {S 3 S} جهت ايجاد نهضتى جديد به دلايلى ناكام مانده چرا كه عبده با همان شيوه و ابزار عالمان مسلمان به فهم قرآن پرداخته بود. با اين حال حركت عبده به پيدايش مكتب جديدى در تفسير نگارى منتهى شد كه از آن مىتوان به مكتب تفسير عبده ياد كرد. مهمترين فرد متاثر از مكتب عبده، شاگرد معروف وى، محمد رشيد رضا (1272 - 1354ق / 1865 - 1935م) است كه تفسير المنار را تا پايان آيه 101 سوره يوسف بعد از مرگ استاد خود تفسير كرده گرچه مرگ رشيد رضا مانع از اتمام كار شد هر چند بعدها بهجت بيطار تفسير سوره يوسف را به اتمام رساند و آن را به نام رشيد رضا منتشر كرد. از پيروان مكتب تفسير المنار، از محمد جمال الدين قاسمى (1283 - 1333ق / 1866 - 1914م) مؤلف تفسير محاسن التأويل، محمد مصطفى مراغى (1298 - 1364ق / 1881 - 1945م) مؤلف تفسيرى ناتمام، عبدالحميد بن باديس (1308 - 1359ق / 1889 - 1940) و محمد عزة دروزه (متولد 1305ق) را نام برد. ابن باديس تفسير خود را ابتدا به صورت مقالاتى در مجله الشهاب منتشر كرد و بعدها آنها را در مجموعهاى به نام مجالس التذكير فى كلام الحكيم الخبير به چاپ رساند. مهمترين موضوع مورد بحث ابن باديس، عامل انحطاط امت اسلامى است كه وى عامل اصلى آن را نظام استبدادى مىداند و بر ماهيت علمى قرآن تاكيد مىكند. او در تفسير قرآن فراوان از تفسير فخر رازى و تفسير عبده نقل قول كرده است. تفسير ابن باديس نيز تفسيرى ناتمام است. محمد عزة دروزه (متوفى 1404ق) عالم فلسطينى، تفسير مشهور خود التفسير الحديث را در دوازده جلد با بهرهگيرى از تفاسير طبرى، فخر رازى، نيشابورى و بيضاوى تاليف كرده است. هر چند وى در نقل آراى اين عالمان، از اظهار نظر خودادرى نكرده و در مسائلى چون عمر دنيا و زمان وقوع قيامت به نقد آراى مفسران پيشين پرداخته است. دروزه همچنين از عهد عتيق در تفسير خود بهره جسته است. سواى مقدمه طولانى دروزه بر تفسير خود، ويژگى كار وى ارايه تفسير قرآن بر اساس نزول تدريجى قرآن و تكيه بر اسباب نزول است. دروزه خود هدف خويش از اتخاذ چنين رويشى در تفسير قرآن را چنين توضيح مىدهد: »يندمج القارىء فى جو نزول القرآن وجد ظروفه و مناسبته و مفهوماته و تنجلى له حكمة التنزيل« (التفسير الحديث، ص 8). همچنين وى به بحث موضوعى آيات قرآن نيز پرداخته است. از ديگر مفسران متاثر از مكتب عبده، مىتوان به محمود شلوت (1311 - 1383ق / 1893 - 1963م) مؤلف تفسير القرآن الكريم، عبدالكريم خطيب مؤلف التفسير القرآنى للقرآن، عبدالعزيز جاويش (متوفى 1348ق / 1929م) و مؤلف تفسير اسرار القرآن و عبدالعزيز ثعالبى (متوفى 1364ق / 1944م) مؤلف تفسير روح التحرر فى القرآن كه در 1905 و بعد از رهايى از زندان فرانسويان تاليف كرده، اشاره كرد. تفسير نگارى علمى قرآن تفسير نگارى علمى يعنى تلاش براى نشان دادن شواهد قرآنى براى دستاوردهاى علمى غربيان، به عنوان گرايشى عام در ديگر مناطق جهان اسلام نيز قابل مشاهده است. ظاهراً نخستين فردى كه در تفسير قرآن سعى نمود تا شواهد علمى را بيايد، پزشكى به نام محمد ابن احمد اسكندرانى باشد. وى در سال 1880م كتابى با عنوان كشف الاسرار النورانية القرآنية منتشر نمود. همو در سال 1883 بعد از اشغال نظامى مصر توسط انگليس كتابى با عنوان تبيان الاسرار الربانية در دمشق (تحت سيطره عثمانى) منتشر كرده است اما مهمترين مفسر كه با چنين رويكردى به تفسير قرآن {S 4 S} پرداخته طنطاوى جوهرى (1287 - 1358ق / 1870 - 1940م) و مؤلف تفسير مشهور الجواهر فى تفسير القرآن الكريم المشتمل على عجائب بدائع الكمونات و غرائب الآيات الباهرة است. احمد حنفى مؤلف آثار معجزة القرآن فى وصف الكائنات (قاهره، 1373ق/ 1954م) و التفسير العلمى للآيات الكونيه فى القرآن (قاهره، 1968 م) تفسير جواهر را در تبيين مسائل علمى افراط گرايانه خوانده است. طنطاوى قبل از نگارش تفسير در سال 1925 كتابى با عنوان القرآن و العلوم العصريه منتشر كرده است. همانند طنطاوى، عبدالرحمان كواكبى (متوفى 1320ق / 1902م) كتابى به نام شمس العلوم و كنز الحكوم با همان رويكرد طنطاوى تاليف كرده است. رويكرد ادبى در تفسير قرآن يكى ديگر از رويكردهاى مفسران معاصر، رويكرد ادبى است. اين رويكرد را امين خولى (متوفى 1386ق / 1966م) بنيان نهاده است. وى در 1920 از مدرسه قضاء الشرعى كه محمد عبده براى تعليم قضات مصر و آشنايى آنها با جهان جديد تاسيس كرده بود، فارغ التحصيل شد و مدتى در رم و برلين زندگى كرد (1923 - 1927م). در 1927 به مصر بازگشت و در مقام استاد در كلية الآداب به تدريس پرداخت. وى در 1961 كتاب ارزشمندى به نام مناهج التجديد فى النحو و البلاغة و التفسير منتشر كرد. روش تفسيرى كه امين خولى پيشنهاد مىكرد، مبتنى بر اين اصول بود: توجه به خصلت موضوعى كه مقصود خولى گردآورى آيات هم موضوع در قرآن بود؛ بهرهگيرى از علوم قرآن يعنى مباحثى چون اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و غيره و فهم تاريخى مفردات قرآنى يعنى شناخت دلالت نخستين لفظ در عصر نزول قرآن. مطلب ديگرى كه خولى بر آن در فهم قرآن تأكيد مىكند، بهرهگيرى از جامعهشناسى و روانشناسى است. خولى در موارد متعدد به لزوم دقت فراوان در به كارگيرى اين روشها و ارائه تفسيرى بر اين اساس اشاره كرده و خود نيز تنها نمونه هايى از اين شيوه ارايه كرده است. كاربست آراء امين خولى را در آثار دو شاگرد وى، عائشه عبدالرحمان بنت الشاطى مؤلف التفسير البيانى للقرآن الكريم و در تحقيقات قرآنى وى چون القرآن و پايان نامه دكترى محمد احمد خلف الله با عنوان الفن القصصى فى القرآن الكريم مىتوان ديد. خلف الله كه در الازهر درس خوانده بود و تحصيلات دانشگاهى خود را در كلية الآداب قاهره نزد استادانى چون طه حسين، مصطفى عبدالرزاق، احمد امين و امين خولى گذارنده بود، هر چند خولى بيش از ديگران بر وى تاثير نهاده بود. كتاب من وصف القرآن الكريم: يوم الدين و يوم الحساب تاليف شكرى محمد عياد (قاهره 1980) نيز با رويكرد ادبى تأليف شده است. رهيافتهاى جديد تفسيرى تلاش براى ارايه تفسيرى جديد با مبانى جديد در تفسير قرآن، كوششى است كه جريان روشنفكرى در جهان اسلام مبدع آن است. در اين شيوه تفسيرى، بيش از آنكه دغدغه تأليف تفسيرى وجود داشته باشد، سوداى در انداختن اصولى جديد براى تفسير قرآن است. اين رويكرد اساسا متاثر از دانشهاى جديد غربى است. از ميان متفكران عرب، نصر حامد ابوزيد و محمد اركون چهرههاى شناخته شدهاى هستند. محمد اركون در فوريه 1928 در روستاى تاوريرت ميمون الجزاير در خانوادهاى بربر به دنيا آمد. وى در مدارس فرانسوى زبان تحصيل نمود و از دانشگاه فرانسوى الجزاير مدرك دانشگاهى اخد كرد. سپس براى ادامه تحصيل در رشته تاريخ و فلسفه اسلامى به فرانسه رفت و از دانشگاه سوربن فارغ التحصيل شد. او از سال 1960 تا كنون در مقام استاد فلسفه و انديشه اسلامى در دانشگاه سوربن به تدريس مشغول است. اركون سه كتاب مهم در حوزه مطالعات {S 5 S} تفسيرى به نامهاى قراءات فى القرآن (1982)، الاسلام: الأمس و الغد (1983) و الفكر الاسلامى: قراءة علمية (1987) تاليف كرده است. شيوه اركون در تفسير اساسا مبتنى بر باستانشناسى فوكو و بازسازى تاريخى دريدا است. نصر حامد ابوزيد (متولد 1943) نيز در پى درانداختن شيوههاى جديد تفسيرى است و در كتاب هايى با نام الاتجاه العقلى فى التفسير: قضية المجاز فى الاسلام عند المعتزلة (1982)؛ اشكاليات القراءة فى تأويل القرآن عند ابن عربى (1983)؛ مفهوم النصل (1990) و اشكاليات القراءة و آليات التاويل (1992) به بيان آراء خود پرداخته است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن 1387 ساعت 12:16 بعدازظهر (نظر بدهید)
اثری ارزشمند درباب شکل گیری و تکوین کلام امامیه
بررسی درباره شکل گیری و تکوین دانش کلام اسلامی، خاصه تحولات کلام شیعه، یک چندی است که موضوع تحقیقات و پژوهش های مختلفی قرار گرفته است. پیشگام تحقیق درباب کلام شیعه، ویلیام مونتگمری وات و ویلفرد مادلونگ هستند که آثارشان به عنوان معتبرترین تحقیقات انجام شده درباب کلام شیعه، شناخته شده است. ب این حال نکات قابل تاملی در آثار این دو محقق و نحوه رویکرد آنها در بررسی تاریخ تحولات تاریخ تشیع وجود دارد که بررسی مجددی از تحول و تکوین دانش کلام شیعه را طلب می کند. بررسی این موضوع با تغییر در رهیافت، موضوع رساله دکتری پول ساندر بوده که در 1992 در دانشگاه گوتینگن از آن دفاع کرده و متن آن را انتشارات کلاوس شوارتس فرلاگ منتشر کرده است. نوشتار حاضر گزارشی اجمالی از این کتاب بر اساس معرفی آن توسط خانم تمیمه بیهم دائو است. Paul Sander, Zwischen Charisma und Ratio: Entwickungen in der frühen imāmitschen Theologie (Islam- kundliche Untersuchungen, Bd. 183.) 229pp. Berlin: Klaus Schwarz Verlag, 1994. *** تلاش برای شناخت کلام امامیه در نیمه دوم قرن بیستم با نگارش مقالاتی از سوی ویلیمام مونتگمری وات آغاز شده که بیشتر با تکیه بر کتابهای الانتصار ابوالحسین خیاط و کتاب المقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعری صورت گرفته است. پس از آن مقالات ویلفرد مادلونگ را باید یاد کرد که آن نیز بیشتر بر همین منابع متکی بوده است. تک نگاری مارتین مکدرموت با عنوان اندیشه های کلامی شیخ مفید گرچه بررسی جامعتری از مسئله تکوین و تحول کلام امامیه است اما بر همان پیش فرضهای وات و مادلونگ مبتنی است. اما تکیه بر منابع برون فرقه ای و خاصه جدلی تا چه حد می تواند ما را در شناخت شکل گیری و تحولات کلامی امامیه یاری دهد؟ با توجه به چنین نقیصه ای پاول ساندر بررسی مجدد شکل گیری و تحول کلام امامیه را با عنوان میان کاریزما و عقل: تحولات کلام امامیه در نخستین سده های اسلامی به عنوان موضوع پایان نامه دکتری خود برگزیده که در 1992 و در دانشگاه گوتینگن از آن دفاع کرده است. ساندر، در بررسی خود به جای استفاده از منابع ملل و نحل نگاری و یا کتاب های جدلی چون الانتصار خیاط (که در هر حال اطلاعات مهمی درباره کلام امامیه دارد) بیشتر به بررسی مجموعه های حدیثی المحاسن برقی (متوفی 274 یا 280) و کتاب الکافی کلینی (متوفی 329) سعی در بررسی تحول کلام امامیه و تاثیر پذیری آن از کلام معتزله دارد. استدلال اصلی ساندر آن است که این عقیده متداول که کلام امامیه از زمان شیخ مفید (متوفی 413) به بعد تغییرات مهمی را با تأثیر پذیری از کلام معتزله پشت سرگذرانده است، نادرست است. به گمان ساندر، بررسی کتاب های المحاسن و الکافی کلینی نیز سرشار بودن تأثیر پذیری از کلام معتزله را در همان ادوار نخستین تدوین کلام امامیه نشان می دهد. به نظر ساندر، تفاوت مهمی میان کلام پیش از شیخ مفید و عقاید کلامی شیخ مفید وجود ندارد و تفاوت اصلی مفید در دو مسئله قیاس و پذیرش کلام به عنوان شیوه ای صحیح در تعقل عقلانی و دفاع از عقاید امامیه است و تفصیل بسیاری از عقاید امامیه که به گمان وات، مادلونگ و مکدرموت برای نخستین بار شیخ مفید عنوان کرده، در کتاب المحاسن برقی قابل مشاهده است. همچین ساندر معتقد است که برخلاف گفته وات و مادلونگ، کلام امامیه از موضع قدری و جبری به موضع ضد قدری و غیر جبری تحول نیافته بلکه اظهارات متفاوت در باره این مسئله در آثار برقی و کلینی که پیش از شیخ مفید زیسته اند، وجود دارد که به وضوح نشان از عقاید متفاوت درباره این مسئله در میان جامعه امامیه است هر چند نمی توان منکر این مسئله شد که ابن بابویه و شیخ مفید با کنار نهادن احادیث جبری سعی در نزدیک شدن به موضع معتزلی در تفسیر این مسائل با تاکید بیشتر بر احادیث ضد قدری داشته اند. تحقیق ساندر در دو بخش سامان یافته است. بخش نخست بررسی است درباره مواضع کلامی اشاعره و معتزله با تاکید بر آراء ابوالحسن اشعری و قاضی عبدالجبار و امامیه که شیخ مفید، ابن بابویه، کلینی و برقی بیان کرده اند. مباحثی که ساندر در این بخش کتاب خود از آنها بحث کرده و با مقایسه آراء افراد پیش گفته پرداخته، عبارت است از: امامت، خدا و قرآن (بحث درباره صفات سلبی و ثبوتی)، عدل الهی و بحث از مسئله شرور و افعال آدمی و مسئله اختیار و جبر. بررسی ساندر در باب تحول کلام امامیه نشانگر آن است که تاثیرات عقاید معتزلی در میان امامیه، برخلاف گفته مادلونگ که از گروهی اندک چون بنو نوبخت نام برده، فراتر بوده و دامنه این تاثیرات پیش از آن و در تدوین جوامع حدیثی اولیه امامیه نیز قابل مشاهده است. دیگر مطلبی که ساندر به خوبی آن را نشان دهده این مطلب است که تکیه بر آثار ملل و نحل نگارانه و کتاب های جدلی تا چه حد در شناخت تحولات کلامی امامیه گمراه کننده است نکته ای که ساندر در آغاز مقدمه خود بر آن تاکید کرده و بر بی اعتباری منابع غیر امامی و جدلی در بررسی تاریخ تحولات کلامی امامیه سخن گفته است. اهمیت کتاب ساندر توجه به منابع شیعی برای شناخت تحولات امامیه به جای منابع جدلی و ملل و نحل نگارانه است که تصویری غالبا مغشوش و جدلی از تحول کلام امامیه ارایه می دهد. کتاب حاضر را باید تلاش موفقتر در شناخت کلام امامیه دانست.[1] [1] Tamima Bayhom Daou, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, Vol.60, Part 1 (1997), pp.128-129.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن 1387 ساعت 11:37 قبلازظهر (نظر بدهید)
ابوعبدالرحمان حیری و کتاب وجوه القرآن
اشاره: مکتب تفسیری خراسان بزرگ، یکی از حوزه های مهم پژوهشی است که به دلیل عدم انتشار بسیاری از آثار مفسران مسلمانی که در فاصله میان قرن دوم تا قرن ششم در آنجا به نگارش تفاسیر و دیگر آثار قرآنی مشغول بوده اند، هنوز ناگفته های فراوانی دارد، خاصه به دلیل نگارش تفاسیر مختلف با رویکرد های مختلف که تحقیق و بررسی دقیق این حوزه را برای محققان جذاب می کند. در میان آثار منتشر شده از این حوزه مهم تفسیری، کتاب وجوه القرآن از عالم نامور شافعی قرن پنجم اسماعیل بن احمد حیری نیشابوری موضوع این نوشتار است. اسماعیل بن احمد حیری نیشابوری، وجوه القرآن، تحقیق نجف عرشی (مشهد 1422/1380). *** شکل گیری دانش تفسیر و نگارش تفاسیر مختلف در خراسان بزرگ و مراحل مختلف تکوین دانش تفسیر نگاری در خراسان بزرگ هنوز در مراحل اولیه تحقیق است. در قرون اول تا سوم همگام با مسئله مهاجرت اعراب به خراسان و انتقال دانش های اسلامی شکل گرفته در عراق، آرام آرام بستر های اولیه شکل گیری دانش تفسیری با ترویج و روایت تفاسیر مآثور که خود اولین مراحل تدوین تفسیر بوده، دانش تفسیر جایگاه بلندی در خراسان یافت. در قرون سوم به بعد، با فراهم شدن زمینه های لازم برای نگارش تفاسیر قرآنی آرام آرام شاهد نگارش آثاری تفسیری هستیم. با رونق گرفتن رسم مجلس گویی که در شهرهای مختلف خراسان خاصه نیشابور، تدوین گونه های مختلف کتاب های تفسیری، چون اسباب النزول، قصص الانبیاء و حتی نگارش تفاسیری به فارسی حاصل تحولاتی است که در محیط ادبی خراسان رخ داده که از قضا آثار متعددی نیز از این سنت های مختلف برجامانده است، از جمله کتاب وجوه القرآن از عالم نامور شافعی نیشابوری، ابوعبدالرحمان اسماعيل بن احمد بن عبدالله حیری، عالم، مقري و محدث شافعي قرن پنجم. نخستین اشاره به شرح حال حیری، گفته های عالم و محدث مشهور بغدادی، خطیب بغدادی (متوفی 463) است که به دلیل گذر حیری از بغداد، صفحاتی را به ذکر شرح حال او اختصاص داده است. بنا بر نوشته خطيب بغدادي (ج 7، ص 318) که بخشی از اطلاعات خود درباره حيري را، به نقل از خود او آورده، تاریخ تولد حيري را رجب 361 ذکر کرده است. با توجه به انتساب حیری به محله حیری، می توان از تولد او در نيشابور و محله حيره دانست. حيري در نيشابور و از عالمان شافعي عصر خود چون ابوطاهر محمد بن فضل بن محمد بن خزيمه (متوفي 387)، زاهر بن طاهر سرخسي (متوفي 389)، ابوعبدالرحمان سلمي (متوفي 412) و کسان ديگري سماع حديث نمود که خطیب بغدادی (ج 7، ص 318) فهرستی از آنها را ارایه کرده است. حيري در 423 به بغداد سفر نمود و در آنجا از عالمان و محدثان خراساني خود به ذکر روايت پرداخت، از جمله آثاری که حیری در بغداد روایت کرده، آثار استادش ابوعبدالرحمان سلمی بوده که کتابهایش در آن دوران رواج فراوانی یافته بود. از جمله آثار سلمی که خطیب بغدادی توجه فراوانی به آن نشان داده و به کرات مطالبی از آن نقل کرده، تاریخ الصوفية سلمی است که اثری مهم در شرح حال صوفیان خراسان بوده است. (نک خطیب بغدادی، ج 1، ص 443، 445، ج 2، ص 180، 181، 182) (برای فهرست کاملی از نقل قولهایی که خطیب بغدادی از کتاب تاریخ الصوفیه سلمی آورده بنگرید به: خطیب بغدادی، ج 17، ص 214). به نوشته خطيب بغدادي (ج 7، ص 318)، حيري که بخش اعظمي از کتابهاي خود را همراه داشت، قصد مجاورت در مکه را داشت اما بعد از آنکه از آشفته بودن راه ها خبر دار شد همچون بسياري از ديگر افراد از انجام حج صرف نظر کرد و به نيشابور بازگشت. از جمله کتاب هاي همراه او کتاب صحيح بخاري بوده که حيري آن را از ابوالهيثم محمد بن مکي کشميهني از مهمترين راويان صحيح بخاري سماع کرده بود و خطيب بغدادي (ج 7، ص 318-319) در سه مجلس نزد حيري صحیح را به طریق حیری به بخاری از او سماع کرده است. پس از خطیب بغدادی، کهنترین گزارش درباره حیری، گفته های ابوالحسن عبدالغافر بن اسماعیل فارسی (451-529) است که در تکمله تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، یعنی کتاب السیاق، اشاراتی به زندگانی حیری آورده و از او چنین یاد کرده است: «إسماعیل بن أحمد بن عبدالله الأستاذ أبوعبدالرحمان الضریر الحیری، المفسر، المقری، الواعظ، الفقیه، المحدث، الزاهد، أحد أئمة المسلمین و من العلماء العاملین بالعلم، له تصانیف المشهورة فی علوم القرآن و القراءات و الحدیث و الوعظ و التذکیر و له حفظ الحدیث و معرفته. رحل فی طلبه کثیرا و سمع الصیح للبخاری من أبی الهیثم و سمع منه ببغداد.... و کان نفاعا للخلق مفیدا مبارکا فی علمه ....» (المنتخب من السیاق، ص 173-174). درباره تاريخ درگذشت حیری در منابع اختلاف نظر وجود دارد. خطيب بغدادي (ج 7، ص 319) به نقل از مسعود بن ناصر سجري از درگذشت او اندکي بعد از 430 سخن گفته و عبدالغافر فارسي (ص 174) نيز تاريخ درگذشت حيري او بعد از 430 ذکر کرده اما در منابع ديگر سال 431 را به عنوان تاريخ وفات او ذکر شده هر چند قول سجزي و فارسي به دليل همشهري بودن آنها با حيري مرجح است. حیری و کتاب وجوه القرآن مطلب آشکاری که به وضوح از شرح حال حیری که خطیب بغدادی و عبدالغافر فارسی نقل کرده اند، می توان دریافت، نقش وی در تکوین و تحول دانش تفسیر نگاری در خراسان است. حيري (ص 54) خود در آغاز کتاب وجوه القرآن از تأليفات متعدد خویش در علوم قرآنی به نام کتابهایی چون الوقوف، مثلث الواعظين، کتاب التنزيل، کتاب معاني أسماء الرب، أسماء من نزل فيهم القرآن اشاره کرده که تا به حال نسخه اي از آنها يافت نشده است. از آثار موجود او کتاب وجوه القرآن و تفسيري به نام کفاية التفسير در دست مي باشد که اثر مشهوري بوده است. از کفاية التفسير دو نسخه که مشتمل بر بخش اعظمي از کتاب مي باشد، باقي مانده است از جمله نسخه ای کهن و کتابت شده در 506 که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است (محمد آصف فکرت، فهرست الفبائی کتب خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی (مشهد 1369ش) ، ص 466) که سالها قبل محمد عبدوس ستار (ص 41-56) بحثی درباره اهمیت آن منتشر کرده است.[1] از آنجایی که متن این تفسیر مرسل است، سخن درباره منابع مورد استفاده وی اندکی دشوار است اما همانگونه که ستار اشاره کرده، تأثیر تفسیر طبری در نگارش آن مشهود است که نکته غریبی نیست. اثر دیگر حیری، کتاب وجوه القرآن است که محمد عبدوس ستار تحقيق و تصحيح کتاب وجوه القرآن را به عنوان موضوع پايان نامه دکتري در دانشگاه کمبريخ (1974) انجام داده اما ظاهرا تصحيح خود را منتشر نکرده است.[2] تصحیح دیگری از این کتاب را نجف عرشي بر اساس دو نسخه شناخته شده آن تصحيح و منتشر کرده است (مشهد 1380ش/1422). کتاب وجوه القرآن حیری برای شناخت محیط تفسیر خراسان و نقش حیری در این تحولات اثری مهم و جالب توجه است. امید که دیگر اثر حیری یعنی کفایة التفسیر، همچون کتاب حاضر، منتشر شود که کهنترین نسخه شناخته شده آن در ایران است و این همت صاحب همتی را طلب می کند. [1]M A. Sattar, Kifayat al-tafsir of Nishapuri: a rare manuscript, Islamic Culture, 68 i, 1994, pp.41-56. [2] Muhammad Abdus Sattar, Al-Hiri's life and works with an edition of his Wujuh al-Quran, Ph.D. Dissertation, Cambridge University Library, 1974.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن 1387 ساعت 11:34 قبلازظهر (نظر بدهید)
Khalid Sindawi, "Hawza Instruction and Its Role in Shaping Modern Shiite Identity: The Hawzas of al-Najaf and Qum as a Case Study", Middle Eastern Studies, vol.43, no. 6, pp.831-856, November 2007.
بررسی حاضر مطالعه ای درباره وضعیت کنونی نهادهای دینی و متون آموزشی حوزه های شیعی با تکیه بر دو حوزه نجف و قم است و سعی نگارنده در نشان دادن تاثیر این دو نهاد در شکل دهی و هویت بخشی به جامعه تشیع و ارایه گزارشی از سنت آموزشی حوزه های علمیه شیعه است. همچنین در این نوشتار از شرایط تاریخی که به تاسیس نهاد حوزه در میان تشیع منجر شده، خواهد پرداخت. بحثی نیز درباره چگونگی و ماهیت نظام آموزشی این دو نهاد ارایه خواهد شد. مطالعات چندی درباره این موضوع هم از سوی خاورشناسان و هم از سوی مسلمانان انجام شده است. با این حال تا آنجا که می دانم در هیچ یک از این مطالعات بحث جامعی درباره نقش این نهاد آموزشی در شکل دهی هویت تشیع صورت نگرفته است، مطلبی که در این نوشتار بر آن تاکید بیشتری خواهیم داشت. فهرست زیر، عناوین مهمترین مطالعات درباره موضوع مورد بحث است که تا کنون منتشر شده است: الف. تاریخ و ساختار آموزشی حوزه: دو کتاب در این خصوص نگاشته شده است. محمد الغروی در کتاب الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف (دار الاضواء، بیروت 1994) به بررسی تاریخی از شکل گیری نهاد حوزه در نجف پرداخته و گزارشی از آن ارایه کرده است. عبدالحسین الصالحی نیز در کتاب الحوزة العلمیة فی الاقطار الاسلامیة (بیت العلم للنابحین، بیروت 2004) گزارشی کلی از حوزه های مختلف شیعه از جمله نجف ارایه کرده است و بحث از ابعاد مختلف حوزه های شیعی در گوشه و کنار جهان اسلامی پرداخته است. ب. نقش ایفا شده توسط عالمان شیعی و نحوه چگونگی تحصیل آنها: مهمترین کتاب که به بررسی حوزه های علمیه شیعه از این منظر پرداخته، تحقیق مفصل میر لیتواک (Meir Litvac) با عنوان عالمان شیعی قرن نوزدهم عراق (کمبریج 1998) است. بررسی لیتواک متمرکز بر حلقه های شیعی نجف و کربلا در قرن نوزدهم میلادی و وضعیت سیاسی – اجتماعی حاکم بر این دو شهر است. بررسی جایگاه عالمان ساکن در این دو شهر در تحولات جامعه شیعه خاصه ایران و موضع آنها در قبال حکام سنی بغداد موضوع وی بوده است. کتاب دیگر بررسی است به زبان عربی از حسین برکه الشامی با عنوان المرجعیة الدینیة من الذات الی المؤسسة (دار الاسلام، لندن 1999) که به شرح نقش محافل شعی در زندگی جوامع شیعی با تکیه بر آراء سید حسین فضل الله است. به تازگی نیز «معهد الرسول الاکرم العالی للشیعة و الدراسات الاسلامیة» در بیروت کتابی با عنوان الحوزة العلمیة فی فکر الامام الخمینی (2002) با مشارکت مرکز التخطیط و المناهج الدراسیة منتشر کرده است. کتاب بررسی است درباره افکار امام خمینی درباب لزوم آموزش فلسفه در حوزه و نیاز به تغییراتی در حوزه های علمیه. ج. تاریخ و نحوه آموزش در نهاد های شیعی: در باب این موضوع دو مطالعه توسط جودت القزوینی (2005) منتشر شده است. در اثر نخست که با عنوان المؤسسة الدینیة الشیعیة من العصر البویهی الی ناحیة العصر الصفوی الاول 912-1592. قزوینی در این کتاب خود بررسی کلی تاریخی از تاریخ تعلیم و آموزش در میان شیعیان و موانع پیش روی آن در دوره تاریخی غیبت کبری تا اواخر قرن شانزدهم ارایه کرده است و به بررسی وضعیت آموزشی در شهر های حله، جبل عامل، بحرین و در دولت صفویه پرداخته است. اثر دیگر او المرجعیة الدینیة العلیا عند الشیعة الامامیة دربردارنده تاریخ نهاد های دینی شیعه و نقش ایفا شده فقیهان شیعی عراق و ایران از عصر آل بویه تا روزگار کنونی است.[1] پس از این مقدمات، سنداوی گزارشی تاریخی از روند شکل گیری حوزه نجف ارایه کرده و پس از آن گزارشی خواندنی درباره روند و مراحل آموزشی نظام حوزه از آغازی که یک طلبه وارد حوزه می شود تا رسیدن به مرجعیت آورده است و هر مرحله را با ذکر متونی که طلبه در آن مراحل می خواند، آورده است. [1] خالد سنداوی فارغ التحصیل از دانشگاه بار ایلان است که موضوع پایان نامه دکتری او مقاتل نگاری در ادبیات شیعه بوده که در سال 2000 از آن دفاع کرده و تا کنون مقالات مختلفی از موضوع پایان نامه خود منتشر کرده است. نقد و بررسی دیدگاه ها و نظرات او فرصت جداگانه ای را طلب می کند. در حال حاضر وی در دانشگاه حیفا به تدریس مشغول است.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 4:53 بعدازظهر (نظر بدهید)
«Fatima's Book». A Shi'ite Qur'an?, Rivista degli studi orientali, 2004, vol. LXXVIII, pp.57-70.
دشواری جدی مطالعات تاریخی جریان های دینی به مسائل متفاوتی مرتبط است از جمله اینکه جریان های مختلفی که در قرون گذشته در بطن جریانی که اینک ما نگاهی منسجم و کلی به آن داریم وجود داشته که ادبیات و متون خاص خود را داشته است اما اینکه از آن حجم متون تنها تعداد اندکی در اختیار ما قرار گرفته و این دشواری جدی برای محقق پدید می آورد اما بیشک نباید از خاطر برد که در تمام جریان های دینی، طیف های مختلفی وجود داشته است که عقاید آنها با یکدیگر تفاوت داشته است و در مقام تعمیم دادن کلی، باید به این مطلب توجه کافی داشت. نکته دیگر روند تحول عقاید درباره یک موضوع در بستر کلی جامعه اسلامی است. به دیگر سخن در نگاه تاریخی درباره شکل گیری و تحول عقاید، نمی توان از نظرات رایج در خارج از حلقه های تأثیر گذار بیرون فرقه ای بر تحولات درون فرقه ای گروه ها غافل بود. این اشکالات کلی در نوشته های شیعه شناسی محققان مراکز فلسطین اشغالی وجود دارد و ضعف جدی مطالعات آنها محسوب می شود. مسئله مصحف فاطمه (سلام الله علیها) در سنت شیعی و تلقی گروه های مختلف درباره آن و اساسا شکل گیری و تلقی امامیه از این مسئله در بستر تاریخی موضوع مطالعه خالد سنداوی در مقاله مصحف فاطمه: قرآن شیعی؟ قرار گرفته است. سنداوی در آغاز مقاله خود بحثی از اعتقادات شیعه در باب اینکه امام معصوم چه خصوصیات خاصی در تلقی امامیه دارد (از جمله در اختیار داشتن زره پیامبر، شمشیر پیامبر و غیره) اشاره کرده و پس از آن به بحث از باور شیعه درباره دانش های ائمه پرداخته که آنان از پیامبر به ارث برده اند و به آثاری چون الجفر الاحمر، الجفر الابیض، مزامیر داود، صحیفه، الصحیفة الجامعة، کتاب علی[1] و اثر مورد بحث در نوشتارش مصحف فاطمه پرداخته است (ص 58-60). بحث از مصحف فاطمه (ص 60-61) با گزارشی از تحریر های مختلف مصحف فاطمه که از اخبار امامیه قابل تفکیک است، آغاز شده است. بر اساس خبری که در اثر منسوب به صفار قمی، یعنی کتاب بصائر الدرجات (ص 150) آمده، تحریری از این کتاب در هفتاد روز بعد از وفات پیامبر به دست آن حضرت نگاشته شده و در این دوران جبرئیل بر ایشان کلماتی را املاء می کرده تا تسلای خاطر ایشان بابت درگذشت پدرش باشد. به گمان سنداوی این گزارش متداولترین صورت مقبول درباره مصحف فاطمه در میان شیعیان است. در گزارش دیگر مصحف فاطمه در اخبار امامیه گفته شده است که سه فرشته مقرب، جبرائیل، میکائل و اسرافیل در یکی از شب های جمعه اخباری را در حالی که ایشان به عبادت مشغول بوده اند، خوانده اند (طبری شیعی، دلائل الامامه، ص 28). گزارش دیگر درباره مصحف فاطمه، خبری است که از کتابت این کتاب در زمان پیامبر حکایت دارد که به کتابت علی و املاء جبرئیل بوده است (صفار قمی، بصائر الدرجات، ص 157، شماره 16). سنداوی همچنین اخبار دیگری را درباب چگونگی تدوین مصحف فاطمه گردآورده است (ص 61). نکته ای که در همین آغاز توجه را به خود جلب می کند، بی توجهی سنداوی به اسناد این روایات است (بحث بر سر ضعیف یا قوی بودن روات نیست، بلکه مقصود من در اینجا نگاه تاریخی برای بررسی اخبار و تداول و یا شکل گیری خبر در بین کدام طیف امامیه است که دست کم اسناد حدیث به خوبی می تواند این مطلب را نشان دهد) و حتی زمان شکل گیری یا تداول این اخبار و یا حتی رواج آن میان چه حلقه های از امامیه است. سنداوی به بحث از محتوی کتاب فاطمه در اخبار امامیه (ص 61-62)، وصف ظاهری مصحف (ص 62)، در اختیار بودن کتاب در نزد ائمه شیعه (ص 62)، اخباری درباره امامانی که کتاب را خوانده اند (ص 63)، خلط میان کتاب الجفر و مصحف فاطمه در برخی اخبار (ص 63-64) و سرانجام به طرح مسئله قرآن و مصحف فاطمه پرداخته است. وی اشاره کرده که در سنت امامیه گفته شده که محصف فاطمه، قرآن نبوده اما وی معتقد است که با توجه به معنی و کاربرد کلمه مصحف در سنت اسلامی، مصحف فاطمه در حقیقت قرآن تدوین آن حضرت بوده و نظرات امامیه در انکار قرآنی بودن این مصحف ناشی از تقیه است (ص 64-66)[2]. [1] مطالب سنداوی درباره کتاب علی بسیار آشفته و نادرست است. او در بحث از کتاب علی چنین نوشته است: «کتاب علی. این اثر نسخه ای از قرآن بوده که پیامبر در بستر مرگ (علی بن ابراهیم القمی، تفسیر، ج 2، ص 451؛ مجلسی، بحار الانوار، ج 92، ص 48) به علی دستور داده تا به جمع آوری آن اقدام کند. علی علیه السلام این کار را در ظرف سه روز انجام داد. بر طبق خبر دیگری، نقل شده از ابن عباس (متوفی 687میلادی) گردآوری این قرآن شش ماه به طول انجامید (ابن شهر آشوب، 1959، ج 2، ص 14). بر اساس نظر شیعه، این تنها نسخه کامل قرآن بوده است (امیر معزی، 1994، ص 74). ادعا شده است که ترتیب سور در این مصحف بر اساس نزول بوده (مرتضی، 1989، ص 159). همچنین در هر مورد آیه منسوخ با آیه ناسخ مورد اشاره قرار گرفته است (مجلسی، بحار الانوار، ج 92، ص 74). همچنین شیعیان اعتقاد دارند که این تحریر قرآن حاوی تفسیر، شرح شرایطی که آیات نازل شده اند (اسباب النزول) (مجلسی، همان، ج 92، ص 41) تمیز میان آیات محکم و متشابه و نام صادقین و کاذبین بوده است (طبرسی، 1982، ج 1، ص 383) (سنداوی، ص 59). سنداوی در این گزارش خود به چندین مطلب توجه نکرده است. نخست تلقی امامیه (البته در ادوار مختلف تاریخی که باید به دقت در منابع رهگیری شود) از کتاب علی را با مصحف علی نفهمیده است. کتاب علی که در منابع از آن یاد شده است، اثری حدیثی – فقهی بوده است در حالی که مصحف علی، ظاهرا قرآنی با تدوین آن حضرت. همچنین خطای دیگر سنداوی در تعمیم دادن های کلی و بی توجهی به جریان های مختلف امامیه است که دست کم در دوران های اولیه حضور جدی داشته اند و میراث آنها در قرون بعدی با توجه کمتر به این معقوله ها گردآوری شده است. تنبهات عالمانه فقیه ارجمند شیعه آیت الله العظمی بروجردی در باب مصحف علی و اخبار راجع به تدوین قرآن توسط آن حضرت (که به عقیده ایشان صدر آن را عامه جعل کرده اند و ذیل آن را خاصه بسط داده است) نکات قابل توجهی است که بررسی جدی اخبار ناظر به این ماجرا را طلب می کند. برای بحثی از مصحف علی علیه السلام بنگرید به سید حسین مدرسی طباطبائی، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان (قم 1383ش)، دفتر اول، ص 22-32. [2] برای بحثی درباره مصحف فاطمه سلام الله علیها بنگرید به: مدرسی، همان، دفتر اول، ص 39-42.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 4:40 بعدازظهر (نظر بدهید)
در میان شخصیت های برجسته زیدی ایرانی که نقش مهمی در تکوین و گسترش فقه زیدیه ایفا کرده اند، بیشک ابوالعباس احمد بن ابراهیم حسنی، چهره ای است که بر محوری بودن نقش و جایگاه وی در این تحولات اتفاق نظر وجود دارد. در این نوشتار کوتاه قصد بررسی جایگاه و منزلت او را ندارم و علاقه مندان می توانند به مطالبی که دوست ارجمند آقای حسن انصاری قمی در این خصوص در همین وب لاگ نگاشته اند، رجوع کنند. نوشته حاصر ترجمه مدخل حسنی در دانشنامه ایرانیکا به قلم استاد ارجمند ویلفرد مادلونگ است که فرصتی متن آن را به فارسی برگرداندم و اینک شاید این نوشته به کار عزیزی بیاید.
حسنی، ابوالعباس احمد بن ابراهیم، فقیه زیدی از آمل طبرستان که در نیمه نخست قرن سوم هجری / نهم میلادی فعالیت داشته و سه امام زیدی خزری نزد او درس خوانده اند. سلسله نسب کامل او چنین است: احمد بن ابراهیم بن حسن بن ابراهیم بن حسن بن محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب. نیای او محمد سلیمان شورش زیدی را در مدینه همزمان با قیام ابوالسرایا در عراق به سال 199/814 به راه انداخته است. پدر بزرگ او، حسن بن ابراهیم به آمل مهاجرت کرد و به بنیانگذار زیدی در یمن، یحیی بن حسین الهادی الی الحق که مادرش، عمه پدری او بود، در هنگام دیدار الهادی از آمل میان سالهای 270/884 و 275/889 مساعدت کرده است. ابوالعباس حسنی یکی از مهمترین مروجان مذهب فقهی – کلامی الهادی در طبرستان در عصر خود بوده است، هر چند او را در جرگه قاسمیه، مذهب فقهی بنیان نهاده شده توسط جد الهادی قاسم بن ابراهیم رسی و در میان ناصریه، مکتب فقهی بنا شده توسط ناصر اطروش نیز شمرده اند. دیگر اخبار که ابوالعباس در آغاز از امامیه بوده، ناموثق است. مطالب چندانی درباره سالهای اولیه آموزشی حسنی در فقه دانسته نیست. زمانی که او از ری در 322/934 به عنوان فردی جوان دیدار کرده، پیش از آن تبحر لازم در فقه را کسب کرده بود که به دفاع از عقاید الهادی بپردازد. بر طبق گفته خود او (ابوطالب هارونی، الافادة، ص 132) وی به رفته بود تا عالم زیدی کوفی ابوزید عیسی بن محمد علوی و عالم محدث متبحر شافعی ابن ابی حاتم رازی و کسان دیگری را ببیند. او همچنین در مجالس مناظرات فقیه حنفی ابوبکر الخطاب حضور داشته و احتمالا در همانجا و در نزد ابوبکر محمد بن ابراهیم مقانعی رازی، شاگرد ابوالقاسم بلخی، دانش کلام را فرا گرفته باشد. همچون الهادی، حسنی نیز پیرو مکتب اعتزالی بغداد بوده است. دانسته است که در کوفه، مکه، و همدان سماع حدیث کرده است. از میان جمله کسانی که او از آنها سماع حدیث کرده، عالم زیدی برجسته ابن عقده در کوفه و عبدالعزیز بن اسحاق بن جعفر مشهور به ابن بقال در بغداد و تدوین گر مجموع الفقه زید بن علی را می توان برشمرد. او به ابوعبدالله بن داعی که بعدها به امام المهدی شهرت یافت (متوفی 360/970) در 320/930 فقه زیدی را آموخته است. بعدها او به برادران بطحانی، ابوالحسین مشهور به امام المؤید بالله (متوفی 411/1020) و ابوطالب مشهور به الناطق بالحق، متوفی حدود 424/1033) فقه و کلام آموخته است. آثار او مشتمل است بر : 1 – شرح الاحکام. شرحی بر اثر جامع فقهی الهادی، کتاب الاحکام. این شرح مشتمل بر شش مجلد بوده است و تا قرن یازدهم هجری / هفدهم میلادی در یمن موجود بوده است. 2 – شرح المنتخب، شرحی بر اثر مختصر فقهی الهادی به نام المنتخب. 3 – النصوص، درباب متون استدلالی فقهی که به کرات در منابع متاخر فقهی زیدی از آن نقل قول شده است. 4 – شرح النصوص، شرحی بر کتاب پیشین.5- مسائل الخلاف که در آن به بحث از مسائل مورد اختلاف میان عقاید فقهی الهادی و قاسم و ابوحنیفه و شافعی پرداخته است. 6- الرد علی الناحل لاختلاف بین الهادی و الناصر للحق که در آن او احتمالا استدلالهای کرده باشد که اختلافی میان نظرات فقهی الهادی و ناصر اطروش نیست. 7 – المصابیح، مشتمل بر شرح حال پیامبر و ائمه زیدی که به صورت خطی باقی است و به علت وفات حسنی، ناتمام است و شاگردش علی بن بلال آملی آن را بر اساس منابع باقی مانده از حسنی تکمیل کرده است. کتاب المصابیح بازتاب دهنده حمایت جدی حسنی از امامت قاسم، الهادی و فرزندان او، محمد المرتضی و احمد الناصر است. همچنین بازتاب دهنده خصومت نسبت به امیران طبرستان، حسن بن زید و محمد بن زید که حسنی آنها را به عنوان حاکم غیر عادل (ظالم) ترسیم کرده است. تاریخ ارایه شده برای درگذشت او در منابع متاخر 352/964 است که زود می نماید اگر تاریخ تولد ابوطالب الناطق بالحق که 340/951-952 ارایه شده در منابع زیدی، درست باشد. مرقد او در آمل تا قرن هفتم هجری / سیزده میلادی هنوز شناخته شده و مورد زیارت زیدیان بوده است. کتابشناسی: ابوطالب یحیی بن الحسین، الافادة، تحقیق محمد یحیی سالم عزان (صعده، 1417/1996) ذیل نمایه حسنی؛ ویلفرد مادلونگ، اخبار الائمة الزیدیة (بیروت 1978)، ذیل نمایه؛ ابن ابی رجال، مطلع البدور، نسخه خطی، نقل شده در ذیل عنوان حسنی در احمد بن عبدالله جنداری، تراجم الرجال (قاهره، 1341/1923)، ص 3؛ E. Griffini, Corpus juris di Zayd b ÝAli, Milan, 1919, index; Wilferd Madelung, Imam al-Qasim ibn Ibrahim, Berlin, 1965, pp.172-75 and index.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 1:57 بعدازظهر (نظر بدهید)
کتابخانه شهید ثانی و نکته ای دیگر درباره محمد بن علی حیانی
شهید ثانی کتابخانه مهمی در اختیار داشته که مشتمل بر دو هزار جلد کتاب بوده که بیش از دویست کتاب از این تعداد، آثار خود شهید و خط وی بوده است. این کتابخانه در طی زمان از میان رفته و در روزگار علی عاملی بقایای آن به ایران منتقل شده است. شهید خود گاهی از آثار موجود در نزدش سخن گفته از جمله در بخش سنت اجازه حدیث به کودکان کتاب الرعایة متذکر شده که شهید اول از اکثر مشایخ عراق برای فرزندانش که در شام به دنیا آمده بودند در نزدیکی هنگام تولد آنها اجازه گرفته که شهید ثانی در ادامه بیان می دارد که اصل این اجازات (و عندی الان، خطوطهم له بالاجازة) اکنون در نزد وی موجود است. نام تعدادی از آثار کتابخانه شهید که در فهرست های نسخه های خطی به آن اشاره شده، چنین است: در میان آثار نگاشته شده در سنت اربعین حدیث نگاری امامیه، اربعین حدیث نوشته شده توسط منتجب الدین رازی اثری جالب توجه است. یکی از شاگردان منتجب الدین رازی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی حمدانی قزوینی نسخه ای از این کتاب را در 613 از روی نسخه اصل منتجب الدین کتابت کرده است. بعدها این نسخه در اختیار شهید اول قرار گرفته و او از روی آن برای خود نسخه ای کتابت کرده است. نکته جالب توجه دیگر آن است که نسخه کتابت شده توسط شهید اول، بعدها در اختیار شهید ثانی قرار گرفته و او نسخه ای از این کتاب را برای خود کتابت کرده و نسخه کتابت شده توسط شهید اول بعدها اساس استنساخ های موجود اربعین منتجب الدین قرار گرفته است. نسخه ای از اربعین منتجب الدین در کتابخانه مجلس موجود است که در برگ آغاز آن یادداشت زیر آمده است: هو: هذه اربعون حدیثا عن اربعین شیخا عن اربعین صحابیا فی فضائل سیدنا و مولانا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه تألیف الشیخ الامام السعید نجیب الدین موفق الاسلام خادم حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله ابی الحسن علی بن عبدالله بن الحسن بن الحسین بن بابویه القمی قدس الله روحه روایة المفتقر الی غفور ربه محمد بن محمد بن علی الحمدانی عنه و بخظ الشیخ الشهید رحمه الله تعالی قال المفتقر الی کرم ربه محمد بن مکی انی ارویه عن شیخی الامامین عبدالله بن عبدالمطلب بن الاعرج الحسینی و فخر الدین محمد بن الامام جمال الدین الحسن بن المطهر عن شیخهما جمال الدین عن والده سدید الدین عن مصنفه رحمهم الله تعالی و بخظ الشیخ الشهید الثانی رحمه الله یقول الفقیر الی عفو الله تعالی و کرمه زین الدین بن علی العاملی انی ارویه عن شیخ الامام نور الدین علی بن عبدالعالی المیسی بسنده المذکور عن جامعه قدس الله ارواحهم اجمعین ثم یقول الفقیر الی کرم الله تعالی محمد بن علی الشهیر بالحیانی عفی الله عنه انی ارویه عن شیخ الشیخ بهاء الدین محمد الجزینی عن شیخ الشیخ الجلیل الشیخ زین الدین العاملی رحمه الله بسنده المذکور عن مصنفه رحمه الله علیهم الجمعین/ برگ 98/.[1] [1] این نسخه از اربعین منتجب الدین رساله چهارم مجموعه 15254 است که در برگهای 98 ب – 118 الف قرار دارد.
ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 8 بهمن 1387 ساعت 3:53 بعدازظهر (نظر بدهید) |
| rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com |