rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
فهرست آثار

نویسنده

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۶
  • مرداد
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • آخرین نوشته ها
  • البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن
  • حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی و نكته تازه درباره او
  • نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول
  • تحولات ديني و اجتماعي ايران در قرون نخستين اسلامي: نگاهي به كتاب جنبش هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام
  • آقا جمال خوانساری
  • تفسیر تابعین
  • حریز بن عبدالله سجستانی
  • ملاحظات حول النسختين الكراميتين
  • ملاحظات حول النسختين الكراميتين
  • عالم آراي شاه طهماسب و نكته اي درباره آن

  • برای ما بنویسید

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۵۷۲۷۶ نفر
    کاربران حاضر : ۱ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۷۰


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007/01/2

    مجد الدين بن محمد بن منصور الحسنی المؤيدی

    مجد الدين بن محمد بن منصور الحسنی المؤيدی عالم و فقيه فرزانه زيدی درگذشت (ششم رمضان 1428/ سه شنبه هجدهم سپتامبر 2007 در صعده). متن عربی زير پيام تسليت بدرالدين حوثی به اين مناسبت است.
    بسم الله الرحمن الرحيم 

    يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي الى ربك راضية مرضية  

    ببالغ الحزن وعميق الأسف تلقينا نبأ وفاة علامة اليمن وشيخ العلماء وسليل الآل 
    الكرام السيد/(مجد الدين بن محمد بن منصور المؤيدي) رحمة الله عليه.

    وغني عن التعريف ماقام به في حياته من دور كبير وجهد عظيم في نشر العلم 
    والذب عن مباديء الأسلام والدفاع عن الفكر الأسلامي وأعلامه من العترة الطاهره، 
    والتصدي في مؤلفاته الوافره للأفكار الضاله المنحرفه عن تعاليم القرآن الكريم وأهل البيت 
    سلام الله عليهم.

    وانا بهذا المصاب الجلل نقدم التعازي لأولاده ولأقاربه ولأهل البيت وشيعتهم وللأمه 
    الأسلاميه جمعاء، سائلين الله ان يكتب له عظيم الأجر وجزيل الثواب وان يلهم الجميع 
    الصبر والسلوان وانا لله وانا اليه راجعون 



    عبد الملك بدر الدين الحوثي 
    الأربعاء 7رمضان1428 هـ
    _________________
    لو سلك الناس شعبا ,وسلك آل بدر الدين شعبا, لسلكت شعب آل بدر الدين.اللهم انصر وأيد واحفظ مولانا بدر الدين وأبناء بدر الدين وأنصار بدر الدين ....

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 20 آذر 1386 ساعت 1:06 بعدازظهر (نظر بدهید)

    کتاب الدعامه ابوطالب هارونی و شرحی کهن بر آن از عالمی ایرانی

    کتاب الدعامه ابوطالب هارونی و شرحی کهن بر آن از عالمی ایرانی
    کتاب الدعامه فی تثبیت الامامه اثری است از عالم نامور ایرانی ابوطالب یحیی بن حسین هاورنی که متن آن را ناجی حسن با عنوان الزیدیه و نصره مذاهب الزیدیه سالها قبل منتشر کرده است. این کتاب شرحی نیز دارد که عالمی طبرستانی به نام ابوالحسین حسین بن محمد مشهور به سیاه سریجان ( یا به قرائت استاد سید محمد رضا جلالی شاه سربیجان) بر آن نگاشته است و من گزارشی از آن در مقاله ای با عنوان روابط زیدیه و امامیه با تکیه بر کتاب المحیط باصول الامامة در جشن نامه دکتر محسن جهانگیری (تهران 1386) آورده ام. نکته ای که در اینجا قصد تذکر آن را دارم، اشاره به نسخه ای از این کتاب است که در کتابخانه جامع کبیر صنعاء موجود است و فهرستنگاران محترم آن، کتاب را با عنوان درست المحیط باصول الامامه علی مذهب الزیدیه معرفی کرده اند اما مؤلف آن را حسن بن احمد ابن متویه معرفی کرده اند که نادرست است. آغاز کتاب با آغاز نسخه ای از همان کتاب که در اختیار من هست، یکی است.
    برای توصیف کامل نسخه بنگرید به: احمد عبدالرزاق الرقیحیف عبدالله محمد الحبشی و علی وهاب اللآنسی، فهرست مخطوطات مکتبه الجامع الکبیر صنعاء (صنعاء 1984)، ج 2، ص 737.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ يكشنبه 18 آذر 1386 ساعت 11:02 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن با انتساب به ابن عربی

    اشاره: ارزش و اعتبار نسخه های خطی تنها از جهت بهره گیری از آنها جهت چاپ و نشر آثار کهن نیست و فواید و اطلاعات فراوانی را از آنها می توان دریافت، از این رو اطلاعاتی که در نسخه ها موجود است و نشانی از محل کتابت و یا تملک نسخه در نزد افراد مختلف دارند، نکات باارزشی هستند که اهمیت آنها زمانی که حاکی از در اختیار بودن نسخه نزد یکی از چهره های اندیشه ساز اسلامی می گردد، دو چندان می شود. از جمله این آثار نسخه ای کتاب السواد و البیاض از عارف و صوفی سیرجانی ابوالحسن علی بن حسن کرمانی است که نسخه های خطی متعددی از کتاب او باقی مانده است. اهمیت کتاب البیاض و السواد سوای تداول آن در محافل صوفیانه بیشتر به دلیل تأثیر تصوف خراسانی در مناطق دیگر است. نکته دیگری که درباره اهمیت این کتاب به تازگی مورد توجه قرار گرفته است، یافت شدن نسخه ای از آن است که پیشتر به عنوان اثری تألیف شده از سوی عارف نامدار ابن عربی شناخته شده بود هر چند در انتساب این اثر به او تردید بوده است. نوشتار حاضر که گزارشی است از مقاله استاد ارجمند جناب آقای گرهارد باورینگ اشاره ای است درباره این نسخه که اصل آن در کتابخانه دانشگاه ییل و مجموعه لندبرگ قرار دارد. همچنین آقای باورینگ در ادامه بحث خود به نسخه ای از آثار سلمی با عنوان سلمیات اشاره کرده که در سمرقند کتابت شده و اینک در کتابخانه محمد بن سعود در شهر ریاض موجود است. نوشتار حاضر ترجمه ای تلخیص وار از مقاله آقای باروینگ در معرفی این دو مجموعه نسخه خطی است.
    ***
    در میان نسخه های ارزشمند موجود در مجموعه لندبرگ دانشگاه ییل، نسخه شماره 64 که عنوان جذوة الاصطلاء و حقیقة الاجتلاء نام دارد و در یادداشتی بر صفحه عنوان نسخه به ابن عربی نسبت داده شده است، از دیر باز به دلیل اهمیت ابن عربی مورد توجه قرار گرفته است و از آن در فهرست آثار ابن عربی یاد شده است. نخستین اطلاع از این نسخه را لئون نموی آخرین کتابدار نسخه های خطی عربی در فهرست مختصر خود که بیشتر به تعبیر خود او سیاهه از نسخه های موجود کتابخانه است، درج شده است. عثمان یحیی نیز در فهرست تألیفات ابن عربی (متوفی 638/1240) به نسخه منحصر به فرد کتابخانه دانشگاه ییل اشاره کرده اما آن را در ضمن آثار منتسب به ابن عربی یاد کرده است و از  عدم همخوانی محتوی کتاب با دیگر آثار ابن عربی و اینکه نسخه ای دیگر از کتاب موجود نیست، سخن گفته است. عثمان یحیی اطلاعات خود را در باره این نسخه به واسطه مقاله ای دیگر از کورکیس عواد درباره فهرست آثار ابن عربی به دست آورده و خود نسخه را از نزدیک ندیده است. کورکیس عواد که فهرستی از آثار ابن عربی به قلم خود او را منتشر کرده است بعدها در تکمله ای بر آن فهرست، برخی از آثار دیگر ابن عربی که در آن فهرست نیامده و از آنها نامی برده نشده است، را در مقاله ای منتشر کرده است. عواد در این فهرست خود از نسخه موجود در کتابخانه ییل یاد کرده است. طبعا بررسی خود نسخه برای صحت انتساب آن به ابن عربی کارگشا خواهد بود.
    نسخه منحصر به فرد کتاب جذوة الاصطلاء که رساله اول مجموعه لندبرگ به شماره 64 است و در 188 برگ کتابت شده است (برگ 1الف -188ب) آغاز و انجامی کاملا خوانا دارد. تنها افتادگی نسخه بعد از برگ 177 ب است و پیش از برگ 178 الف که چند برگی از نسخه افتاده است و این افتادگی نیز بیشتر به نظر می رسد که ناشی از صحافی کتاب باشد. عنوان نسخه (جذوة الاصطلاء و حقیقة الاجتلاء) با جوهری سیاه کتاب شده که هشت برگ نخست نسخه را بازنویسی کرده و در زیر آن بعدها کسی نام مؤلف را ابن عربی ذکر کرده است (لشیخ الامام الربانی ابن عربی الصوفی).
    در انجام نسخه ذکر شده که کاتب از کتابت نسخه در 17 ربیع الثانی 606 ( 20 اکتبر 1209) در خانقاه / رباط سمیساطیه شهر دمشق فراغت یافته است و نام خود را ابوالفرج یعقوب بن محمد بن عبدالملک النهاوندی ذکر کرده که نسخه را به منظور تذکرة لصاحبه که مراد در اینجا از تذکره، کمک به خاطر سپاری نسخه سماع شده می باشد، کتابت کرده است. در ادامه نام صاحب خود را شیخ، امام، زاهد و فقیه نجیب الدین جمال الطائفه معزالغرباء ابهری یاد کرده است. کاتب همچنین اشاره کرده که نسخه را بر حسب جهد و طاقت خود با اصل نیز مقابله کرده است (قابلت و صححته علی حسب طاقتی) که برخی از این اصلاحات و تصحیحات او در حواشی برخی برگ های نسخه موجود است. البته اگر بخواهیم با دقت بیشتری از انجام های نسخه سخن بگوییم باید به انجام دیگری که در برگ 187 الف نیز آمده، اشاره ای داشته باشیم که در آن تنها اشاره شده که نسخه کامل است. بعد از برگ 187، به خط همان کاتب وصیتی از شخصی به نام خواجه علی بن حسن بن علی کرمانی سیرجانی آمده و در پایان وصیت نیز این عبارت آمده است: «گفته شده است که شمار تمام اقوال و حکایات مندرج در این کتاب سه هزار و صد حکایت و گفته است. بعد از این انجام در برگ 188 الف، انجامه دوم کتاب که از اتمام استنساخ کتاب در شب شنبه 17 ربیع الثانی سال 606 در رباط سمیساطیه در شهر دمشق سخن رفته درج شده و کاتب ضمن یاد از نام خود به کتابت نسخه برای دوست خود ابهری اشاره کرده است. یادداشت های از مالکان نسخه نیز بر برگ نخست نسخه درج شده است. دو یادداشت در برگ نسخه و دو یادداشت دیگر در برگ 188 الف – ب حاوی نام کسانی است که زمانی نسخه در تملک آنها بوده است که نام آنها چنین است: محمد بن یحیی بوسنوی، محمد شحاوی الحنفی (؟)، حسین بن محمد صدفی و شخصی به نام علی بن محمد که ادامه نام وی خوانا نیست و ادامه نام او توسط شخصی از بین برده شده است. در برگ 188ب یادداشتی از شخصی به نام محمد بن ابی القاسم محمد اسعردی آمده که حاوی نکته با ارزشی نیست اما یادداشتی با خطی ناخوانا از ابن عربی در این صفحه از نسخه درج شده است و در این یادداشت ابن عربی متذکر شده که نسخه را در مجالس درس او صدرالدین قونوی (متولد 605/ 1207 ، متوفی 673/1274) خوانده است که متن آن چنین است:
    خدای را سپاس، من این کتاب متبرک را سماع کرده ام. شاگرد من صدر الدین قونوی کتاب را از آغاز تا به انجام در مجالس مختلف درس خوانده است که آخرین تاریخ قرائت آن  ... بوده است. این را مؤلف کتاب نوشته است که خدای بر او ببخشاید. آمین.
    ظاهرا این عبارت سر منشاء انتساب کتاب به ابن عربی باشد که در آن ظاهرا خود را مؤلف کتاب معرفی کرده است. اما این عبارت افتادگی دارد و بعد از عبارت آخرین تاریخ قرائت ظاهرا باید کلمات دیگری نیز باشد چرا که قرائت کتاب در حال تألیف کاری متداول نبوده و بعد از این عبارت است که باید نام مؤلف کتاب نیز ذکر شده باشد و جمله دعایی آخر ابن عربی که این را مؤلف کتاب نوشته که خدای بر او ببخشاید، اشاره به مؤلف اصلی کتاب دارد نه خود ابن عربی. باورینگ خود در بحث از این عبارت می نویسد که اگر این یادداشت به واقع از ابن عربی باشد، به دهه پایان حیات او مربوط است که صدر الدین قونوی به دمشق رفته است که نخستین تاریخ از حضور او در نزد ابن عربی سال 626 / 1229 است. سوای این دلیل، باورینگ چهار دلیل دیگر بر عدم صحت انتساب کتاب به ابن عربی ارایه کرده است:
    1)    دست مذکور با نمونه های دیگر از دست خط باقی مانده از ابن عربی تطابق ندارد که عثمان یحیی نمونه هایی از آن را در جلد نخست کتاب الفتوحات المکیه آورده است.
    2)       سبک کتاب جذوة الاصطلاء و حقیقة الاجتلاء هیچ شباهتی با دیگر آثار ابن عربی ندارد.
    3)       سوای انتساب کتاب در صفحه عنوان به ابن عربی، در هیچ جای دیگر نسخه سخنی از انتساب کتاب به ابن عربی نیامده است.
    4)       نسخه لندبرگ 64 در 606/1209 استنساخ شده است یعنی زمانی که صدر الدین قونوی متولد شده است.
    5)       و سرانجام آنکه ابن عربی از کتاب جذوه الاصطلاء و حقیقة  الاجتلاء به عنوان اثری که خود نگاشته باشد، یاد نکرده است.
    بعد از ذکر این دلایل باورینگ حدس هایی درباره مؤلف این یادداشت زده است. نام سیرجانی که در آخر نسخه وصیت نامه ای از او آمده به نظر کلید حل معمای هویت مؤلف کتاب است و در همان وهله نخست که باورینگ نام او را ذکر کرده بود، به یاد کتاب السواد و البیاض افتادم چرا که درسنت تصوف کلاسیک در میان عارفان ایرانی کسی جز ابوالحسن علی بن حسن سیرجانی مشهوری از شهر سیرجان که در تصوف شهرت یافته باشد در ذهن به یاد نداشتم و خار خار تردید در ذهنم این گمان را پدید آورد که مؤلف کتاب می تواند سیرجانی باشد و اسم کتاب نیز السواد و البیاض. آنچه که این گمان را تقویت می کرد، بازنوسی هشت برگ نخست نسخه بود که احتمالا این تغییر نیز در همین هنگام رخ داده و کاتب به منظور انتساب کتاب به ابن عربی عنوان مجعول جذوة الاصطلاع و حقیقة الاجتلاء را برای کتاب انتخاب کرده است، اما بررسی این حدس منوط به دست یابی به نسخه ای از کتاب البیاض و السواد من خصائص حکم العباد فی نعت المرید و المراد بود که از قضا خوشبختانه امکان دسترسی به نسخه مهم و کهن کتابخانه مرعشی برایم فراهم شد و با مقایسه متن کتاب و فهرستی که باورینگ از نسخه ارایه کرده بود، تردید من به یقین بدل شد.
    باورینگ در ادامه بحث خود به بررسی هویت سیرجانی پرداخته است و درباره او چنین نگاشته است:
    اطلاعات اندکی درباره خواجه علی بن حسن بن علی کرمانی سیرجانی در دست است که به عنوان مؤلف وصیت نامه آخر متن از او یاد شده است. احتمال دارد که مؤلف وصیت نام، نگارنده متن کتاب جذوة الاصطلاع و حقیقة الاجتلاء یکی باشد. انجام نخست در برگ 187 الف اشاره به این مطلب ندارد و نبود نسخه ای با این عنوان که در منابع به عنوان تألیف سیرجانی از آن یاد شده باشد، کمی انسان را در این حدس خود مردد می کند.
    بعد از ذکر این مطالب باورینگ به معرفی محتوی نسخه پرداخته و نسخه جذوة الاصطلاع را اثری گلیچین مانند در تصوف همانند کتاب المع ابونصر سراج (متوفی 378/988)، تهذیب الاسرار خرگوشی (متوفی 406/1015) و رساله قشیری (متوفی 465/1072) معرفی کرده است. در توضیح بیشتر از محتوی کتاب باورینگ اشاره کرده که کتاب بعد از مقدمه ای کوتاه (برگ 1 ب – 2 الف) کتاب در 69 باب تدوین شده و هر باب به فصولی تقسیم شده است. مؤلف البیاض و السواد از منابع مکتوب و شفاهی نیز در تألیف کتاب خود سود برده که در ضمن کتاب به نام برخی از آنها اشاره کرده است. او به کرات از کتاب المع ابونصر عبدالله بن علی سراج نقل قول کرده که کتابش اثری مرجع برای تمام نویسندگان بعدی بوده است. همچنین مطلبی از کتاب تألیف ابوعبدالله محمد بن خفیف ضبی شیرازی (متوفی 371/981 در برگ 29ب نقل شده که اشاره ای به نام آن نشده است. در چندین جا از ابوعبدالرحمان محمدبن حسین سلمی (متوفی 412/1021) به عنوان مثال برگ های 11ب، 17ب مطالبی نقل شده است. فصل سی و نهم اهمیت خاصی دارد و در آن گزارشی تاریخی مختصری از صوفیان سده های نخست تا پیش از روزگار مؤلف کتاب آمده است (برگ 118ب – 124الف). کهنترین صوفی که در این نسخه از او یاد شده، فضیل بن عیاض (متوفی 178/803) و آخرین صوفی ابوالحسن علی بن جعفر السیروانی (متوفی 396/1006) است. در هر حال با وجود عدم انتساب نسخه حاضر به ابن عربی، اهمیت این نسخه همچنان باقی است و از آن برای شناخت منابع فکری ابن عربی می توان بهره برد. همچنین از این نسخه ارزشمند که ظاهرا کهنترین نسخه موجود از کتاب البیاض و السواد است در تصحیح آن نیز می توان بهره برد.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 6 آذر 1386 ساعت 10:59 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    عبدالله بن إباض و رساله منسوب به او

    عبدالله بن إباض و رساله منسوب به او
    بدون هيچ ترديدي يكي از مهمترين موانع در بحث از فرق اسلامي خاصه، نحله ها و گروه هاي شكل گرفته در قرن اول هجري، مشكل دسترسي يا عدم دسترسي به منابع اصيل و اصلي آنها است، هر چند آثار مهمي از قرن بعدي در اختيار است كه در غالب گونه ادبي ملل و نحل نويسي به ارايه گزارش از فرقه هاي اسلامي پرداخته اند. در اين ميان، بحث از شكل گيري و تكوين عقايد خوارج به نحو اعم و اباضيه به نحو خاص، نه تنها با اين مشكل روبرو است بلكه مضاف برآن ديدگاه هاي افراطي خوارج در ارايه گزارش هاي منفي نسبت به آنها اهميت فراواني داشته است. تا كنون بحث محققان درباره خوارج بر اساس مصادر و منابع شيعي و سني بوده است (كه از جمله مشهورترين اين گونه تحقيقات مي توان به كتاب نايف معروف با عنوان الخوارج في العصر الأموي: نشاتهم، تاريخهم،‌ عقائدهم،‌ أدبهم اشاره كرد). به عنوان مثال اثري چون الكامل ابوالعباس محمد بن يزيد مبرد (متوفي 285) به دليل نقل اشعار و خطبه هاي ادبي خوارج به عنوان يكي از مهمترين منابع براي شناخت خوارج همواره مورد توجه و اشاره محققان قرار گرفته است. با اين حال تلاش براي دست يابي به متون اباضيه، تنها جريان باقي مانده از حركت خوارج در چند دهه اخير اوج گرفته و با يافت شدن نسخه هاي خطي فراواني از سنت فكري اباضيه (درباره اباضيه بنگريد به مدخل اباضيه در دائره المعارف اسلام نوشته لويسكي و كتاب صابر طعيمه با عنوان الإباضيه: عقيده و مذهبا (بيروت ،‌دار الجيل 1405؛ صالح باجيه،‌ الإباضيه بالجريد في العصور الإسلاميه الاولي ،‌تونس 1976؛ محمد عوض خليفات، نشأه الحركه الإباضيه ، عمان 1978) كه بخش اعظمي از آنها به كوشش اباضيان عمان و شمال آفريقا منتشر شده است،‌ اميد براي يافتن نصوص كهن اباضيه نيز شوقي در دل محققان فرق اسلامي پديد آورده است واز همه جالب تر يافت شدن رساله اي منسوب به عبدالله بن اباض خطاب به خليفه اموي معاصرش، عبدالملك بن مروان بود كه به تعبير لويتسكي در دائره المعارف اسلام (ذيل ماده اباضيه) و عوض محمد خلفيات (نشأه الحركه الاباضيه، عمان 1978،‌ ص 82) از مهمترين اسناد و مدارك كهن اباضيه است و گزارشي مخصتر از عقايد اباضيه را در بر دارد كه از نوع خود،‌ اولين اثر است و يا به تعبير منصف قوجه (الفتنه الكبري من خلال مصادر خوارجيه، تونس 1994، ص 32) كه رساله منسوب به ابن اباض را اثري معرفي كرده كه بررسي كلامي جريان اباضيه بدون در نظر گرفتن آن ابتر است. رساله مورد بحث، در دو اثر يعني كتاب الجواهر المنتقاه في إتمام ما أخل به كتاب الطبقات ابوالقاسم برادي و كتابي مجهول المؤلف به نام كشف الغمه الجامع لأخبار الأئمه از عالمي اباضي آمده است. سواي بحث از اصالت رساله منسوب به ابن اباض در تحقيقات اخير با اشاره به اين رساله برخي محققان به اهميت اين رساله در تحول روابط ميان خوارج و امويان (لطيفه بكاي، حركه الخوارج: نشأتها و تطورها إلي نهايه العهد الأموي (بيروت 2001، ص 371) اشاره كرده اند و برخي فراتر از اين رفته و از ابن اباض به عنوان مشاور سياسي عبدالملك بن مروان سخن گفته اند (يحيي بن ابي زكرياء، كتاب سير الأتمه و أخبارهم، تحقيق اسماعيل العربي، الجزائر 1982، ص 10). تنها استثناء در بحث از اصالت اين رساله بخشي از كتاب نخستين عقايد اسلامي مايكل كوك است كه در بخشي از كتاب خود با عنوان نامه هاي ابن اباض به عبدالملك (ص 51-67) به بحث از اصالت اين رساله پرداخته و سعي كرده است تا با بهره گيري از تحليل متن و مقايسه آن با متون كهن باقي مانده از آن دوره چون رساله الارجاء منسوب به حسن بن محمد بن حنفيه راهي براي بحث از اصالت رساله ابن اباض ارايه دهد. به تازگي انتشارات دارالطليعه اثري كوتاه از خانم دكتر لطيفه بكاي با عنوان قراءه في رساله ابن إباض (بيروت 2002) منتشر كرده كه بحثي مفيد درباره اين رساله در بر دارد. آنچه كه بر اهميت اين كتاب مي افزايد علاوه بر بحث عالمانه مؤلف آن، تخصص نگارنده آن است كه پيشتر كتابي با عنوان حركه الخوارج: نشأتها و تطورها إلي نهايه العهد الأموي (بيروت:‌ دار الطليعه 2001) منتشر كرده است. نوشتار حاضر در حقيقت گزارشي از محتواي  كتاب قراءه في رساله ابن إباض است.
    ***
    همانگونه كه بكاي اشاره كرده نخستين موضوعي كه براي فرد آشنا با متن رساله منسوب به عبدالله بن اباض مورد توجه قرار مي گيرد، تفاوت ميان نسخه هاي متن اين رساله است كه اكنون در اختيار ما قرار دارد و به دليل تفاوت ميان اين نسخه ها، بحث دشوار بعدي، عدم تمييز ميان نسخه اصيل است. تحرير كه ما در از آن به نسخه الف ياد خواهيم كرد، متني است كه برادي در جواهر المنتقاه (قاهره 1884) آورده و به نقل از اهمو منصف قوجه در كتاب خود با عنوان الفتنه الكبري من خلال مصادر خوارجيه (ص 79-88) متن آن را نقل كرده است. همين تحرير را مؤلف اثر مجهول المؤلف كشف الغمه الجامع لأخبار الأتمه نيز آورده است.
     اما تحرير ديگري نيز اين رساله منسوب به ابن اباض در دست است كه در چاپي سنگي از كتاب جواهر المنتقاه برادي كه فاقد تاريخ است، درج شده است كه در مواردي تفصيل بيشتري نسبت به متن نسخه الف دارد و اين اختلافات در دو صورت است ، نخست در استعمال برخي الفاظ و عبارات است و ديگر در وجود برخي عبارات و الفاظ كه در نسخه الف نيامده و ما از اين تحرير كتاب به نسخه ب ياد خواهيم كرد. كوك نيز در بحث خود به تفاوت ميان دو تحرير كتاب توجه داشته و از نسخه موجود در كتاب برادي به نسخه غربي و از تحرير موجود در كتاب الكشف به نسخه شرقي ياد كرده كه البته در اين امر خطا كرده و آنچه نسخه اي متمايز از كتاب است در حقيقت همان تحرير مندرج در چاپ بي تاريخ جواهر برادي است (بنگريد به كوك، همان، ص 61-62، 178). در ادامه اين بحث بكاي (ص 13-23) نمونه اي اختلافات هر دو صورت ميان دو تحرير كتاب را بيان كرده است. همانگونه كه بكاي اشاره كرده است به نظر مي رسد علت اختلاف اين دو تحرير، روزآمد كردن متن آن در محافل اباضي باشد كه متن كهن را در مواردي كه تحولات كلامي كلام اباضيه همخواني نداشته، بازسازي كرده اند هرچند دخل و تصرف كاتب و يا احتمال وجود دو تحرير كهن از متن رساله نيز منتفي نيست. نتيجه نهايي بكاي (ص 21-23) اين است كه متن رساله در تداول روايت در محافل اباضي دستخوش تغييراتي (حذف و افزودن مطالبي) شده كه عمده اين مطالب در باب عثمان است كه در نسخه الف آمده و در اين تحرير با شدت بيشتري از عثمان به دليل اعمال غير شرعيش خرده گيري شده است كه البته نكته اي كه به نظر بكاي نبايد از نظر دور داشت، جريان هاي مختلف ميان خود اباضيه خاصه در زمان برادي مؤلف كتاب جواهر المنتقاه است كه متن اين رساله را نقل كرده است (بكاي براي تفصيل احوال و اهميت برادي و روزگار وي به پايان نامه منتشر نشده دكتري سالم العدالي با عنوان البرادي: حياته و آثاره (دانشكده شريعت و اصول دين دانشگاه زيتونيه،‌ 1982) ارجاع داده است) يكي از دلايل تغيير در متن (شايد بازنويسي)‌ باشد، در هر حال وجود تغييرات در متن به خوبي نادرست بودن نظر قوجه (همان، ص 33) كه از عدم تغييري در متن رساله سخن گفته است، را نشان مي دهد.
    بخش دوم بحث بكاي، به بررسي محتوي و مضمون رساله اختصاص يافته است. بحث اصلي رساله عبدالله بن اباض، مسئله شورش بر ضد عثمان و مشروعيت قتل او است كه در ضمن آن به مسائل مرتبط با فتنه سخن رفته است. در آغاز رساله، مؤلف بع رساله اي ديگر كه ميان او و عبدالملك بن مروان مبادله شده و از مسئله قتل عثمان سخن رفته، اشاره كرده است. پايان بخش نامه، نصائحي به خليفه اموي است كه ظاهرا با استناد به همين مطالب اين بخش رساله است كه احمد بن سعيد شماخي در كتاب السير (عمان، 1987، ج 1، ص 72-73) و احمد بن سعيد قلهاتي در الفرق الإسلاميه من خلال الكشف و البيان (تحقيق محمد بن عبدالجليل، تونس 1984)، ص 294 كه از اين نامه نگاري ها ميان عبدالله بن اباض و خليفه اموي به نصاتح ياد كرده اند. مؤلف رساله در اثبات درستي موضع خود فراوان به آيات قرآني استناد كرده است.
    مؤلف رساله قبل از پرداختن به بحث از مشروعيت شورش بر ضد عثمان، نخست به احداثي كه در قبل از آن رخ داده، اشاره كرده است و از سيره پيامبر و شيخين به عنوان تمهيدي براي بحث خود سخن گفته است. در بحث از دلايلي كه به شورش بر ضد عثمان منجر شده است، مؤلف رساله گزارش تفصيلي تاريخي ارايه نكرده بلكه به اجمال از حوادث منجر به قتل عثمان سخن گفته است. مطالب تاريخي كه در متن رساله آمده، بر دو قسم است. نخست مطالبي كه در متون ديگر نيز آمده و ديگر مطالبي كه تنها در متن اين رساله به عنوان اعمال خلاف عثمان (مطاعن) آمده است. به نحو طبيعي مسائلي كه در دسته نخست ذكر شده، تاكيد و افراط عثمان بر برتري بخشيدن به خويشان خود، سوء‌ استفاده هاي مالي او و بذل و بخش بيت المال بر خويشانش و برخورد هاي تند او با برخي از بزرگان صحابه است كه البته در متون تاريخي چون تاريخ الامم والملوك محمد بن جرير طبري و انساب الاشراف بلاذري نيز همانند ديگر متون تاريخي آمده است. اما برخي مطالبي كه در اين رساله آمده و ظاهرا در ديگر متون به عنوان ايرادهاي كه بر عثمان گرفته شده، اشاره اي به آنها نشده ، برخورد عثمان با اصحاب بدر است كه مولف رساله از كاستن عطاياي آنها سخن گفته است و رقم كلاني را ذكر كرده است. اما پذيرش درستي اين مطلب دشوار است چرا كه نشاني از اينكه عثمان تغييري در نظام عطا كه خليفه دوم بنا نهاده بود، نداده است خاصه گروه برجسته اي چون اهل بدر. در حقيقت در منابع غير اباضي تنها اشاراتي از كاستن عطاء و يا قطع عطاء برخي كسان چون عبدالله بن مسعود و برخي از معارضان كوفي عثمان تنها در اواخر دوران حكومت عثمان در منابع سخن رفته كه علت آن نيز تلاش عثمان در بهره گيري از اهرم اقتصادي در تحت فشار قرار دادن مخالفان خود بوده است (بلاذري، انساب الاشراف، قدس 1938، ج 5، ص 62؛ ابن اعثم كوفي، الفتوح (بيروت: 1986، ج 2، ص 209؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت 1967، ج 4، ص 331-335). از ديگر نكاتي كه تنها در اين رساله آمده، ذكر نام برخي كسان است كه عثمان آنها را تبعيد كرده در حالي كه اين افراد مجهول هستند و در منابع ديگر نامي از آنها نيامده است (بكاي، ص 28) همين گونه فهرست كساني كه مؤلف رساله به عنوان افراد كوفي بر له عثمان آورده، با فهرستي كه مورخان ديگر آورده اند، متفاوت است و باز شامل افرادي مجهول است (بكاي،‌ ص 28-29). اما نكته اصلي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، عدم ذكر بارزترين چهره هاي مخالف عثمان در مدينه مثل عبدالله بن مسعود و عمار بن ياسر و يا كوفياني چون اشتر نخعي و صعصعه بن صوحان عبدي و كسان ديگر است كه مؤلف رساله به جاي آنها افرادي مجهول را ذكر كرده است. همچنين در اين رساله در كنار احداثي كه عثمان پديد آورده به مسئله جلوگيري او از فعاليت قصاص در مساجد و منع مردم بحرين و عمان از فروش مواد غذايي است كه هر دوي اين مسائل مشكوك است و صحت آنها محل ترديد جدي. درباره منع قصاص از فعاليت در مساجد، مشكل اصلي در پذيرش اصالت اين مطلب عدم حضور قصاص در اين دوره است و در حقيقت فعاليت رسمي قصاص از دوران بني اميه آغاز شده است (بنگريد به مدخل قاص در دائره المعارف اسلام). ديدگاه تند مؤلف رساله در خرده گيري از معاويه و فرزندش يزيد كه از او به عنوان فاسق، لعين و شارب خمر ياد كرده، بازتابي از موضع تند خوارج نسبت به بني اميه است و در فرازي مؤلف رساله به نفي اتهام غلو نسبت داده شده به خوارج ، خاصه پيروان ابن ازرق و او پرداخته و اتهامات خليفه اموي را پاسخ داده است.
    اجمال رساله در گزارش حوادث تاريخي منجر به قتل عثمان بر خلاف نظر قوجه در كتاب الفتنه من خلال مصادر خوارجيه ، ص 32 كه اهميتي فراواني براي اين رساله قائل شده، نادرست است و گفته لويستكي كه اين نامه را سندي با اهميت فراوان از سنت كلامي و اعتقادي اباضيه خوانده، اغراق آميز است. اما چه ويژگي باعث شده است تا محققان اين نامه را سندي مهم براي بررسي اعتقادي كلام اباضيه بدانند؟ ظاهرا پاسخ به اين پرسش را بتوان با نگاهي به متن خود رساله داد و آن بهره گيري فراوان مؤلف آن از آيات قرآن است. بكاي (ص 36-42) بررسي بعدي خود را به اين موضوع اختصاص داده است.
    همانگونه كه مؤلف رساله خود در آغاز اثر خود متذكر شده است، براي نشان دادن درستي موضع خود، فراوان از آيات قرآني بهره برده است. اما همانگونه كه بكاي اشاره كرده، بخشي از اين آيات اساسا ربطي به موضوع مورد بحث يعني احداث عثمان ندارد و گاه مواردي نيز وجود دارد كه شان نزول آيه مورد بحث چيزي ديگري است كه مؤلف رساله با تعسف فراوان آن را به موضوع احداث عثمان ربط داده است (بكاي، ص 37). اما همين ويژگي نامه يعني بهره گيري و استناد فراوان به آيات قرآن مي تواند راهي براي رسيدن به وثاقت خود متن تلقي گردد. همانگونه كه بكاي اشاره كرده است در رساله هاي كهن باقي مانده از سنت خوارج يعني نامه هاي نافع بن ازرق به ابن زبير و نجده حنفي و خوارج بصره و يا نامه نجده به نافع بن ازرق و داستان صالح بن مسرح و حتي در دوران متاخر حكومت امويان نامه محبوب بن رحيل به طالب الحق،‌ اين گونه استناد فراوان به آيات قرآن وجود ندارد و در حقيقت رساله منسوب به ابن اباض از اين حيث، هيچ شباهتي به نامه ها و رسائل شناخته شده خوارج از قرن اول و دوم هجري ندارد ( بنگريد به تاريخ طبري، ج 5، ص 565-566؛ ج 6، ص 216-217؛ المبرد، الكامل، باب الخوارج ، ص 114-117؛ درجيني، طبقات المشائخ بالمغرب، ج 2، ص 279) هر چند مي دانيم كه خوارج در تاويل آيات قرآن و بهره گيري نادرست از آن شهرت داشته اند. نتيجه گيري بكاي بر اساس شيوه مؤلف نامه در استناد فراوان به آيات قرآن اين است كه متن نمي تواند تأليف عبدالله بن اباض باشد. اما بحث دقيقتر متن شناختي رساله موضوعي است كه بكاي در فصل سوم تحقيق خود يعني ساختار كلي رساله: نمونه اي متميز و نادر از قرن اول هجري مورد بحث قرار داده است.
    شايد توجه به نوع نامه هاي باقي مانده از صدر اسلام بتواند ما را در شناخت اصالت متن رساله حاضر كمك كند. بكاي با اشاره به يافته هاي جابر قميحه در كتاب أدب الرسائل في صدر الاسلام (قاهره، 1986، ص 11-122) مي نويسد كه نامه هاي موجود از صدر اسلام داراي اين شاكله بندي هستند كه نخست متن با يك مقدمه آغاز شده و در ادامه بحث اصلي رساله است كه با يك نتيجه گيري پايان يافته است. اين نامه ها بعد از شروع با نام خدا (بسمله)،‌ با نام شخص فرستنده و شخص گيرنده آغاز شده و بعد از آن درود و سلام بر شخص گيرنده است و بحث اصلي با عبارت و اما بعد آغاز مي شود كه در آن مؤلف غرض و هدف اصلي خود از نگارش نامه را بيان مي كند اما در اكثر نامه ها باقي مانده از قرن اول هجري اين تقسيم بندي ها به طور مشخص ديده نمي شود و در اكثر آنها حتي بيشتر بخش هايي كه ذكر شده، وجود ندارد (حسين بيوض، الرسائل السياسيه في العصر العباسي الاول، ص 173-178) و عموما منحصر به ذكر نام خدا و اسم فرستنده و گيرنده و موضوع مورد بحث است. همچنين در نسخه الف اين رساله يعني نسخه برادي ، چاپ قاهره 1884 بعد از بسمله عبارت «صلي الله علي سيدنا محمد» آمده كه به نظر بيوض در الرسائل السياسيه في العصر العباسي الاول، ص 175، تداول اين عبارت به عصر هارون الرشيد باز مي گردد كه براي نخستين بار به كاتبان دستور داده تا اين عبارت را به كار برند و برخي نيز ابتكار اين كار را به وزير او خالد بن يحيي برمكي نسبت داده اند و بر اين اساس بيوض معتقد است كه كاربرد اين عبارت در نامه هاي منسوب به عصر اموي، از افزوده هاي بعد باشد.
    اما موضوع ديگر مورد توجه در متن نامه منسوب به ابن اباض، ذكر كردن نام فرستنده بر نام گيرنده و عدم ياد كرد از او به عنوان خليفه است كه شيوه اي مخالف با نمونه هاي ديگر است و در حقيقت به نحو طبيعي مي بايست نام شخص برتر بر شخص فروتر حتما به منظور جلوگيري از خشمگين كردن او ذكر مي شده است. نه تنها اين مسئله در متن رساله موجود رعايت نشده بلكه مؤلف رساله گاه گستاخانه به نصحيت گويي خليفه پرداخته و برخي از افراد برجسته خاندانش چون معاويه و يزيد را به باد ناسزا نيز گرفته است و آنها را به انحراف امت و فرورفتن در معاصي متهم كرده است. به تعبير مايكل كوك (ص 61) در اين نامه نويسنده كمترين حد احترام را نيز براي خليفه در نظر نگرفته است و اين باعث ترديد جدي در نگارش آن توسط عبدالله بن اباض مي گردد چرا كه در زمان او حركت اباضيه در چنان جايگاهي از قدرت و شوكت نبوده كه وي بتواند اين گونه خليفه را مورد خطاب قرار دهد و باكي از او نداشته باشد. در حقيقت قرار دادن متن نامه در چهارچوب تاريخي باعث شك جدي در اصالت آن مي گردد (براي بحث بيشتر بنگريد به وداد القاضي، نحو منهج السليم في موثوقيه الرسائل العربيه الاسلاميه المبكره، در في قراءه النص الديني، تونس 1998، ص 140). در حقيقت نامه يا شايد بخشي از آن در زماني كه ديگر بني امويه قدرت و شكوتي نداشته اند، جعل شده است و به آن مي توان به عنوان نصي كه در درون جامعه اباضيه رواج داشته، نگاه كرد.
    همين گونه تطويل متن نامه، ديگر مشخصه متمايز كننده آن از رساله هاي قرن اول هجري است كه ويژگي اصلي آنها اختصار است و در تمام رساله هاي موجود از آن دوره اين ويژگي را مي توان به وضوح ديد (براي نامه ها و رساله هاي موجود از قرن اول هجري بنگريد به احمد زكي صفوت، جمهره رسائل العرب (قاهره 1962) و در حقيقت محققان در فن نامه نگاري اجماع دارند كه ايجاز و خلاصه گويي دو ويژگي متمايز كننده نامه هاي مبادله شده در قرن اول هجري است (بنگريد به انيس المقدسي، تطور الأساليب النثريه في الأدب العربي (بيروت 1989)، ص 94-97؛ حسين بيوض، الرسائل السياسيه في العصر العباسي الاول، ص 202-203). و قلقشندي در كتاب صبح الاعشي في صناعه الانشاء (قاهره 1963، ج 6،‌ص 391) تصريح دارد كه عبدالحميد بن يحيي (درباره او بنگريد به مدخل عبدالحميد بن يحيي در دائره المعارف اسلام، نوشته گيب) كاتب مروان بن محمد آخرين خليفه اموي نخستين كسي است كه تطويل دادن نامه ها را باب كرده كه تاريخي متاخرتر از زمان نگارش اثر حاضر است. اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه نامه هاي نگاشته شده به امراء و خلفاء‌ در نهايت ايجاز و خلاصه گويي نگاشته مي شده و اين ويژگي تنها مختص به قرن اول نبوده و در تمام قرون بعدي نيز رعايت مي شده و اين ها همگي دلايلي در ترديد جدي در اصالت رساله منسوب به عبدالله بن اباض است. بكاي به اشكالات ديگر موجود در متن رساله مانند تكرار، خطاهاي تاريخي اشاره كرده و آنها را دلايلي ديگر در عدم صحت اصالت رساله دانسته است.
    بكاي (ص 49-52) در نتيجه گيري نهايي بحث خود از عدم وجود اشاره به اين رساله در آثار كهن اباضي چون كتاب بدء‌ السلام و شرايعه كه بكاي از آن با عنون الاسلام و تاريخه من وجهه نظر اباضيه (بيروت 1985) ياد كرده، كتاب سير الأئمه و أخبارهم يحيب بن ابي زكريا ،‌تحقيق اسماعيل مغربي (الجزائر، 1982) و يا كتاب طبقات المشائخ بالمغرب احمد بن سعيد درجيني (تحقيق ابراهيم طلائ ، الجزائر 1974)‌ سخن گفته و اشاره كرده كه تنها در منابع متاخري چون كتاب السير شماخي (ج 1، ص 72-73) و يا كتاب الفرق الاسلاميه من خلال الكشف و البيان قلهاتي ، ص 294 از اين رساله با عنوان نصايحي به خليفه عبدالملك بن مروان ياد شده است. بكاي همچنين در پايان بحث خود اشاره كرده كه مايكل كوك (ص 67) ضمن نتيجه گيري از عدم صحت و جعلي بودن متن نامه بر آن است كه متن نامه در اواخر عصر اموي جعل شده و جاعل آن از خوارج بصره بوده است. كوك فراتر رفته و كاتب نامه را جابر بن زيد معرفي كرده و گفته كه او نامه را به عبدالملك بن مهلب فرستاده است. بكاي ضمن بي دليل خواندن اين ادعاي كوك از محل ترديد بودن اباضي بودن جابر بن زيد سخن گفته و اشاره كرده كه عبدالملك بن مهلب شخصيت بارزي از امويان نبوده كه محل توجه نامه نگاري سران اباضيه قرار گيرد. بكاي در آخر نتيجه مي گيرد كه شايد در بعد و بر اساس در اختيار قرار گرفتن اطلاعات بيشتري بتوان مؤلف رساله را شناسي كرد اما آنچه كه مشخص است اين است كه متن نامه در زماني متاخر تر از عبدالله بن اباض و خليفه اموي عبدالملك بن مروان نگاشته شده است. در حقيقت همان گونه كه ابن نديم (الفهرست،‌ ص 233)‌ اشاره كرده در زمان او نيز آثار خوارج چندان شناخته شده نبوده و خوارج آثار خود را از ديگران پنهان مي كردند، از اين رو طبيعي است كه اطلاعات ما درباره هويت مؤلف رساله و يا زمان نگارش آن ناچيز باشد. به نحو طبيعي و با پذيرش تأليف متاخر رساله ، مؤلف آن براي اعتبار بخشيدن به آن مي بايد اثر خود را به شخصيتي برجسته در تاريخ اباضيه نسبت داده باشد كه از همه مشهورتر بنيانگذار حركت اباضيه عبدالله بن اباض است. بكاي بعد از ذكر مصادر و منابع خود (ص 53-57) متن رساله را به عنوان ضميمه كتاب خود آورده و در پاورقي به تفاوت ميان دو تحرير كتاب اشاره كرده است (ص 61-93). بي ترديد اين كتاب عليرغم اختصار آن، متني ارزشمند از چگونگي بحث و تحقيق درباره رساله ها و آثار باقي مانده از قرن اول هجري است كه براي شناخت عقايد خوارج نيز مي تواند مفيد باشد. اختصار كتاب و نثر ادبي زيباي آن به گونه اي است كه حتي مي توان از آن براي تدريس در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد درس هاي ملل و نحل نيز استفاده كرد.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ دوشنبه 5 آذر 1386 ساعت 9:40 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    جبل عامل بین الشهیدین: تاملی درباره تاریخ تشیع در جبل عامل

    جبل عامل بين الشهيدين: تاملي درباره تاريخ تشيع در جبل عامل*
    اشاره: تاريخ تشيع ما بين شهادت شهيد اول محمد بن مكي (786/1384) تا تاريخ شهادت شهيد ثاني (965/1557) به دليل آنكه اثري تاريخ نگاري، حاوي تاريخ تشيع در اين برهه در دست نيست، يكي از ادوار كمتر شناخته شده تاريخ تشيع است و عمده آگاهي ما درياره آن محدود به گزارش هاي بسيار كوتاه شيخ حر عاملي (1033 – 1104/ 1623 – 1692) در كتاب امل الامل في ذكر علماء جبل عامل است. با اين حال اسناد و مدارك ديگري كه اطلاعات بسيار دقيقي از تاريخ تشيع در اين برهه از آنها مي توان به دست آورد، اسناد اجازات است كه بخش اعظمي از آنها را صاحب رياض العلماء يعني عبدالله افندي اصفهاني جيراني (متوفي 1130/1717) بعد از درگذشت استادش ملا محمد باقر مجلسي از ميان نسخه هاي موجود در كتابخانه وي بر بحار الانوار افزوده است. تحليل و بررسي اسناد اجازات براي شناخت تاريخ تشيع در فاصله ميان شهادت شهيدين در جبل عامل، موضوع بررسي كتابي با عنوان جبل عامل بين الشهدين توسط محقق ارجمند شيخ جعفر المهاجر بوده كه به دليل بكر بودن شيوه و روش وي در پرداخت اين موضوع، از سوي دبير خانه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران نيز به عنوان اثر برگزيده انتخاب شده است. نوشته حاضر مروري بر اين كتاب و يافته هاي مؤلف آن است.
    الشيخ جعفر المهاجر، جبل عامل بين الشهيدين: الحركه الفكريه في جبل عامل في قرنين من أواسط القرن الثامن للهجره / الرابع عشر للميلاد حتي أواسط القرن العاشر / السادس عشر، المعهد الفرنسي لشرق الأدني (دمشق، 2005).
    ***
    پژوهشگر تاريخ تشيع با يك دشواري عام روبرو هست و آن فقدان آثاري با نگرش صرف تاريخ نگاري است و البته اين امر مانع از آن نيست كه محقق نتواند كار تحقيق خود را انجام دهد اما بيشك نبود آثاري تاريخ نگارانه كار محقق تاريخ تشيع را با دشواري هاي فراواني روبرو مي كند. با اين حال اگر وظيفه محقق تاريخ را بازسازي گذشته با توجه به هر گونه اسناد موجود از گذشته بدانيم، محقق تاريخ تشيع نيز اسناد و مدارك فراواني را در اختيار دارد كه از جمله آنها اسناد اجازات است كه خوشبختانه متن بخش اعظمي از آنها را شاگرد برجسته مرحوم علامه مجلسي، ميرزا عبدالله افندي اصفهاني در بخش اجازات بحار الانوار گردآوري كرده هر چند هنوز اجازات پراكنده اي را در نسخه هيا خطي مي توان يافت اما بخش اعظمي از اين گونه آثار همان متوني است كه افندي در پايان بحار الانوار گردآوري كرده است (درباره اهميت اجازات بنگريد به مدخل اجازه در دانشنامه ايرانيكا، نوشته دوين استوارت). اما از اين اسناد چگونه مي توان بهره گرفت و چگونه مي توان تاريخ تشيع را بر اساس چنين اسنادي مورد بررسي و تحقيق قرار داد؟
    پاسخ به اين سؤال را روحاني لبناني شيخ جعفر المهاجر در كتاب ارزشمند جبل عامل بين الشهيدين با بررسي جالب توجه اطلاعات مندرج در اجازات گردآوري كرده و بر اساس آنها تحولات رخ داده در جبل عامل و انتقال مراكز علمي در اين منطقه مهم شيعه نشين را در دو قرن مورد بررسي قرار داده است. مهاجر بعد از مقدمه اي كوتاه (ص 7-15) كه گزارشي كوتاه از منابع موجود براي بررسي تاريخ جبل عامل در دوره زماني مورد بحث مي باشد، به طرح اين پرسش مي پردازد كه چگونه جبل عامل در فترت ميان شهادت شهيدين به مهمترين مركز شيعه تبديل شده و حاصل از چه شرايط اجتماعي اين اتفاق در جبل عامل رخ داده است؟
    به نحو طبيعي محقق براي پاسخ به اين سوال به دنبال منابعي خواهد گشت كه بتواند بر اساس آن پاسخي در خور به اين سؤالات بدهد و به نحو طبيعي كتاب امل الأمل في ذكر علماء‌ جبل عامل شيخ حر عاملي (1033-1104/1623-1692) و تكمله هاي كه بر آن نگاشته شده مهمترين منابعي است كه محقق براي يافتن پاسخ هاي خود به آن مراجعه خواهد كرد (براي گزارشي از اهميت كتاب امل الأمل و تكمله هاي كه بر آن نگاشته شده است بنگريد به مدخل امل الأمل در دانشنامه ايرانيكا، نوشته ژوزف فان اس). اما آيا اين كتاب و آثاري كه به عنوان تكمله هاي آن تاليف شده مي تواند پاسخي روشن در اختيار محقق قرار دهد؟ آيا بر اساس اين آثار مي توان تغييرات تدريجي رخ داده در جبل عامل و انتقال يا ثبات مراكز علمي آن را دريافت؟
    ظاهرا پاسخ اين پرسش هاي با توجه به اطلاعات اندك موجود در كتاب امل الامل امكان پذير نباشد و بايد از منابع و اسناد ديگري براي آگاهي از تحولات رخ داده در جبل عامل بهره گرفت و آنچه كه تحقيق مهاجر را از لوني ديگر كرده، همين ويژگي است. مهاجر (ص 19-30) به بحث از مفهوم جبل عامل و عاملي پرداخته و در حقيقت از جغرافياي تاريخي جبل عامل بحث كرده و تحولات تاريخي در حد و حدود جغرافياي جبل عامل را از كهنترين زماني كه گزارشي در دست است مورد بررسي قرار داده است. در همين فصل، مهاجر (ص 25) در بحث از مفهوم عاملي در نزد شيخ حر عاملي به اهميت اسناد اجازات اشاره كرده و در تعريف اجازه به نقل از بحار الانوار (ج 105، ص 161) مي نويسد:
    «الكلام الصادر عن المجيز، المشتمل علي إنشائه الإذن بروايه الحديث عنه. بعد إخباره إجمالا بمروياته و مشايخه و الكتب و المصنفات التي قرأها أو التي صدر الإذن عن المجيز بروايتها». نكته مهمي كه مهاجر نيز درباب اهميت اجازات به آن اشاره كرده، اين مطلب است كه در غالب اسناد اجازات محل و تاريخ اعطاي اجازه مورد تصريح شيخ اجازه دهنده به مجاز قرار گرفته و همين مطلب است كه اهميت خاصي به اسناد اجازات براي بررسي تاريخي مي دهد.
    مهاجر پيش از بررسي خود خاطر نشان كرده كه در تحقيق خود در دوره مورد بحث لفظ عاملي به عنوان پسوند نام عالمان اين دوره مورد اشاره قرار نگرفته بلكه آنها عموما بر اساس نام محل هاي سكونتشان مورد اشاره قرار گرفته اند كه به عنوان مثال مهاجر از محمد بن مكي جزيني (786/1384؛ بحار الانوار، ج 107، ص 34، 45، 140)، پسر عموي او محمد بن محمد بن مؤذن جزيني (بحار، ج 108، ص 37)، علي بن حسن بن محمد بن صالح لويزائي منسوب به روستاي لويزه (بحار، ج 107، ص 203)، فرزندش محمد بن علي جبعي (873/1471؛‌ بحار، ج 107،‌ص 203)، علي بن يونس نباطي منسوب به منطقه نبطيه (877/1472؛ بحار، ج 107، ص 205)، علي بن محمد بن يونس بياضي منسوب به روستاي بياضه (حدود 852/1448) و محمد بن احمد صهيوني منسوب به روستاي صهيون (حدود 869/1464؛ بحار، ج 108، ص 172) نام برده است. اين اسامي همچنين نشانگر آن است كه تحولات علمي در منطقه جبل عامل در مناطق مختلفي از آن در جريان بوده است.
    همانگونه كه مهاجر (ص 26) اشاره كرده نخستين فقيه جبل عاملي كه با پسوند عاملي از او ياد شده، زين الدين بن علي عاملي مشهور به شهيد ثاني (965/1558) است كه در اجازه مشهورش به شاگرد برجسته خود حسين بن عبدالصمد حارثي كه در جمادي الاخره 941/دسامبر 1543-ژانویه 1535 داده شده به اين نام از خود ياد كرده، نامي كه در اجازه ديگري كه شهيد ثاني به ملا محمود بن محمد لاهيجاني در ايام اقامتش در بعبلك در رجب 953 داده،‌ تكرار شده است (براي تفصيل بحث بنگريد به جعفر المهاجر، ستۀ فقهاء‌ أبطال، ص 131-185). هر چند در همين اجازات نيز شهيد از خود در پايان اجازه به زين الدين بن علي بن احمد الشامي العاملي ياد كرده است. با اين حال همانگونه كه مهاجر متذكر شده است، در بعد نيز مبنا قرار گرفتن محل سكونت فقهاء عاملي در پسوند قرار گرفتن نام آنها رواج داشته كما اينكه علي بن عبدالعالي كركي (940/1532) و فرزندان و نوادگانش به كركي شهرت داشتند تا عاملي.
    فصل دوم كه عنوان جبل عامل در دوران شكل گيري و اشغال صليبيان نام دارد (ص 33-60) به تفصيل مسائل آباداني جبل عامل را مورد بحث قرار داده است. كهن ترين اشاره كه مهاجر به آن دست يافته گزارشي است كه مقدسي مؤلف اثر پرآوازه احسن التقاسيم في معرفۀ الاقاليم كه به تاليف كتابش در 375 / 985 مشغول بوده، آورده است. مقدسي ضمن اشاره به قدس از آن به عنوان شهري كوچك ياد كرده و مناطق روستايي وابسته به آن را روستاهي جبل عامل ياد كرده و در اشاره به اهميت روستاهاي جبل عامل از آباداني آنها با عبارات «جبل عامل ذو قري نفيسۀ» سخن گفته است. سواي ديگر گزارش ها، گفته هاي ابن جبير (539-614/1144-1217) كه اثر مشهورش الرحله گزارش جالبي از روزگار اوست، كاملترين و جامع ترين گزارش از جبل عامل است كه مصادف با روزگار اشغال صليبي جبل عامل است. مهاجر در ادامه به تفصيل گزارش ابن جبير را مورد تحليل و بررسي قرار داده است.
    فصل سوم آغاز نهضت و پيشگامان آن بررسي شرح حال هفت فقيه ساكن در جبل عامل در قرن ششم است. مشكلي كه مهاجر در اين بحث قصد پاسخ دهي به آن را دارد،‌ پرسشي است كه مرحوم سيد محسن امين در خطط جبل عامل (ص 77-78) مطرح كرده و آن مجهول بودن احوال علماء‌ جبل عامل پيش از قرن ششم است. سيد محسن امين اشاره كرده كه عالماني كه حر عاملي از آنها نام برده تمامي افرادي از قرن ششم به بعد است و فزونتر آنكه در ميان مشايخ شهيد اول كسي از عالمان عاملي به چشم نمي خورد. اما از آنجا كه در قرن ششم عالمان متعددي در جبل عامل سكونت داشته اند، به ظاهر بايد پيش از اين تاريخ نيز كساني در آنجا بوده باشند. احتمال ديگري كه سيد محسن امين مطرح كرده آن است كه عالمان شيعه نواحي حلب، طرابلس و صيدا در قرن ششم به بعد به جبل عامل مهاجرت كرده باشند.
    مهاجر ضمن بيان اين گفته هاي سيد محسن امين تاكيد دارد كه برخلاف گفته امين، احوال علماء جبل عامل پيش از قرن ششم به كلي مجهول نيست اما فرضيه وجود تعداد كثير عالمان در جبل عامل پيش از قرن ششم بر چه اساسي است؟ مهاجر ضمن اشاره به اين مطالب از احتمال مهاجرت فقهاء شيعه مناطق ديگر به جبل عامل به عنوان يك احتمال سخن گفته اما از نبود اطلاعات كافي در اين مورد سخن گفته و اشاره كرده كه تنها اطلاع ما از مهاجرت فقيهي شيعه به جبل عامل، اطلاعي است كه درباره مهاجرت ابوالقاسم بن حسين بن عود اسدي، آخرين فقيه شيعي ساكن در حلب است كه از آنجا به جبل عامل مهاجرت كرده و در حزين سكونت داشته و در سال 676/1278 در آنجا درگذشت (محمد راغب طباخ، إعلام النبلاء بتاريخ حلب الشهباء، ج 4، ص 479). با وجود آنكه فرضيه امين به نظر معقول به نظر مي رسد، مهاجر آن را نمي پذيرد (ص 66) و تحول جبل عامل به مركز تشيع را مرهون تلاش خود عالمان عاملي كه البته در مراكز شيعي چون حلب، حله و طرابلس تحصيل كرده اند مي داند، از اين رو در ادامه بحث خود به ذكر شرح حال ديگر فقيهان مشهور عاملي پرداخته است.
    نخستين فقيه مورد بحث مهاجر، شهاب الدين اسماعيل بن شرف ابي عبدالله حسين عودي جزيني است كه شيخ حر عاملي (ج 1، ص 41) از او با عناوين فاضل، عالم، شاعر و اديب ياد كرده است. وي در نزد مشايخ شيعه حله تحصيل كرد و بعد از آن به جزين زادگاه خود بازگشت و در همانجا درگذشت. مهاجر معتقد است كه ابن عودي نخستين فقيه عاملي است و از آثار او تنها ارجوزه در شرح الياقوت في علم الكلام باقي مانده است. هر چند از گفته شيخ حر كه در بيان آثار او بدون تصريح به نام،‌ ابن عودي را صاحب آثار ديگري دانسته، به نظر مي رسد كه ارجوزه تنها اثر باقي مانده و به دست ما رسيده از اين فقيه باشد (متن این ارجوزه را آقای محمد رضا انصاری قمی در میراث اسلامی ایران، ج 8، ص 513-533 منتشر کرده اند).
    نمي دانم بر چه اساسي مهاجر، محمد بن علي بن حسن عودي جزيني (متوفي حدود 975/1567) كه به سبب نگارش شرح حال شهيد ثاني عالمي شناخته شده است، را از نوادگان ابن عودي معرفي كرده است. برخلاف نظر مهاجر، ابن عودي از عالمان شيعي حله است كه نام برخي ديگر از اعضاء خانوده اش را مي شناسيم و مجموعه اي ارزشمند از آثاري كه افراد اين خاندان كتابت كرده اند در نسخه اي نفيس در بادليان باقي مانده كه خانم زابينه اشميتكه وعده نگارش مقاله اي درباره آن را داده است هر چند استاد محترم آقاي سيد حسين مدرسي طباطبايي نيز گزارشي از اعضاء‌ اين خاندان آورده است(مفاوضه ای در مساله شیئیت معدوم، در میراث اسلامی ایران، ج 1، ص 159-174).
    اما دومين عالمي كه مهاجر به شرح حال وي پرداخته، جمال الدين يوسف بن حاتم مشغري (متوفي حدود 664/1265) بي گمان عالمي عاملي است و پسوند نام وي يعني مشغري به خوبي دلالت بر هويت عاملي او يعني انتساب به روستاي مشغره دارد. شهيد اول نيز در كتاب الذكري كه از تاليف آن در 784/1382 فراغت حاصل كرده ،‌ از اين فقيه عاملي به جمال الدين يوسف بن حاتم مشغري ياد كرده است. مشغري در حله به تحصيل فقه شيعه پرداخته و از مشايخ آنجا چون رضي الدين علي بن طاووس در 664/1263 و نجم الدين جعفر بن سعيد اجازه روايت حديث دريافت كرده است. همانگونه كه مهاجر اشاره كرده، آنچه درباره تحصيلات فقهي ابن حاتم مي دانيم آن است كه وي در حله نزد فقيهان برجسته آن يعني محقق حلي جعفر بن حسن بن يحيي بن سعيد (676/1274) و يحيي ين احمد بن سعيد (690/1292) و علي بن موسي بن طاووس (664/1262) تحصيل كرده است. به درستي دانسته نيست كه آيا ابن حاتم بعد از اتمام تحصلات خود به مشغره بازگشته يا خير؟ هر چند امر محتمل همين است. تنها نكته ديگري كه درباره ابن حاتم مي دانيم آن است كه وي زماني كه در بغداد اقامت داشته، سؤالاتي از شيخ خود جعفر بن سعيد پرسيده است كه پاسخ هاي جعفر بن سعيد به آن سؤالات به المسائل البغداديه مشهور بوده و آغاز آن در تكمله امل الامل (ص 345) آمده است. مطلب ديگري درباره زندگي ابن حاتم دانسته نيست آيا او به مشغره بازگشته يا در جريان حمله مغولان به بغداد در 656 كشته شده است؟ متاسفانه مطلبي در اين باب دانسته نيست.
    از آثار ابن حاتم دو اثر به نام هاي الأربعون حديثا عن الاربعين رجلا و كتاب الدر النظيم في مناقب الأئمۀ اللهاميم باقي مانده است. شيخ حر اشاره كرده (أمل الآمل، ج 1، ص 190) كه از اثر نخست نسخه اي نزد او موجود است هر چند متن كامل اين اثر را ديگر عالم امامي سيد هبۀ الله بن محمد موسوي در اثر خود به نام المجموع الرائق (اين اثر منتشر شده اما گويا نسخه اي از آن در اختيار آقاي مهاجر نبوده چرا كه براي اين اثر به كتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه ارجاع داده اند) نقل كرده است. اثر دوم از جمله آثار مورد استفاده علامه مجلسي در تاليف بحار الانوار بوده و در سالهاي اخير متن آن بر اساس نسخه هاي از كتاب منتشر شده است. همانگونه که مهاجر اشاره کرده، آثار این فقیه، نخستین تالیفات عالمی عاملی است که در اختیار ما قرار دارد.
    مهاجر در معرفي سومين عالم عاملي از طومان بن احمد مناري (728/1327) نام برده كه هر چند اسم وي در متن چاپ شده امل الآمل،‌ نام اين فقيه به صورت طمآن بن احمد عاملي آمده است (ج 1، ص 103). مهاجر بر اساس دو نقل از شهيد اول (بحار الانوار، ج 109، ص 20-21) و گفته شيخ حسن بن زين الدين جباعي كه نام اين فقيه را بر ظهر كتابي كه طومان كتابت كرده، به صورت «يثق بالله الصمد طومان بن احمد» ديده،‌ نام طومان را بر طمآن مرجح دانسته است. مهاجر (ص 72) بعد از تصحيح نام درست اين فقيه عاملي اشاره كرده كه نام طومان، اسمي تركي است و اين پذيرش اين مطلب كه اين فقيه عاملي است را دشوار مي كند هر چند مهاجر دلايلي براي توجيه اين نام تركي ذكر كرده است. نكات چنداني درباره این فقیه عاملی دانسته نیست جز آنکه مدتی در حله و در نزد مشایخ امامیه آنجا به تحصیل فقه مشغول بوده و در آنجا در محضر درس محمد بن احمد بن صالح قسینی (664/1265) حضور داشته و همراه با ابن حاتم نزد رضی الدین علی بن موسی بن طاووس و جعفر بن سعید حلی به فراگیری فقیه امامیه مشغول بوده است.
    بخشی از اجازه او از جعفر بن سعید حلی در دست شیخ حسن بن زین الدین جباعی بوده و بخشی از آن را در اجازه کبیره خود آورده است اما تاریخ دریافت اجازه را ذکر نکرده است. به نحو طبیعی مناری نیز می باید بعد از اتمام درس خود در حله به زادگاهش مناره بازگشته باشد. در همان اجازه شیخ حسن جباعی او اشاره کرده که پدر شهید اول یعنی مکی بن محمد بن حامد جزینی و علاء الدین بن زهره حلبی هر دو از شاگردان مناری بوده اند. نظر مهاجر این است که این دو عالم در مناره، زادگاه و اقامتگاه مناری در نزد او به تحصیل فقه پرداخته اند. استناد مهاجر درباره این مطلب بر اساس بخشی از گفته شهید اول در اجازه خود است که در آن اشاره کرده که « و قد کان والدی جمال الدین ابو محمد مکی من تلامیذ المجاز له، الشیخ العلامه نجم الدین طومان، و المترددین الیه ...»، مهاجر معتقد است که عبارت المترددین الیه اشاره به اقامت مناری در زادگاه مناره دارد که مکانی نزدیک به جزین بوده است. اما چرا علاء الدین حلبی برای تحصیل فقه به مناره سفر کرده است؟ پاسخ به این سؤال در بخشی دیگر از اجازه شهید است. شهید در بخشی دیگر از اجازه خود می نویسد:« ان السید الجلیل اباطالب احمد بن ابی ابراهیم محمد بن زهره الحسینی قال ان عمه السید علاء الدین یروی عن الشیخ الامام نجم الدین طومان بن احمد روایه عامه. و قرا علیه کتاب الارشاد».
    به نظر مهاجر (ص 75) این عبارت دلالت بر افول علمی حلب در روزگار مناری دارد که عالمی حلبی را وادشته بود تا برای تحصیل فقه شیعی به جبل عامل سفر کند. مناری در سال 580 در مدینه بعد از آنکه اعمال حج را به جا آورد، درگذشت (امل الآمل، ج 1، ص 103).
    صالح بن مشرف طلوسی، عالم عاملی که در اوائل قرن هشتم هجری درگذشته است، دیگر فقیه عاملی است که مهاجر به گزارش زندگی او پرداخته است. حر عاملی (ج 1، ص 102) از او به الشیخ صالح بن مشرف العاملی الجبعی یاد کرده که دلالت بر انتساب او به روستای مشهور جبع یا جباع دارد هر چند سید محسن امین از او با عنوان طلوسی جبعی یاد کرده که بر اساس آن، زادگاه او می تواند روستای طلوسه باشد که نام پیشینش نحاریر بوده است. مهاجر معتقد است که اینکه حر عاملی این عالم را به جبعی معرفی کرده بیشتر به دلیل شهرت نوادهش شهید ثانی (زین الدین بن علی بن احمد بن محمد بن علی بن جمال الدین بن تقی الدین بن صالح بن مشرف ) است که به جبعی مشهور بوده و بهتر است که این فقیه را همان گونه که امین یاد کرده طلوسی یاد کنیم. از این عالم عاملی به جز عبارت کوتاهی که حر عاملی آورده و او را از شاگردان علامه حلی و جد شهید ثانی معرفی کرده، اطلاع دیگری در دست نیست. گفته شیخ حر در اینکه طلوسی نزد علامه حلی حسن بن یوسف (648-726/1250-1325) تحصیل کرده، دلالت بر سفر این عالم عاملی به حله دارد، همانند دیگر عالمان امامی این دوره که امری طبیعی است.
    به نحو طبیعی رشد جامعه فقهاء جبل عامل در قرن ششم و هفتم زمینه ساز شکل گیری خاندان های شیعی را فراهم کرد که از جمله این خاندان ها، خانواده شهید اول را می توان نام برد. جمال الدین ابومحمد مکی بن محمد بن حامد جزینی (متوفی بعد از 728/1327) نیای شهید اول عالم عاملی جزینی است که بیشتر شهرتش به واسطه نواده اش شهید اول است. او نزد عالم عاملی طومان بن احمد مناری تا پیش از وفات وی در 728 به تحصیل مشغول بوده است که به نظر مهاجر این تحصیل در مناره زادگاه مناری بوده است. بعد از وفات مناری، جزینی به حله سفر کرد و در آنجا نزد فخر المحققین محمد بن حسن ین مطهر حلی (771/1369) به تحصیل پرداخت. به جز عبارت کوتاهی که شیخ حر عاملی در یادکرد از این فقیه عاملی « کان من فضلاء المشایخ فی زمانه، و من اجلاء مشایخ الاجازه» آورده، مطلب چندانی درباره او دانسته نیست. همین گونه اطلاعی درباره آثار این عالم امامی در دست نیست. دیگر عالم جزینی که اطلاعاتی درباره او در دست است، این اطلاعات محدود به گفته های یکی از نوادگان دور این عالم جزینی در قرن سیزدهم است که مدعی است که این عالم جزینی شیخ شهید اول، عموی پدرش و پدر همسر شهید اول بوده و در ریاضیات تبحر داشته است. جز این مطالب، چیز دیگری درباره او دانسته نیست.
    آخرین فقیه مورد بحث مهاجر، عالم امامی جمال الدین ابراهیم بن ابی الغیب بخاری (متوفی حدود 736/1335) است که صفدی در الوافی بالوفیات (ج 6، ص 76) از او به ابراهیم بن ابی الغیب جمال الدین بن ابی الحسام بخاری یاد کرده و کتاب دیگر خود یعنی اعیان العصر (ج 1، ص 107) از او به عنوان الفقیه الشیعی بار دیگر سخن گفته است. ذهبی نیز در شرح حال عالم مشهور حلی یعنی ابوالقاسم بن حسین بن عودی نجیب الدین اسدی حلی (متوفی 679) نام برده و بیتی از قصیده ای که بخاری در رثای حلی سروده نقل کرده است (تاریخ الاسلام، ج 15، ص 382). مهاجر (ص 79) بر اساس نام جدی بخاری، یعنی حسام معتقد است که جد بخاری زین الدین جعفر بن حسام از شاگردان شهید اول بوده و در روستای عیناثا سکونت داشته است و مهاجر افراد دیگری از این خانواده را معرفی کرده است.
    صفدی که از بخاری یاد کرده گفته که وی در مجدل سلم یکی از روستاهای صفد سکونت داشته و از امامان شیعه بوده است و در ادامه گفته که او از ابن عود و ابن مقبل حمصی (؟) اخذ علم کرده است. نجیب الدین ابوالقاسم ابن حسین بن عود حلی اسدی (581-676/1185-1277) آخرین فقیه شیعی ساکن در حلب است که به اجبار از آنجا رانده شد که شرح این حادثه را یونینی (ذیل مرآه الزمان، ج 3، ص 274) و ذهبی (تاریخ الاسلام، ج 15، ص 381-382) آورده است. وی در جزین اقامت گزید و در همانجا درگذشت.
    فقیه دیگری که صفدی از آن یاد کرده، مبارک بن یحیی بن مبارک مشهور به مخلص الدین غسانی حمصی (658/1256) است که یونینی (ذیل مراه الزمان، ج 1، ص 385-386) از او به عنوان «کان فاضلا ادبیا، و له معرفه تامه بالانساب و هو احد مشایخ الشیعه، توفی فی ربیع الآخر بجبل لبنان، و کان قد هرب من التتر فادرکه اجله» یاد کرده است. صفدی در ادامه شرح حال ابن حسام بخاری اشاره کرده که او نیز همانند دیگر فقیهان امامی به حله مهاجرت کرد و در نزد علامه حلی فقه امامی را فراگرفته است. آگاهی بیشتر درباره این فقیه امامی را صفدی آورده که با بخاری مراودات نزدیکی نیز داشته و مهاجر در ادامه شرح حال این فقیه به گزارش از این مراودات پرداخته است (ص 82-84). همچنین مهاجر در ادامه برخی اشعار باقی مانده از بخاری را گرد آوری کرده است.
    بی شک حیات علمی در جبل عامل با ورود محمد بن مکی جزینی مشهور به شهید اول، دچار تحول شگرف شده است و آن انتقال حوزه تشیع از حله به جزین است، از این رو مهاجر فصل چهارم کتاب خود را (ص 107-146) با عنوان قهرمان نهضت به بررسی حیات شهید اول اختصاص داده است. مهاجر نخست به بیان شرح حال شهید اول (ص 109-118) و تصحیح برخی خطاهای رخ داده در شرح حال شهید پرداخته و در ادامه بحث خود تحولات سیاسی رخ داده در جبل عامل خاصه مسئله فتح منطقه کسروان را که در روزگار شهید رخ داده را مورد بررسی قرار داده است. همانگونه که مهاجر متذکر شده است، شهید ثانی شخصیت مهمی در انتقال حوزه شیعه از حله به جبل عامل است و شگفت نیست که عبارت من تلامیذ الشهید یا ممن یروی عن الشهید را فراوان در آثار رجال شناسی و اسناد اجازات می توان دید. در حقیقت شهید اول نسل مهمی از علماء شیعه را تربیت کرده که در تحکیم و تثبیت حوزه علمیه جبل عامل نقش فراوانی داشته است.
    ازجمله این فقیهان می توان به شمس الدین محمد ضحاک، محمود مشهور به امیر الحاج، علی بن بشاره شقراوی، حسین بن علی عاملی، عبدالصمد جباعی، علی بن محمد بن یونس بیاضی و حسن فتونی بیاضی را نام برد. همچنین بعدها شاگرد مهم شهید اول یعنی حسن بن عشره کسروانی که نامش در متون مختلف به دلیل ناآشنایی با لقب کسروانی فراوان تصحیف شده، دیگر عالمان عاملی اهل کرک نوح چون حسین بن هلال کرکی و محمد بن عبدالعالی کرکی نقش مهمی در تاسیس حوزه علمیه در کرک نوح ایفا کرده اند. اما نقش شهید تنها در تربیت نسلی از فقیهان شیعی در جبل عامل نبوده و شهید ابتکارات مهمی نیز در فقه امامیه داشته است که مهاجر (ص 129-134) از آنها بحث کرده است که مهمترین آنها تسوع در اختیارت فقیه و وضع اصطلاح نائب الامام برای فقیه است. مهاجر (ص 140-142) وصیت نامه اخلاقی شهید اول را نیز نقل کرده است.
    مراکز علمی در جبل عامل یعنی روستاهای جزین، عیناثا، کرک نوح، میس، جباع، مشغره موضوع مورد بحث فصل پنجم کتاب جبل عامل بین الشهیدین است (ص 147-259) که مفصل ترین بخش کتاب است. به نحو طبیعی مهاجر در بحث از مراکز علمی جبل عامل بحث خود را از جزین آغاز کرده است که به دلیل اقامت شهید اول در آنجا اهمیت کلیدی در تحولات جبل عامل داشته است. کهنترین گزارش درباره جزین، گفته های مورخان اهل سنت در اشاره به مهاجرت ابوالقاسم بن حسین بن عود اسدی حلی است که به دلایلی مجبور به مهاجرت به جزین شده بود و در آنجا مورد احترام جامعه شعیان قرار گرفت. ذهبی ضمن اشاره به مهاجرت حلی به جزین در اشاره به موقعیت او در آنجا نوشته است که :« ... ثم انه اقام بجزین ماوی الرافضه ، فاقبلوا علیه و ملکوه بالاحسان» (تاریخ الاسلام، ج 15، ص 382). در ادامه مهاجر (ص 156-160) گزارشی از عالمانی که در جزین به تحصیل مشغول بوده اند، آورده است که از میان این شاگردان حسن بن عشره کسروانی نقش مهمی در تداوم تلاش های شهید داشته است. عیناثا که پیشتر مهاجر در بحث از بخاری اشاره به اهمیت این شهر داشته بود، دومین محلی است که مهاجر از آن بحث کرده و فهرستی از عالمان ساکن در آنجا در فاصله میان شهادت شهید اول و ثانی آورده است (ص 161-175).
    کرک نوح (ص 176-200) یکی از مهمترین مناطق جبل عامل است که مهاجر نیز به تفصیل بیشتری درباره آن بحث کرده است. بعد از گزارشی کوتاه از وضعیت سیاسی و چند اطلاع تاریخی درباره کرک نوح، مهاجر، از عالمی به نام حسین بن محمد بن هلال کرکی از شاگردان شهید اول که در حله نزد او تحصیل کرده و اجازه نیز در تاریخ 12 شعبان 757 دریافت کرده، سخن گفته است اما مهاجر به نبود اطلاعات بیشتری درباره این فقیه اشاره کرده است. همین گونه اطلاعات ما درباره شمس الدین محمد بن عبدالعالی کرکی دیگر عالم عاملی که ظاهرا در کرک نوح اقامت داشته، اندک است. به گمان مهاجر، نقش محوری در تحولات کرک نوح را شاگرد کمتر شناخته شده شهید اول یعنی عز الدین حسن بن یوسف مشهور به ابن عشره کسروانی ایفا کرده است که لقب وی در اکثر منابع تصحیف شده است. ابن عشره نزد دو تن از شاگردان شهید اول یعنی حسن بن ایوب مشهور به نجم الدین اعرج و علی بن محمد بن عبدالعلی بن نجده تحصیل کرده است. همچنین ابن عشره نزد محمد عریضی از شاگردان ابن اعرج نیز درس خوانده است. همانگونه که مهاجر اشاره کرده، ابن عشره، در نزد شاگردان شهید اول در جزین درس خوانده و احتمالا در کرک نوح به فراگیری فقه نزد محمد عریضی پرداخته باشد. از گفته شاگرد ابن عشره یعنی محمد بن احمد صهیونی که در اجازه خود به علی بن عبدالعالی میسی اشاره کرده که ابن عشره نزد نظام الدین علی بن احمد نیلی درس خوانده است می توان دریافت که ابن عشره مدتی در حله نیز بوده است. مهاجر در ادامه به نقش مهم ابن عشره در تقویت حوزه کرک نوح پرداخته است و به تفصیل از روابط میان ابن فهد حلی و ابن عشره سخن گفته است (ص 182-184).
    گفته شد که ابن عشره نقش مهمی در تکوین حوزه کرک نوح داشته است. مهاجر در ادامه بحث خود، از شاگردان ابن عشره سخن گفته است. نخستین شاگرد مورد بحث مهاجر، محمد بن اسکاف کرکی است که اطلاعات بسیار اندکی درباره او موجود است اما دانسته های ما درباره دیگر شاگردان ابن عشره، فزونتر است. مشهورترین این شاگردان بی گمان همانگونه که مهاجر نیز اشاره کرده، محمد بن علی جباعی (876/1471) است که شهرت فراوان به واسطه تالیف مجموعه جباعی دارد و بعدها فقیهان برجسته ای از میان فرزندانش برخاسته اند که مشهورترین آنها شیخ بهایی (1030/1621) است.
    دیگر شاگردان ابن عشره، محمد بن محمد بن مؤذن جزینی، محمد بن احمد صهیونی، محمود بن امیر الحاج و علی بن هلال جزائری است (مهاجر، ص 187-189). مهاجر در اشاره پایانی خود به ابن عشره از درگذشت او در 862/1457 در کرک نوح سخن گفته است. از میان شاگردان او، بی گمان علی بن هلال جزائری نقش مهمی در بقا و حفظ حوزه کرک نوح داشته است. اما مشهورترین شخصیت کرکی، بی گمان علی بن عبدالعالی کرکی، سرسلسله خاندان کرکی است که نقش مهمی در تحولات سیاسی ایران عصر صفویه ایفا کرده است. نخستین فرد شناخته شده از خاندان کرکی، نجم الدین حسن بن ایوب اطراوی است که از شاگردان شهید اول بوده و خود کسانی چون جعفر بن حسام عیناثی و حسین بن یوسف بن عشره کسروانی را تربیت کرده است. از جمله نوادر آثاری که از اطراوی باقی مانده، کتابی است که شاگرد اطراوی، علی بن علی فقعانی (855/1451) منسوب به روستای فقعیه در ساحل صور تالیف کرده است. این کتاب که نام مسائل الیقین نام دارد، و به مسائل ابن طی شهرت دارد، مشتمل بر فتاوی شهید اول و اطراوی در برخی مسائل فقهی است. پس از او فرزند اطراوی، جعفر بن فخر الدین حسن بن ایوب اطراوی است که اطلاع چندانی نیز از او در دست نیست. آوازه این خاندان، در زمان حسن بن جعفر بن حسن بن اعرج (939/1532) است که در میس نزد علی بن عبدالعالی میسی تحصیل کرده که تنها شیخ اجازه اوست. او همچنین نزد پسر خاله اش، علی بن عبدالعالی کرکی (940/1533) نیز تحصیل کرده و بعدها با دختر او نیز ازدواج کرده است. از جمله شاگردان او که البته در طریق اجازه آنها قرار دارند، زین الدین بن علی جباعی، حسین بن عبدالصمد حارثی و علی بن هلال مشهور به منشار کرکی (984) را می توان یاد کرد. اطراوی گرچه خود به ایران مهاجرت نکرد، اما فرزندش میر حسین کرکی (1001) با مهاجرت به ایران نقش مهمی در ساختار دینی حکومت صفویه ایفا کرد که مهاجر در کتاب دیگرش الهجره العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی: اسبابها التاریخیه و نتائجها الثقافیه و السیاسیه اشاراتی به او آورده است. اما مشهورترین فقیه خاندان کرکی، علی بن عبدالعالی کرکی مشهور به محقق کرکی (870-940/1465-1533) است که مهاجر به تفصیل از او در کتاب سته فقهاء ابطال بحث کرده و در کتاب حاضر (ص 194-199) به اختصار از او سخن گفته است. میس، چهارمین منطقه ای است که مهاجر به بحث از آن پرداخته که البته شهرت اصلی آن به دلیل فقیه برجسته آن علی بن عبدالعالی میسی مشهور به ابن مفلح (938/1531) است که بعدها فرزندانش به ایران مهاجرت کردند و شهرت فراوانی بدست آوردند. میسی خود نزد محمد بن محمد بن مؤذن و محمد بن احمد صهیونی، شاگردان ابن عشره در کرک نوح تحصیل کرده بود و اجازات او از این استادان او باقی مانده که متن آنها را افندی در بخش ملحقات بحار الانوار آورده است. میسی تألیفات چندی نیز داشته که از جمله آنها مهاجر به شرح رساله صیغ العقود والایقعات که شرحی بر رساله صیغ العقود و الایقعات علی بن علی فقعانی است، شرح الجعفریه علی بن عبدالعالی کرکی، و شرح قواعد علامه حلی را می توان نام برد. همچنین وی رساله ای به نام المیسیه داشته که صاحب اعیان الشیعه (ج 8، ص 262) از آن به عنوان کتابی که «ینقل عنها العلماء کثیرا» یاد کرده که البته ظاهرا نسخه ای از آن موجود نباشد. مهاجر بحث کوتاهی از شاگردان میسی آورده است (ص 204-205).
    تاریخ درگذشت میسی را افندی به نقل از مجموعه جباعی چنین آورده است: « توفی شیخنا الامام العلامه التقی الورع الشیخ علی بن عبدالعالی المیسی، اعلی الله مقام نفسه الزکیه، الاربعاء عند منتصف اللیل. و دخل قبره الشریف بجبل صدیق النبی لیله الخمیس الخامس او السادس و العشرین من شهر جمادی الاولی سنه ثمان و ثلاثین و تسعمائه». (ریاض العلماء، ج 4، ص 121). بر این اساس گفته شیخ حر عاملی که درگذشت میسی در 933 سخن گفته احتمالا ناشی از خطای باشد. در پایان (ص 207) مهاجر به اختصار از نوادگان میسی که به ایران مهاجرت کرده اند و نقش مهمی در ساختار دولت صفویه ایفا کرده بودند که بارزترین نقش باقی مانده آنها مسجد شیخ لطف الله میسی در اصفهان است که به عنوان یکی از بناهای زیبا بازمانده از عصر صفویه است.
    پنجمين مركز علمي در جبل عامل،‌ جبع يا جباع است كه از ميانه قرن نهم هجري از وجود عالمي به نام محمد بن علي جباعي (886/1487) در آن اطلاع داريم كه نام وي در اجازه اي كه علي بن علي بن طي (855/1451) به او داده با القاب محمد بن الشيخ العلامه، ابي الفضائل، زين الدنيا و الدين، شرف الاسلام و المسلمين علي بن ابن الشيخ بدرالدين حسن، الشهير بالجعبي آمده است. اما ظاهرا اين فرد جبعي الاصل نباشد و افراد اين خانواده پيشتر در منطقه اي ديگر از جبل عامل زندگي مي كرده اند. دليل اين نظر مهاجر، گفته فرزند اين عالم عاملي است كه در ثبت گزارش تاريخ وفات پدرش، گفته است كه :« و مات والدي علي بن الحسن بن محمد بن صالح اللويزائي في جمادي الاولي سنه 861».
    نسبت اللويزائي اشاره به روستاي لويزه دارد كه البته محلي نزديك به جبع و در جنوب آن است. اما اطلاعات دقيقتر درباره اين خانواده را تقي الدين ابراهيم كفعمي (905/1499) برادر محمد در كتاب الجنه الواقيه و الجنه الباقيه آورده كه در آنجا در معرفي خود مي نويسد:« الكفعمي مولدا، اللويزي محتدا، الجبعي ابا». اين عبارت به صراحت دلالت دارد كه اصل خانواده از روستاي لويزه است كه بعدها در جبع اقامت گزيده اند.
    فرزندان علي بن حسن جبعي، تقي الدين ابراهيم مشهور به كفعمي (منسوب به روستاي كفرعيما)، احمد و محمد جملگي از اهل علم بوده اند. مهاجر (ص 210) ضمن اشاره اي كوتاه به كفعمي با وجود كثرت آثار باقي مانده از اين عالم عاملي به دليل عدم اقامت وي در جبع به سرعت از او گذشته و به شرح حال محمد پرداخته است كه در كرك نوح نزد ابن عشره كسرواني تحصيل كرده و به تصريح خودش متون فراواني را نزد ابن عشره قرائت كرده است «قرات عليه كثيرا». مهاجر (ص 211) در ادامه توضيحاتي درباره محمد به نقل يادداشت هاي وي از مجموعه جباعي نقل كرده است. مهاجر به عنوان پايان بخش اين بحث، گزارش كوتاهي از مجموعه ارزشمند جباعي و اهميت آن ارايه كرده است (ص 213-214).
    در بحث از ديگر عالمان مشهور جبع يا جباع، مهاجر از علي بن احمد بن حجه نحاريري (925/1519) منسوب به روستاي نحارير (طلوسه) شاگرد ظهير الدين بن علي بن حسام عيناثي در عيناثا و علي بن عبدالعالي ميسي در ميس و استاد نجم الدين تراكيشي مشغري و فرزندش زين الدين مشهور به شهيد ثاني ياد كرده است. همچنين مهاجر در چند سطر از حسين بن ابي الحسن جباعي (963/1555) سر سلسله چندين خانواده عاملي و عبدالصمد بن حمد جباعي (855-935/1451-1528) ياد كرده است. شخصيتي كه بحث اصلي مهاجر را به خود اختصاص داده است، كسي جز فقيه نامور جباعي، زين الدين بن علي عاملي مشهور به شهيد ثاني (965) نيست كه مهاجر (ص 215-227) گزارش از شرح حال زندگي او ارايه كرده است.
    آخرين منطقه جبل عامل مورد بحث مهاجر، بخش مشغره است كه پيشتر از يوسف بن حاتم مشغري به عنوان يكي از عالمان آن منطقه بحث شده است. بحث اصلي مهاجر در اين بخش، گزارشي از محمد بن حسين بن محمد بن محمد بن مكي (903/1498) جد خاندان آل حر است كه در ادامه مهاجر به تفصيل از افراد شناخته شده اين خانواده كه برخي از آنها به ايران نيز مهاجرت كردند، سخن گفته است كه مشهورترين آنها شيخ حر عاملي است كه در مشهد شيخ الاسلام بوده و آثار مختلفي به رشته تحرير درآورده كه مشهورترين آنها وسائل الشيعه است.
    بعد از جمع بندي (ص 253-259) در يك پيوست مهاجر آنچه كه از اشعار ابن ابي الغيث بخاري چون متن اشعار او در رثاي استادش ابوالقاسم بن حسين بن عود حلي (به نقل از ذيل مرآه الزمان، ج 3، ص 435-436) و قصيده اي كه او به هنگام شنيدن خبر اعلان تشيع در ايران توسط سلطان محمد خدابنده شنيده را نقل كرده است. كتابشناسي منابع مورد استفاده، فهرست اعلام و فهرست كتاب، بخش هاي پاياني كتاب است. بي گمان كتاب جبل عامل بين الشهدين اثر ارزنده براي علاقه مندان عام به تاريخ تشيع و اثري ارزشمند براي پژوهشگران عصر صفويه و بحث مهاجرت فقهاي جبل عامل به ايران در عهد صفويه به عنوان يكي از كليديترين مسائل آن برهه است. آنچه که بر اهمیت این کتاب می افزاید تخصص مؤلف محترم است که پیشتر در کتابهایی به نام التأسیس لتاریخ الشیعه فی لبنان و سوریه (بیروت 1992)، جبل عامل تحت الاحتلال الصلیبی (بیروت 2000) و کتاب سته فقهاء أبطال (بیروت 1415/1994) جنبه های دیگر این موضوع را مورد بحث قرار داده بود.



    * دوست عزیز و استاد ارجمند آقای دکتر دوین استوارت، استاد دانشگاه اموری متن مقاله را خواندند و برخی نکات ارزنده ای را پیشنهاد دادند. برخی خطاها در متن کتاب آقای مهاجر، چون ضبط تاریخ میلادی شهادت شهید ثانی که ایشان به خطا 1557 ذکر کرده بودند و یا برخی اشکالات دیگر خاصه در ارجاع به صفحات آثار مورد اشاره ایشان در متن نوشتار حاضر اصلاح شده، اما اشاره ای به نادرست بودن آنها نشده است.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 3 آذر 1386 ساعت 12:41 بعدازظهر (نظر بدهید)

    rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com