rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
فهرست آثار

نویسنده

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۶
  • مرداد
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • آخرین نوشته ها
  • البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن
  • حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی و نكته تازه درباره او
  • نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول
  • تحولات ديني و اجتماعي ايران در قرون نخستين اسلامي: نگاهي به كتاب جنبش هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام
  • آقا جمال خوانساری
  • تفسیر تابعین
  • حریز بن عبدالله سجستانی
  • ملاحظات حول النسختين الكراميتين
  • ملاحظات حول النسختين الكراميتين
  • عالم آراي شاه طهماسب و نكته اي درباره آن

  • برای ما بنویسید

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۵۷۴۷۷ نفر
    کاربران حاضر : ۲ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۷۰


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007/01/2

    نگاهی به کتاب خاستگاه تشیع و فرقه های شیعی

    نگاهي به كتاب خاستگاه تشيع و پيدايش فرقه هاي شيعي در عصرامامان اشاره: بررسي تاريخي شكل گيري و تكوين مذهب شيعه در ساليان اخير به دليل مختلفي توجه بيشتري را در ميان محققان داخلي و خارجي به خود معطوف كرده و حاصل اين تلاشها نگارش آثار متعددي بوده است كه البته كمتر نقد و بررسي آنها مورد توجه قرار گرفته است. به تازگي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي كتابي به نام خاستگاه تشيع و پيدايش فرقه هاي شيعي در عصر امامان به قلم آقاي علي آقانوري منتشر كرده است. استفاده گسترده از منابع و تحقيقات انجام شده در ساليان اخير و تبويب نظامند كتاب،‌ اين اثر را در ميان آثار تاليف شده در اين باب، ممتاز ساخته است. نوشتار حاضر گزارشي از اين كتاب و تذكر چند نكته اي در باب آن است. علي آقا نوري، خاستگاه تشيع و پيدايش فرقه هاي شيعي در عصر امامان‌ (پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم 1385). *** در ميان آثار تاليف شده در باب تاريخ تشيع دست كم از سه اثر مي توان نام برد كه اهميت ويژه اي داشته اند. نخستين اين آثار، كتاب تشيع در مسير تاريخ از سيد حسين محمد جعفري است كه پايان نامه مولف در دانشگاه آمريكايي بيروت بوده و از حيث نگاهي روشمند به تاريخ آغازين تشيع و طرح برخي مسائل اثري ممتاز است. بعد از اين كتاب، تاريخ تشيع از حجت الاسلام رسول جعفريان اثر ديگري است كه عليرغم حجيم بودن آن،‌ به دليل طرح برخي نكات كليدي چون تطور و تحول مفهوم شيعه در قرون اوليه كه بحث مبسوطي در جلد اول آن ارايه كرده، بيشك اثري مهم است. آخرين اثر كه البته در اينجا تنها بر اساس سير تاريخي نشر اين آثار آخرين اثر است، كتاب مكتب در فرآيند تكامل است كه ترجمه عربي آن نيز چند سال پيش در قم منتشر شده است. در ميان اين سه اثر دو اثر نخست در مقطع كارشناسي رشته تاريخ در درس تاريخ تشيع نيز تدريس مي شده است. با اين حال جاي كتابي كه در عين جامعيت واختصار،‌ تاريخ فكري- فرهنگي تشيع در سه قرن نخست را بيان كرده باشد، خالي بود حتي كتابي دو جلد كه انتشارات سمت به تازگي آن را منتشر كرده،‌ به نظر نگارنده ، اين خلاء را برطرف نكرده است. با چنين پيشينه،‌ كتاب خاستگاه تشيع و پيدايش فرقه هاي شيعي در عصر امامان به قلم آقاي علي آقا نوري به رشته تحرير در آمده است. اين اثر كه هفت فصل سامان يافته سعي در ارايه گزارشي تاريخي از شكل گيري و تكون تشيع در بستر تاريخي آن دارد. روشمندي كتاب و استفاده از منابع اصيل از ويژگي ها بارز كتاب است كه نشان از آشنايي دقيق مولف محترم با زمينه هاي بحث دارد. همچنين نثر كتاب بسيار دلنشين و خوش خوان است. مولف در فصل نخست چگونگي پيدايش فرق اسلامي، ضمن بيان معني فرقه و مراد از آن به دلايل و مسائلي پرداخته كه فرق اسلامي بر اساس آن شكل گرفته اند. فصل دوم كه شيعه و فرقه هاي شيعي از نگاه ارباب ملل و نحل نام دارد، به پيشينه نگارش آثاري در باب فرق اسلامي كه بيشتر به كتاب المقالات شهرت دارند، اشاره كرده و معرفي انتقادي از مهمترين منابع ملل و نحل نگاري اسلامي كه مولف خود در تاليف كتاب از آنها بهره برده، آورده است (ص 51- 67). اين بررسي كه نخست با ذكر كتاب الزينه في الكمات الاسلاميه العربيه از ابوحاتم رازي داعي اسماعيل وافادار به سنت قرمطيان آغاز شده با شرح و معرفي چهارده اثر پايان يافته است. در ميان آثار كه مولف محترم از آنها سخن گفته به نحو طبيعي نام دو كتاب فرق الشيعه منسوب به حسن بن موسي نوبختي و كتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعري كه گزارش هاي مهمي در باره تاريخ تشيع آورده اند، آمده است. مولف محترم به مسئله تشابه اين دو كتاب اشاره كرده اند اما به راي درباره اصالت اين دو كتاب و يا اينكه كدام اثر مبناي تاليف ديگري بوده،‌ چندان نپرداخته اند. مسئله شباهت ميان اين دو كتاب كه پيشتر مورد توجه محققان چندي از جمله ويلفرد مادلونگ و حجت الاسلام سيد محمد رضا جلالي حسيني قرار گرفته است. پرسش نخست آن است كه اصالت با كدام يك از اين دو كتاب است؟ از نقل قولهاي متعددي كه كشي در معرفه الناقلين آورده، و برگرفته از كتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعري است مي توان گفت كه اصالت با كتاب اشعري است اما شباهت ها فراوان ميان اين دو كتاب به حدي است كه بهتر است كتاب فرق الشيعه را تحرير اوليه و يا استنساخي نه چندان دقيق از كتاب اشعري بدانيم. آنچه كه مسلم است اين مطلب است كه بايد از كتاب فرق الشيعه با عنوان منسوب ياد كرد. نكته ديگر ارتباط دروني اين آثار با يكديگر است. آنچه كه از مقايسه ميان اين كتاب ها مي توان دريافت آن است كه سعد بن عبدالله اشعري و ابوالحسن اشعري از منابعي مشترك بهره برده اند و نويسندگان بعدي نيز عموما گزارش هاي ابوالحسن اشعري و نه منابعي كه وي در اختيار داشته را در نقل اخبار مربوط به شيعه استفاده كرده اند كه لازم بود اين مطلب مورد اشاره قرار گيرد كه البته در ادامه بحث، با عنوان آسيب شناسي آثار فرقه شناسي (ص 67-90) به مطالب مفيدي در چگونگي بهره جستن از آثار ملل و نحل آمده است. همانگونه كه مولف محترم به درستي اشاره كرده است، ملل و نحل نويسان مسلمان متاثر از حديث افتراق سعي در ارايه فهرستي كامل منطبق با عدد هاي آمده در اين حديث داشته اند و همين موجب خلق فرقه هاي شده كه گاه تنها در ذهن نويسندگان ملل و نحل نگار بوده و وجود خارجي نداشته اند. فصل سوم كه مفهوم شناسي شعيه و تشيع نام دارد (ص 91-116) بررسي از تكوين تاريخي مفهوم شيعه و تطور معاني مختلف آن در بستر تاريخي دارد. نظريه هاي مختلف در باب شكل گيري شيعه و نقد و بررسي آنها موضوع فصل چهارم را تشكيل داده است (ص 117-155) از فصول خواندني كتاب است. بررسي مشكلات سياسي، اجتماعي شيعه و رهبران شيعي در عصر ائمه (ص 157-196) فصل بعدي كتاب است. تعامل شيعيان در عصر اموي و عباسيان با حكومت و مشكلات آنها به تفصيل در اين بخش مورد بحث قرار گرفته است. بي گمان مهمترين مسائل مورد بحث و منازعه ميان عباسيان وعلويان در عصر عباسي نخست مسئله مشروعيت عباسيان بود كه در زمان منصور با قيام نفس زكيه به بحراني جدي تبديل شده بود (ص 174) موضوعي كه به تفصيل از سوي فاروق عمر فوزي در اثر كلاسيك العباسيون الاوائل مورد بحث و تحليل قرار گفته است كه البته مولف محترم به اين بحث اشاره نكرده اند و حتي درباب نامه نگاري ها بين منصور و نفس زكيه كه اهميت مهمي در فهم ماهيت منازعه ميان اين دو دارد به كتاب تاريخ طبري كه تفصيل اين ماجرا را نقل كرده و سالها قبل تيلمان ناگل بررسي درخشاني از آن و اطلاعات مندرج در ديگر منابع منتشر كرده، اشاره اي نياورده است و به كتاب ديگر كه در مقايسه به كتاب فوزي آثار حاشيه اي هستند، ارجاع داده اند. هر چند در فصل بعدي (ص 203) از اين موضوع با ارجاع به الكامل ابن اثير سخن گفته اند كه البته بهتر بود اين ارجاع به طبري يا الكامل مبرد داده مي شد كه مبناي ابن اثير در نقل اين مطالب بوده است. همين گونه در باب قيام حسين بن علي فخي در دوران هادي، اشاره اي به كتاب ارزشمند اخبار فخ احمد بن سهل رازي و مقدمه عالمانه ماهر جرار در تحليل و بررسي اين قيام نكرده اند. در بحث از قيام هاي زيديه تفكيك دقيقي درباره مسئله كليدي نص خفي و نص جلي كه يكپي از مسائل متمايز كننده ديدگاه اماميه و زيديه در باب امامت بوده،‌ نشده است (براي مثال ص 179). بررسي اختلافات سياسي- كلامي شيعيان و اصحاب امامان موضوع فصل ششم كتاب است (ص 197-243) كه فصلي بلند و با اهيمت است. درگيري ميان سادات حسني و اماميه كه آغاز گر اين بخش است با ذكر منازعات كلامي ميان اين دو جريان در عصر ائمه ادامه يافته و به عنوان مثالهايي از اين گونه منازعات و محتوي آنها، مولف محترم از رساله اي قاسم بن ابراهيم رسي ياد كرده اند(ص 203-205). نكته اي كه در باب اين رساله به طور دقيق مورد توجه قرار نگرفته، مسئله عدم انتساب آنها به رسي است هر چند دست كم از قرن ششم به بعد (اين تاريخ بر اساس تاريخ كتابت مجموعه اي از رساله هاي رسي در قرن ششم است كه اين دو رساله در ضمن آنها آمده است) اين آثار در ميان زيديه به عنوان تاليفي از قاسم بن ابراهيم رسي (متوفي 246) شهرت داشته اند. درباب عدم انتساب رساله الرد علي الروافض من اهل الغلو اشاره درست مادلونگ به ذكر نام قاسم رسي و چهار برادرش در ضمن رساله است كه به صراحت دلالت بر تاليف اين رساله توسط شخصي جز رسي دارد. رساله الرد علي الرافضه و انتساب آن به رسي نيز محل ترديد است كه مادلونگ به اين موضوع در بررسي خود درباب رسي به نام امام قاسم بن ابراهيم و معتقدات زيديه (برلين 1965) اشاره كرده است. بحث از مسئله علم امام و ماهيت كلامي امامت در انديشه اصحاب ائمه موضوع مفصلي است كه به تفصيل در اين بخش مورد بررسي قرار گرفته است (209-243). انشعابات شيعي در عصر امامان (ص 245-317) كه فصل هفتم و آخرين بخش كتاب را تشكيل مي دهد، گزارشي از فرقه ها و نحله هاي شيعي در عصر ائمه است. بحث از كيسانيه كه ظاهرا قديمي ترين فرقه شيعي در عصر ائمه است، نخستين فرقه اي مورد بحث مولف است (ص 245-255). زيديه و انشعابات مختلف آن (ص 255-272)‌ دومين فرقه اي است كه مورد بحث قرار گرفته است. در بحث از آراء‌ وعقايد كلامي زيديه لغزش هاي ديده مي شود از جمله آنكه تفكيكي در باب عقايد زيديه نخستين كه در مسائل تشبيه و جبر و اختيار موضعي همانند اهل حديث داشته اند نشده و از زيديان نخستين به قائلان به نفي تشبيه و نفي جبر ياد شده است. مادلونگ در مقاله اي كه با عنوان نقش خوارج و شيعيان در تكوين كلام پيش از اشعري نگاشته، اين موضوع را مورد بررسي قرار داده است. همچنين در تفسير ابوالجارود زياد بن منذر كه بخش هايي از آن در ضمن تفسير منسوب به علي بن ابراهيم باقي مانده و يا كتاب غريب القرآن منسوب به زيد بن علي مي توان انديشه هاي تشبيهي و جبري را يافت(ص 270) . همچنين برخلاف آنچه كه عموما گفته مي شود، زيديه در مسئله امامت تنها علوي و بعدها فاطمي بودن را شرط كافي نمي دانسته اند. به ديگر سخن فاطمي بودن و قيام به سيف تنها شرط لازم بوده و شرايط ديگري از جمله علم و پذيريش ديگر عالمان علوي از شروط امامت بوده كما اينكه در سنت رسمي زيديه از همان آغاز حسن بن زيد و محمد بن زيد هيچ گاه به عنوان امام مورد پذيرش قرار نگرفته اند. بخش از غلات، اسماعيليه،‌ جريان واقفه و گروه هاي شيعي بعد از وفات امام حسن عسكري كه به خطا در مواردي عسگري آمده، ديگر موضوعات مورد بحث كتاب است (ص 272-317). در بحث از غلات (ص 282-283) بعد از نقل عبارتي بلند از كتاب مكتب در فرآيند تكامل و براساس گفته مدرسي عنوان شده كه جريان غلات در اواخر حيات ائمه ديگر از الوهيت ائمه سخن نمي گفته اند. اين مطلب نادرست است و شاهد صريح آن وجود رساله اي به نام رساله راس باشيه و شرح آن از حسين بن حمدان خصيبي رهبر و تدوين گر عقايد نصيريه هستيم كه در آن از الوهيت علي عليه السلام و ائمه دفاع شده است. در سنت نصيريه اين رساله اهميت ويژه اي دارد و بعد ها طبراني نيز در رساله اي به دفاع از انديشه هاي الوهيت علي عليه السلام آمده در رساله هاي خصيبي پرداخته است. از ضعف هاي جدي كتاب عدم بهره گيري از تحقيقات خاورشناسان است كه آثار متعددي درباره دوره بررسي شده تاليف كرده اند كه لازم است در ويرايش بعدي كتاب افزوده شوند. كتاب تقريبا از اغلاط املائي خالي است هرچند برخي خطاها نيز در آن ديده مي شود. اين كتاب كه بيشك مي تواند منبع درسي درس تاريخ تشيع در رشته هاي تاريخ قرار گيرد، اثري ارجمند و كاري قابل تقدير و ستايش است.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1385 ساعت 1:53 بعدازظهر (نظر بدهید)

    تغيير دادن مذهب در ايران: دين و قدرت در عصر صفويه

    كتابى تازه در مطالعات دينى عصر صفويه
     
    Rula Jurdi Abisaab ,Converting Persia:Religion and Power in the Safavid Empire(I.B :Tauris, New York - London ), 2004, XII+244.ISBN.186064970X
    ***
     عصر صفويه، بيشك يكى از اعصار مهم در تاريخ ايران دوره اسلامى است و حداقل اين اهميت را از دو جهت مى‏توان توضيح داد. نخست به جهت تغيير مذهب از تسنن به تشيع و ديگرى از حيث پربارى منابع تاريخ نگارى اين برهه كه اكنون با وجود چاپ بيشمارى از آثار آن دوره، هنوز نخه‏هاى خطى گاه مهمى ناظر به تاريخ آن دوره باقى مانده كه كوشش محققان را جهت احياء و تصحيح آنها طلب مى‏كند. با اين حال عليرغم كثرت مطالعات انجام شده در تاريخ سياسى و اقتصادى عصر صفويه، مطالعات انجام شده در پهنه تحولات دينى اين عصر تقريباً در ساليان اخير عمدتاً در پژوهش‏هاى آقاى رسول جعفريان مورد توجه قرار گرفته كه اينك تمام مقالات ايشان در مجموعه‏اى سه جلدى و با نام صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست (قم 1379) در دسترس است. شايد دليل اصلى اين بى توجهى در دشوارى محققان عصر صفويه در عدم آشنايى با منابع فقهو مباحث اين حوزه و از اين مهمتر، خطى بودن بخش اعظمى از آثار فقهى فقهاء عصر صفويه باشد. در هر حال، ساليان اخير شاهد نگارش چندين اثر جدى در تاريخ تحولات دينى - مذهبى عصر صفويه بوده‏ايم. احتمالاً مقاله كوتاه مهاجرت علماى جبل عامل به ايران تاليف مرحوم آلبرت حورانى (متوفى1993) را بتوان نخستين مطالعه موردى در تحولات دينى عصر صفويه دانست كه با طرح موضوع مهاجرت علماى جبل عامل به ايران، توجه محققان عصر صفويه را به تغييرات مذهبى عصر صفويه و ريشه‏ها آن جلب كرد. موضوع مهاجرت علماى جبل عامل به ايران عصر صفويه، جسته و گريخته در مطالعات عصر صفويه به عنوان مهمترين عامل در گسترش تشيع در ايران مورد اشاره قرار گرفته است. ظاهراً نخستين اثر تك نگارانه كه مهاجرت علماى جبل عامل به ايران را مورد توجه قرار داده و در آن سعى شده تا اهميت اين مهاجرت را در تحولات دينى مذهبى عصر صفويه بيان كند، تحقيق على مروه، التشيع بين جبل عامل و ايران (لندن، 1987) باشد. اهميت خاص نوشته مروه تنها بايد در طرح موضوع مهاجرت علماى جبل عامل به ايران در غالب يك اثر تك نگارانه دانست و از حيث محتوا و چهار چوب آن را بايد تحقيقى ضعيف دانست. بى گمان موفق‏ترين تحقيق در باب مهاجرت علماى جبل عامل به ايران، كتاب الهجرة العاملية الى ايران فى العصر الصفويه (بيروت: دار الروضه، 1410) از آن عالم شيعى لبنانى آقاى جعفر المهاجر دانست كه در بسيارى از جهات تحقيقات بعد از خود در اين موضوع تاثير نهاده است. در ايران نيز، البته تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد، موضوع مهاجرت علماى جبل عامل موضوع پايان نامه دو تن يعنى آقايان محمد على رازنهان و مهدى فرهانى منفرد در مقطع كارشناسى ارشد بوده است كه تحقيق آقاى فرهانى منفرد با عنوان مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفويه توسط انتشارات امير كبير (تهران، 1377) به چاپ رسيده است.
     در مطالعات خاورشناسان نيز، اين موضوع بعد از نگارش مقاله آلبرت حورانى (متوفى 1993م) مورد توجه قرار گرفته است. نخست اندرو نيومن در بخشى از پايان نامه مفصل خود در باب ستيز بين اخبارگرى و اصولى گردى در تفكر اماميه، بخشى را به بحث از نزاع اين دو جريان در عصر صفويه اختصاص داده و از اين رهگذر به طرح موضوع مهاجرت علماى جبل عامل به ايران پرداخت و در مقاله‏اى مبتنى بر پايان نامه خود به بحث از محقق كركى (متوفى 940ق) مهمترين فقيه عاملى نسل نخست فقهاى مهاجر به ايران پرداخت. بعد از وى، دون استوارت در بررسى خود از شكل‏گیرى و تكوين فقه اماميه، ضمن ارايه نظرات خود به نقد آراء نيومن در باب ميزان اهميت مهاجرت فقهاى عاملى مهاجر به ايران پرداخت و در چندين مقاله انتقادات خود را از برخى نظرات نيومن بيان كرد. تازه‏ترين تحقيق در اين باب، پايان نامه دكترى خانم ريولا جوردى ابي صعب است كه انتشارات تاوريس آن را به چاپ رسانده كه موضوع اصلى بحث اين نوشتار است.
     بعد از مقدمه‏اى كوتاه (ص 1 - 5)، نخستين فصل كتاب با عنوان پادشاهان صفوى و فقهاء: صفويه و فقهاى مهاجر عرب (ص 7 - 30) با گزارشى از شكل‏گيرى و تكوين دولت صفويه و اقدامات شاه اسماعيل اول (907 - 930ق) در تاسيس دولت صفويه شروع شده (ص 7 - 15) است. ابي صعب در هرصل از كتاب خود، با رعايت ترتيب تاريخى از حيات و زندگى مهمترين و برجسته‏ترين فقيه آن عصر سخن گفته است و در فصل نخست كتاب حاضر نيز بحث را با محقق كركى آغاز كرده كه خانم ابي صعب از وى با عنوان «مخترع الشيعه» ياد كرده كه البته اين عنوان بيشتر در آثار ضد شيعى در شاره به محقق كركى به كار رفته است. محقق كركى نخستين فقيه مهاجر عاملى به ايران است كه تقريباً در همان اوان ظهور دولت صفويه به ايران مهاجرت كرده است. او در خانواده‏اى از فقهاء شيعى در كرك نوح، نزديك بعلبك به دنيا آمد و تحصيلات خود را نزد ابن خاتون عاملى و لى بن هلال جزائرى (متوف ى909 يا 915ق) آغاز كرد. كركى همچنين در شام، عراق و مصر نزد عالمان اهل سنت تحصيل كرده است. ابي صعب سپس مى‏نويسد:«كركى مشتاق پيوستن به دربار شاه اسماعيل اول بود. در اين امر، او و ديگر فقهاى مهاجر عاملى در اقليت بودند، چرا كه عالمان شيى خاصه در عراق هرگونه همكارى و پيوستن به نظام سياسى حتى تحت حاكميت حاكمى شيعى مذهب چون شاه اسماعيل كه ادعا داشت از نوادگان امام موسى كاظم (عليه السلام) است، را رد كرده بودند» (ص15). توضيح خانم ابي صعب در ادامه اين مطلب در اشاره به ديدگاه سياسى فقهاء اماميه در زمان غيبت و عدم حضور امام، در عدم به رسميت شناختن هرگونه حاكميت سياسى و غصبى دانستن حكومت و تعلق آن به امام عصر كاملاً درست است و تنها اشكال قابل طرح به گفته‏هاى خانم ابي صعب در گفته ايشان در اشاره به مخالفت عالمان شيعه در مناطق ديگر، خاصه عراق در همكار با صفويه است. واقعيت آن است كه در اوان ظهور صفويه، عالمان به نام و مطرح شيعه قابل نام بردن در مناطق عراق به جز شيخ ابراهيم بن سليمان قطيفى (متوفى بعد از 944ق) را نمى‏شناسيم. از سوى ديگر موضوع همكارى با حكومت در زمان غيبت در ميان فقهاى شيعه حتى عالمان جبلعاملى نيز يك دست نبوده و برخى از عالمان عاملى از هرگونه تماس و نزديكى با صفويه خوددارى كرده بودند. خانم ابي صعب، حيات سياسى محقق كركى در ايران عصر صفويه (ص 16 - 20) را همانند آنچه كه در تحقيقات ديگر آمده، با اشاره به نخستين ديدار كركى با شاه اسماعيل اول در سال 910ق و در شهر اصفهان دنبال كرده است. در بحث از آراء فقهى محقق كركى، از چند موضوع چون نماز جمعه و نظر محقق كركى بر وجوب تخييرى نماز جمعه (ص 20 - 9(22 ، بحث از حليت پذيرش خراج (ص 22 - 10(24 ، ديدگاه محقق كركى درباره تصوف با اشاره به كتاب گمشده و مهم كركى درباره اين موضوع يعنى مطاعن المجرميه فى رد الصوفيه (ص 24 –26) و بحث كوتاهى از موضوع سب و نگاشته مهم كركى در اين باب يعنى كتاب نفحات اللاهوت فى لعن الجبت و الطاغوت پايان يافته است (ص 26 - 27).
     نكته جالب توجهى كه خانم ابي صعب به خوبى مورد توجه قرار داده، بحث از ترجمه متون مذهبى (اعم از فقه، تفسير، حديث و كلام) به فارسى است كه حلقه وصل فقهاى عاملى به جامعه فارسى زبان شيعه ايران صفويه بوده است. همان گونه كه ابي صعب اشاره كرده (ص 27) فقهاى عاملى مهاجر چون محقق كركى، على بن هلال مشهور به منشار كركى (متوفى 984ق) و حسين بن عبدالصمد حارثى (متوفى 984ق) كه سه فقيه مهم و تاثير گذار عاملى در پنجاه سال نخست حكومت صفويه بوده‏اند، تسلط چندانى به زبان فارسى نداشته‏اند كه خود بتوانند، آثارى را به فارسى بنگارند. این وظيفه را شاگردان ايرانى فقهاى مهاجر برعهده گرفتند ابي صعب از اين متون ترجمه شده از عربى به فارسى به كتاب الفيه شهيد اول اشاره كرده كه اثرى متداول ميان شيعيان آن دوره بوده است و از مترجمان زبردست متون عربى به فارسى به على بن حسن زواره‏اى (زنده در 947ق)از شاگردان محقق كركى اشاره شده كه آثار متعددى را به فارسى ترجمه كرده است.
     فصل دوم، مجتهدان، حاكمان مطلق (ص 31 - 52) در حقيقت گزارشى تحليلى از زندگى حسين بن عبدالصمد حارثى است كه خانم ابي صعب بعد از گزارش كوتاه اما دقيق حيات اين عالم برجسته عاملى (ص 32 - 33) كه مبتنى بر تحقيقات دقيق استوارات است، بحثى كوتاه از رساله مختصر حارثى با عنوان مناظرة مع بعض علماء حلب فى الامامة آن گونه كه در نسخه‏اى از اين كتاب در مجموعه 1161 كتابخانه مرحوم آيت الله مرعشى آمده، آورده است (ص 32 - 35). بحث اصلى اين رساله كه از قضاء چاپ انتقادى خوبى از آن سالها قبل منتشر شده و ايشان از آن اطلاعى نداشته‏اند گفتگوى حارثى با عالمى دمشقى در حدود 951ق درباره تولى و تبرى است. رساله ديگر حارثى، مسألتان موضوع بحث بعدى خانم ابي صعب است (ص 35 - 37). پيش از اين دون استوارات در بحث عالمانه خود از رساله العقد الحسينى حارثى، پيش زمينه‏هاى غير مملوس اين رساله كه در آن حارى به نقد محقق كركى و عالم جوانتر معاصر خود يعنى مير حسين بن حسن كركى (متوفى 1001ق)، نواده دخترى محقق كركى پرداخته را بازگفته است. در بحث از ديگر آثار فقهى حارثى نيز خانم ابي صعب به نقد آراء محقق كركى توسط حارثى در اين تاليفات اشاره كرده است (ص 35 - 37). حارثى در بحث از تخييرى يا تعيينى بودن نماز جمعه بر خلاف محقق كركى كه قائل به تخييرى بودن نماز جمعه بود، قائل به وجوب تعيينى بوده و در مسئله تعيين قبله عراق و خراسان نيز آراء محقق كركى را با نگارش رساله‏هاى جداگانه به نقد كشيده بود. رساله العقد الحسينى حارثى،كه در منابع شرح حال نگارانه، غالباً همان گونه كه ابي صعب نيز اشاره كرده، گفته شده، حارثى آن را به جهت درمان وسواس شاه طهماسب نگاشته، اهميت خاصى دارد. ابيساب بحثى درباره محتواى فقهى اين رساله آورده است (ص 39 - 41) كه استوارات تحليل مفصل آن را در مقاله‏اى كهپيش از اين به آن اشاره شد، آورده است.15 در واپسين سخن از حارثى، ابي صعب به مشاغل حكومتى حارثى بعد از بركنارى و عزل وى از منصب شيخ الاسلامى قزوين در حدود 970ق اشاره كرده و دانسته‏هاى موجود درباره حيات حارثى از 970 تا زمان مرگ وى در 984ق را بيان كرده است (ص 9 - 41).
     حوادث شگفت سياسى رخ داده بعد از وفات شاه طهماسب در 984ق و به قدرت رسيدن شاه اسماعيل دوم صفوى (حكومت 984 - 985) موضوع بحث ادامه اين فصل با عنوان احياء تسنن، سياست‏هاى شاه اسماعيل دوم در ترويج تسنن در ايران و موضع علماى مهاجر عاملى به اين حركت است (ص 41 - 2). دوران شاه اسماعيل دوم كه بعد از منازعه جناح‏هاى مختلف دربار در پى مرگ شاه طهماسب در 984 به قدرت رسيد، در تاريخ صفويه به دليل توجه اسماعيل دوم به تسنن و اقدامات وى در احياء تسنن مورد توجه محققان بوده و سعى شده تا علت چنين كارى را توضيخ دهند. ابي صعب دراشاره‏اى گذرا، اين توجيهات را چنين ياد كرده است: استعمال موارد مخدر بر فكر و انديشه شاه اسماعيل در پى مدت اقامت طولانى او در زندان قهقهه اثر نهاده بود؛ عده‏اى ديگر انگيزه‏هاى روانى شاه اسماعيل در پى مدت طولانى زندان و مخالفت او با سياست‏هاى پدرش را در ج تشيع را علت اين عمل شاه اسماعيل دوم ياد كرده‏اند (ص 41). اما همانگونه كه ابي صعب نيز اشاره كرده به نظر نمى‏رسد كه چنين دلايلى بتواند توجيه تلاش تسنن شاه اسماعيل دوم باشد. ابي صعب به نقل از رومر علت اين حركت شاه اسماعيل دوم را تلاش وى در جهت كاستن از قدرتوز افزون علماء شيعه و تلاش براى محدود كردن اقتدار عالمان اماميه ياد كرده است. ابي صعب (ص 42) در تاييد اين نظر رومر به دو دليل ديگر نيز اشاره كرده است. نخست سياست آشتى جويانه اسماعيل دوم در قبال عثمانى به دلايل و ملاحظات اقتصادى و سياسى و دوم مخالفت عده‏اى ز سران قزلباش با سياست‏هاى اقتصادى شاه اسماعيل دوم كه آنها را به تحريض علماء بر مخالفت با شاه واداشته بود. از اين رو سران برجسته قزلباش و علماء، سياست‏هاى ميانه روانه شاه اسماعيل دوم در قبال اهل سنت را دست مايه انتقاد از او قرار دادند. ابي صعب در ادامه اسباطات خود درباره اخبار ناظر به دوره شاه اسماعيل دوم مى‏نويسد:«... حتى اخبار تاريخى نگاشته شده توسط مورخان دربارى درباره دوران شاه اسماعيل دوم و دلايل مرگ او، بى طرفانه نيست. اين اخبار و گزارش‏ها را مى‏بايد به عنوان آنچه كه طبقه حاكم و شاهان پس اسماعيل دوم پذيرفته‏اند كه داستان رسمى دوره شاه اسماعيل دوم باشد، پذيرفت»(ص 42). ابي صعب در توجيه چنين نظرى از نبود هيچ مدركى بر تمايل شاه اسماعيل دوم در احياء تسنن استناد كرده و تلاش‏هاى شاه اسماعيل دوم را تنها كوشش‏هاى براى تعديل تشيع ياد كرده است كه در این راه شاه اسماعيل دوم از برخى عالمان سنى در ايران چون مير مخدوم شريفى و ديگران يارى گرفته است.
     ترديدى نيست كه شاه اسماعيل دوم پس از به تخت نشستن نسبت بر برخى از جناح‏هاى قزلباش خاصه امراء استاجلو به دليل حمايت و سعى آنها در بر تخت نشاندن برادرش حيدر ميرزا همچنان بدگمان مانده باشد. همچنين به نظر نمى‏رسد تلاش‏هاى شاه اسماعيل دوم را تنها كوشش‏هاى  تعديل تشيع و نزديك نمودن آن به تسنن دانست. قدرت بخشيدن شاه اسماعيل دوم به مير مخدوم شريفى كه به تسنن شهرت داشت و تلاش براى ايجاد يك طبقه قدرتمند از عالمان اهل سنت و تقويت سنيان شهر قزوين را بايد تلاش‏هاى جدى شاه اسماعيل دوم در احياء تسنن دانست. ميرمخدوم ريفى كه خانم ابي صعب (ص 43 - 45) ادامه بحث را به او اختصاص داده است، چهره مهم در تحولات دوره كوتاه شاه اسماعيل دوم است. مير مخدوم شريفى نوه قاضى جهان سيفى حسينى قزوينى (متوفى 974ق)، وزير اعظم دوران شاه طهماسب است كه ادعا داشت از نسل سيد شريف جرجانى (متوفى 824ق) است. مير مخدوم شريفى در اثر مهم خود، النواقض فى الرد على الروافض اطلاعات مهمى درباره عصر شاه اسماعيل دوم آورده است، هرچند در صحت برخى از ادعاها او، خاصه تاثير گسترده وى بر شاه اسماعيل دوم بايد به ديده ترديد نگريست. پايان بخش اين فصل، گزارشى از مخالفت و اقدامات مير حسين كركى در قبال سياست‏هاى تسنن گرايانه شاه اسماعيل دوم (ص 45 - 48)، قتل شاه اسماعيل دوم و تاجگذارى محمد خدابنده (ص 48 - 52) است. فصل سوم (ص 53 - 87) با عنوان شاه عباس و دوره سلطنت او به مثابه عصر شكوفايى روحانيت شيعه (1587 - 1621م) بعد از گزارشى از روند به قدرت رسيدن شاه عباس و سياست‏هاى او در ايجاد سپاه جديد و كاستن از نفوذ قزلباش، حيات دينى در عصر شكوفايى صفويه در دوره شاه عباس ا مورد بررسى قرار داده است. تاثير شكوفايى اقتصادى - سياسى صفويه در عصر شاه عباس را در ابعاد دينى نيز مى‏توان مشاهده كرد. فعاليت عالمان نسل نخست مهاجر عاملى به ايران چون محقق كركى و شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى، پرورش نسل جديدى از عالمان ايرانى شعيه را درپى اشت كه تاثير آن را در دوره شاه عباس مى‏توان مشاهده كرد. حركت مهم فكرى در دوره شاه عباس، نگارش شروح مختلف بر كتب اربعه حديثى (يعنى كتاب‏هاى كافى، من لايحضره الفقيه، تهذيب الاحكام و الاستبصار) است كه در اين زمينه نيز نخست عالمان عاملى پيشتاز بوده‏اند. در  شاه طهماسب، حسين بن عبدالصمد حارثى (متوفى 984ق) علاوه بر ترويج آثار مهم شهيد ثانى (متوفى 965ق) كه توانست زمينه ساز خوبى براى توجه به متون حديثى گردد، كتاب مهمى به نام وصول الاخيار الى اصول الاخبار تاليف كرد كه يكى از مهمترين متون مورد توجه در عصر صفويه در حوزه دراية الحديث بوده است. در عصر شاه عباس، شيخ بهايى و ميرداماد را بايد جزء مهمترين فقهيان عاملى دانست كه خود با نگارش شروحى بر كتاهاى اربعه و تاليف مجموعه‏هاى مختلف حديثى، آغازگر حركت شرح نويسى و تاليف كتابهاى حديثى بودند. هرچند در اين زمنيه فعاليت‏هو تاليف‏هاى شيخ بهايى تاثير گذارتر بوده و او توانست شاگردان فراوانى تربيت كند. همان گونه كه خانم ابي صعب (ص 59) خاطر نشان كرده است، عصر شاه عباس شاهد نگارش نخستين رساله درباره نزاع اخبارگرى و اصولى گرى از عالم عاملى حسين بن شهاب الدين كركى (متوفى 1076 ق / 656م) با عنوان هداية الابرار الى طريق الائمة الاطهار هستيم. ابي صعب در اين فصل، نخست شرح حال شيخ بهايى را مورد بحث قرار داده است (ص 59 - 61). عصر شاه عباس به دليل نوع رويكرد شاه عباس، زمينه ساز فعاليت بيشتر علماء در عرصه فعاليت‏هاى فكرى جامعه بوده است كه خانم ابي صعب از اين موضوع با عنوان استفاده شاه عباس از نظام روحانيت (ص 61 - 68) ياد كرده است و از فعاليت‏هاى سياسى فقهاء به عنوان فرستاده در حل منازعات داخلى حكومت شاه عباس، بحث از طهارت ذبايح اهل كتاب و نگارش رديه‏هاى بر نگاشته‏هاى مبشران مسيحى در ايران سگفته است. منظومه موش و گربه شيخ بهايى به عنوان نمادى از رويكرد انتقادى به حكومت در ادامه اين فصل مورد توجه ابي صعب بوده است (ص 68 - 70). رويكرد منفى شيخ بهايى نسبت به دخالت در امور سياسى در اين رساله مورد توجه محققان ديگر نيز بوده است. ميرداماد (متوفى 1041ق / 1632 - 1632م) عالم فيلسوف، ديگر فقيه مورد بحث در اين فصل است (ص 71 - 72). ميرداماد كه نوه دخترى محقق كركى است، ثمره ازدواج مير شمس الدين محمد استرابادى يا يكى از دو دختر محقق كركى است. ابي صعب در ادامه بحث از حيات مير داماد از گزارشى از نظام فكرى ميرداماد و برخى از آراء فلسفى او سخن گفته است (ص 72 - 79).
      مواجهه بين عالمان مسلمان با مبشران مسيحى در عصر شاه عباس، به نگارش آثار متعددى منجر شده است. شخصيت محورى در اين ميان، احمد بن زين العابدين علوى عاملى (متوفى 1054ق/ 1644م) است. احمد علوى دو كتاب مهم در رد بر مسيحيت تاليف كرده است. او نخستين رساله خود را در 1030ق/ 1620م و دومين كتاب خود را در 1032ق/ 1622م تاليف كرده است. اين رساله‏ها بعد از آنى تاليف شد كه مبشر نامور مسيحى اين عصر جروم خاويه (Jeroe Xavier) در لاهور كتاب مشهور خود، آينه حق نما را به جهانگير تقديم كرد، رساله‏اى كه وى در آن ضمن دفاع از عقاید مسيحيت به نقد آراء و ديدگاه‏هاى مسلمانان نيز درباره مسيحيت پرداخته بود. پيش از اين رساله، خاويه در دو كتاب به نام‏هاى داستان مسيح و و داستان پدور در باب سنت پير(Saint Pierre) به شيوه عام فهم به تبيين آراء اعتقادى مسيحيان پرداخته بود. ابي صعب تاليف آثار م احمد علوى را از جهت ديگرى نيز واجد اهميت مى‏داند و آن توجيه فكرى براى عامه مردم در باب نبرد با پرتقالى‏ها كه به نحو غير مستقيم مى‏توانست مشوق مردم باشد، مورد اشاره قرار داده است. احمد علوى در آغاز كتاب مهم خود مصقل صفا از روياى خود در باب تاليف كتاب بهر حضرت ولى عصر سخن گفته و به تفصيل همان دلايل سنتى بيان شده در متون اسلامى در انتقاد از مسيحيت را بيان كرده است (ص 80 - 81). پايان بخش اين فصل، بحث از زندگى ديگر فقيه برجسته عاملى عصر شاه عباس يعنى شيخ لطف الله ميسى (متوفى 1032ق / 1622 - 1623م) است كه مسجد مشهور شيخ لطف الله اصفهان را شاه عباس براى او ساخته است. مطلب مورد توجه ابي صعب درباره اين فقيه، رساله اعتكافيه ميسى است (ص 81 - 87).
     شكوه فراهم شده در پناه رونق اقتصادى و سطوت نظامى شاه عباس اول، در دوره جانشيان وى آرام آرام رو به افول و زوال نهاد و جانشيان او نتوانستند اوضاع به وجود آمده را حفظ يا تقويت كنند. دوران سلطنت شاه صفى اول (1038 - 1052ق) و شاه عباس دوم (1052 - 1077ق) آغاز زوال دولت صفويه است كه موضوع مورد بحث ابي صعب در فصل چهارم است (ص 89 - 120). ابي صعب در اين فصل نخست از زوال اقتصادى (ص 91 - 95) دولت صفويه سخن گفته و پس از آن به بحث از احوال مشهورترين فقيهان عاملى اين عصر چون على بن محمد بن حسن بن زين الدين شهيدى (متوفى 1103/4ق / 1691م) و مؤلف اثر بسيار مشهور الدر المنثور من الماثور و غير الماثور و شيخ حر عاملى (متوفى 1104ق / 1639م) و مؤلف كتاب امل الامل فى ذكر علماء جبل عامل پرداخته است (ص 95 - 96). در اين دوران شاه ظهور عالمان برجسته ايرانى در عرصه فرهنگ دينى صفويه هستيم. ابي صعب بحث از اين فقيهان را با فقيه نامور مير علاء الدين حسين مشهور به خليفه سلطان (متوفى 1064ق / 1654م) آغاز كرده است (ص 99 - 101). خيزش اخبارگرى در اين برهه از حكومت صفويه، موضوع ديگر بحث خانم ابي صعب در اين فصل است كه وى از آن با عنوان اخبارگرى: معارضه با اصولى گرى (ص 105 - 112) تعبير كرده است. توجه گسترده به حديث، خاصه پس از فعاليت‏هاى عبدالله بن حسين تسترى (متوفى 1021ق / 1621م)، زمينه‏هاى لازم براى پذيرش عقايد اخبارى مهيا شده بود. محمد امين استرابادى (متوفى 1036ق / 1626 - 1627م) با تاليف الفوائد النيه ضمن تبيين جامعى از اصول اخبارگرى، انتقادات تندى از تفكر اصولى مطرح كرد. تفكر استرابادى به دليل زمينه‏هاى كاملاً مساعد مورد توجه قرار گرفت و عالمان به نامى چون ملا محمد محسن فيض كاشانى (متوفى 1090ق / 1679م) و شيخ حر عاملى و حسين بن شهاب الدين كركى هرك با تاليف آثار متعددى به تفكر اخبارگرى رسميت بخشيندند. بحث از وجوب تخييرى و تعيينى نماز جمعه بار ديگر در روزگار شاه عباس دوم با نگارش آثارى از سوى عالمانى چون محمد باقر سبزوارى (متوفى 1090ق / 1671م) شيخ الاسلام اصفهان و فيض كاشانى كه بر وجوب تعيينى نماز جمعه عقيده داشتند، به نگارش آثارى در اين عصر منتهى شد كه ابي صعب بحثى از اين رساله‏ها آورده است (ص 114 - 118). مخالفت علماء با صوفيه بحث پايانى اين فصل است (ص 114 - 118). ابي صعب در اين بخش رويكرد متفاوت علماء نسبت به تصوف را مورد بررسى قرار داده است. به نقل از مرحوم عبدالحسين زرين كوب در كتاب جستجو در تصوف ايران اين سخن را نقل كرده كه عالمان به نام صفوى سرتيز با تصوف نداشته‏اند. ابي صعب اين گفته زرين كوب را با بررسى كه بر آثار سيد نعمة الله جزائرى خاصه كتاب الانوار النعمانيه و رساله سهام المارقه فى ردالاغراض الزنادقه على شهيدى آمده، مورد نقد و بررسى قرار داده است.
     آخرين فصل كتاب به بررسى آخرين دهه‏هاى پايانى حكومت صفويه اختصاص يافته است. مرگ شاه عباس دوم در 1077ق / 1666م، آغاز سلطنت بيست ساله صفى ميرزا دوم مشهور به شاه سليمان (متوفى 1105ق / 1694م) و تداوم زوال قدرت صفويه است. اين دوره را بايد عصر مجلسيين، محمد تقى(متوفى 1070ق) و محمد باقر (متوفى 1110ق) دانست كه نمايندگان جريان معتدل اخبارى گرى هستند. همانند بخش پيشين ابي صعب از رساله‏هاى نماز جمعه كه در اين عصر تاليف شده، گزارشى آورده است (ص 124 - 126). همان گونه كه اشاره كردم، اين دوره را بايد عصر دو مجلسى‏ها دان و شگفت نيست كه ابي صعب بحث خود را به محمد باقر مجلسى اختصاص داده باشد (ص 126 - 128). هرچند جاى بحث درباره پدر وى، يعنى محمد تقى مجلسى خالى است و ابي صعب مى‏توانست بحثى مستقل درباره اين فقيه نيز مطرح كند با اين حال ايشان در ضمن بحث از محمد باقر مجلسى، از پد او و مناسبات وى با ديگر فقيهان عصرش سخن گفته است. مشهور است كه محمد تقى مجلسى تمايلات صوفيانه داشته، امرى كه به نظر نمى‏رسد خالى از واقعيت باشد چرا كه در همان روزگار، محمد باقر مجلسى مجبور به رد چنين اتهامى به پدرش شده بود. اهميت بحار الانوار به عنوان مهترين تاليف مجلسى مورد توجه ابي صعب بوده و او اشاره‏اى نيز به اين كتاب آورده است، هرچند ابي صعب اشاره‏اى به به مشاركت عده‏اى از عالمان صفوى تحت نظر مجلسى در تاليف اين كتاب نكرده است (ص 129). همچنين بخش هايى از كتاب بحار الانوار يعنى بخش اجازات تنها بعد از ت مجلسى و به كوشش شاگرد وى يعنى افندى تكميل شده است. فقيه برجسته ديگر اين عصر، شيخ حر عاملى است كه ابيساب (ص 130 - 132) گزارشى از زندگى و اهميت اين فقيه ارايه كرده است. بحث از مباحث مهم فقهى اين عصر چون جواز يا عدم جواز ذكر نام حضرت ولى عصر(ص 132 - 133)، بحث از استعمال توتون (ص 133 - 134) دو موضوع جدى مطرح در اين عصر است كه ابيساب از آنها در اين فصل سخن گفته است. بحث از استعمال توتون و تنباكو كه از طريق پرتغاليها به ايران وارد شده، يكى از مباحث جدى در نيمه دوم حكومت صفويه بوده است. عبدالحى رضوى كاشانى (متوفى بعد از 1141ق)، روحانى و عالم منتقد عصر صفوى كه كتاب مهمى به نام حديقة الشيعه از وى باقى مانده و به چاپ نيز رسيده، از رواج استعمال توتون و تنباكو خبر داده است. سيد نعمت الله جزائرى (متوفى 1112ق) در الانوار النعمانية (ج 4، ص 54 - 60) و افندى در شرح حال شيخ على نقى كمره‏اى در رياض العلماء و حياض الفضلاء (ج 4، ص 273 - 276) به برخى از دلائل موافقان و مخالفان  تداوم ستيز و ناسازگارى ميان فقهاء و صوفيه در اين عصر نيز مشهود است. اثر بسيار مشهور شيخ حر عاملى، الاثنا عشريه فى الرد على الصوفيه محور بحث ابيساب درباره اين موضوع در اين دوره متاخر صفويه است (ص 134 - 137). ابي صعب (ص 139 - 145) جمع بندى از مباحث مطرح شده در پنج فصل كتاب آورده و در آغاز سخن خود از لزوم و علت توجه دولت صفويه به عالمان جبل عامل سخن گفته است. ابي صعب (ص 139) علت اين توجه را نياز دولت صفويه به نظام روحانيت شيعه براى ترويج تشيع دانسته و نبود نظامى بديل و مشابه جبل عامل در ايران عصر صفوى و افراط گرى‏هاى قزلباش اشاره كرده و اظهار داشته كه تنها راه براى دولت صفويه توجه به عالمان جبل عامل بوده است و آنها مى‏توانستند خلاء ايدئولوژيكى دولت صفويه را برطرف كنند سه ضميمه آخر كتاب (ص 147 - 173) به ترتيب فهرستى از علماى مهاجر به ايران در طى سالهاى 1501 تا 1736م (ص 147 - 152)، جدولى از مناصب و فعاليت‏هاى ادارى عالمان مهاجر در چهار مقطع زمانى (ص 153 - 155) و سرانجام ضميمه سوم، فهرست بلندى از آثار نگاشته شده توسط فقهء عاملى است كه بر اساس موضوعى تفكيك شده است (ص 156 - 172). خانم ابي صعب در بخش اخير تنها به ذكر نام آثار و مؤلفان آن اكتفاء كرده‏اند و اشاره‏اى به وجود يا عدم وجود نسخه يا نسخه‏هاى از اين آثار نكرده‏اند كه تقريباً بخش اعظم اين آثار باقى مانده است. در ضمیه نخست كه ابي صعب آن را بر اساس تاريخ وفات عالمان عاملى فراهم كرده است (ص 216، پانويس 1) نام 158 فقيه مهاجر عاملى ذكر شده است و 6 مورد كه مدرك قانع كننده‏اى از مهاجرت آنها به ايران در دست نبوده، با علامت ستاره مشخص شده است (ص 216، پانويس دوم). درباره اين فهرت سه نكته را مى‏توان برشمرد. نخست درباره تاريخ وفات و حدود حيات برخى از عالمان عاملى است. ابي صعب (ص 147) از على بن حسن مشهور به ابن العودى جزينى نام برده و از حيات وى در 962ق / 1554 سخن گفته است. اين فقيه عاملى كه شاگرد شهيد ثانى نيز بوده پس از 965 سال شهدت شهيد ثانى درگذشته و شرح حال مشهور شهيد ثانى به نام بغية المريد فى كشف احوال زين الدين شهيد را تاليف كرده است. نكته دوم تعدد نام برخى از افراد است كه حداقل در فهرست خانم ابي صعب يك  مورد را يافتم كه نام يك فقيه به دو صورت آمده است: حسين مجتهد (متوفى 1001ق / 1592-93م) كه همان حسين بن حسن كركى (قرن 10ق / 16م) است (ص 147). نكته سوم برخى نام‏هاى افتاده از اين فهرست است كه اين اشكال به منابع خانم ابي صعب بازمى گردد. حداقل يكى از فرزندان مير حسين كركى و نوادگان وى كه شيخ الاسلام قزوين را تا اواخر دوره صفويه در دست داشته‏اند، نامشان در اين فهرست نيامده است. كتابشناسى مفصل كتاب (ص 221 - 233) خود از چند بخش تشكيل شده است. ابي صعب نخست (ص 221 - 222) به نسخه‏هاى خطى و آثار منتشر نشده اشاره كرده است كه البته برخى از اين آثار سالها قبل به چاپ رسيده اما مؤلف از چاپ آنها ر نداشته يا به متن چاپى دسترسى نيافته است. از اين آثار مى‏توان به كتاب نفحات اللاهوت فى لعن الجبت و الطاغوت محقق كركى كه ابي صعب از نسخه خطى كتابخانه مجلس مجموعه 1703 بهره برده و كتاب مناظرة مع بعض علماء حلب فى الامامة از حسين بن عبدالصمد حارثى اشاره كرد. برخى از آثار خطى مورد استفاده ابي صعب نيز تنها به تازگى منتشر شده چون البلغة فى بيان اعتبار اذن الامام فى شرعية صلاة الجمعة از حسن بن على كركى (مجموعه 4697 مرعشى)، رساله فى (تطهير) الحصر و البوارى و سهم الامام (مسألتان) (مجلس شماره 1836) و الاعتكافيه لطف الله ميسى (آستان قدس رضوى مجموعه 2344) اشاره كرد. منابع اوليه (ص 222 - 226) و تحقيقات (ص 226 - 232) به طور كامل از هم تفكيك شده است و تنها اشكال ذكرتاريخ عباسى يا روزنامه ملا جلال در بخش تحقيقات است (ص 230) كه مى‏بايد در بخش منابع اوليه به آن اشاره مى‏شدهست. نام چند پايان نامه منتشر نشده مورد استفاده نيز (ص 233) جداگانه آمده است. پايان بخش كتاب، نمايه (ص 235 - 242) است. تعليقات و پاورقى‏ها نيز جداگانه (ص 175 - 219) آمده است. اهيت اصلى كتاب ابي صعب در تصوير مهاجرت علماى جبل عامل در بافت و زمينه سياسى - اقتصدى تحولات عصر صفويه است. بيشك اين كتاب كه اثرى ارزشمند است، براى علاقه‏مندان به تاريخ عصر صفويه مفيد و سودمند است. همچنين ترجمه اين كتاب به فارسى نيز كارى ارزشمند خواهد بود.
     

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1385 ساعت 10:03 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    مفضل بن عمر و کتاب الصراط منسوب به او

    مفضل بن عمر جعفي و كتاب الصراط منسوب به اواشاره: از ميان آثار نگاشته شده توسط غاليان در طول قرون غالبا تعداد اندكي باقي مانده كه آن نيز به دليل عدم دسترسي محققان به آنها هنوز امكان بررسي نيافته اند. از ميان اين آثار ،‌ تاليفي به نام كتاب الصراط با انتساب به مفضل بن عمر جعفي (متوفي 180ق) به تازگي منتشر شده است. نوشته حاضر نگاهي اجمالي به اين اثر و گزارشي از محتواي آن است.
    ٭٭٭
    پيچيدگي ها و دشواري هاي مطالعات تاريخ اديان،‌ در ساده ترين حالت عدم وجود متون آن اديان در ادوار مختلف و توسط گرايش هاي مختلف آن است. به نحو طبيعي در تمام اديان، جرياني به دلايل مختلفي ، به عنوان قرائت رسمي به مخالفت با ديگر جريان ها پرداخته است. اين مخالفت تنها در حد طرد آن افكار نبوده و سركوب فيزيكي و تلاش براي از بين بردن آن جريان امري عادي در تاريخ اديان مختلف است. در اسلام، خاصه تشيع، جرياني مخالف با قرائت رسمي به نام غلو همواره يكي از مشكلات جدي بوده است. كما اينكه در طول تاريخ عموم آنچه كه مخالفان شيعه به آن نسبت داده اند ،‌افكار همين جريان بوده است. دربارة پيدايش غلو عموما به نحو سنتي از گروهي از هواداران حضرت علي عليه السلام به رهبري عبدالله بن سباء‌ سخن مي رود. در هر حال وجود چنين گروهي كه مورد ترديد برخي محققان نيز قرار گرفته است در آثار كهن فرق نگاري شيعه چون المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعري مورد تاييد قرار گرفته است و به نقل از همو در متون بعدي شيعه اين مطلب نقل شده است. به دليل قلت منابع اصلي غلات يا با تعبييري درست تر عدم وجود نگاشته هاي غاليان شيعي قرن دوم و سوم تنها منابع ما براي شناخت افكار آنها نگاشته هاي ملل و نحل نگاران است كه عموما رونويسي ها اي يكديگر هستند. در قرن دوم ، جرياني ها غالي تنها به بيان افكار خود بسنده نكردند و چند حركت نظامي البته ناكام نيز را در كوفه پديد آوردند. در ميان اين جريان ها حركت ابوالخطاب محمد بن مقلاص ابي زينب اسدي كوفي (متوفي 169ق)‌به دلايلي اهميت خاصي دارد.وي كه در زمان والي عباسي عيسي بن موسي در كوفه قيامي را ترتيب داده بود، بعدها به عنوان پدر روحاني غلات كه سعي در انتساب خود به او داشتند، نامي است كه بارها تكرار مي شود. سنت فكري كه ابوالخطاب در كوفه پايه گذاري كرده بود، توسط يكي از مهمترين چهره هاي غلات به نام مفضل بن عمر جعفي كه همانند برخي از غلات ديگر چون جابر بن يزيد جعفي از يك قبيله بودند،‌ تدوين يافت. هر چند به صراحت كامل نمي توان مفضل بن عمر را به تمام آنچه كه بعدها در سنت غلات به او نسبت داده شده ، منسوب دانست اما مشخص است كه وي در تدوين افكار غلات نقش مهمي داشته است. همزماني فعاليت هاي غلات در كوفه كه به حق بايد آن را محلي مهم در تكوين افكار غلات دانست، با قيام عباسيان و دشواري هاي آنها در دوره نخست خود در تثبيت قدرت و دشواري هاي اماميه در اين دوره ، زمينه اي مساعد براي رشد افكار غلات پديد آورد. چنين سنت كه در بيش از يك قرن توسط حداقل دو نسل از غلات تدوين يافته بود، در اواخر قرن سوم و آغاز عصر غيبت صغري توسط شخصي به نام محمد بن نصير نميري در غالب حركت جديدي به نام نصيريه عرضه شد. پيچيدگي و دشواري هاي جدي شيعيان در اواخر حيات سه ائمه اخير كه به راستي يكي از دشوارترين دوران هاي تشيع بوده، مجالي براي فعاليت غاليان مختلفي فراهم كرد  كه محمد بن نصير نميري نيز يكي از آنها بود. پس از وفات امام حسن عسكري در 260 ، محمد بن نصير ادعا نمود كه باب آن حضرت است و توانست گروهي از شيعيان خاصه غلات كوفه را به خود جلب كند. مطالب اندكي كه در متون مختلف درباره ابن نصير آمده ، به حدي نيست كه بتوان دريافت وي چه افكاري را ترويج مي كرده است اما نفوذ معنوي او و جرياني كه تبليغ مي نمود طرفدارني يافت كه بعدها توسط يكي از جانشينان وي به نام حسين بن حمدان خصيبي (متوفي 358) در مناطق مختلفي خاصه در شام طرفدارني يافت كه تا به امروز دوام يافته است. سواي برخي نقل قولها كه از رهبران نصيريه در متون متاخر نصيريه باقي مانده است ، متون مدون نصيري كه امروز در اختيار ما قرار دارد به زمان حسين بن حمدان خصيبي به بعد تعلق دارد. كتاب الصراط يكي از متوني است كه با وجود انتساب به مفضل بن عمر در حقيقت به دوره متاخر و به  احتمال قوي عصر غيبت صغري تعلق دارد. منصف بن عبدالجليل محقق كتاب كه پيشتر در كتابي مفصل به نام الفرقه الهامشيه تحليل و تحقيقي مفصل از نصيريه ارايه داده است، كتاب الصراط را بر اساس ظاهرا يگانه نسخه موجود آن در كتابخانه ملي پاريس ، نسخه هاي عربي شماره 1449، برگ هاي 86 الف-182 الف منتشر كرده است. اين نسخه همانگونه كه عبدالجليل اشاره كرده حاوي چهار رساله نصيريه به نام هاي كتاب الاسوس به روايت مفضل بن عمر جعفي ، منظومه از شخصي به نام يوسف، قصيده علي بن صارم و كتاب الصراط است. عبدالجليل در مقدمه مفصل خود بر كتاب ابتدا به تفصيل تمام مطالبي كه در متون اماميه در شرح حال مفضل بن عمر جعفي آمده نقل و بررسي كرده است (ص 7-21) در ادامه وي بر اساس متون نصيري تحقيقي در شرح حال مفضل ارايه كرده است (ص 21-27).
    اهميت كتاب الصراط منسوب به مفضل بن عمر جعفي براي محققان حوزه تاريخ مذاهب اسلامي در اين است كه اينكه متني تاليف جريان نصيريه را در اختيار دارند. جهان شناسي و نظام معرفتي غلات نصيريه كه در اين كتاب ارايه شده به تفصيل توسط عبدالجليل در مقدمه كتاب مورد بحث قرار گرفته است كه عموما جهاني اسطوره اي است كه در مخالفان در غالب تناسخ به موجوداتي پست به مجازات مي رسند و مؤمنان با وعده انتقال به صورتي بهتر در حياتي مجدد به پاداش دست مي يابند. از بخت اقبالي اين كتاب در اين است كه چاپ ديگري نيز از آن توسط مشتشرق ايتالياي لوناردو كاپزونو نيز منتشر شده است كه مقايسه اي آن با چاپ عبدالجليل نشان مي دهد كه چاپ عبدالجليل حاوي خطاهاي است . گفته شده كه نسخه موجود از اين كتاب تنها نسخه اي موجود در كتابخانه ملي پاريس است كه اساس هر دو چاپ اين كتاب بر اساس آن است. در سلسله سند آغازين كتاب در چاپ عبدالجليل افتادگي وجود دارد . در حقيقت سلسله سند درست كتاب همانگونه كه كاپزنو آورده چنين است: رواه الشيخ ابوالحسن محمد الهدري رحمه الله قال رويته عن الشيخ الفاضل الثقه ابي الحسين محمد بن علي الجلي قدس الله روحه يروي عن سيدنا ابي عبدالله الحسين بن حمدان الخصيبي ...كه در چاپ عبدالجليل نام محمد بن علي جلي افتاده است. نكته اي ديگر كه كاپزونو به درستي به آن توجه كرده است،‌ اشارات موجود در كتاب الصراط از درگيري ميان نصيريه و اسحاقيه است كه به وضوح نشان مي دهد كه اين كتاب در حقيقت در دوره غيبت صغري تاليف شده است و به شخصيت مشهوري از غلات چون مفضل بن عمر نسبت داده شده است. بيشك اين كتاب كه دو چاپ از آن در دست است براي پژوهشگران تاريخ غلات اهميت ويژه اي دارد.
    مشخصات كتابشناختي آثار مورد بحث چنين است:
    كتاب الصراط المنسوب الي المفضل بن عمر الجعفي ،‌تحقيق المنصف بن عبدالجليل (بيروت : دار المدار الاسلامي 2005)؛
    Leonardo Cappezzone, IL Kitab Al-Sirat Attribuito A Mufaddal Ibn Umar Al-Gufi, in: Revista degli Orientali, 69(1995), pp.295-414.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1385 ساعت 9:11 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    پژوهشي در باب غلات: نگاهي به كتاب الغنوصية في الاسلام

    اشاره: شكل گيري و تكوين جريان غلات به عنوان يكي از مسائل قابل تامل در كنار تاريخ تشيع در قرون اوليه، از نكاتي است كه محققان تاريخ تشيع جسته و گريخته و گاه با نگارش آثاري به نحو مستقل به آن پرداخته اند. مشكل و دشواري عموم اين تحقيقات در عدم دسترسي به متون غلات است كه تا مدتها گمان بود، چيزي از اين گونه آثار باقي نمانده باشد. كشف ولاديمر ايوانف در يافتن كتاب ام الكتاب، متني از غلات عراق قرن دوم و سوم كه تحريري فارسي در دوره اي متاخر، نويد بخش جدي براي محققان تاريخ تشيع بود كه با متني از غلات آشنا شوند. بخت اقبالي محققان تاريخ غلات، يافتن شدن متون متعددي ديگري بود كه در ساليان متاخر متن آنها در اختيار محققان قرار گرفته است. كتاب مورد بحث نوشتار حاضر، الغنوصية في السلام، تحقيقي بلند از اسلام شناس نامدار آلماني هاينتس هالم است كه متن آلماني آن در 1982 منتشر شده است و به تازگي محقق عرب زباني به نام رائد باش متن آن را به عربي ترجمه كرده كه انتشارات الجمل (كلن 2003) متن آن را منتشر كرده است. نوشتار حاضر مروري اجمالي بر اين كتاب است.
    ***
    تحقيق در باب فرق اسلامي در آغاز قرن بيستم با پژوهش هاي خاورشناساني چون هلموت ريتر كه به چاپ و نشر آثار فرق نگاري مسلمانان توجه نشان دادند، وارد مرحله اي جديد شد. با اين حال، ضعف جدي عموم اين تحقيقات اتكا بيش از حد مؤلفان آنها در نگارش آثارشان بر نگاشته اي ملل و نحل نگاران بود كه اطلاعات خود در باب فرق را عموما با رونويسي از آثار يكديگر شرح و بسط داده بودند. با اين حال، اين گونه نوشته ها زمينه ساز تحقيقات اوليه در باب فرق اسلامي شد. در ميان اين گونه نوشته ها، دشواري جدي محققان در باب غلات بود كه هيچ يك از متون آنها موجود نبود و محققان اطلاعات خود درباره آنها را تنها از نوشته هاي خصمانه ملل و نحل نگاران گردآوري مي كردند. بيشك نخستين تغيير جدي در اين روند، انتشار كتاب ام الكتاب به سعي و كوشش ولاديمير ايوانف بود كه براي نخستين بار متني تقريبا اصيل از سنت غلات را در اختيار محققان قرار مي داد. هرچند اين كتاب دشواري هاي خاص خود را داشت. در حالي كه متن اصلي كتاب كه به زبان عربي تحرير در ميان غلات عراق تحرير شده بود، از بين رفته بود، ترجمه اي فارسي آنهم به زباني متاخر از متن اصلي كتاب در جايي دورتر از مكاني كه تدوين شده بود، يعني در آسياي ميانه يافت شده بود. ايوانف علاوه بر انتشار كتاب، خود در چند مقاله سعي در حل دشواري هاي متن كرده بود و چنين نتيجه گرفته بود كه متن دست كم در قرن چهارم هجري تدوين شده است. بعدها در مقاله اي ديگر ايوانف زمان تاليف رساله را به زماني كهنتر يعني قرن دوم بازگردانده بود و از عدم اشاره به تاسيس بغداد (در 145) درمتن كتاب زمان تاليف آن را پيش از ساخت بغداد دانسته بود. پس از ايوانف محققان ديگري نيز براي حل مشكل زمان تاليف كتاب و ديگر نكات متعلق به آن مقالات تاليف كرده اند كه در مقاله ام الكتاب دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي گزارشي از آن ها ارايه شده است. بي گمان مهمترين و مفصل ترين اين تحقيقات نوشته مفصل فيلپياني رونكوني بود كه خود ترجمه اي استادانه از كتاب به زبان ايتاليايي با حواشي و تعليقات سودمندي منتشر كرده است.
    با سابقه چنين تحقيقاتي و چاپ متون كهن شيعي در باب فرق اماميه و غلات چون كتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعري و تحرير خلاصه تر آن به نام فرق الشيعه با انتساب به حسن بن موسي نوبختي و كتاب اختيار معرفة‌الرجال، محقق آلماني، هاينتس هالم تحقيق و پژوهش درباب غلات را موضوع خود قرار داده است. كاري كه با تحقيقات ردولف اشتروتمان در باب نصيريه آغاز شده بود. بختياري هالم در دراختيار داشتن چند متن ديگري از ادبيات غلات بود. نخست كتاب بسيار مهم مجموع الاعيات طبراني (متوفي 413) بود كه دربردارنده اطلاعات فراواني از ادبيات غلات شكل گرفته در كوفه در قرون دوم وسوم بوده است. همچنين نصوص ديگري به صورت خطي در اختيار هالم قرارداشته كه گزارش هاي كوتاه از آنها را اشتروتمان منتشر كرده است. كتاب الغنوصية في الاسلام با ذكر مقدمه اي در بيان مفهوم غنوص و ارتباط آن با اسلام و محيط شكل گيري جريان غلات يعني عراق و شهرهاي مهم مدائن و كوفه پرداخته است.
    بررسي از منابعي كه تحقيق بر آنها بنا شده، موضوعي بعدي نوشتار هالم است كه با تفكيك اطلاعات مندرج در منابع مختلف مورد بحث قرار گرفته است. هالم (ص 21 – 24)‌ منابع خود را به سه دسته تقسيم كرده است. نخست منابع امامي است كه هالم از دو كتاب كهن ملل و نحل نگاري شيعي يعني كتاب المقالات و الفرق و كتاب فرق الشيعه به عنوان دو منبع اصلي خود ياد كرده و از ديگر منابع رجال شناسي اماميه،‌ يعني كتاب اختيار معرفة‌ الرجال تاليف محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشي كه نام اصلي آن معرفه الناقلين بوده به همراه كتاب رجال شيخ طوسي و كتاب فهرست اسماء مصنفي الشيعه تاليف نجاشي و ديگر آثار كهن امامي بهره برده است. هالم (ص 21-22) به طبع مادلونگ كه در مقاله اي به بررسي دو كتاب فرق الشيعة و المقالات و الفرق پرداخته،‌ معتقد است كه سعد بن عبدالله اشعري و نوبختي در تاليف كتاب خود از يك منبع كه كتاب اختلاف الناس في الامامة‌ تاليف هشام بن حكم (متوفي 199ق) استفاده كرده اند كه باعث يكساني مطالب دو كتاب آنها شده است. بخش ديگر منابع مورد استفاده هالم (ص 23 – 24) به معرفي آثار ملل و نحل نگاري غير شيعيان اختصاص يافته و هالم بحث خود را با كتاب اصول النحل منسوب به ناشي اكبر (متوفي 293ق)‌ آغاز كرده كه متن آن را فان اس منتشر كرده است. همانگونه كه مادلونگ در مقاله اي اشاره كرده است، مؤلف اصلي اين كتاب به نظر عالم معتزلي جعفر بن حرب (متوفي 236ق) باشد. اگر هم انتساب كتاب به جعفر بن حرب را به دليل كافي نبودن دلايل نپذيريم در انتساب كتاب اصول النحل به ناشي اكبر ترديد است. هالم (ص 24) از مصادر غلات به دو كتاب ام الكتاب و كتاب الهفت و الاظلة‌ اشاره كرده و درباره مؤلف كتاب اخير آن را اثري تاليف محمد بن سنان (متوفي 220ق) دانسته كه البته نظري بدون دليل است.
    هالم در فصل نخست تحقيق خود، به بررسي مشهورترين چهره غلات عراق، يعني عبدالله بن سبا پرداخته و اطلاعات موجود در منابع شيعي و سني در باب اين شخصيت بحث برانگيز را بيان داشته است. نكته اي كه مورد توجه هالم قرار گرفته، اهميت گزارش هاي سيف بن عمر تميمي در باب اين شخصيت غالي عراق است. فصل دوم كتاب جريان كيسانيه را به بحث قرار داده است. جرياني كه خانم وداد القاضي در كتاب بسيار مهم الكيسانية في تاريخ و الادب )بیروت 1974) به نحوي تك نگارانه به شيوه اي بسيار عالي مورد بحث قرار داده است. در تداوم بحث از كيسانيه،‌ هالم از ديگر جريان هاي غلات تا قبل از تشكيل دولت عباسيان بحث كرده است. از مهمترين اين جريان ها، قيام بيان بن سمعان و عبدالله بن معاويه است. در آستانه انتقال قدرت از امويان به عباسيان و معاصر به امامت امام باقر عليه السلام، چند جريان جدي و حركت غلات چون قيام ابومنصور عجلي و مغيرة‌ بن سعید موضوع فصل سوم كتاب هالم را تشكيل داده است. هالم از اين جريان ها به عنوان، حركت هاي غلات در زمان امام باقر عليه السلام بحث كرده است. فصل چهارم (ص 81- 138) بررسي در باب كتاب ام الكتاب است كه گفتگوي بلند ميان جابر بن يزيد جعفي چهره اي بحث برانگيز در تكوين جريان غلات و امام باقر است كه متضمن انديشه اي بنيادي غلات عراق در باب موضوع جهان شناسي غلات و ارتباط ميان اجزاي عالم است. بررسي كامل كتاب ام الكتاب از زوايه هاي مختلف موضوع اين بخش است.
    جابر بن يزيد بن حارث جعفي از محدثان سرشناس و نامور شيعه در اواخر عصر اموي است كه جايگاه خاصي در ادبيات غلات دارد. هر چند به صراحت نيز نمي توان آنچه كه در منابع غلات به نقل از وي نقل شده، درست دانست، از جمع بندي رواياتي كه از او نقل شده مي توان دريافت كه حداقل خود او تمايلاتي خاص داشته است. هرچند بايد به تحول و تطور مفهوم غلو نيز توجه داشت. اهميت جابر بن يزيد جعفي در ميان محدثان عراق شيعي تا بدان حد بود كه عالم امامي قرن چهارم احمد بن محمد بن عبيدالله جوهري مشهور به ابن عياش (متوفي 401ق) كتابي به نام اخبار جابر الجعفي تاليف كرده است. نويسندگان كتاب هاي ملل و نحل از جعفي به عنوان جانشين مغيره بن سعيد بجلي (متوفي 119ق) نام برده اند. جايگاه جدي جابر جعفي در ميان محدثان عراق بدان حد است كه بسياري از محدثان امامي صرفنظر از آراء جابر از او نقل حديث كرده اند. در حقيقت همانگونه كه سيد حسين محمد جعفري در كتاب تشيع در مسير تاريخ: تحليل و بررسي علل پيدايش تشيع و سير تكوين آن در اسلام (ص 349- 350) اشاره كرده، جابر بن يزيد جعفي در تكوين انديشه امامت در تاريخ تشيع يكي از چهره هاي شاخص است. مشهورترين رواي از جابر كه تمايلات غلو گونه در آنچه كه او از جابر نقل كرده به روشني هويداست، شخصي به نام عمرو بن شمر جعفي است كه هالم (ص 69-80)‌ نمونه اي از احاديثي كه نام اين فرد در سلسله سند آن آمده و تمايلات غاليانه جعفي را نشان مي دهد،‌ آورده است. از آثار جابر بن يزيد جعفي در منابع به كتابهاي التفسير، كتاب الفضائل،‌ كتاب الجمل، ‌كتاب الصفين، ‌كتاب النهروان، كتاب مقتل امير المؤمنين، كتاب مقتل الحسين،‌ كتاب النوادر، ‌كتاب حديث الشوري و اصلي اشاره شده است. مدرسي طباطبائي در كتاب ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجري (دفتر اول، ‌ص 124 – 143)‌ تمام مواردي كه از جابر نقل شده با توجه به عناوين كتابهاي وي گردآوري كرده است.
    فصل پنجم (ص 139- 152)كه با عنوان خطابيه مورد بحث قرار گرفته به جريان هاي مرتبط با يكديگر است كه پس از ابوالخطاب اسدي شكل گرفته است. ابوالخطاب محمد بن ابي زينب مقلاص اسدي ملقب به اجدع از موالي بني اسد يكي از جدي ترين چهره اي غلات كوفه است كه تاثير او تا دست كم دو قرن پس از او در ميان غلات كوفه باقي بوده و بعدها به عنوان يكي از چهره هاي اصلي تفكر نصيريه، جايگاه جاوداني در ميان آنها يافته است. شاهد جدي بر تداوم جريان خطابيه در قرن سوم، شخصي به نام ابوجعفر محمد بن عبدالله بن مهران كرخي است كه نجاشي در ضمن آثار او دو كتاب به نام هاي مقتل ابي الخطاب و مناقب ابي الخطاب اشاره كرده است. همين گونه ابواسحاق ابراهيم بن ابي حفص كاتب امام حسن عسكري عليه السلام است كه كتابهاي به نام الرد علي الغالية و ابي الخطاب و اصحابه نگاشته و احمد بن محمد بن علي قلاء‌ سواق و برادرش علي كتاي به نام ما روي في ابي الخطاب محمد بن ابي زينت تاليف كرده اند. تاريخ قيام دقيق وي به درستي دانسته نيست تنها مي دانيم كه قيام وي در زمان امارت عيسي بن موسي بر كوفه بوده است. عيسي بن موسي نيز همزمان با به قدرت رسيدن عباسيان در 132 به امارت كوفه رسيد تا آنكه منصور خليفه عباسي در سال 147 او را از امارت كوفه عزل كرد. هالم (ص 140 – 143)‌ تمام اطلاعاتي كه در منابع اوليه شيعه، خاصه دو كتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعري و كتاب فرق الشيعه منسوب به نوبختي آمده را نقل كرده است. پس از آن هالم (ص 144 – 152) به ذكر شرح حال و اطلاعات كساني پرداخته كه به در منابع به وابستگي آنها به جريان خطابيه اشاره شده است.
    در تداوم جريان خطابيه، جريان مخمسه و مفوضه فصل ششم كتاب را تشكيل مي دهد. فصل هفتم بررسي خاص در باب محمد بن بشير است كما اينكه هالم (ص 169- 191) در فصل هشتم،‌ كتاب الاظلة را مورد بررسي قرار داده است، متني كه به گمان هالم تاليف محمد بن سنان است و بعدها نيز اضافاتي از سوي غلات بر آن افزوده شده است. كتاب الهفت الشريف (كه هالم به خطا الهفت را به معني عدد هفت تلقي كرده در حالي كه در ظاهرا معني ديگر اين كلمه كه به معني شبنم يا قطرات آب روي برگ ها به گاه صبحگاه مي باشد) يا الهفت و الاظلة از متون بسيار مهم غلات است كه دو چاپ از آن در دست است. هالم درباره مؤلف كتاب (ص 170) به نقل از مادلونگ متذكر شده كه از كتابي به نام الاظلة به عنوان يكي از تاليفات ابوسعيد ميمون طبراني سخن رفته اما دليلي كه متن حاضر همان تاليف نسبت داده شده به طبراني باشد، در دست نيست. همانگونه كه پيشتر نيز اشاره شد، نظر هالم در اين است كه كتاب تاليف محمد بن سنان است از اين رو ادامه بحث، گزارشي كوتاه درباره محمد بن سنان است (ص 171) جنبه هاي مختلف معرفت شناسي غلات كه در كتاب الاظلة مورد اشاره قرار گرفته،‌ موضوع مورد بحث بعدي هالم (ص 172-191) در اين فصل است كه با نقل قولهاي مفصل از اين كتاب همراه است و به روشني انديشه هاي غلات عراق را بازتاب مي دهد.
    جريان هاي غلو در قرن سوم خاصه جريان نصيريه با گزارشي كامل از شكل گيري اين جريان موضوع دو فصل بعدي است. نصيريه،‌ جرياني كه به نام نامگذار او محمد بن نصير نميري،‌ چنين نام گرفته در حقيقت تنها جريان باقي مانده از غلات عراق است كه در دوران غيبت صغري شكل گرفته است هر چند تلفيقي از سنت هاي جريان هاي مختلف غلات پيشين است. دشواري كه در بررسي نصيريه عليرغم تداوم تاريخي اين جريان وجود دارد،‌ عدم وجود سنت تاريخ نگاري در ميان اين جريان است. در حقيقت نصيريه همانند ديگر غلات، علاقه اي به تدوين تاريخ خود نداشته اند و اساسا اين گونه جريان ها در فضاي تاريخي سيري نمي كنند و تاريخ مفهومي فرازماني براي آنها دارد. از اين رو دانسته هاي ما نيز درباره نصيريه اندك است. بر اين مشكل نيز بايد دشواري ديگري را نيز افزود و آن اين واقعيت است كه جريان هاي غلات نيز همانند جريان هاي ديگر بشري،‌ هويتي يكدست و يكپارچه ندارد و طبعا در اين جريان ها نيز ما مي باشد شاهد گرايش هاي مختلفي باشيم كه به نحو طبيعي رگه هاي از اين گونه جريان ها بايد در ادبيات فرقه اي غلات بازتاب يافته باشد. همانگونه كه گفته شد، بي توجهي جريان نصيريه و اساسا غلات به جهان واقع دليلي جدي در بي توجهي آنها به تدوين تاريخشان بوده است. از اين رو شگفت نيست كه نصيريان تنها در روزگار ما به تدوين تاريخ خود همت گماشته باشند.
    هالم در اشاره به تدوين تاريخ نصيريه (ص 207)‌ ضمن ارايه گزارشي از كارهاي انجام شده از سوي خاورشناسان در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم در اشاره به تدوين تاريخ جريان نصيريه، از دو كتاب مهم تاليف شده در اين فاصله نام برده است. اثر نخست كتاب الباكورة‌ السليمانيه في كشف اسرار الديانة النصيرية‌ تاليف سليمان اذني است كه خود در ابتدا از نصيريان بود و متاثر از مبشران مسيحي به مسيحت گرويد و اين كتاب را در بيان حقيقت مذهب نصيريه تاليف كرد كه البته بعدها جان خود را به واسطه تاليف اين كتاب از دست داد (اين كتاب در ساليان اخير در بيروت تجديد چاپ شده است). اين كتاب به دليل نقل برخي مطالب غير قابل دسترس نصيريه اهميت فراواني دارد هر چند در استفاده از آن بايد احتياط كرد. اثر ديگر تاليف شده در نيمه اول قرن بيستم كه در حقيقت شايد پاسخي غير مستقيم به كتاب اذني باشد، كتاب تاريخ العلويين از عالم علوي محمد امين غالب طويل است كه نصيريان معاصر آن را به عنوان تاريخ رسمي خود تا حد زيادي قبول دارند. بر اساس آنچه كه در كتاب طويل آمده و هالم خلاصه اي از آن را نقل كرده (ص 208 – 210) تاريخ شناخته شده نصيريه با حركتهاي محمد بن نصير نميري بصري آغاز مي شود كه در آستانه غيبت صغري با ادعاي بابيت همگام با اسحاق بن ابان احمري در عراق دو جريان جدا اما بسيار نزديك به هم را سامان دادند. ابن نصير با ادعاي بابيت امام عصر به ترويج آراء غلو گونه خود پرداخت. وي قائل به الوهيت حضرت امير بود و به تناسخ باوري جدي داشت، آموزه اي كه كاركرد رواني زيادي در ميان تمامي جريان هاي غلات داشته است. با اين حال اشارات اندكي درباره محمد بن نصير در دست است. پس از او، فردي به نام محمدبن جندب و بعد از او ابومحمد عبدالله جنان جنبلائي رهبري حركت نصيريه را در دست داشته اند. بي گمان چهره ممتاز و اساسا تدوين گر جريان نصيريه، حسين بن حمدان خصيبي (متوفي 358ق) است كه پس از جنبلائي رهبري نصيريه را در دست گرفته است. در حقيقت اطلاعات ما درباره نصيريه و حسين بن حمدان خصيبي در حد قابل توجهي است و آثار متعددي از خصيبي چون كتاب الهداية الكبري و دو ديوان شعر او در اختيار ما است كه از قضا اينك از اين آثار چاپهاي البته نه چندان مطلبي در دسترس است. هالم (ص 208)‌ تنها به نسخه اي از ديوان خصيبي در كتابخانه چستربيتي اشاره كرده كه البته در تحقيق خود از آن بهره اي نگرفته است. تعاليم خصيبي توسط شاگردان او خاصه ابوالحسين محمد بن علي جلي و شاگرد او ابوسعيد ميمون بن قاسم طبراني (متوفي 426ق) به صورتي مكتوب در اختيار ما قرار دارد. هالم (ص 208 – 210)‌ بعد از اين مقدمات به بررسي نظام جهانشناسي نصيريه پرداخته و با ارايه نصوصي از آنها امكان بررسي گفته هاي خود را براي خواننده فراهم تر كرده است (ص 210 – 247).
    ويژگي مهم كتاب هالم، در نقل قول هاي مستقيم فراوان اوست كه به همراه استنباطها و نتايج هالم همراه است. ترجمه اي نسبتا دقيق كتاب، سواي برخي ايرادات جزئي، متني خواندني از كتاب فراهم آورده است. يك دشواري جدي در مطالعه كتاب، انتقال تعليقات و پانويس هاي مؤلف به انتهاي متن كتاب است (ص 249-289) كه در چنين آثاري بخش با اهميتي از كتاب را تشكيل مي دهند و مراجعه مدام خواننده براي يافتن پانويس هاي مسلسل شده كتاب، مطالعه كتاب را از اين حيث دشوار كرده است. سواي اين نكته بيشك كتاب حاضر براي پژوهشگران تاريخ تشيع و جريان هاي غلات در سه قرن اول هجري، اثري بديع و ارزنده است.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ يكشنبه 15 بهمن 1385 ساعت 3:21 بعدازظهر (نظر بدهید)

    بازمانده‏هايى از كتاب الزواجر و المواعظ: متنى كهن از سخنان اميرالمؤمنين



     اشاره: يكى از نكات مورد تاكيد در اصالت نهج البلاغه، اين مطلب است كه قبل از سيد رضى، كلمات و سخنان حضرت على عليه السلام، توسط عالمان و دانشمندان مسلمان اعم از شيعه يا سنى تدوين شده است. هرچند با تاسف فراوان اغلب اين آثار باقى نمانده است. بنابراين بايد براى يافتن نشانه هايى از اين ادعا به سراغ آثار خطى و چاپى رفته و در آن‏ها به جستجو پرداخت و ردپاى از اين آثار را يافت. خوشبختانه بخشى از چنين آثارى را عالمان زيديه كه اهتمام خاصى به نقل و تدوين سخنان آن امام همام داشته‏اند، در آثار خود آورده‏اند. ميراث زيديه، خاصه زيديه ايران تا قبل از قرن ششم، از جهاتى اهميت فراوان‏ترى نسبت به تراث زيديه يمن تا اين تاريخ دارد. مهمترين دليل در برترى علمى آثار زيديه ايران، قرار داشتن آنها در متن فرهنگ چندگانه اسلامى بوده است و از اين جهت آنها آثار بسيار مهمى نسبت به زيديان گوشه نشين يمنى تاليف كرده‏اند. از قرن ششم به بعد، اهميت زيديه يمن در حفظ و نگهدارى از تراث زيديه ايران است. تا چندى پيش تنها اندكى از اين ميراث ارزشمند زيديه به چاپ رسيده بود و فقر شديد يمنيان و فشارهاى كه از سوى دولت بر زيديه وارد مى‏شد، اين مجال را از آنها گرفته بود تا نسبت به چاپ آثار خود اقدام كنند. در ساليان اخير، موسسه الامام زيد بن على الثقافية با بهره‏گيرى از امكانات جديد چاپ به نشر بخش اعظمى از اين تراث گرانبها اقدام كرده است. در اين نوشتار با بهره‏گيرى از برخى از اين متون چاپ شده، نشان خواهم داد كه يكى از مهمترين متون در تدوين كلمات حضرت على عليه السلام در دست عالمان زيدى بوده و امروز به راحتى مى‏توان، بخش اعظم يكى از كتاب‏هايى تدوين شده در سخنان امير المؤمنين را ظاهراً موجود نيست، با بهره‏گيرى از متون زيديه بازسازى كرد.

    *** 

    شيخ صدوق (متوفى 381ق) در كتاب ارزشمند معانى الاخبار، مطالب و رواياتى را به نقل از ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد عسكرى نقل كرده است. در ميان مطالب نقل شده، توضيحاتى از عسكرى در معانى كلمات برخى از خطبه‏هاى على عليه السلام جالب توجه است. در حالى كه شيخ صدوق، اين مطالب را به نقل از خود عسكرى و ظاهراً شفاهى از او نقل كرده، ديگر عالم امامى، رضى الدين ابن طاووس (متوفى 664ق) همان مطالب را به نقل از نسخه‏اى كهن، به تاريخ ذى قعده 473ق و از كتاب عسكرى با عنوان الزواجر و المواعظ نقل كرده است. بر اين اساس مى‏توان گفت كه شيخ صدوق در حقيقت مطالبى از كتاب الزواجر و المواعظ عسكرى را به نقل از همو نقل كرده است. سؤالى كه مطرح است، نخست هويت عسكرى و ديگرى كتاب الزواجر و المواعظ وى است. ظاهراً بخش اعظمى از اين كتاب در جمع و تدوين سخنان امير المؤمنين با توجه به آنچه كه ابن‏طاووس و شيخ صدوق نقل كرده‏اند، باشد.

        ابواحمد عسكرى و كتاب الزواجر و المواعظ

     حسن بن عبدالله بن سعيد بن اسماعيل بن زيد بن حكيم مشهور به ابواحمد عسكرى يا ابواحمد لغوى (متوفى 382ق) از عالمان نامدار قرن چهارم است، دوره‏اى كه درخشش اقتصادى - سياسى و تساهل آل بويه به رونق آن كمك فراوانى كرد و مورخان از اين دوره به دوره رنسانس اسلامى ياد كرده‏اند.

     عسكرى يكى از عالمان برجسته در ادب است كه آثار مختلفى (و برخى از آنها چون التصحيف كه با عنوان شرح ما يقع فيه التصحيف و التحريف به چاپ رسيده) خاصه، در گردآورى سخنان حكمى تاليف كرده است. در شرح احول وى غالباً از كتاب‏هاى راحة الارواح، الحكم و الامثال، تصحيح الوجوه و النظائر،  الزواجر و المواعظ، صناعة الشعر و المختلف و المؤتلف مما يدخل منه الوهم على المحدثين ياد شده است. وى نزد مشايخ بغداد، بصره، اصفهان و ديگرشهرها شاگردى كرده است. از مهمترين اساتيد وى به ابوالقاسم بغوى، ابوداود سجستانى ياد شده است. صفدى در شرح حال وى تاكيد كرده است كه: »و بالغ فى الكتابة و عَلَت سنه و اشتهر فى الآفاق بالدين و الدراية و التحديث و الاتقان و انتهت اليه رياسة التحديث و الاملاء للآداب و التدريس بقطر خوزستان و رحل اليه الاجلاء للأخذ عنه و القراءة عليه. و كان يملى بالعسكر و تستر و مدن ناحية ما يختاره من عالى روايته عن اشياخه المتقدمين و منهم: ابومحمد عبدان الاهوازى و ابوبكر بن دريد و نفطويه و ابوجعفر بن زهير و نظراؤهم«.

     شهرت عسكرى بدان حد بود كه وزير دانشمند بويهى، صاحب بن عباد (متوفى 385ق) از وى بخواهد تا به رى برود، هرچند عسكرى به علت كبر سن از انجام اين سفر عذر خواسته بود. از اين توصيفات كه در حق عسكرى نقل شده، مى‏توان دريافت كه وى شخصيت بسيار برجسته‏اى بوده است. نكته‏اى كه در اينجا مهم است، كتاب وى با عنوان الزواجر و المواعظ است. رضى الدين ابن طاووس در كتاب المحجة لثمرة المهجة به تفصيل چند سلسله سند در روايت نقل وصيت نامه بسيار مشهور حضرت امير به فرزندش امام حسن عليه السلام - من والد الفان المقر لزمان...- را از كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى نقل كرده است. هرچند ابن طاووس، متن خطبه را از كتاب كافى كلينى به دليل تفاوت در برخى كلمات روايت وى با عسكرى نقل كرده است. آنچه مى‏توان استنباط نمود، آن است كه عسكرى، همانند ديگران اديبان عصر خود كه به نقل كلمات حضرت امير اهتمام فراوانى داشته، در كتاب الزواجر و المواعظ خود، سخنانى از حضرت امير را نقل كرده است. بنابراين اين را مى‏توان محتمل دانست كه با مراجعه به كتاب‏هايى كه توسط عالمان قرن پنجم و ششم هجرى تاليف شده و مؤلفان آنها به نقل كلمات حضرت امير توجه داشته‏اند، بتوان در آنها روايتى از اين كتاب را يافت.

    *** 

     عبدالسلام بن عباس الوجيه، محقق نامدار و پر تلاش معاصر زيدى، به تازگى كتابى به نام الاعتبار و سلوة العارفين از عالم زيدى، ابوعبدالله حسين بن اسماعيل بن زيد بن حسن بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن عبدالرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زيد بن على بن ابى طالب جرجانى در جمله انتشارات مؤسسه زيد بن على الثقافية به چاپ رسانده كه براى عرفان پژوهان، خاصه عرفان پژوهان خراسان اثر بسيار ارزشمندى است. درباره تاريخ و مكان تولد شجرى در منابع شرح حال وى اطلاع دقيقى نيست، تنها مى‏دانيم كه وى از زيديه ايران و بر اساس تاريخ وفات مشايخ او، مى‏توان تاريخ تولد وى را نيمه نخست قرن چهارم دانست. فرزند وى، يحيى بن حسين المرشد بالله (متوفى 479ق) نيز از عالمان به نام زيديه است. از جمله مشايخ شجرى مى‏توان به اسماعيل بن عباس وراق (متوفى 333ق)، ابوالحسين احمد بن حسين هارونى (متوفى 412ق)، ابوطالب يحيى بن حسين هارونى (متوفى 424ق) و پدرش ابوحرب اسماعيل بن زيد حسنى اشاره كرد. از وى سواى كتاب الاعتبار آثار ديگرى نيز باقى مانده كه مهمترين آنها اثرى در علم كلام به نام  الاحاطه فى علم الكلام است.

     المؤفق بالله در آغاز كتاب، علت تاليف كتاب را چنين ياد كرده است: »فقد سألت املاء مختصر فى المواعظ عن أشتات الناس و نبذ من فنون ما نقل عن امير المؤمنين على بن ابى طالب و أهل البيت عليهم السلام، فأجبتك اليه متوكلاً عليه، و استمددت من فضله عون التسديد و نجح التوفيق فانه مجيب (ص 39). نكته بسيار با اهميت كتاب الاعتبار و سلوة العارفين، منابع آن است. در جمله‏اى كه از وى نقل شد، بر اين مسئله تاكيد شده كه خواسته شجرى، بيشتر بر ذكر سخنان منقول از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است، از اين رو شگفت نخواهد بود كه در اين كتاب ما مطالب زيادى را به نقل از آن امام همام بيابيم. از طرف ديگر اين را مى‏بايد متذكر شد كه شجرى على القاعده بايد از منابع مكتوبى استفاده كرده باشد. در حقيقت تامل در اسناد كتاب نشانگر آن است كه كتاب شجرى، در واقع چيزى جز تخريجى از آثار كهن به روايت مشايخ وى از مؤلفان آن آثار نيست. يكى از اين منابع كتاب الزواجر و المواعظ عسكرى است. در قبل اشاره كرديم كه رضى الدين ابن‏طاووس در كتاب كشف المحجة لثمرة المهجة، به نسخه‏اى از كتاب الزواجر و المواعظ تاليف عسكرى اشاره كرده و از آن سلسله سند روايت وصيت نامه مشهور امام را به فرزندش، امام حسن عليه السلام، را نقل كرده است. نكته جالب توجه در كتاب الاعتبار و سلوة العارفين در اين است كه شجرى نيز به هنگام نقل اين وصيت نامه، تمام آن طرق را به نقل از اساتيد خود به عسكرى آورده و وصيت نامه را به نقل از عسكرى به طور كامل نقل كرده است (ص 560 - 573). تامل در اسناد كتاب نيز مؤيد اين مطلب هست كه شجرى، رواياتى از كتاب الزواجر و المواعظ عسكرى را تخريج كرده است. نقل ابن طاووس تنها مؤيدى بر اين گمان است. تقريباً صد نقل قول در كتاب الاعتبار و سلوة العارفين با اين سلسله سند از كتاب الزواجر و الموعظ عسكرى نقل شده است: »أخبرنا ابوالحسن على بن محمد بن احمد أخبرنا الحسن بن عبدالله بن سعيد (العسكرى)...«. اين نقل قول‏ها را مى‏توان استخراج كرد و آنها را به عنوان بازمانده‏هايى از كتاب الزواجر و الموعظ عسكرى جداگانه به چاپ رساند.

     پرسش ديگر اين است كه كتاب عسكرى تا چه زمانى موجود بوده است. مى‏دانيم كه اين كتاب در دست ابن طاووس بوده و همو نقل قول‏هايى را از آن آورده است. رافعى (متوفى 623ق) در كتاب التدوين نيز نقلى از اين كتاب را نقل كرده و ابراهيم بن قاسم شهارى (متوفى 1152ق) در شرح حال يكى از عالمان زيديه قرن ششم نيز به روايت اين كتاب توسط وى اشاره كرده است.

     اهميت كتاب الاعتبار و سلوه العارفين تنها به نقل قول از كتاب الزواجر و المواعظ نيست. يكى ديگر از آثارى كه در قرن چهارم با هدف تدوين برخى از كلمات حضرت امير تاليف شده، كتاب نزهة الابصار و محاسن الآثار تاليف عالم اشعرى ابوالحسن على بن مهدى طبرى / مامطيرى است. كتاب مامطيرى از جمله مصادر ابوطالب يحيى بن حسين هارونى (متوفى 424ق) در تيسير المطالب فى امالى ابى‏طالب و ابن شهر آشوب (متوفى 583ق) در مناقب آل ابى طالب بوده است. كتاب نزهة الابصار نيز مورد استفاده شجرى بوده و از آن به دو طريق رواياتى را تخريج كرده است. طريق شجرى به كتاب نزهة الابصار چنين است: »أخبرنا ابوجعفر محمد بن القاسم الحسنى النسابة أخبرنا ابوالحسن على بن محمد بن مهدى الطبرى ؛ أخبرنا الشريف ابوجعفر محمد بن القاسم أخبرنا ابومحمد عبدالله بن محمد الرويانى و ابوجعفر محمد بن عبدالحميد الطبرى عن ابى الحسن على بن مهدى الطبرى...«.

     شجرى از متون ديگرى براى نقل كلمات حكمى و اخلاقى بهره برده است. يكى از متون حديثى - اخلاقى، كتاب الؤلؤليات تاليف مكحول بن فضل نسفى (318 يا 319ق) بوده است. متن اين كتاب در چند نسخه خطى باقى است، اما متاسفانه تا به حال به چاپ نرسيده است. شجرى از اين كتاب با اين سلسله سند نقل روايت كرده است: »أخبرنا ابوعلى عبدالرحمن بن محمد بن فضالة النيسابورى قال أخبرنا ابوبكر احمد بن محمد بن اسماعيل ببخارى حدثنى مكحول بن فضل النسفى...«.

     با اين حال اهميت كتاب شجرى، محدود به نكات فوق نيست. شجرى در موارد متعددى، اقوالى از عارفان به نام خراسانى چون احمد بن حرب (متوفى 236ق)، يحيى بن معاذ، حاتم اصم، فضيل بن عياض و ديگران نقل كرده كه گمان نمى‏كنم در جايى ديگر نقل شده باشند. همچنين اشعار عرفانى فراوانى در اين كتاب نقل شده كه خود محتاج تحقيق جداگانه‏اى است و مطمئناً براى عرفان پژوهان خراسان از غنائم روزگار است. شجرى خود نيز حظى از شاعرى داشته و در مواردى اشعارى از خود را نقل كرده است. توجه شجرى به نقل قول از اهل بيت و سادات علوى نيز جالب است. وى عبارت‏هاى فراوانى را با ذكر عبارت »و فى بعض كتب اهل البيت« يا »و روى فى بعض مواعظ اهل البيت« نقل كرده است. همچنين وى اقوال فراوانى را از امام حسن مجتبى عليه السلام، امام زين العابدين عليه السلام، امام باقر عليه السلام، امام صادق عليه السلام، امام موسى بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام نقل كرده است. شجرى سه باب جداگانه با عنوان‏هاى »باب فى كلمات النبى لامير المؤمنين« (ص 282 - 288) و »باب فيما واعظ الله به عيسى بن مريم« (ص 289 - 298)، من حكمه و اشعاره عليه السلام (يعنى على عليه السلام ص 600 - 615) نيز آورده است. توجه خاص شجرى به نقل خطبه‏هاى اميرالمؤمنين با توجه به اينكه وى اين خطبه‏ها را مسند نقل كرده، بسيار با اهميت است. شجرى همچنين برخى از اشعار امير المؤمنين را نقل كرده كه با توجه به قدمت اين اثر جالب توجه است. بايد شكرگزار مصحح محترم بود كه با وجود بيمارى و دسترسى بسيار اندك به منابع، علاوه بر تصحيح متن، در مجلدى جداگانه با عنوان معجم رجال الاعتبار و سلوة العارفين به شرح و ذكر احوال رجال مذكور در سند كتاب پرداخته است.

     

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 14 بهمن 1385 ساعت 3:57 بعدازظهر (نظر بدهید)

    غزالي و كتاب التواريخ و الفرق

    در ميان چهرهاي مسلمان،‌ بيشك غزالي به دلايل متعددي يكي از مهمترين متفكران مسلمان است كه دامنه تاثير او از عصر و زمانه اش فراتر رفته و پس از مرگش با انتساب آثاري به او تداوم حضورش سايه سنگيني بر ميراث اسلامي افكنده است. تحقيق بلند عبدالرحمان بدوي با عنوان مولفات غزالي بيشك يكي از مهمترين تلاش ها جهت اصلاح چهره اسطوري ترسيم شده از غزالي است. در ساليان اخير با يافت شدن برخي نسخه هاي جديد،‌ بحث از آثار منسوب به غزالي بار ديگر مطرح شده و مقالات و تحقيقات خوبي نيز در اين خصوص منتشر شده است. نوشتار حاضر اشاره ای کوتاه درباره يكي از اين گونه آثار منسوب به غزالي متعلق به ادبيات ملل و نحل نگاري و هویت مولف اصلی آن است.
    ***
    در میان آثار چاپ شده در حوزه ملل و نحل نگاری، اثری به نام عقائد الثلاث و السبعین فرقه تالیف شخصی به نام ابومحمد یمنی، از عالمان یمنی قرن ششم، از آثاری است که به عنوان پایان نامه دانشگاهی از سوی شخصی به نام محمد بن عبدالله زربان غامدی مورد تحقیق قرار گرفته و متن آن را مکتبه العلوم و الحکم که ناشری در شهر مدینه می باشد، در دو مجلد (1422/2001) منتشر کرده است.  محقق کتاب در مقدمه کوتاه خود بر کتاب تمام آنچه که در منابع موجود و قابل دسترس درباره یمنی یافته ذکر کرده که نکات مجملی است. بنابر تحقیق زربان، ابوالفضل عباس بن منصور سکسکی حنبلی (متوفی 683) در کتاب البرهان فی معرفه عقائد اهل الادیان و عبدالله بن اسعد یافعی در کتاب مرهم العلل المعضله (متوفی 768) از کتاب ابومحمد یمنی نقل قول کرده است. بر اساس این مطالب تنها نکاتی که از شرح حال ابومحمد یمنی دانسته است، یمنی بودن او و شهرت کتاب او در میان مولفان یمنی است. بر اساس کتاب وی می دانیم که او از عالمان حنبلی عقیده و احتمالا شافعی یمنی است. کتاب مهم و شاید تنها تالیف باقی مانده از او با عنوان کتاب الفرق و الفرق و التواریخ است که بیشتر به دلیل نقد آراء اسماعیلیان یمنی اهمیت فراوانی دارد.  از کتاب وی، سه نسخه در اختیار زربان بوده است؛ نسخه ای متعلق به کتابخانه عاطف در استانبول که تصویری از آن در کتابخانه جامعه الاسلامیه به شماره 1045 موجود است، نسخه ای در کتابخانه دانشگاه ملک سعود در شهر ریاض به شماره 704 و نسخه سوم که در کتابخانه مکتبه الاوقاف بغداد به شماره 4365 موجود است و نسخه ای نونویس است که محمد ثابت آلوسی در 1309 آن را کتابت کرده است. اما آنچه که بر اهمیت این کتاب می افزاید ارتباط آن با نسخه ای است که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
    ***
    در میان چهره های مسلمان بی گمان، ابومحمد غزالی (متوفی 505 ) یکی از مهمترین اشخاصی است که تاثیرات متعددی در تکوین فرهنگ اسلامی داشته است که ساده ترین آنها، انتساب آثاری متعدد به اوست نکته ای که توجه محققان مختلفی را به جهت لزوم و اهمیت بازشناسی افکار و آراء او به خود جلب کرده است. در میان نسخه های مهمی که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است، کتابی به نام الفرق و التواریخ، با انتساب به غزالی و تاریخ کتابت کهن، اثری است که بارها لزوم تحقیق و تصحیح آن را دوست عزیزم جناب آقای میر محمد صادق به بنده متذکر شده بود. چاپ کتاب جنبش های اجتماعی در ایران پس از اسلام به قلم استاد بزرگوار آقای دکتر رضازاده لنگرودی فرصتی شد تا آشنایی دقیقتری با این کتاب پیدا کنم. در حین تورق و مطالعه کتاب آقای رضا زاده در میان منابع و مآخذی که مورد استفاده ایشان قرار گرفته بود، نام این کتاب را دیدم و نکته جالب تر آن بود که شخصی به نام غلامرضا دشتی رحمت آبادی در سال 1354 این کتاب را به عنوان رساله دکتری خود در رشته ادیان و عرفان به راهنمایی مرحوم محمد جواد مشکور تحقیق کرده است که نسخه ای از این پایان نامه به لطف آقای دکتر رضازاده در اختیارم قرار گرفت. آقای رحمت آبادی در مقدمه ای کوتاه بر رساله خود در بخش معرفی کتاب به صورتی مختصر اشاره کرده بودند که کتاب در نسخه ای که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است و در سال 793 کتابت شده به غزالی نسبت داده شده و دو نسخه ای دیگر که تصویر آنها در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود بوده مورد استفاده ایشان قرار گرفته است. نسخه موجود کتاب در کتابخانه ترکیه به نام الملل و النحل و با انتساب به ابن حزم اندلسی (متوفی 456) ثبت شده که همین انتساب محمد ثابت آلوسی زاده را ترغیب کرده تا استنساخی از کتاب برای پدرش نعمان آلوسی زاده فراهم کند.
    آقای رحمت آبادی در مقدمه خود توضیح داده که اندیشه تصحیح کتاب را مرحوم محمد تقی دانش پژوه به او توصیه کرده است که همو در فهرست میکروفیلم های دانشگاه تهران از نسخه های تهیه شده از این کتاب یاد کرده و مولف احتمالی آن را ابومحمد عثمان بن عبدالله بن حسین عراقی یاد کرده و نام کتاب را الفرق المتفرقه بین اهل الزیغ و الزندقه دانسته است. کتاب اخیر عراقی همان گونه که آقای رحمت آبادی نیز اشاره کرده اند به کوشش یاشار قوتلوای در آنکار منتشر شده که متن آن هیچ شباهتی با نسخه کتاب الفرق و التواریخ ندارد. اطلاعات محدود مندرج در نسخه خطی نیز تنها دلالت بر این دارد که کتاب را شخصی به نام ابومحمد و اهل یمن تالیف کرده است. مقایسه ای اجمالی میان اطلاعاتی که راجع به کتاب عقاید الثلاث و السبعین فرقه داشتم و توصیفی که محقق آن از نسخه داده بود و مقایسه متن آن از طریق پایان نامه آقای رحمت آبادی با تحقیق زربان مشخص نمود که نسخه کهن الفرق و التواریخ کتابخانه آستان قدس رضوی، نسخه ای کهن از کتاب عقاید الثلاث و السعین فرقه ابومحمد یمنی است.
     


    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 14 بهمن 1385 ساعت 2:00 بعدازظهر (نظر بدهید)

    تاريخ اهل البيت: اثري كهن در تاريخ اهل بيت

    اشاره:‌ سالها قبل مؤسسه آل البيت لاحياء التراث در شهر قم‏‌،‌ در طرحي تحسين برانگيز به فكر چاپ و نشر منابع منتشر نشده و مورد استفاده علامه مجلسی در تاليف بحار الانوار افتاد و پس از آن مجموعه اي از آثار چون قرب الاسناد را منتشر كرد. متاسفانه اين حركت با وقفه روبرو شد و شور و شوقي كه در ابتدا انجام اين طرح خودنمايي مي كرد، به دلايلي نا معلوم در محاق تعطيلي افتاد. به تازگي انتشارات دليل ما‏‌، چاپ و نشر مجموعه اي با همان نام را آغاز كرده كه چندين اثر از جمله اثر مورد بحث در نوشتار حاضر از جمله آن است.
     تاريخ اهل البيت عليهم السلام نقلا عن الائمه،‌ رواه المحدث نصر بن علي الجهضمي و استدرك عليه عده من الرواه و المؤرخين القدماء،‌ تحقيق السيد محمد رضا الحسيني الجلالي (دليل ما، ‌قم 1426ق).

    ***

    در ميان موضوعات مختلف مورد علاقه محدثان شيعي،‌ خاصه محدثان كوفي گردآوري اخباري درباره زندگي اهل بيت بوده است. ظاهرا به علت اختصار و كوتاهي اين گونه آثار، متن مستقلي از تاليفات به دست ما نرسيده است هر چند متن اين آثار مورد استفاده محدثان قرن سوم و چهارم بوده و در تاليف آثار حديثي خود از آن بهره جسته اند. از ميان مؤلفاني كه كتابي درباره تاريخ اهل بيت تاليف كرده اند،‌ ابوعبدالله جعفر بن محمد بن مالك بن عيسي بن سابور فزاري كوفي شيعي (نجاشي، ص 122) و ابوعلي محمد بن همام بن سهيل اسكافي (متوفي 336ق)‌ را بايد نام برد كه كتابهايشان به كرات در متون بعدي مورد استناد قرار گرفته است. كتاب فزاري، اخبار الائمه و مواليدهم عليهم السلام با توجه به كثرت نقل قولهايي كه حسين بن حمدان خصيبي (متوفي 358ق) از اين كتاب در الهدايه الكبري آورده، تا قرن چهارم موجود بوده است. كتاب اسكافي،‌ الانوار في تاريخ الائمه الاطهار عليهم السلام رواج بيشتري داشته و سواي نقل قولهاي متعددي كه از آن در متون روايي شيعه باقي مانده، تلخيصي نيز از آن تا روزگار ما باقي مانده كه به كوشش آقاي عليرضا هزار منتشر شده است.

    اما متني كه به تحقيق محقق ارجمند جناب آقاي سيد محمد رضا حسيني جلالي و با عنوان تاريخ اهل البيت نقلا عن الائمه منتشر شده، يكي از معدود متون باقي مانده از تاليفات متعدد درباب تاريخ اهل بيت در قرون سوم و چهارم است. آقاي جلالي در مقدمه كتاب (ص 7-9) از چگونگي دست يافتن خود به نسخه هايي از كتاب سخن گفته اند و پس از آن به بحث از اهميت موضوع مورد بحث كتاب پرداخته اند (ص 10-12). تاكيد فراوان پيامبر اسلام بر لزوم دوستي اهل بيت و نقل روايات فراوان در اين باب، بي گمان دليلي اصلي توجه محدثان اهل سنت به گردآوري اخبار اهل بيت بوده است (براي اطلاع بيشتر از آثار تاليف شده از سوي عالمان اهل سنت درباره اهل بيت بنگريد به اثر مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي با عنوان اهل البيت في المكتبه العربيه). پيش از ورود به بحث اصلي، آقاي جلالي (ص 13-35)‌ از نود وسه اثر تاليف شده در باب تاريخ اهل بيت سخن گفته اند.

    متني كه آقاي جلالي آن را منتشر كرده اند، به دليل عدم صراحت دقيق در نسخه هاي خطي آن كه نام اصلي آن چه بوده و مؤلف چه كسي بوده، بحثهاي متعددي را با توجه به افراد ذكر شده در سلسله سند آن برانگيخته است. دشواري اصلي اين است كه افرادي كه نامشان در سلسله سند كتاب آمده تقريبا هر كدام كتابي در تاريخ اهل بيت تاليف كرده اند و اين باعث دشواري شناخت مؤلف كتاب است. آقاي جلالي بعد از بحثي مفصل (ص 36-47،‌ 61-73) بر اساس گفته هاي ابن طاووس كه كتاب را به نصر بن علي جهضمي (متوفي 250ق) فقيه و عالم مالكي عراقي منتسب كرده، همين انتساب را ترجيح داده اند هر چند با توجه به نبود برخي مطالب در نسخه اي از كتاب و نقل از كسي ديگر، اشاره كرده اند كه تنها بخش اعظمي از مطالب كتاب تدوين جهضمي است اما متن در بعد توسط ديگر راويان آن تكميل شده است. كتاب كه بدون مقدمه مؤلف آغاز مي شود،‌ با پرسشي از سوي علي بن نصر جهضمي از امام رضا عليه السلام درباره طول عمر اهل بيت است (ص 83-102). بخش بعدي كتاب كه به روايت احمد بن محمد فريابي است و نامي از نصر بن علي جهضمي در سلسله سند آن نيامده، درباره فرزندان ائمه است (ص 105-128).  بخش سوم كتاب (ص 131-136)‌ به بيان نام هاي مادران پيامبر و ائمه اختصاص يافته و نامي شخصي به عنوان راوي يا سلسله سندي براي نقل مطالب آن نيامده است. همين مطلب درباره فصول بعدي كتاب صادق است كه به ترتيب از القاب پيامبر و اهل بيت (ص 139-142)، كنيه هاي پيامبر و ائمه (ص 145-150)، قبور پيامبر و ائمه (ص 153-155) و ابواب پيامبر و ائمه (ص 159-163) بحث مي كند. فصل آخر كتاب كه به تصريح مصحح محترم در نسخه كتاب به روايت ابن خشاب موجود نيست برگرفته از كتاب الهدايه الكبري خصيبي است هر چند مرحوم مجلسي نيز آن را به نقل از خصيبي در ضمن بحار الانوار نقل كرده است. اساسا اين انديشه كه ائمه را از طريق باب هاي معنوي آنها مي توان شناخت ، ساخته و پرداخته نصيريان است و در اين متن نيز همان ابواب كه نصيريان براي ائمه ذكر مي كنند، ذكر شده كه البته به دليل نقل آن از كتاب هدايه الكبري خصيبي است. تعليقات و حواشي مفصل و فهارس متعدد كتاب را اثري مفيد و براي استفاده بسيار روان كرده است. اميد كه طرح چاپ و نشر مصادر بحار الانوار تداوم يابد و شاهد چاپ ديگر آثار اين مجموعه به همان شيوه اي باشيم كه محقق فعلي كتاب آن را نشر داده است.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 14 بهمن 1385 ساعت 1:56 بعدازظهر (نظر بدهید)

    rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com