rahmati.kateban.com , Notes and articles by Mohammad Kazem Rahmati.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
فهرست آثار

نویسنده

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۶
  • مرداد
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۹
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • مرداد
  • شهريور
  • آخرین نوشته ها
  • کتابی تازه در مطالعات شیعه شناسی
  • مسئله نماز جمعه در عصر صفویه و کتابی در خصوص آن
  • احمد بن حسن حر عاملی و کتاب الدر المسلوک
  • حسین بن حمدان خصیبی و کتاب المائده
  • فتوایی درباره یزیدیه
  • البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن
  • حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی و نكته تازه درباره او
  • نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول
  • تحولات ديني و اجتماعي ايران در قرون نخستين اسلامي: نگاهي به كتاب جنبش هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام
  • آقا جمال خوانساری

  • برای ما بنویسید

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۷۱۹۰۳ نفر
    کاربران حاضر : ۳ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۷۵


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2007/01/2

    کتابی تازه در مطالعات شیعه شناسی

    درباره کتابی که مشخصات آن را در ذیل آورده ام چیز زیادی نمی دانم چرا که متن خود کتاب در اختیار من نیست اما یکی از تهیه کنندگان آن یعنی خانم صابرینا مروین از پژوهشگران حوزه تاریخ تشیع و خاصه تشیع در جبل عامل است و کتاب مفصلی درباره اندیشه های اصلاحی سید محسن امین نگاشته است. Shiʻite Trends and Dynamics in Modern Time (1750-1911)/Courants et Dynamiques Shi‘ites à l’Époque Moderne (1750-1911). Edited by Denis Hermann & Sabrina Mervin. Orient-Institut of Beirut & IFRI [Beiruter Text und Studien, 115]. Beirut, 2010.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1389 ساعت 11:42 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    مسئله نماز جمعه در عصر صفویه و کتابی در خصوص آن

    نماز جمعه در عصر صفویه و اهمیت آن برای مطالعات دینی عصر صفویه، بیش از هر چیز مرهون تلاش های حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان است که رساله های مختلفی در این خصوص را منتشر کرده و کتابشناسی بلندی از آثار نگاشته شده در این خصوص را معرفی کرده است. نگاشته حاضر را که معرفی از اثری درباره نماز جمعه است، اندرو نیومن نگاشته که برای عام تر شدن استفاده آن در این وبلاگ نیز متن آن را می گذارم. Miriam Younes: Diskussionen schiitischer Gelehrter über juristische Grundlagen von Legalität in der frühen Safawidenzeit. Das Beispiel der Abhandlungen über das Freitagsgebet (Discussions of Shi’ite scholars about juristic foundations of legality in the early Safavid period. The example of the treatises on the Friday prayer), Würzburg: Ergon-Verlag 2010, ISBN 978-3-89913-741-5, ISSN 1436-8072) In the book the author deals with the treatises on the status of the Friday prayer in the time of the Major Occultation written by three Shi’ite scholars in the early Safavid period (starting from the beginning till the mid of the 16th century). The discussions about the obligation to absolve the Friday prayer are taken as an example for the changing religious and political ideas with the declaration of Shi’ism as official religion of the Safavid Empire in 1501. In the disquisitions written by scholars from Jabal ‘Amil – today’s Southern Lebanon – new concepts and ideas were discussed; these reveal the changing status of the scholars within the Twelver Shi’a community. At the same time these transformations produced new dynamics of interaction with the Sunnite law schools as well as changes in the relationship to political power; both aspects turned out to be groundbreaking for the further developments of the Twelfer Shi’a. The Safavid rulers were the first great dynasty to assert direct Shi’ite ancestry and legitimacy. As such they positioned themselves as immediate competitors to the Ottoman Empire by challenging its claim to be the sole Islamic (Sunni) representative. For the first time the Shi’a had the chance to declare its own representation within the borders of a manifested Shi’ite empire. These historic circumstances brought a profound change in the self-conception of the Shi’ite scholars both in the Safavid and in the Ottoman Empire. The book clarifies these changes by analyzing the then newly arising legal discussions which illuminate the changing status and perception of the Shi’a in general and the scholars in particular.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 2 شهريور 1389 ساعت 12:27 بعدازظهر (نظر بدهید)

    احمد بن حسن حر عاملی و کتاب الدر المسلوک

    از خاندان های بسیار مهم و تأثیر گذار در دوره صفویه، خاصه از میان خاندان های مهاجر از جبل عامل به ایران، خاندان شیخ حر عاملی یکی از خاندان هایی است که هنوز به درستی و به کاوش کامل اهمیت آنها مورد توجه قرار نگرفته است. یکی از برادران کمتر شناخته شده شیخ حر عاملی، احمد بن حسن حر عاملی است که از شیخ حر کوچکتر بودهو و تا سال 1120 بنابر نوشته شیخ آقابزرگ در قید حیات بوده است. نکته مهم آن است که وی پس از مرگ شیخ حر عاملی در 1104 به جای برادر منصب شیخ الاسلامی مشهد را برعهده داشته است. وی کتابی دارد به نام الدر المسلوک فی أحوال الانبیاء و الأوصیاء و الخلفاء و الملوک که چندین نسخه خطی از آن تا به حال فهرست شده است، از جمله نسخه 6261 در دانشگاه تهران (معرفی شده در فهرست، ج 16، ص 229) که گفته شده از روی نسخه ای کهن کتابت شده و نسخه ای موجود در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 4232 (معرفی شده در فهرست الفبایی، ص 244) که از نسخه اخیر تصویری در اختیار بنده قرار دارد. مرحوم شیخ آقابزرگ، نسخه ای از این کتاب را نزد حاج عماد فهرستی دیده است. نکته مهم در نسخه ای که آقابزرگ دیده است، آن است که در آن نسخه، در پایان احمد بن حسن عاملی، شرحی از زندگی خود آورده که در نسخه مشهد نیامده است و آقابزرگ تمام آن اطلاعات را در معرفی الدر المسلوک در اثر جاوید خود، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 8، ص 70-71 آورده است. کتاب الدر المسلوک به تازگی توسط مؤسسه التاریخ العربی در بیروت و در دو مجلد منتشر شده است (1430/2009)، هر چند ناشر محترم به درستی اصول کار خود را توضیح نداده است. از برخی مطالب مجمل کتاب می توان دریافت که نسخه اساس تصحیح آنها، نسخه الدر المسلوک به شماره 259 بوده است. برگی از فهرست مجموعه نسخه های خطی دانشگاه تهران هم در آغاز کتاب آمده که نمی دانم آیا به معنی آن است که نسخه دانشگاه تهران نیز در اختیار آنها بوده است یا خیر؟ اما نکته جالب توجه برای من معرفی کتابی بود به نام روض الناظرین فی علم الاولین و الآخرین در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 9625 که دوست و استاد بزرگوار حجت الاسلام ابوالفضل حافظیان زحمت فهرست و معرفی آن را انجام داده اند (ج 31، ص 21). مرحوم آقابزرگ در الذریعه (ج 11، ص 277) اشاره کرده که کتاب الروض الناظرین در حقیقت صورت و تحریر اولیه الدر المسلوک است و همان نسخه ای که آقابزرگ در الذریعه معرفی کرده است، اکنون به شماره 9625 در کتابخانه مجلس است.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1389 ساعت 3:32 بعدازظهر (نظر بدهید)

    حسین بن حمدان خصیبی و کتاب المائده

    حسين بن حمدان خصیبی و کتاب المائده دانش و آگاهی ما درباره فرقه و گروه هایی که از خط مستقیم امامت جدا شده و گاه جریان های الحادی و مخالف تعالیم ائمه پدید می آورده اند، در بسیاری از موارد با این مشکل روبرو است که تنها محدود به گزارش دو کتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدالله اشعری و تحریر به احتمال دقیتر، ویرایش اول همان کتاب که با عنوان فرق الشیعه شناخته می شود، است. همچنین کتاب مقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعری نیز به دلیل آنکه از برخی متون کهن و گاه شیعی در باب ملل و نحلل نگاری، مطالبی درباره این فرقه ها نقل کرده است، نیز اهمیت خاصی دارد. با این حال مشخص است که محدود بودن منابع در دسترس محققان به متن های واسطه ای و نداشتن امکان دسترسی به متون احتمالی تألیف شده توسط این جریان ها، کار تحقیق و پژوهش را دشوار می کند. احتمالی بودن وجود سنت نگارشی در میان برخی از جریان های جدا شده از خط مستقیم امامت، خاصه درباره غلات بیشتر از هر گروه دیگر، افزون است چرا که اساسا غلات جریان های اباحی طلب بوده اند و غلو محملی برای رسیدن به این منظور بوده است. با این حال در میان یکی از جریان های غلات که ریشه در قرن دوم عراق دارد، شاهد وجود سنت نگارشی مکتوب هستیم و به لطف همین سنت است که اکنون امکان شناخت بهتری از ماهیت و برخی ابعاد جریان های غلات قرن دوم و سوم امکان پذیر شده است. در طول تاریخ عالمان وارسته امامیه و حافظان راه مستقیم امامت، با هوشیاری تمام نسبت به این جریان ها و تلاش آنها برای رخنه به اندیشه شیعه، توجه نشان داده اند و تا آنجا که امکان داشته است، در برابر ورود این گونه جریان ها به اندیشه شیعه تلاش کرده اند. متاسفانه در سالیان اخیر، به دلیل بی توجهی و آشنایی اندک برخی افراد، شاهد آن انتشار برخی از آثار غلات در جامعه شیعه با عنوان مواریث برجامانده از گذشته هستیم. از جمله این آثار کتابی است با عنوان المائده که با انتساب به حسین بن حمدان خصیبی منتشر شده است. نوشتار حاضر نقدی بر این اثر است.  بحران های حاصل از شرایط مختلف در اواخر قرن سوم، به پیچیده شدن اختلافات جامعه امامیه عراق در مسئله امامت انجامیده بود و در این میان سود جویی های برخی منحرفان، به دشواری شرایط پیش آمده، دامن می زد و از جمله این افراد فردی است به نام ابوشعیب محمد بن نصیر نمیری که البته دانسته های اندکی درباره او وجود دارد. آنچه که درباره او مسلم است آن است که فردی آشنا با سنت های برخی جریان های غلات عراق بوده و بعد از درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260، ادعای نیابت خاص حضرت حجت را داشته است. وی به بصری نیز شهرت داشته که نشانگر آن است که اصل وی از بصره بوده است. جریان نیابت محمد بن نصیر که در آغاز با عنوان نصیریه / نمیریه شناخته می شده است، بعدها توسط شاگردان و مریدان وی تداوم یافت. جانشین وی شخصی به نام محمد بن جندب مشهور به «یتم الله» بوده است که ابهامات درباره شخصیت تاریخی وی بسیار است و دانسته های ما درباره او به مراتب اندک و کمتر از دانسته ها درباره خود محمد بن نصیر است و البته این تا حدی نشانگر آن است که نقش وی در سنت نصیریه تنها انتقال دهنده میراث شکل گرفته بود و وی نقش چندانی در تحول و تکوین مذهب نصیری نداشته است. همین مطلب درباره جانشین او یعنی محمد بن جنان جنبلای فارسی نیز صادق است، هر چند درباره وی، به یمن شاگردش حسین بن حمدان خصیبی، مطالب بیشتری دانسته است و نام وی در سلسله طریق روایت برخی مطالب و اخبار سنت نصیریه باقی است. نقش مهم و محوری در تکوین و بسط عقاید نصیریه را حسین بن حمدان خصیبی ایفا کرده است که باید وی را پس از محمد بن نصیر نمیری، دومین فرد مهم در سنت غلات نصیریه دانست و دست کم آنچه که درباره او مسلم است، نقش کلیدی وی در تثبیت برخی از تعالیم نصیریه را نباید از یاد برد. در سنت رسمی امامیه عالم و فهرست نگار برجسته امامی ابوالعباس احمد بن علی نجاشی در کتاب فهرست اسماء مصنفی الشیعه اطلاعات دقیق و مهمی درباره او ارایه کرده است که به صراحت دلالت بر آشنایی کامل نجاشی از شخصیت و اندیشه های حسین بن حمدان خصیبی دارد و البته این بیشتر به دلیل آن است که خصیبی مدتی از زندگی خود را در بغداد بسر برده بود و حلقه ای از مریدان به دور خود جمع کرده بود که به احتمال زیاد به دلیل مخالفت برخی از عالمان امامیه به او و تعالیم شرک آلود اش، به زندان افتاد و بعد از آزادی از زندان مجبور به ترک عراق شد و در شام جایی که نفوذ گسترده ای به دست آورد، اقامت گزید. نجاشی در اشاره به خصیبی می نویسد: «الحسين بن حمدان الخصيبي الجنبلانيلإ أبو عبد الله، كان فاسد المذهب . له كتب ، منها : كتاب الاخوان ، كتاب المسائل ، كتاب تاريخ الائمة ، كتاب الرسالة تخليط، (فهرست، ص 67). تصريح نجاشي به فاسد المذهب بودن خصیبی کاملا درست و دقیق است. همچنین توضیح وی درباره کتاب الرساله که عبارت تخلیط را درباره آن به کار برده، دقیق و نشانگر آشنایی دقیق نجاشی با این کتاب خصیبی بوده است. هر چند خصیبی از مشایخ اجازه هارون بن موسی تعلکبری (متوفی 385) از مشایخ طرق روایت در سنت روایی امامیه بوده، اما دانسته نیست که تعلکبری اجازه روایت چه چیزی را از او اخذ کرده است اما به جز این مورد، اطلاعی از اینکه خصیبی در طرق روایی قرار داشته است، در دست نیست و روایت تلعکبری از او را باید به حساب مشرب متساهلانه تلعکبری که تا حدی در میان شیوخ روایی وجود داشت و با مستمسک قرار دادن این مطلب که روایت حدیث غیر از درایه آن است، دایره شیوخ خود و مسموعات خود را گسترش می داده اند. در حقیقت همانگونه که نجاشی به صورت وجاده از آثار خصیبی یاد کرده نشان می دهد که دیگر شیوخ حدیثی امامیه آثار وی را روایت نمی کرده و نام وی در فهارس اصحاب موجود نبوده است. همین گونه اصحاب علیرغم روایت تعلکبری از او، اهمیتی به روایات او نداده و در فهارس شاگردان تعلکبری و مشایخ نجاشی و فهارس آنها نام و یادی از خصیبی نبوده است. نگاشت های خصیبی همانگونه که از نوشته نجاشی نیز می توان دریافت به دو گونه بوده است، بخشی از آنها متونی کاملاً غالیانه بوده اند همچون اثر الرساله که نجاشی آن را با واژه تخلیط از دیگر نگاشته های او متمایز کرده و برخی دیگر آثاری که هر چند به نظر نمی آید محتویات آنها کاملا مورد تایید نجاشی بوده است، اما به حد کتاب الرساله نبوده است. با این حال آثار حسین بن حمدان خصیبی هر چند به صورت وجاده برای عالمان بعدی امامیه نیز آشنا بوده است. به عنوان مثال شیخ طوسی، عبارتی از کتاب الهدایه الکبری به نقل از حسین بن حمدان خصیبی نقل کرده که البته نام حسین بن حمدان در متن چاپ شده تصحیف شده است. در متون برخی جریان های غلات همچون کتاب عیون المعجزات از شخصی به نام حسین بن عبدالوهاب و یا در آثار حافظ رجب برسی نیز روایاتی از خصیبی نقل شده است. نکته البته شگفت انگیز درباره بهره گیری شیخ طوسی از کتاب الهدایه الکبری آن است که در فصل پایانی کتاب، به صراحت خصیبی به مسئله نیابت محمد بن نصیر اشاره کرده است. عالمان بعدی امامیه به دلیل در دسترس نبودن متونی که نجاشی خود به احتمال زیاد آنها را دیده و در فهرست خود یاد کرده، در خصوص جرح حسین بن حمدان با مشکلاتی روبرو بوده اند، خاصه در دوره صفویه و با یافت شدن البته وجاده نسخه ای از کتاب الهدایه الکبری و تداول یافتن نگارش آن پس از این تاریخ در میان امامیه از حسین بن حمدان خصیبی، تلاش ها برای تعدیل و دفاع از خصیبی آغاز شده است. درباره کتاب الرساله که نجاشی خود نسخه ای از آن را دیده است، به نظر می رسد عالمان بعدی امامیه هیچ اطلاعی نداشته اند و اساسا به دلیل پنهان بودن سنت فکری نصیریه تا سده اخیر، امکان دسترسی محققان به متن های این فرقه نبوده است. متن کتاب الرساله که اینک نسخه های خطی آن شناسایی شده و از جمله نسخه ای که نگارنده در اختیار دارد، شاهد صریحی به اعتقادات نادرست خصیبی است. در این رساله خصیبی از الوهیت علی علیه السلام سخن گفته است. نگارش این رساله حتی در میان نصیریان شام با دشواری های روبرو شد به گونه ای که بعدها خود حسین بن حمدان خصیبی شرحی بر این رساله با عنوان فقه الرساله، نگاشته و در دو نسل بعد نیز شاهد آن هستیم که ابوسعید میمون بن قاسم طبرانی (متوفی 424) رساله ای در شرح و دفاع از مضامین الرساله که نام کامل آن الرسالة الرأس باشیه نیز است، پرداخته است. شواهد مختلفی از اصالت این رساله و انتساب مسلم آن به خصیبی وجود دارد.  عالمان و محدثان امامیه در قرون نخستین هجری بر خلاف تصور نادرست و بسیطی که تداول دارد، با شیوه ای بدیع و در نوع خود جالب توجه، روش خاصی برای تدوین احادیث و سنجش آنها ابداع کرده اند که تفصیل آن را اینک می توان در کتاب بازسازی متون کهن حدیث شیعه : روش، تحلیل، نمونه (تهران، کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388ش) که دوست گرامی جناب آقای سید محمد عمادی حائری بر اساس درس گفتار های استاد ارجمند آیت الله سید احمد مددی تدوین کرده اند، یافت. کما اینکه برخی از دیگر بزرگواران حوزه قم، همچنون آیت الله سید موسی شبیری زنجانی و مرحوم آیت الله موحد ابطحی برخی از جنبه ای دیگر نگرش اصحاب را در نگاشته ها یا مجالس درس خود بیان کرده اند. هر چند تا کنون از این شیوه برای تحلیل تاریخ تشیع و روایان امامیه در دوران نخستین بهره چندانی در مطالعات تاریخ تشیع گرفته نشده است، اما مبنا قرار دادن این شیوه و توجه به اینکه چنین شیوه ای در میان محدثان امامیه رواج داشته، نشان می دهد که بر اساس این روش، عالمان امامی و روات حدیث، بر خلاف تصور بسیط و نادرستی که وجود دارد، بر اساس ضوابط و تأملات در نوع خود دقیقی شیوه ای برای مانع شدن ورود احادیث نادرست به سنت حدیثی شیعه اتخاد کرده بودند. با تأسف در بازسازی ها که اخیراً تداول یافته و در آنها تلاش می شود تا مثلاً نسخه کتاب الحج و یا کتاب الصلاة روای از روات امامیه قرن دوم یا اول بازسازی شود، به ظرائف شیوه فهرستی و اینکه نسخه هایی که از کتابهای مختلف در میان اصحاب تداول داشته و راویان آنها، در مواقعی به ویرایش مجموعه هایی که در اختیارشان قرار می گرفته، می پرداخته اند، نشده است و البته این مسئله و اهمیت آن باید در فرصتی دیگر به تفصیل مورد بحث قرار گیرد. کوتاه سخن آنکه بی توجهی نسبت به سنت قدما اصحاب و به سادگی از کنار جرح و تعدیل های آنها گذشتن و داوری های آنها را ساده انگاشتن، خاصه عالمی چون نجاشی که به حق دقتی عظیم در نگارش کتاب فهرست خود داشته است، بسیار اسف انگیز است.  تصحیح و انتشار آثار بر جامانده از دوران های گذشته البته کاری است بس ارجمند و گرامی اما در کنار احیاء و تصحیح این گونه آثار آنچه که نباید از آن غافل بود، ماهیت اثری است که تصحیح می شود و مصحح وظیفه دارد تا ظوابطی را در امر تصحیح کتاب رعایت کند. از جمله این مطالب، مسئله صحت و اصالت انتساب کتاب به مؤلفی است که کتاب با نام او انتشار می یابد. در حقیقت برخی از نسخه های خطی موجود که به صورت آثاری ناقص و نسخه هایی از آغاز و انجام افتاده در اختیار ما قرار دارند، در مواقعی ممکن است تنها منتخباتی باشد که کتابی بر اساس ذوق خود فراهم آورده باشد. به عنوان مثال چندی پیش کتابی با عنوان المناقب منتشر شد که به نظر می رسد اثری از این دست باشد. درباره کتاب المائده مصحح محترم اشاره کرده اند که نسخه ای از کتاب که البته نسخه ای ناقص بوده و نشانی از مؤلف یا حتی عنوان بر خود نداشته است، مصحح محترم بر اساس عبارتی در مقدمه و تذکر دوستی که مؤلف کتاب حسین بن حمدان خصیبی می باشد، کتاب را به او نسبت داده است. در این نسبت شواهدی در درون کتاب هست که گمان مصحح محترم را تأیید می کند، از جمله آنها آنکه از مشایخ حسین بن حمدان خصیبی، برخی کسان که در این کتاب نیز به عنوان مشایخ مؤلف آمده، نام جعفر بن محمد بن مالک فزاری را می توان نام برد که از مشایخ مهم خصیبی بوده است (المائده، ص 34)، هر چند در مورد دیگر، مؤلف کتاب المائده به یک واسطه از فزاری نقل حدیث کرده است. اما اشاره صریح و دقیقتر درباره هویت مؤلف کتاب المائده، دو سلسله سندی است که مؤلف کتاب در صفحه 114 و صحفه 209 آورده است؛ «... و بسندنا عن شیخنا أبی محمد عبدالله بن محمد الجنان الجنبلانی الفارسی عن شیخه محمد بن جندب یتم دین الله عن السید أبوشعیب (محمد بن نصیر نمیری) ....»؛ «... عن شیخنا و سیدنا أبی محمد عبدالله الجنان الجنبلانی عن شیخه محمد بن جندب یرفع الحدیث ....». هر چند مصحح محترم که ظاهرا هیچ آشنایی با روات و عالمان نصیری نداشته اند، در مقدمه سخنی از این مطالب نگفته اند و تقریبا ماهیت نصیری کتاب را نادیده گرفته اند و گاه در مواردی تلاش کرده اند که حتی برای روایات غالیانه کتاب، توجیهی ارایه دهند و درباره عالمان و روات نصیری کتاب تقریبا سکوت کرده اند.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ چهارشنبه 12 خرداد 1389 ساعت 1:52 بعدازظهر (نظر بدهید)

    فتوایی درباره یزیدیه

    فتوايي درباره يزيديه نوشته حاضر بخشي از تلاش نگارنده است در تحقيق و ترجمه رساله اي به نام الرد علي اليزيديۀ يا بيان المذهب الطائفۀ اليزيديۀ كه اثري كوتاه در رد بر يزيديه است كه عالمي به نام ملا صالح كردي هكاري آن را نگاشه كه مطلب چنداني درباره او دانسته نيست. بخشي از اين متن پيشتر به چاپ رسيده اما به صورت ناقص. نسخه اي از اين فتوا در مجموعه اسماعيل حقي بك ازميري است كه در كتابخانه سليمانيه قرار دارد. نسخه اي ديگر از اين رساله به تاريخ كتابت 980 در كتابخانه آيت الله مرعشي (قم، به شماره 2386) هست. اهميت متن حاضر در تحليل و بحثي فقهي از يزيديه و نحوه سلوك ديگر مسلمانان با آنها است، خاصه اشاره مؤلف به اينكه يزيديان در معرض حملات ديگر مسلمانان بوده اند،‌ نكته جالب توجهي است. من جمله فتاوي مولي المحقق البر المدقق مولانا صالح الهكاري ، مفتي كردستان ، في بيان مذهب الطائفۀ اليزيديۀ. بسم الله الرحمن الرحيم اللهم ألهمنا الصواب، و فصل الخطاب و جنبنا الغي و العي و الارتياب، وهب لنا من لدنك رحمۀ انك انت الوهاب،‌ أما بعد فهذه كلمات في بيان مذهب الطائفۀ اليزيديۀ، و حكمهم، و حكم الأموال الكائنۀ في يديهم. إعلم أنهم متفقون علي أباطيل من عقائد و أقاويل كلها مما يوجب الكفر، العنيذ و الظلال البعيد. فمنها أنهم ينكرون القرآن و الشرع، و يزعمون أنه كذب، و أن مثل هذيانات شيخ فخر هي المعتمد عليها، و التي يجب أن يتمسك بها، و لهذا يعاون علماء الدين و يبغضونهم، بل إن ظفروا بهم يقتلونهم بأشنع قتل، كما وقع غير مرۀ. و إن وقعت الكتب الاسلاميۀ بأيديهم يلقونها في القاذورات بل يمزقونها و يتغوطون و يبولون عليها، و ذلك مشهوره لا سترۀ به. و منها أنهم يحلون الزنا اذا جري بالتراضي. أخبرني من أثق بخبره أنه راي ذلك مسطوراً في كتاب ينسوبه إلي الشيخ عدي يسمونه جلوه . و منها أنهم يفضلون عدياً علي رسول الله عليه السلام بمراتب، بل يقولون أنه لا مناسبه بينهما، و منها أنهم يصفون الله تعالي بصفات الأجسام كالأكل و الشرب و القيام و العقود و غيرها. و منها أنهم يحكون حكايات في شأن الله تعالي و رسوله و الشيخ عدي تشتمل علي ذكر تذلل الله تعالي و رسوله بين يدي الشيخ عدي، و علي تحقير شأنهم، و الاستهزاء بهما، و تضجره عن ترددهما اليه، و استغنائه عن صحبتهما و ملاقاتهما، و غير ذلك مما يجب تنزيه شأن الله تعالي و رسوله عنه. و منها أنهم يمكنون شيوخهم من زوجاتهم و محارمهم، و يستحلون ذلك بل يتعبدون به. و منها أنهم يصرحون بأن لا فائدۀ في الصلاۀ، و لا بأس في تركها و هي ليست بواجبۀ بل الواجب طهارۀ القلب و صفاؤه. و منها أنهم يعتقدون ان اللاش أفضل من الكعبۀ، و أنه لا فائدۀ في زيارتها لمن يقدر علي زيارۀ اللاش. و منها أنهم يسجدون للاش و لكل مكان شريف بزعمهم، ‌خصوصاً لعلم عدي. فإنهم يدعون أن من لا يسجد له كافر، و معلوم أن هذا السجود كالسجود للصنم و الشمس، بله هو هو، لا كالسجود بين يدي العلماء و الامراء و المشائخ. فإنه يحتمل وجهين دون هذا، و انكار هذا مكابرۀ ظاهرۀ. و منها أنهم يعقدون أن عدياً يجعل امته يوم القيامۀ في طبق يحمله علي رأسه، و يذهب بهم إلي الجنۀ علي رغم الله و ملائكته. فهذه بعض أقوالهم الفضيحۀ و أفعالهم القبيحۀ، و قد تواترت عند من خالطهم أو إستخبر أحوالهم. ثم إني سمعت غير واحد ممن استكشف مضمرات صدورهم الخبيثۀ يقول إنهم ثلاث فرق: إحداها غلاتهم الذين قالوا أن عدي بن مسافر هو الله نفسه و الثانيۀ الذين يقولون أنه ساهم الله تعالي في الألوهيۀ، فحكم السماء بيد الله، و حكم الأرض بيد الشيخ عدي. و ثالثها هي الذين يقولون إنه ليس الله، و ليس شريكا له، ولكن عند الله بمنزلۀ الوزير الكبير لا يصدر من الله تعالي أمر من الأمور إلا برأيه و مشورته. و الظاهر أن اصل مذهبم علي ما استقرت و تفحصت يؤول إلي الحلول، و لذلك يوالون النصاري و يستصوبون بعض إعتقاداتهم، و لا خفاء‌ في أن هذه المذكورات كلها مما يوجب أشنع الكفر و أقبحه. فهم إذن إما كفره أصليه، كما نقل عن بعض كتب المذهب و نسب إلي أصل المذهب. فإنه نقل عن كتاب المتفق و المختلف إن الظاهر من مذهب مالك أنه بظهور أحكام الكفر في بلد تصير دار حرب، و هو مذهب شافعي و أحمد و إتفقوا علي أنه تغذم أموالهم و في الصغير عن أبي حنيفه أن البطن الأول مرتدون، و البطن الثاني كفار أصليون. و إما مرتدون بارتداد آباؤهم الأولون و بقوا علي ذلك قرناً بعد قرن، و من لم يكفرهم فأما لجهله بحالهم فممذور و «شفاء‌ العي السؤال»، و أما لعدم التمييز بين أسباب الكفر و الأيمان، أو لخوف منهم ،‌ أو لطمع في أيديهم ، أو لرضاء بمذهبم ، أو لمراء جبل عليه، فأمره لا يخفي في قانون الشرع. ثم إنهم قد يظهرون الإسلام، و يتلفظون بالشهادتين ، و يصلون تقيۀ و ستراً لمذهبم عند أهل حق، فهل يصيرون بمجرد ذلك مسلمين، و يعصمون به دماءهم؟ أم لا بد من الرجوع عما إعتقدوا من الأباطيل كلها، و الندامه عليها، و الإقرار ببطلانها؟ الجواب : أن الظاهر من عباره الفقهاء في باب توبۀ المرتد و إسلام الكافر اعتباها و عدم قبول التوبۀ بدونها. قال في الأنوار توبۀ المرتد و إسلام الكافر أن يشهد أن لا اله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و يتبرء من كل دين يخالف الإسلام، و يرجع من كل اعتقاد هو كفر، هذا و ظني أنهم لو أجبروا و أكرهوا أو عدوا بكل مكروه لم يتبرءوا عن معتقدهم في عدي و يزيد و لاش و غير ذلك من شيوخهم ، و من آرائهم،‌ علي أنهم زنادقه و الزنديق، ﴿إذا لقو الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا إلي شياطينهم قالوا إنا معكم﴾ (بقره / 14)، و توبه من هذا شأنه لا يقبل في وجه، قال في الصغير و عليه مالك و أحمد و أبو حنيفه في أحدي روايته، قال في الروضۀ. قال الروياني في الحليۀ و العمل علي هذا. و علي التقديرين لا نزاع في حرمۀ مناكحتهم،‌ و أكل ذبيحتهم، و تقريرهم في الديار الإسلاميۀ بالجزيۀ و غيرها، و مباشرۀ أنكحتهم، و في وجوب قتلهم و مقاتلتهم حيث لهم شوكۀ، و في إهدار دمائهم، و غير ذلك. و أما حكم الأموال الكائنۀ بأيديهم فإن قلنا أنهم كفرۀ أصليون، فعلي ما نقل من المتفق و المختلف، و إن قلنا بارتدادهم ، فما تلقاه صغيرهم عن كبيرهم بالموت فهي فيء ، إذ لا توارث بينهم كما لا يخفي. و أما ما إكتسبوه بالمعاملات من البيع و الشري و الإجارۀ و غيرها، أو بالغصب و النهب و السرقۀ و نحوها. فإن كانت هذه التصرفات صادرۀ منهم مع بعضهم فهو تصرف اما في الفيء و اما في المال الضايع، إذ ما في أيديهم لا يخلو عن هذين القسمين كما سينكشف، و ليس لهم التصرف فيهما. و إن كانت صادرۀ منهم مع المسلمين و الذميين فما عرف المأخوذ منه وجب رده اليه عند القدرۀ لفساد معاملاتهم كما تقرر في باب الردۀ، و إن لم يعرف المأخوذ منه فهو من الأموال الضايعۀ. فأعلم أنه لا يتصور لهم مال في الغائب و يحتمل أن يجعل موقوفاً علي رجوعهم أو قتلهم. و أما ما إشتهر في الكتب من أن مال المرتد موقوف فذلك يتصور في مرتد من كان مسلماً زماناً و حصل بيده حال إسلامه مال هو له بحكم اليد و القابليۀ، ثم شقي و قطع الإسلام فإن تاب إستمر ملكه، و إن مات أو قتل علي كفره صار فيناً،‌و أما الذين نحن بصددهم فليسوا كذلك فإنهم لو فرض إسلامهم و حسن حالهم، كان حكم الأموال الكائنۀ بأيديهم علي ما ذكر،‌ فكيف حال إصرارهم علي كفرهم!! و هذا مما لا ينبغي أن يناقش فيه عند الانصاف و ترك المراء. فإن قيل: صبيانهم محكوم عليهم بالإسلام، فما حصل لهم من الأموال حال صبائهم و يجب أن يكون موقوفاً، فلم قلت لا يتصور لهم مال يكون موقوفاً؟ قلنا : القول بإسلام صبيانهم مرجوح زيفه صاحب الروضۀ و جزم بأنهم أيضاً مرتدون كآبائهم. و بتقدير التسليم يكون تصرفاتهم أيضاً باطلۀ لكونهم غير مكلفين و الوالي لهم يمكنهم من التصرفات بالبيع و الشري و غيرهما،‌ أو يتصرف لهم، أو يقبل لهم شيئاً بالأيهاب و الوصيۀ و غير ذلك، و حال إرثهم كما ذكر فلا يتصور لهم أيضاً مال يجعل موقوفاً كالبالغين. و أما القول بأنه يحتمل أن يكون فيهم من ليس منهم من المسلمين أو الذميين، أو يكون بأيديهم مال مسلم بغضب أو نهب أو غير ذلك ، و بأن مال الفيء و الغنيمۀ يجب قسمته، و المال الضايع يجب أن ينظر فيه الامام ، فسلم لا ينكره احد، لكنه غير مختص بما في أيدي هؤلاء و ما يؤخذ منهم إذ يتصور ذلك في سائر الكفار الحربيين، فمثلاً أن يكون في الكرج مسلم، أو يكون بأيديهم مال مسلم، بل هو واقع، فإن أوجب ذلك الكف عنهم و عما بأيديهم أوجب الكف عن الحربيين و عما بأيديهم،‌ و لا قائل به. علي أن الكلام فيمن علم أنه منهم، و كذا وجوب قسمۀ الفيء‌ و الغنيمۀ، و وجوب نظر الإمام في المال الضائع إن أوجب الإعراض عما بأيديهم ، أوجب الإعراض عن الأموال المأخوذۀ من أهل الذمه في زماننا هذا فانها إما مال ضائغ أو فيء، مع أنه لا يقع فيها قسمۀ اصلا و لا ينظر الائمۀ فيها كما هو حق النظر ثم انها توخذ بالباطل بل مع انواع الظلم و اكثر فقهاء النواحي لا يتحاشون عن تعاطيها و لا يبحثون عن أنها كيف أخذت و ممن أخذت و علي أي جهۀ أخذت. بل لايتطرق ببالهم شبهۀ في ذلك فضلا عن الحرمۀ! و إذا سئلوا عن أموال هؤلاء المشركين فتارۀ يقولون إن كفرهم غير ثابت، و تارۀ يقولون إنهم مسلمون إذ يتكلمون بالشهادتين، و تارۀ يقولون أموالهم موقوفۀ علي قتلهم الي غير ذلك من الاعتذارات الباردۀ الصادرۀ من غير تأمل و إعمال رويۀ، و الحال إنا مأمورون بأن نقول الحق أينما كنا، و لا نخاف في الله لومۀ لائم. وفقنا الله لما يحب و يرضي إنه خير الموافقين، و الحمد لله رب العالمين. تم فتوي العالم العامل بعلمه ملا صالح الكردي، تغمده الله بغفرانه بحق محمد و آله في شهر محرم سنۀ 980.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ سه شنبه 14 ارديبهشت 1389 ساعت 11:46 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن

    چندی پیش نوشته ای تخلیص شده از باورینگ درباره خواجه ابوالحسن سیرجانی در همین سایت از این قلم نشر شد. اکنون به لطف استاد ارجمند باورینگ تصویری از نسخه دانشگاه ییل از کتاب البیاض و السواد در اختیارم قرار دارد و دوست عزیز آقای پورمختار مراحل نهایی تصحیح کتاب خود را در دست انجام دارد. این یادداشت، حاصل مروری کوتاه بر نسخه دانشگاه ییل است. تصحیح نسخه های خطی و لزوم دست کم رؤیت تمام نسخه ها در هنگام تصحیح و حذف برخی نسخه ها بعد از دیدن تمام نسخه و شناخت نسخه های مادر که اساس استنساخ های بعدی بوده، در عین بدیهی بودن، عملا به دلیل عدم دسترسی مصحح / مصححان به تمام نسخه ها و با توجه به پراکندگی نسخه ها در سراسر جهان اسلام و حتی دیگر کشور های غیر اسلامی، غیر ممکن بوده و موجب می شود که مصحح از انجام چنین کاری باز داشته شود. مشکل دیگری که فراروی مصححان قرار دارد، معرفی نادرست نسخه ها است که در موارد بسیاری با توجه به نوع فهرست نگاری متداول در سنت اسلامی، بدون مراجعه به نسخه نمی توان هویت واقعی آن را شناخت و چه بسا به دلیل انتساب نادرست نسخه یا عدم شناخت آن، مصحح از نسخه ای مهم برای تحقیق خود باز داشته شود. انتساب نادرست در سده های گذشته که بیشتر برای جلب نظر خریداران انجام می شده است، مشکلی است که بیشتر درباره شخصیت های معروف جهان اسلام وجود دارد و در کتابشناسی هایی نیز که درباره این افراد نوشته شده، می توان بخش اعظمی از این آثار منسوب را مشاهده کرد. از جمله شخصیت های بسیار مشهور که آثار مختلفی به او نسبت داده شده، خاصه زمانی که اثر مورد انتساب، از عالمی گمنام یا کمتر شناخته شده بوده، محی الدین ابن عربی است. عثمان یحیی از ابن عربی پژوهان نامدار که خود برخی از آثار او را تصحیح کرده، در کتابی به نام مؤلفات ابن عربی: تاریخها و تصنیفها، فهرست جامعی از آثار ابن عربی گردآوری کرده است. از جمله آثاری که عثمان یحیی به عنوان اثری منسوب به ابن عربی از آن یاد کرده، کتابی است با عنوان جذوة الاصطلاء و حقیقة الاجتلاء (عثمان یحیی، ص 266-267). این کتاب که نسخه ای کهن از آن در کتابخانه دانشگاه ییل و مجموعه لندبرگ قرار دارد (برگ های 1-189) در 17 ربیع الثانی سال 606 و در دمشق و خانقاه مشهور سمیساطیه کتابت شده است. نکته جالب توجه در این نسخه این است که بخش اول نسخه، با قلمی جدید کتابت شده که به وضوح نشانگر آن است که کاتب یا مالک نسخه برای پنهان کردن هویت نسخه، تلاش برای تغییر ماهیت نسخه داشته و البته باید به یاد داشت که این یکی از احتمالات است. در برگهای پایانی نسخه (برگ 188ب) یادداشت کوتاهی به این شرح درج شده است: «الحمد لله سمعت النسخة المبارکة تقراه التلمیذی القونوی من اولها الی آخرها فی مجالس متفرقة آخرها ...یوم تاریخه ... کتبه مؤلفه عفی الله عنه آمین» هر چند می دانیم که ابن عربی با کتاب السواد و البیاض آشنا بوده اما این عبارت که به خط ابن عربی هم نیست، به احتمال زیاد با اندک تغییری بر اساس نوشته ابن عربی باشد که مالک یا کاتبی که نسخه را دست کاری کرده، این بخشها را اندکی تغییر داده و عبارت مؤلفه که به انتساب کتاب به ابن عربی دلالت دارد، از افزوده های کاتب بعدی است. این نسخه که در 67 باب است و در حقیقت افتادگی به نسبت اصل کتاب دارد، اثری است همانند کتابهای اللمع ابونصر سراج، تهذیب الاسرار خرگوشی. عثمان یحیی بر اساس محتویات نسخه گفته که کتاب مشتمل بر نقل قولهایی شیوخ صوفیه در قرون اول تا چهارم است و بر همین اساس و به دلیل تفاوت نحوه و نوع نگارش آن، عثمان یحیی آن را اثری منسوب به ابن عربی دانسته و در انتساب آن به ابن عربی تردید روا داشته اما شناخت هویت دقیق کتاب و مؤلف آن بر اساس توضیحاتی که عثمان یحیی ارایه کرده، امکان پذیر نیست. *** در یکی از شماره های اخیر نامه بهارستان، مقاله ای از آقای محسن پور مختار با عنوان «بیاض و سواد سیرجانی: متنی کهن از اقوال مشاهیر صوفیه تا اوایل سده پنجم هجری»، منتشر شده بود که از قضا در همان روزهای که ازخواندن آن فراغت حاصل کرده بودم، شماره جدید مجله مطالعات بیت المقدس درباره زبان عربی و اسلام که یادنامه فرانتس روزنتال در دو مجلد بود، به دستم رسید و در میان مقالات مختلف که هر کدام به جهتی جلب توجه می کرد، مقاله ای استاد ارجمند گرهارد باروینگ با عنوان «دو نسخه کهن صوفیانه» توجه مرا به خود جلب کرد. مقاله در دو بخش نگاشته شده بود و بخش نخست آن بحثی درباره نسخه مورد بحث ما یعنی جذوة الاصطلاء بود. باورینگ همانند عثمان یحیی از عدم انتساب کتاب به ابن عربی با ذکر شواهدی سخن گفته بود و مطلب بیشتری درباره نسخه از جمله فهرست کامل ابواب آن را آورده بود. باورینگ همچنین اشاره کرده بود که در پایان نسخه وصیت نامه است از عالمی صوفی به نام خواجه علی بن الحسن بن علی الکرمانی السیرجانی (برگ 187الف-187ب). بر همین اساس باروینگ این احتمال را داده بود که مؤلف متن نیز همین خواجه علی بن حسن سیرجانی باشد. هر چند باورینگ در پاورقی از خواجه ابواحسن علی بن حسن کرمانی که در کشف الظنون از وی یاد شده و کتاب سراج الشریعه و منهاج الحقیقه به عنوان تألیف وی یاد شده، سخن گفته اما در ادامه از فرد دیگری به نام ابوعلی حسن بن محمد بن احمد کرمانی سیرجانی که ابن جوزی در المنتظم (ج 17، ص 77) یاد کرده، نام برده و از ارتباط میان این دو سخن گفته که البته می دانیم ارتباطی میان این دو نیست. خوشبختانه نسخه کتاب البیاض و السواد موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی در دسترس بود و با مقایسه ابواب آن با فهرست ابوابی که باورینگ ارایه کرده، به وضوح دریافتم که نسخه کتابخانه دانشگاه ییل، نسخه ای دیگر و البته کهنتر کتاب البیاض و السواد است. بعد از مکاتبه با باورینگ ایشان از سر لطف تصویری از نسخه را برای بنده فرستادند. پس از نسخه دانشگاه ییل، دیگر نسخه کهن کتاب البیاض و السواد در کتابخانه مرعشی در قم نگه داری می شود که یکی از احفاد سیرجانی به نام ابو محمد علی بن محمد بن محمد ابن علی خطیب مشهور به عماد در 746 به جهت نقیب شهر کتابت کرده است. کتاب البیاض و السواد از منابع ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه بوده است و دست کم در یک مورد به نام این کتاب تصریح کرده است هر چند به احتمال قوی مواردی که وی از این کتاب بهره برده، بیش از این باشد. نسخه حاضر به احتمال قوی استنساخی است از نسخه ابوعدنان عبدالعزیز بن صالح بن مظفر اشتری که در شهر نهاوند ساکن بوده است که به گفته خودش چهل روزی در رباط سیرجانی اقامت داشته و نسخه ای از کتاب السواد و البیاض وی را در دوازده روز کتابت کرده و بر او قرائت کرده است. دو قرینه بر چنین حدسی وجود دارد. نخست وصیت نامه کوتاه سیرجانی است که در نسخه کهنی که نواده سیرجانی کتابت کرده، یادی از آن نشده و بخشی از کتاب هم نبوده و احتمالا این مطلب را سیرجانی برای اشتری املاء کرده است. قرینه دیگر به احتمال کتابت این نسخه را از نسخه اشتری به قوت بیشتری تایید می کند، عبارت کاتب در انجامه نسخه است. کاتب نسخه در پایان نسخه بعد از ذکر وصیت نامه چنین نگاشته است: « قیل ان جملة ما فی هذا الکتاب من الاخبار و الحکایات ثلاثة الف و مائة، منها مائة خبر و شی ء الباقی حکایات. و حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر و صلی الله علی نبینا محمد و آله اجمعین /187ب/ وقع الفراغ من کتابته لیلة الاثنین السابع عشر من شهر ربیع الآخر سنة سته و ستمائة فی رباط سمیساطی لمدینة دمشق حماه الله تعالی علی ید الضعیف المحتاج الی رحمه ربه و غفرانه ابوالفرج یعقوب بن محمد بن عبدالملک النهاوندی تذکرة لصاحبه الشیخ الامام العالم الزاهد نجیب الدین جمال الطائفة معز الغرباء الابهری دام توفیقه نفعه الله به فی الدارین و رضی عنه و عن والدیه و عن جمیع المسلمین و رحم الله من نظر فیه و .../188الف/ » همچنین در حاشیه نسخه، عبارتی دال بر مقابله نسخه آمده که به گمان بنده مقصود همان نسخه نهاوندی اشتری است. همشهری بودن کاتب نسخه با نهاوندی که سلفی به عنوان کاتب نسخه سیرجانی از او یاد کرده، تاییدی است بر این ادعا.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 22 اسفند 1388 ساعت 8:27 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی و نكته تازه درباره او

    دانسته های ما درباره عالمان شیعه خاصه در روزگار شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اندک است و یافتن مطالب پراکنده می تواند به درک بهتری از اوضاع عالمان شیعه خاصه کسانی که در خارج از قلمرو صفویه بوده اند، منتهی شود. حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی (متوفي 984) ، فقيه و عالم نامدار عصر صفويه كه خود به واسطه شاگردي نزد شهيد ثاني و بعدها به واسطه فرزندش شيخ بهايي شهرت فراواني دارد، یکی از عالمانی است که در روند تثبیت تشیع در ایران و سیطره نگاه فقهی جایگاه مهمی دارد. وي آثار چندي نگاشته كه برخي از آنها منتشر شده و برخي دیگر خطی هستند. از جمله آثار چاپ شده حارثی كتابي است به نام وصول الاخيار الی اصول الاخبار . کتاب اخير در دانش حديث و علوم وابسته است و اهميت فراواني دارد و بايد در جالي خود از اهميت آن بحث شود و در نوشتاری که در شماره اخیر پیام بهارستان منتشر شد، نکاتی درباره زمان تألیف و نگارش آن متذکر شدم. نكته اي كه توجه مرا در هنگام مطالعه كتاب به خود جلب كرد، عبارت زير بود، که در آن حارثی از مباحثه خود با عالمی سنی و ایرانی سخن گفته است. حارثی در گزارش گفتگوی خود با این عالم ایرانی نوشته است: «و لقد بحثتُ مع بعض فضلائهم من أهل فارس، وكان ذا إنصاف شهير وفضل كثير ، ولكنه لم يكن يعرف شيئاً من أحوال الشيعة أصلا، لانه هرب مع والده من الشاه اسماعيل الحسيني - رحمه الله - إلى بلاد الهند وبها نشأ، فكان مما قال:إن جعفر الصادق عليه السلام وآباءه لا يشك أحد في عدالتهم واجتهادهم وغزارة علمهم، وان مذاهبهم كانت حقة، لكن لم تنقل مذاهبهم كما نقلت مذاهب الأئمة الاربعة، و لم يُفرع العلماء علي مذاهبهم كما فرعوا علي مذاهب هولاء، و لو نقلت مذاهبهم لم نشك في تصويب من اتبعها . فقلت له:إن كان مقصودك أن أهل السنة لم تنقل مذاهبهم فهو حق، لكنه غير قادحٍ في ما الشيعة عليه؛ لأن أصحاب كل إمام من ائمتكم لم ينقلوا فروع الإمام الآخر، ولا فرعوا على مذهبه. وإن كان مقصودك أن الشيعة أيضاً لم ينقلوها ولم يفرعوا عليها، فهذا مُكابرة في الضروريات المشاهدات؛ لأنهم أحرص الناس على نقل مذاهبهم والتفريع عليها ، ونقل هم مذاهبهم وتفاريعهم عليها، ومؤلفاتهم في ذلك أكثر من أن تحصى، لا يُنكرها ذو بصيرة؛ لأنهم يعتقدون عصمتهم، وأن ما يقولونه هو قول الرسول الذي لا ينطق عن الهوى ، لا كأهل السنة الذين يعتقدون أن ما يقوله امامهم بالاجتهاد ، وان المجتهد قد يخطئ وقد يصيب. وأصولهم التي نقلوها عنهم تزيد أضعافاً كثيرة عما نقلتموه عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم ، وعندي منها جانب ان شئت أريتكه. فقال: نعم ولكن هم الان نحو ثمانمائة والرجال والوسائط الذين نقلوه غير معروفين فكيف يحكم بصحة ذلك عنهم ؟. قلت : الجواب كالاول ، لان رجال الائمة ومن نقل عنهم الى يومنا هذا كلهم عندنا معروفون قد ألفوا فيها كتباً كثيرة في الجرح والتعديل، ونقل الاسانيد، وتقسيمها الى الصحيح والحسن والموثق والضعيف، على أكمل الوجوه ، بل علماؤهم لا يقبلون الا رواية من نص على توثيقه؛، لان الشرط عندهم علم العدالة، لا عدم علم الفسق کما یقوله ] بعض[ أهل السنة، و عندی من کتب رجالهم شتیء إن شئت عرضته علیک. فسکت، و لم یجب بشیء». اين عبارت از چندین جهت اهمیت دارد. نخست، اطلاع مهم آن در مهاجرت برخی از عالمان سنی مذهب از ایران به واسطه ظهور دولت صفویه و سیاست های سرکوبگرانه شاه اسماعیل است که اطلاعات متعددی از جریان مهاجرت عالمان از ایران به واسطه ظهور صفویه، خاصه به قلمرو عثمانی در دست است. سخن حارثی و تعبیر او از شاه اسماعیل اول با عنوان «حسینی» نیز نشان از این دارد که سیادت صفویه دست کم مورد قبول بخشی از علماء بوده است، به این معنی که این مطلب را دست کم به دلیل شهرتش پذیرفته اند یا از اساس آن را درست می دانسته اند. هر چند به گمان بنده مطلب حاضر بیشتر دلالت بر پذیرش سیادت صفویه به عنوان امر رایج دارد نه اینکه گفته حارثی را بتوان به عنوان دلیلی بر از اساس قبول داشتن سیادت صفویه دانست. در هر حال این مطلب با توجه به شهرت یافتن آنکه سیادت صفویه از روزگار شاه طهماسب (متوفی 984) رواج یافته، جالب توجه است و البته امروز شواهد فراوان دیگری در دست است که نشان می دهد صفویان مدتها پیش از به قدرت رسیدن ادعای سیادت کرده اند و شهرت این مطلب که ادعای سیادت در روزگار شاه طهماسب و در هنگام تحریر مجدد روضة الصفا طرح شده، بی اساس است. مطلب دیگر که از این عبارت می توان دریافت، آگاهایی درباره وضعیت عالمان امامی در قلمرو عثمانی است. پرسش این است که آیا عالمان در قلمرو عثمانی اجازه فعالیت آزادانه داشته اند یا خیر حرف و حدیث های مطرح است. برخی همچون اندرو نیومن در مقالات مختلف خود مدعی آزادی عمل عالمان شیعه در قلمرو عثمانی بوده اند و برخی دیگر دست کم وجود عبارت هایی این گونه را نشان از نوعی آزادی عمل و نبود فشار جدی بر عالمان امامی در قلمرو عثمانی دانسته اند. در حقیقت تأمل در خود عبارت نشانگر آن است که عالمان امامی با دشواری های فراوانی در قلمرو عثمانی روبرو بوده اند و بحث و گفتگوی آزادانه ای در میان نبوده است و تنها در مواردی که طرف گفتگو فردی نه چندان متعصب یا احتمالا فردی از سادات بوده، و احتمال خطری از سوی او نمی رفته، امکان طرح چنین بحث و گفتگو بوده است. در حقیقت در سالهای مورد بحث یعنی روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، به دلیل تیرگی شدید روابط میان عثمانی و صفویه که به مجادلات خونین فراوانی منتهی شده بود، دستگاه عثمانی با دقت هر گونه فعالیت و یا هواداری از صفویه را به بیرحمانه ترین وجه سرکوب می کرده است. نکته دیگر هویت قطب الدین عیسی است که در این عبارت از او سخن رفته است. وی ابوالخیر قطب الدین عیسی بن محمد بن عبید الله بن محمد حسنی حسینی ایجی از سادات مشهور شافعی شیراز است که به سید عیسی صفوی مشهور بوده است. علت شهرت او به صفوی، به دلیل نام پدر بزرگ مادریش صفی الدین عبدالرحمن بن محمد حسینی ایجی شافعی بوده است. قطب الدین از مشایخ رضی الدین محمد بن ابراهیم مشهور به ابن حنبلی (908-971) بوده و با وی روابط نزدیکی داشته و به همین دلیل اطلاعات و مطالب جالبی از سوابط خانوادگی قطب الدین را به نقل از همو در شرح حالش نقل کرده است. وی درباره پدربزرگ وی، یعنی سید معین الدین ایجی آورده که او در سفری که به مکه داشته، در خواب، جدش حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیده و بعد از آنکه از خواب برخاسته، آن را به فرا رسیدن زمان مرگش تعبیر کرده است. وی در مکه ماند و در سال 906 درگذشت. معین الدین کتابخانه ای مهم داشته که با خود به مکه برده بود. هر چند ابن حنبلی از مکان دفن معین الدین سخنی نگفته اما مشخص است که وی را در همان مقبره خانوادگی که در مکه داشته اند، به خاک سپرده اند. قطب الدین آنگونه که برای ابن حنبلی تعریف کرده، در سال 900 و در شهر حلب چشم به جهان گشود و نخست نزد پدرش محمد بن عبیدالله به فرا گیری دانش پرداخت و نزد او کتاب المحرر در دانش فقه و الرساله الصغری و الکبری شریف جرجانی در منطق را خواند. پدر وی دو رساله شریف جرجانی را از فارسی به عربی ترجمه کرده بود و بر آنها به ترتیب نام الغره و الدره را نهاده بود. سپس به نزد خطیب ابوالفضل کازرونی صدیقی قرشی صاحب حاشیه بر تفسیر بیضاوی و شارح الارشاد کتاب قاضی شهاب الدین هندی رفت. از آنجا که شهاب الدین هندی در گجرات اقامت داشته، می توان گفت که وی بعد از فتح فارس توسط شاه اسماعیل به همراه پدرش به هند سفر کرده است. وی شش سال در محضر درس کازرونی بود و نزد او المختصر و المطول را به همراه حواشی وی خواند. همچنین او دو کتاب الطوالع و التجرید با حواشی جلال الدین دوانی نزد کارزونی خواند و سپس از او جدا شد. در هند وی نزد عالم ایرانی دیگر به نام ملا ابوالفضل استرابادی کتابهایی را خواند که ابن حنبلی به نام آنها اشاره ای نکرده است. تمایلات شیعی قطب الدین را از شاگردی نزد استرابادی می توان دریافت، چرا که استرابادی فردی شیعی بوده و از قطب الدین به این دلیل خرده گرفته بودند که چرا نزد عالمی شیعی تحصیل می کند اما او گفته بود که در جستجوی دانش است و در پی خوبی ها (خذ ما صفا ودع ما کدر). وی سپس به دهلی رفته بود. در آن روزگار حاکم دهلی سلطان ابراهیم بن اسکندر شاه بود. وی در مجلس او حضور یافت و با عالمان دربار او به بحث پرداخت که ابن حنبلی خلاصه یکی از مباحثات او را نقل کرده است. تبحر علمی او موجب اعجاب سلطان شد و او را گرامی داشت. وی محضر جلال الدین دوانی را درک کرده و از او اجازه دریافت کرده است. وی سپس به قصد حج به مکه رفت و در آنجا دو سالی مجاور شد. در مدینه وی با عالم مشهور صوفی، شیخ احمد بن موسی نبتیتی دیدار کرد و از او اجازه دریافت کرد. وی در سال 940 به حلب رفت. ابن حنبلی در این هنگام به نزد وی رفت و برخی نگاشته او را نزدش خواند. وی بعد از مدتی به قسطنطنیه رفت و در آنجا مورد اکرام فراوان قرار گرفت و در سال 949 به حلب بازگشت. وی تفسیری بر بخشی از قرآن داشته که ابن حنبلی اجازه روایت آن را از او گرفته است. وی در سال 955 درگذشت و در مقابر سادات صفویه در مکه به خاک سپرده شد. احتمالاً حارثی با وی در 951 که خود در حلب بوده، دیدار کرده باشد.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ شنبه 22 اسفند 1388 ساعت 8:17 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول

    نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول دوره شاه طهماسب اول (930-984) یکی از مهمترین ادوار حکومت صفویه است که از جنبه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تأثیر فراوانی داشته و البته مسئله مورد نظر در این یادداشت کوتاه، اهمیت آن از حیث تثبیت تشیع در ایران است. طبعا روند تثبیت تشیع در ایران در دوره بلند شاه طهماسب، حاصل کوشش های فراوان عالمان ایرانی و مهاجر جبل عامل بوده است که درباره برخی از آنها اطلاعاتی در دست است اما در خصوص برخی از آنها، حتی نام و نشان آنها دانسته نیست. از میان این عالمان، شخصی است به نام محمد بن احمد بن ناصر الدین حسینی. نخستین آشنایی من با این فرد، مطلب کوتاهی از وی بر ظهر نسخه ای از کتاب الروضه البهیه شهید ثانی است که مرحوم دانش پژوه در معرفی نسخه ای که در کتابخانه آستانه مقدسه قم (ص 122) اطلاعاتی درباره او آورده است. در این یادداشت کوتاه آمده که محمد بن احمد بن السید ناصر الدین الحسینی بر ظهر نسخه شرح لمعه نوشته که شهید ثانی در 17 ماه رمضان 965 به شهادت رسیده است. درباره تاریخ و ماجراهای منجر به شهادت شهید ثانی مطالب متفاوتی در دست است و اکنون به فضل یافت شدن منابعی جدید تا حد زیادی از ماجرای شهادت شهید ثانی و دلایل آن اطلاع یافته ایم، هر چند هنوز پرسش ها و ابهامات فراوانی باقی مانده است که باید امید داشت در آینده و با یافت شدن نسخه های جدید، مطالب بیشتری در این خصوص به دست آید. در هنگام تورق مجلد بیستم فهرست کتابخانه مرحوم آیت الله مرعشی نجفی – طاب ثراه- به نسخه ای برخورد کردم با شماره 7922 که نسخه ای از کتاب مسالک الافهام فی شرح شرائع الاسلام نوشته شهید ثانی است و مجلد دوم کتاب است (فهرست، ج 20، ص 250). درباره مسالک الافهام در یادداشتی دیگر اشاره کردم که برای فهرست نویسی این کتاب باید به انجامه های آن دقت فراوانی کرد و اساساً انجامه های این کتاب اطلاعات مهمی درباره شهید ثانی دربردارند و از سوی دیگر بر اساس همین انجامه ها امکان تبار شناسی نسخه ها به دلیل اطلاعاتی که در آن درج شده، وجود دارد. کتاب مسالک الافهام که نگارش آن چندین سال به طول انجامید، اهمیت فراوانی برای شناخت احوال ده سال آخر زندگی شهید ثانی دارد. ویژگی خاص نسخه 7922 کتابخانه مرعشی، این است که نسخه را محمد بن احمد بن ناصر الدین حسینی حلی در چهار شنبه 25 جمادی الاول 971 کتابت کرده است. تصویری از نسخه در انتهای کتاب که برخی تصاویر منتخب از نسخه ها ارایه می شود، نیامده است و اگر عزیزی برایش امکان پذیر است و می تواند به نسخه مراجعه کند، بسیار شایسته است تا انجامه این نسخه را به طور کامل نقل کند. در هر حال این اطلاع اولاً به کار تصحیح مجدد کتاب مسالک الافهام می آید و دیگر آنکه محدوده زمانی حیات محمد حسینی را مشخص می کند و نشانگر هویت حلی اوست. بنابراین نسخه های که او از آثار شهید کتابت کرده، اهمیت فراوانی دارند.

    ارسال شده توسط محمدکاظم رحمتی در تاريخ يكشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 2:39 بعدازظهر (نظر بدهید)

    rahmati.kateban.com -- powered by kateban.com